یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
لدّ للموت و انواع موت
در حدیث و روایت دوم از باب چهارم کتاب الموت بودیم. قطعهٔ اول را دوباره بنگریم و پرونده را فعلاً ببندیم: «لدّ للموت» — متولد شو برای موت؛ امری قطعی است. پیرامون موت و اصل شرح این کتاب چند جمله لازم است.
انواع موت داریم: موت جمادی، نباتی، حیوانی، انسانی؛ همه باید ترجمه شوند. سنگ نیز میمیرد: وقتی در نشئهٔ طبیعت بدل یا پودر شود نوعی موت است. از حیث معنوی، قرآن میفرماید:
«أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» (أعراف/۱۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان مانند چارپایاناند بلکه گمراهتر.
پستتر از حیوان، نبات و جماد در مراتب وجودند. انسانی که چون سنگ زندگی کند — دلش سنگ باشد، احساس و رشد نباتی نداشته باشد — مرگش موت جمادی است. موت نباتی را آیهٔ یازدهم قاف نشان میدهد:
«وَأَحْيَيْنَا بِهِ بَلْدَةً مَّيْتًا» (ق/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بدان سرزمین مردهای را زنده کردیم.
زمین میمیرد و با باران زنده میشود؛ اشاره به موت و حیات نباتی است. موت حیوانی نیز روشن است؛ انسانی که به مرتبهٔ حیوانی سقوط کرده و فقط شهوت و غضب را پیاده میکند، مرگ دنیویاش در حقیقت موت حیوانی است؛ انسانیتش پیشتر مرده است.
موت انسانی کیست؟ ممکن است پیش از موت اجباری رخ دهد: کسی که عقل را تعطیل کند — «لا یعقلون» — همینجا زنده است اما موت انسانی رخ داده است. سپس منتظر موتهای حیوانی و نباتی و جمادی باشد. اگر انسانیت را تا لحظهٔ موت اجباری نگاه دارد، همان موت نیز موت انسانی است و از اینجا کوچ میکند.
مائت و میت؛ مرگ تدریجی
وقتی میمیریم یا اکنون، مائتایم یا میت؟ میت جانی است که بیرون آمده. اگر عقل تعطیل و زندگی حیوانی شود، موت انسانی عارض شده اما جان راه میرود؛ پس مائت است نه میت. مائت مرگ تدریجی است. همه به یک معنا مائتایم. بر اساس روایات ارزق العمر، از حدود چهل تا شصت — نسبت به مزاج — موت آغاز میشود و سفر مرگ به تدریج شروع میگردد؛ این مباحث پیشتر گذشته است.
خواب؛ چشیدن موت و بین الطلوعین
یکی از عنایات حق چشیدن موت در خواب است. چرا بین الطلوعین ساعت بهشتی است؟ یک وجه کینونت زمانی است؛ وجه دیگر چشیدن عالم برزخ و رتبهٔ مثالی وجود است. وقتی میخوابیم — معمولاً شب — رتبهٔ پنهان باطن، عالم برزخ، را درمییابیم و بیدار که میشویم بازگشتهایم؛ به یک معنا موت رخ داده و چشیدهایم. از این رو هنگام بیداری انعکاسهای عجیب و ارتباط با ملکوت حس میشود. بسیاری از بزرگان جلسات سیر و سلوک را بین الطلوعین مینهادند. درک موت و رفتنی بودن در وقت بیداری از خواب بهتر رخ میدهد؛ یقین به مرگ در آن لحظه قویتر است.
حدیث دارد: «كما تنامون تموتون» — همانگونه که میخوابید میمیرید. آیهای جنس خواب و موت را یکی میکند؛ خواب موت خفیف است و موت خواب سنگین. آیهٔ چهل و دوم زمر:
«اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَىٰ عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَىٰ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» (زمر/۴۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا جانها را هنگام مرگشان توفّی میکند و آن را نیز که نمرده در خوابش؛ آن را که مرگ بر او قضا شده نگاه میدارد و دیگری را تا اجلی معیّن میفرستد. در این برای اندیشمندان نشانههاست.
الله نفس را میگیرد نه روح را — در اینجا — و نفس برزخ میان روح و بدن است؛ روح از طریق نفس احکام را در بدن پیاده میکند. در مرگ و در خواب هر دو، خدا نفس را به تمامه میگیرد. پس هر شب میمیریم. لقمان به پسرش گفت اگر خواب و بیداری را از خود دفع کنی، موت و برانگیختن قیامت را نیز دفع خواهی کرد. خواب اغلب بیاختیار میآید؛ حتی در رانندگی. بیداری نیز به بازگرداندن نفس از سوی خداست.
«فیمسک التی قضی علیها الموت» — آنکه قضای موت بر او محکم شده بازنمیگردد؛ چه در خواب باشد چه بیدار. دوستی چند روز پیش در خواب سکته کرد و گمان کردند خواب است؛ بیدار نشد. «ویرسل الأخرى إلی أجل مسمی» — دیگری را که در خواب است نفسش را تا وقتی معیّن بازمیفرستند. خواب و موت یک حقیقتاند؛ در موت بازنمیگردانند و در خواب تمرین موت است. چرا بیتوجهایم و خواب را فقط کیف جسمانی میشماریم؟ نفس و روح خسته نمیشوند؛ بدن خسته میشود. اگر نفس حاکم بر بدن شود خواب نیاز نیست؛ موسی چهل روز در طور نخوابید چون نفس بر بدن حاکم شد.
«إن فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون» — هر بار خواب آیهٔ الهی را مس میکنی. آیات فقط مکتوب قرآن نیست؛ خواب نیز آیه است. چرا بدون وضو میخوابی و آیه را مس میکنی؟ اگر فکر تعطیل شود این حقایق دیده نمیشود.
قابض الارواح و طول اسباب
اینجا میگوید الله نفس را توفّی میکند؛ پس قابض الارواح چیست؟ انعام/۶۱: «توفته رسلنا» — فرستادگان ما جان میگیرند؛ سجده/۱۱: «یتوفاکم ملک الموت»؛ زمر/۴۲: الله. امام صادق گره را گشوده — بحار جلد شش، صفحهٔ صد و چهل و چهار —: خدا برای عزرائیل فرشتگانی انصار نهاده؛ به قدر سعهٔ وجودی هر کس فرشتهای میآید، جان را به ملکالموت میسپارد و او به حق. اینها در طولاند؛ بازوان اجرایی و ارادهٔ رب؛ و شئون انسان کامل و تحت امر امام زماناند. موت و حیات به ارادهٔ آنان وابسته است.
پس «لدّ للموت». اگر موت را فقط از دست رفتن فرصت دنیا بگیری بد است؛ اگر سفر الی الله و لقاء و سفر از ظاهر به باطن و به اسماء جمالی و جلالی و آن اقسام موت که پیشتر گفته شد بگیری، نور علی نور است. «کل نفس ذائقة الموت» — همه میچشیم؛ تلخ یا شیرین. انشاءالله احلی من العسل باشد. صلوات بر محمد و آل محمد.
ترجمهٔ مراتب موت در وجود
سنگ وقتی پودر و بدل شود در وجه طبیعت میمیرد. انسان سنگی — بیاحساس و بیرشد — موتش جمادی است. زمین مرده با باران زنده میشود؛ موت و حیات نباتی. سقوط به شهوت و غضب محض، موت انسانی را پیش از مرگ بدن میآورد و مرگ نهایی را حیوانی میکند. اگر انسانیت تا آخر نگاه داشته شود همان موت اجباری نیز موت انسانی است و کوچ از این مرتبه است.
مائت بودن همگانی
میت جانی است که رها شده؛ مائت مرگی تدریجی است. کسی که انسانیت را کشته اما راه میرود مائت است نه میت. همه به یک معنا مائتایم: از حدود چهل تا شصت، بر وفق مزاج، سفر مرگ جسمانی آغاز میشود و قوا رو به کاستی میرود. این موت تدریجی را باید شناخت تا غافل نماند.
برزخ شبانه و یقین بامداد
خواب ورود به رتبهٔ مثالی و برزخ وجودی است. بیداری بازگشت است و در آن لحظه ارتباط با ملکوت هنوز تازه است؛ از این رو یقین به مرگ در بامداد قویتر حس میشود. بزرگان درس سلوک را بین الطلوعین مینهادند تا از این قرب بهره گیرند. كما تنامون تموتون همین یگانگی جنس را میگوید.
نفس واسطه و تمرین شبانه
در زمر الله نفس را توفّی میکند؛ نفس کارگزار میان روح و بدن است. در مرگ نفس نگاه داشته میشود و در خواب فرستاده میشود تا اجل. هر شب تمرین موت است. لقمان گفت اگر خواب را دفع کنی موت و قیامت را نیز دفع کردهای — و حال آنکه خواب بیاختیار میآید. بدن خسته میشود نه روح؛ موسی با حاکمیت نفس چهل روز نخوابید. خواب آیه است؛ مس آن بیطهارت سزاوار نیست؛ آیات برای اهل تفکر است.
طول توفّی و نگاه به موت
رسل و ملکالموت و الله در آیات آمدهاند؛ امام صادق فرمود اعوان عزرائیل به قدر مقام جان میگیرند و به او و سپس به حق میسپارند. اینها ارادهٔ رب و شئون انسان کاملاند. لدّ للموت: اگر موت قطع فرصت دنیا باشد تلخ است؛ اگر لقاء و سفر اسما باشد نور است. همه ذائقهٔ موتایم؛ باید شیرین بچشیم.
نمونههای حسی از بیاختیاری خواب
در رانندگی خواب میآید بیآنکه بخواهی. کسی چند روز نخوابیده بود و میان سخن ناگهان افتاد؛ گفت یک لحظه خوابم گرفت. بیداری نیز به بازگرداندن نفس است نه به زور ما. پس هر شب الله نفس را میگیرد و اگر قضای موت رسیده باشد «یمسک» میکند وگرنه تا اجل مسمی «یرسل» میکند. دوست که در خواب سکته کرد نمونهٔ امساک بود.
آیه بودن خواب و طهارت
خدا میگوید در این خواب آیات است برای اهل فکر. مس آیه بیوضو سزاوار نیست؛ خواب نیز از آیات است نه فقط سطور کتاب. اگر تعقل تعطیل شود این حقایق پذیرفته نمیشود. قابض در طول است: فرشته به قدر سعه، سپس ملکالموت، سپس حق؛ و همه تحت امر انسان کامل. لد للموت دعوت به زادن برای این سفر است نه فرار از آن.
شیرینی یا تلخی ذائقه
پانزده گونه موت که پیشتر بیان شد اگر با نگاه لقاء دیده شود همه نور است. کل نفس ذائقة الموت؛ چشیدن اجتنابناپذیر است. دعا آن است که چشیدن احلی من العسل باشد نه تلخ از دلبستگی به دنیا. نگاه دنیاگرا موت را قطع فرصت میبیند؛ نگاه الاهی آن را سفر میبیند.
جمعبندی قطعهٔ اول حدیث دوم
پروندهٔ قطعهٔ اول روایت دوم باب چهارم با همین مقدار بسته میشود: متولد شو برای موت. انواع موت را باید شناخت تا بدانی اکنون در کدام مرتبهای: جماد و نبات و حیوان یا انسان. مائت بودن تدریجی را جدی بگیر و خواب را تمرین مرگ بدان نه فقط رفع خستگی تن. هر بامداد که نفس بازمیگردد فرصتی دیگر است تا اجل مسمی.
تمایز روح و نفس در توفّی
آیه میگوید الله انفس را توفّی میکند. وجه تمایز روح و نفس اینجا روشن میشود: نفس برزخ و کارگزار است؛ روح باقی است. در خواب و در مرگ هر دو نفس گرفته میشود؛ فرق در امساک و ارسال است. این تصریح آیه خواب را عین موت میشمارد، خفیف در برابر سنگین.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.