ددرس‌گفتارها

السلام علیکم ورحمة الله وبركاته.

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته.

السلام علیکم و رحمة الله.

در روایت دوم از باب چهارم کتاب الموت بودیم که امام باقر علیه السلام فرمود: "ینادی مناد کل یوم" دائم منادی ندا می‌زنه "للموت واجمع للفنا وابن للخراب".

یه بار از اول تا آخر این روایت رو توضیح اجمالی دادیم.

دو مرتبه از آخر شروع کردیم.

دیروز "وابن للخراب" رو گفتیم.

امروز "واجمع للفنا" رو دو مرتبه توقفی بکنیم.

یعنی چی جمع کن برای فنا؟

این فنا اینجا منظور چگونه فنایی‌ست؟

با توجه به اینکه در بعضی از روایات ما ظاهراً یه منافاتی بین خلقت ما برای فنا یا برای بقا داریم.

اونجایی که این دو تا روایتو دقت کنید می‌بینید ظاهرش مخالفه همه.

اما وقتی دقت می‌کنیم منظور از این منطوق چیه؟

می‌بینید نه مخالف نیستش.

اتفاقاً یک حقیقتو دارن تصریح می‌کنند.

مثلاً امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام فرمودند در کتاب غرر الحکم صفحه دویست و نود و دو هست "إنكم إنما خلقتم للآخرة لا للدنیا".

قطعاً بدانید که فقط شما برای آخرت خلق شدید، نه برای دنیا.

"وللبقا لا للفنا" و برای بقا خلق شدید، نه برای فنا.

این یه روایت.

روایت بعدی در نامه سی و یک نهج‌البلاغه تو دل نامه این فرمایش حضرت هست که "واعلم يا بني" بدون ای پسرم که یا "إنك إنما" قطعاً تو فقط "خلقت للآخرة لا للدنیا" برای آخرت آفریده شدی نه دنیا.

تا اینجا با اون روایت همخوانی داره ظاهرش.

هر دو میگن تو برای آخرت خلق شدی نه برای دنیا.

بالای اون روایت اول می‌فرمود "وللبقا لا للفنا".

حالا اینجا بالعکسه.

مولا می‌فرماید "وللفنا لا للبقا" تو برای فنا خلق شدی نه بقا.

اونجا فرمود برای بقا خلق شدی نه فنا.

تو این روایت می‌فرماید تو برای فنا خلق شدی نه بقا.

ظاهرش با هم متقایضند.

"وللموت لا للحیاة" برای موت خلق شدی.

اول روایت می‌فرمود، روایت دوم "لد للموت" متولد کن برای موت.

اصلاً قراره که بمیریم.

"وإنك في قلعة" تو یه خونه‌ای، توی داری هستی و دار "بلغة".

این بلغ یه خونه‌ای رو منظور یه خونه‌ایه که به قدر کفاف باید ازش برداری.

این دو وجهه.

می‌شه به یک معنا گفت به قدر کفاف دنیایی از این دار دنیا برداری.

یعنی خودتو آلوده نکنی.

هی زیر بار قرض و وام و قسط و کوفت زهر مار و این‌ها که پدر خودمون رو درمیاریم.

همین‌جوری که متأسفانه پیغمبر فرمود آخرالزمان یه زمانی می‌رسه که غباری از نزول یا ربا توی روایت می‌فرماید تو همه خونه‌ها هست.

این وضعیت اقتصادی ما.

یا، یا معنیش اینه که خودتو آلوده نکن از جهت دنیایی یا این دار بلغ بر می‌گرده به اینکه به حد کفایت برای آخرتت بردار.

حالا در هر حال "وطريقٍ إلى الآخرة" و این راهیه، راهی‌ست به سمت آخرت.

یعنی تو در راه آخرت هستی حواست باشه.

حالا اونجایی که متفاوت ظاهرن در روایت اول "للبقا لا للفنا".

روایت دوم "للفنا لا للبقا".

اینا چه فرقی با هم می‌کنند؟

یعنی امیرالمؤمنین که استاد عرض شود، طبیب نفوس هست، استاد کل هست، انسان کامل هست، اشتباه کرده علیه السلام نخر.

منظور از اونجایی که میگه شما برای بنا خ-- بقا خلق شدید، برای بقا خلق شدید، نه برای فنا.

منظور از بقا اینجا آخرته.

می‌گه شما برای آخرت خلق شدید.

اونجا دار بقاست.

نه برای فنا یعنی نه برای دنیا.

چون دنیا فانیه.

اونجایی که می‌فرماید شما برای فنا خلق شدید، نه برای بقا.

یعنی توی این دنیا فانی می‌شید.

شما خلق شدید طبیعت اینه، دار، دار طبیعته.

اینجا فانی می‌شید بدنتون.

یعنی اشاره داره به چی؟

به جنبه‌ی جسمی و طبیعی ما.

اونجایی که امیرالمؤمنین یا پیغمبر هم داره حتی.

در کتاب بحار جلد پنجاه و هشت صفحه هفتاد و هشت پیغمبر فرمود: "ما خلقتم للفنا" شما خلق نشدید برای فنا.

"بل خلقتم للبقاء" بلکه برای بقا خلق شدید.

"و إنما تنتقلون من دار إلى دار" شما از یه داری به دار دیگه منتقل می‌شید.

این اشاره اینکه پیغمبر می‌فرماید شما برای بقا خلق شدید نه برای فنا، منظور دار آخرته.

یعنی شما برای اونجا خلق شدید.

چرا دلخوش کردید به دنیا؟

اونجایی که امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام می‌فرماید نه، شما برای فنا خلق شدید.

اینجا پیغمبر می‌فرماید شما برای بقا خلق شدید یعنی آخرت.

اونجا امیرالمؤمنین می‌فرماید شما برای فنا خلق شدید، نه بقا.

منظور به جنبه دنیویه، زندگی دنیویمونه.

یعنی در دنیا خ-- فنا می‌شید شما خلق شدید، نجنگید انقدر با دنیا، با خودتون، با موت.

اصلاً دار چنین داری‌ست.

دار انتقاله.

شما قراره از اینجا برید فانی بشید.

جنبه‌ی جسمی شما فانی می‌شه، نه جنبه‌ی روحی که.

اتفاقاً یه فرمایشی از آقای بهجت براتون تو همین زمینه بخونم.

آقای بهجت می‌فرمایند تقایر ظاهری این دو روایت یعنی اگر فقط جسم بود فانی می‌شد.

اما روح همیشگی‌ست.

اونجایی که میگه فنا اشاره به جنبه‌ی جسمی ما داره.

اونجا که میگه بقا اشاره به جنبه‌ی روحی ما داره.

که البته در آیه‌ی بیست و چهار سوره جاثیه می‌فرماید "و ما هى إلا حياة الدنيا نموت ونحيا كفار".

میگن اصلاً دنیا زندگی همینه و ما هى إلا حياة الدنيا.

اصلاً همه‌ی زندگی همین حیات دنیویه.

یعنی اصلاً قبول ندارن آخرت رو.

میگن همه چی اینجاست.

بعدم تموم می‌شه می‌ره.

ما فانی می‌شیم تموم می‌شه می‌ره.

میگه این چنین نیست دنیا فناپذیره اما آخرت باقیه.

یا در آیه شصت و چهار عنکبوت می‌فرماید "ما هذه الحياة الدنيا إلا لهو ولعب".

اصلاً این دنیا چیزی نیست جز یه بازیگوشه و بازیگوشی و سرگرد-- سردرگمی و سرگرمی و فراغت بچگانه و بازیگوشی.

و ان، اینجا رو دقت کنید "و ان دار الآخرة لهى الحیوان لو کانوا يعلمون".

اگه بدونید اون دار آخرته که حیووان، حیووان از حیات میاد که حیات ابدی شماست.

یعنی شما برای اونجا خلق شدید.

باز تسری همون روایته.

شما برای آخرت خلق شدید و اونجا همیشگیه.

توجه کردید؟

اتفاقاً حضرت نوح می‌دونید از همه انبیا روایت داریم بیشتر عمر کرد.

تا بعضی روایت تا چهار هزار سال هم برای ایشون گفتن.

یه روایت میگه دو هزار و پونصد سال.

دیگه قرآن میگه حد-حداقل نهصد و پنجاه سال نبوتش.

ایشون خب زمان اون موقع مردم اقتضا می‌کرد بزرگان قوم، انبیا، اولیا، ائمه مثل زمان خودشون زندگی کنن.

فقر بیداد می‌کرد و صنعت خانه‌سازی نبود.

اینا مردم تو غارها زندگی می‌کردن.

یه روایت میگه یه مدتی حضرت نوح تو غار زندگی می‌کرد.

یه روایت میگه از پشم برای خودش یه خونه‌ی کلبه‌ی کوچولویی درست کرده بود.

هرچی بهش می‌گفتن آقا بیا از گل درست کن قبول نمی‌کرد.

با پشم که باد می‌ریختش.

بعد حتی یه روایت میگه نصف بدنش بیرون بود، نصفش داخل.

یعنی سایه از آفتاب می‌زد اذیتش می‌کرد.

خلاصه کاری نداریم.

حالا این چرایش بماند باید تبیین بشه.

چرا اینجوری زندگی می‌کرد.

وقتی حضرت قابیل و لُحْق تشریف آوردن ایشون رو ببرن گفتن که عجب، کی؟

حضرت نوحه حداقل نهصد و پنجاه سال نبوت داره.

حالا چقدر عمرش شک داریم.

فرمود اگر می‌دونستم انقدر زود عمر دنیامون می‌گذره همین یه خونه رو هم نمی‌ساختم.

همین خونه کوچولو رو هم نمی‌ساختم.

این قاعده است.

یعنی سریع می‌گذره تموم می‌شه می‌ره.

مثل برق، برق.

چشم رو هم می‌ذاریم تموم شد.

ولی نمی‌دونم چرا ما، خودم رو عرض می‌کنم باز بسنده کردیم به زندگی دنیویمون، به این زندگی مادیمون.

همه‌ی هم و غممون شده راحتی بدن.

اصلاً کاری به روح نداریم.

روح رها هر کجا بخواد بره.

اصلاً روحمون رو کشتیم صرفاً به بدن بسنده کردیم.

یه فرمایشی هم آقای بهجت داره اینم خیلی خوبه شما بشنوید و بگم و تمام.

ایشون می‌فرمایند جمع به، عین فرمایش آقای بهجته.

جمع بین این دو روایت که ظاهراً متناقض به نظر می‌رسد که می‌فرماید "خلقتم للبلا-بقا لا للفنا" و اینکه می‌فرماید "خلقتم للفنا لا للبقا".

نه برای فنا آفریده شدید، نه برای بقا.

برای ف-فنا آفریده شدید، نه برای بقا.

ایشون می‌فرماید این است که شما برای بقا به معبود و فنا در وجود آفریده شدید.

این یه بحث فلسفی سنگینی می‌طلبید چون قبلاً ما گفتیم الان ورود نمی‌کنم.

فقط اشاره می‌کنم به چی؟

اینکه بقاء به معبود یعنی شما با عباداتی که انجام میدی بحث معبوده.

"و ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون".

با عباداتت بقای آخرتیت رو تنظیم می‌کنی.

لذا میگه بقاء به معبود.

فنا در وجود چیه؟

یعنی وجوداً ما فانی هستیم.

ما چیزی نیستیم.

هرچه هست حقه.

چون یک وجود صمدی بیش نیست.

خدا تجلی کرده ما شدیم.

تجلی و ظهور حق ما هستیم.

پس ما، ما نیستیم.

حقه که آشکار شده.

از این حیث در وجود فقط حقه.

ما نیستیم.

لذا میگه فنا در وجود.

مثل اینکه این استخر آبه، اون جوی آبه، اون دریائه، اون دریاچه، اون اقیانوس.

در آبیت همه آبن.

آبه.

این درسته اسمش شده استخر اما آبه.

اون درسته یک قطره‌ست اما باز آبه.

اونم دریای لایتناهی.

همه آبن از جهت آبیت، مائیت یعنی وجود حق تمام.

از جهت وجود، وجود ما، اون آبیت و مائیت ما، ما فنا در وجود هستیم.

یعنی هرچه هست حق است و ما هیچی‌ایم.

ان شا الله عاقبتمون ختم به خیر بشه و برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد