ددرس‌گفتارها

[همهمه] اللهم صل علی محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

در حدیث و روایت دوم از باب چهارم کتاب الموت بودیم.

قطعه اول حدیث رو دو مرتبه متوجه بشیم بهش و دیگه پرونده این حدیث رو فعلا ببندیم.

که فرمود "لد للموت" متولد کن برای موت.

یک چیز قطعی‌ست.

پیرامون موت [نفس عمیق] یا اصلا اصل سخن ما در شرح این کتاب همین هست چند جمله‌ای با هم سخن بگیم.

[نفس عمیق] اولا انواع موت رو ما داریم مثل موت جمادی، موت نباتی، موت حیوانی، موت انسانی.

همه این‌ها باید ترجمه بشن.

موت جمادی چی چیه دیگه؟

مگه سنگ هم می‌میره؟

بله.

تو وجه خودش در نشئه طبیعت، سنگ وقتی تبدیل می‌شه، بدل می‌شه یا پودر می‌شه، این‌ها یک نوع موته براش.

یا اگه از ج-- از حیث معنا و معنوی بخواهیم بگیریم، اونجایی که قرآن می‌فرمود "أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ" یعنی بدتر از حیوان می‌شن.

پست‌تر از حیوان نبات و جماده.

از حیث مراتب وجود، مراتب وجودی.

[نفس عمیق] وقتی که انسانی مثل جماد، مثل سنگ زندگی کرد، می‌گن دل فلانی سنگه.

اصلا هیچ احساسی نداره.

هیچ رشدی تو زندگیش نیست که حتی زندگی نباتی داشته باشه.

و این وقتی می‌میره می‌شه موت جمادی، موت نباتی یا مثلا در آیه یازده سوره قاف خدا می‌فرمود "وَأَحْيَيْنَا بِهِ بَلَدًا مَيْتًا".

به وسیله بارون ما زمین مرده رو زنده می‌کنیم.

زمین مرده.

زمین مگه می‌میره؟

بله، اینجا داره میگه می‌میره.

یعنی اشاره داره به همون موت نباتی که بارون می‌زنه، این نباتات رویش می‌کنن، زنده می‌شه.

این نشون می‌ده که ان- انواع ام- اموات داریم.

مثلا موت حیوانی هم که مشخصه انسانی برمی‌گرده به، درست شد؟

حالا حتی انسانی که سقوط کرده از مرتبه انسانی به مرتبه حیوانی فقط شهوات و غضب خودش رو در زندگی داره پیاده می‌کنه.

اینم وقتی می‌میره موت حیوانیه براش انگار.

اصلا انسانیتش زودتر از این‌ها مرده.

اون موت اصلی، موت انتهایی این دنیا براش می‌شه موت حیوانی.

انسانیتش خیلی زودتر از این‌ها مرده.

حالا موت انسانی کیه؟

باز می‌شه اینجا انسان‌ها اینجا موت انسانی داشته باشن قبل از این که بمیرن به اون موت اجباری.

بله، فرمودن کسی که عقلش رو تعطیل می‌کنه، عقل تعطیل شد، فکر تعطیل شد، این دیگه می‌شه همین جا هنوز زنده است‌ها اما موت انسانی رخ داده.

یعنی انسانی که عقلش رو تعطیل کرده "لا يعقلون" تعقل نمی‌کنه.

این دیگه موت براش رخ داده.

موت انسانی رخ داده.

حالا منتظر موت‌های بعدیش باشه که دیگه او-- یا موت حیوانی‌ست یا نباتی‌ست یا جمادی.

ولی در هر حال اگر کسی انسانیت خودش رو نگه داره تا لحظه موت، اون موت اجباری و آخرین، آخرین لحظه‌ای که تو این دنیاست، اون دیگه اگر انسانیتش رو نگه داشته باشه، اون دیگه می‌شه باز موت انسانی.

باز از اینجا کوچ می‌کنه میره.

این حالا البته ما الان به نظر شما، ما وقتی می‌میریم یا همین الانش مائتیم یا میت؟

اگر کسی مثلا انسانیتش رو کشت، اینجا مائته یا میته؟

فرق این‌ها چیه؟

میت جانش دراومده.

درست شد؟

اگر کسی الان عقلش رو تعطیل کرد، زندگیش شد حیوانی، یعنی موت انسانی براش عارض شده.

این به نظر شما میته یا مائته؟

میت یعنی جانش دراومده.

نه، جان داره راه میره.

پس مائته.

مائت چه فرقی با میت داره؟

مائت فرمودن موت تدریجی‌ه.

مرگ تدریجی‌ه، به مرور.

اصلا همه ما به یک معنا مائت هستیم.

بر اساس اون روایت ارزق العمر دیگه حالا از چهل سالگی یه مقدار ثابت می‌مونه قوا نسبت به مزاج هر کسی بعضیا از پنجاه سالگی شروع می‌شه بعضیا دیگه صد درصد از شصت شروع می‌شه.

نسبت به قوای جسمانی و بنیه‌شون، مزاج‌شون از چهل دیگه تا شصت بین این چهل تا شصت دیگه این موت آغاز می‌شه.

چیه این؟

مائت بودن شروع می‌شه.

یعنی سفر مرگ شروع شده به تدریج داریم می‌میریم ما که بحث‌هاش گذشته.

[نفس عمیق] یکی از کمک‌های خدا، عنایات حضرت حق به همه ما چشیدن موت در خوابه.

یکی-- چرا بین الطلوعین ساعت بهشتیه؟

یه وجهش کینونت زمانی اونجاست.

یک وجهش چشیدن عالم برزخ وجودی اون عالم رتبه‌ی مثالی وجودمونه که ما وقتی می‌خوابیم شب میریم، حالا هر وقت که بخوابیم نه فقط شب، ولی معمولاً چون شب می‌خوابیم، میریم یه رتبه پنهانی در باطن وجودمون یعنی عالم برزخ رو درک می‌کنیم.

وقتی بیدار می‌شیم از اونجا برگشتیم.

به یک معنا موت اینجا رخ داده.

موت رو چشیدیم.

لذا وقتی بیدار می‌شیم اون لحظه انعکاس‌های عجیبی رو حس می‌کنیم.

ارتباطاتی بین ما و عالم باطن ترک ملکوته اِاِاِ رخ داده، این ارتباطات کمک می‌کنه ما اومدیم به نشئ مادون اینجا هنوز که هنوزه حواسمون به ملکوته.

لذا تو بین بسیاری از بزرگان جلسات سیر و سلوک‌شون درس و بحث‌شون اینا همه بین الطلوئين بود.

یه بخشش امتحان کنید اصلاً درک موت و اینکه آقا ما رفتنی‌م کار تمومه برای همه ما وقت بیدار شدن از خواب بهتر اتفاق می‌افته.

برای خود من اینطوریه.

من هیچ وقت به اندازه وقتی که از خواب بیدار می‌شم یقین ندارم مرگ رو.

اصلا یه حالت عجیبیه.

شما هم اینو چشیدید وقتی تأمل می‌کنید، تفکر می‌کنید.

اصلا حدیث هم داریم "كما تنومون" همونطور که تنومون، نوم، خواب.

همونطور که می‌میرید "تموتون".

تمونو-- تنومون نوم، همونطور که می‌خوابید كما تنومون همونطور که می‌خوابید تموتون.

همونطوری هم می‌میرید.

فرقش با هم در چیه؟

اتفاقا یه آیه ای داره من خیلی آیه رو دوست دارم.

خیلی، خیلی.

یعنی انقدر با این آیه صفا می‌کنم.

خیلی آیه قشنگ و شیرینیه.

خیلی این آیه داره تصریح می‌کنه که اصلا جنس خواب یا نوم با می-- با موت یکیه.

جنس خواب با موت یکیه.

کدوم آیه؟

آیه چهل و دو سوره زمر.

که کار رو به جایی می‌رسونه که می‌گیم خواب موت خفیفه.

دقت بفرمایید، خواب موته، خود موته اما خفیفه و موت خواب سنگینه.

آیه اینه "الله يتوفى الأنفس حين موتها".

الله که توفی می‌کنه به صور-- به طور کامل نفس رو می‌گیره.

اینجا نمیگه روح رو می‌گیره.

دقت کنید نفس رو می‌گیره.

اینجا مشخصه که [مکث] یه وجه تمایزی بین روح و نفس هست.

نفس قبلاً گفتیم برزخ بین روح و بدن ماست.

کارگذاره یعنی روح از طریق نفس احکامش رو در بدن پیاده می‌کنه.

نفس رو "الله يتوفى الأنفس حين موتها" خدا می‌گیره نفس‌ها رو اما روح باقیه.

[مکث] دقت بفرمایید کی؟

تو خواب البته.

اما وقت مو-موت چی؟

اینجا می‌فرماید "الله يتوفى الأنفس حين موتها" خدا نفس رو می‌گیره به تمامه "والتي لم تمت في منامها" و کسی هم که نمرده "في منامها" تو خوابه.

باز هر دو تا چی؟

خدا چیکار کرده؟

نفس‌شون رو به تمامه گرفته.

این آیه داره تصریح می‌کنه خواب عین موته.

چون خدا داره میگه الله نفس رو به تمامه می‌گیره وقت موت.

بعد می‌فرماید "والتي لم يموت" کسی هم که "لم تمت" کسی هم که نمرده "في منامها" تو خوابه باز همین حالت رو داره.

دیگه صریح‌تر از این.

پس ما هر شب داریم می‌میریم.

هر روز داریم وقت خواب می‌میریم.

اتفاقا لقمان حکیم به پسرش گفت پسرم هر وقت تونستی خواب و بیداری رو از خودت دفع کنی، بدون که می‌تونی موت رو هم از خودت و برانگیخته شدن در قیامت رو هم از خودت دفع کنی.

و این ما به دست خودمون خوابمون میره.

خیلی موقع‌ها اصلاً در حال رانندگی خوابت میره.

خودت خواستی بخوابی؟

خودت می‌خوای در ح-در حال رانندگی بخوابی؟

نه نمی‌خوای.

هرچی هم مبارزه می‌کنی نمی‌شه.

ما با یکی داشتیم صحبت می‌کردیم.

بیچاره چند روز بود نخوابیده بود، یهو افتاد.

افتاد یعنی در حال حرف زدن افتاد.

ها چی شده؟

چی شده؟

نترسید خوابم، یه لحظه خوابم گرفت.

یک لحظه بی‌اختیار خوابش گرفت با اون خورد زمین.

این دست من و شما نیست.

بیداری هم همینطوریه.

خب من و شما بیدار می‌شیم؟

نخیر.

دو مرتبه اون نفس رو خدا برمی‌گردونه و بیدار.

دوباره انتها-- ادامه آیه رو ببینید چقدر شیرینه.

"فيمسك التي قضى عليها الموت" یمسک میگه تمسک، یه چیز محکمه.

[مکث] تمسک میگه به یه چیزی که محکمه، ریشه‌ش محکمه، متمسک شو.

اصلاً اینجا است-- به کارگیری می‌شه این لغت.

میگه، می‌فرمود "فيمسك التي" کسی که "قضى عليها الموت" قضای الهی بر موت محکم شده بر اون، این کارش تمومه.

چه تو خواب باشه چه بی.

همین رفیق ما حسین عاطف روحش شاد، جیگر ما رو خون کرد چند روز پیش، تو خواب سکته کرده بود.

همه گفتن خوابه هنوز.

ولی چرا بیدار نمی‌شه؟

رفت دیگه.

توجه کردید؟

"ويرسل الأخرى إلى أجل مسمى".

"يرسل الأخرى" یعنی اون دیگریه.

أخرى یعنی اون یکی، اون یکی که تو خوابه "يرسل" و برش می‌گردونیم.

چی رو بهش برمی‌گردونیم؟

نفسش رو.

باز عین همن.

باز داره میگه خواب و موت یک حقیقتن.

منتها تو موت اون نفسو دیگه برنمی‌گردونن.

تو خواب "يرسل الأخرى" برمی‌گردونن.

تا کی؟

"إلى أجل مسمى" تا یه وقت خاصی.

همیشه هم نیست.

تمرین موته.

اصلاً خوابیدن تمرین موته.

چرا ما بی‌توجه‌ایم بهش؟

چرا باش مثلاً به عنوان یک مثلاً نعمت بله نعمت که هست اما نعمت لذت‌بخش مثلاً کیف نفسانی.

کیف کنیم خستگیمون درره.

این حرف‌ها چیه؟

اصلاً نفس مگه خسته می‌شه؟

روح مگه خسته می‌شه؟

این بدنه که خسته می‌شه.

اگر نفس حاکم بر بدن بشه اصلاً خواب نیاز نداره.

حضرت موسی چهل روز تو کوه طور نخوابید.

چرا؟

چون نفسش حاکم بر بدنش شد.

انقدر قوی شد اصلاً ن-نخوابید.

خدا این قضاشو بر این قرار داد که به قولی نمیره چون خواب موته دیگه.

خدا خواست.

بخواد خدا می‌شه.

در صورتی که نفس انقدر قوی بشه که حاکم بر بدن بشه.

بله "إن في ذلك لآيات".

اینا نشونه‌های آقا این خوابی که داریم می‌خوابیم آیه الله.

خدا داره میگه اینجا "إن في ذلك لآيات" قطعاً اینا آیه.

هر بار که می‌خوابی آیه الهی رو لمس می‌کنی، مس می‌کنی.

چرا بدون وضو می‌خوابی؟

آقا وقتی می‌خوابی میگه "إن في ذلك لآيات" اینا آیات من.

خواب آیه الهیه.

تو مس کردی آیه الله رو.

آیات فقط آیه الهی این نیست که تو قرآن کتب شده است.

خوابم آیه الله.

چرا بدون وضو خوابیدی مسش کردی گناه کردی.

خب حالا بحث عرفانی بماند.

"في ذلك لآيات" برای چیه اینا این آیات؟

"لقوم يتفكرون".

وقتی فکرت رو تعطیل کنی آقا جون این بلاها سرت میاد که اصلاً متوج-- متوجه این حقایق نمی‌شی، اصلاً قبول نداری.

حالا یه بحثی هم اینجا پیش میاد که بالاخره خدا جون می‌گیره.

چون اینجا میگه "الله يتوفى الأنفاس".

پس قابض الارواح چی کاره است؟

یه جا دیگه روایت داریم.

ببین اصلاً آیه شصت و یک انعام "توفَتْ رُسُلُنا".

فرستاده‌های ما میان جون اینا رو می‌گیرن.

این یک، ملائکه میان.

دو، سوره سجده آیه یازده "يتوفاكم ملك الموت".

شما رو جونتونو می‌گیرن ملك الموت یعنی یک وجود واحده.

آیه چهل و دو زمر هم که می‌فرماید "الله يتوفى الأنفاس".

پس چی شد بالاخره؟

خدا می‌گیره، ملك الموت می‌گیره یا ملائکه می‌گیرن؟

امام صادق تو این روایت گره رو باز کرده.

جلد شش صفحه صد و چهل و چهار تو بهار.

فرمود خداوند برای عزرائیل که ملك الموت فرشتگانی رو به عنوان انوان و انصار قرار داده.

این فرشتگان نسبت به سعه وجودی هر کسی.

این فرشتگان میان هر چقدر تو مقامت بالاتره یه فرشته قوی‌تر، مقرب‌تر، اون میاد.

اون میاد جان تو رو می‌گیره تحویل ملك الموت میده.

ملك الموت میره تحویل حضرت حق میده.

اینا هم در طول هم‌ند.

این‌ها بازوان اجرایی حضرت حق‌اند.

اراده الرب‌اند.

اراده حق‌اند دارن پیاده میشن.

تازه اینا هم شعون انسان کامل‌اند.

اینا تحت امر امام زمان‌اند.

امام زمان لب ترک کنه یعنی بخواد نه اصلاً مرگ، موت، حیات همه دست اوناست.

پس موت چیزی‌ست که "لذال موت".

وقت ما هم گذشت.

یه عزیزی هم ساعتشو نوا کرد.

آلارم زد به من که آقا بسه.

متولد کن برای موت.

دیگه این بحثی که آقا این موت بالاخره خوبه یا بده بستگی به نگاه من و شما داره که اگر موت رو این موت دنیوی بگیری بده.

آدم فرصتش از دست میره.

اما اگر موت رو سفر الی الله بگیری، لقاء الله بگیری، سفر از ظاهر به باطن عالم بگیری، سفر به سمت اسماء الهی، چه جمالی، چه جلالی بگیری، اون پونزده نوع موتی که ما قبلاً توضیح دادیم بگیری، همش نور على نوره.

چقدر زیباست.

اون موقع اتفاقاً در حق هم دعا می‌کنین که انشاالله حالا من نگم دیگه شما بدت میاد [خنده].

انشاالله بچشیم به خوبی خوب.

کل نفس ذائقه الموت.

حاج آقا چه بگی چه نگی ما می‌چشیم.

اما انشاالله خوب بچشیم.

چشیدن داریم دیگه یا می‌چشی تلخه یا می‌چشی شیرینه.

انشاالله احلی من العسل باشه.

چشیدن موت توسط هممون.

صلوات خد کنید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد