یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
روایت دوم باب چهارم؛ واجمع للفنا
در روایت دوم از باب چهارم کتاب الموت امام باقر علیهالسلام فرمود ینادی منادٍ کل یوم؛ دائم منادی ندا میزند: للموت واجمع للفنا وابن للخراب. یکبار از اول تا آخر این روایت توضیح اجمالی داده شد. دو مرتبه از آخر شروع شد. دیروز وابن للخراب گفته شد. امروز واجمع للفنا را دوباره توقفی میکنیم. یعنی چه جمع کن برای فنا؟ این فنا اینجا منظور چگونه فنایی است؟
ظاهرِ ناساز دو روایت؛ بقا و فنا
با توجه به اینکه در بعضی روایات ظاهراً منافاتی میان خلقت ما برای فنا یا برای بقا هست. آنجا که این دو روایت را دقت کنید ظاهرش مخالف هم است. اما وقتی دقت میکنیم منظور از این منطوق چیست؟ میبینید نه؛ مخالف نیست. اتفاقاً یک حقیقت را تصریح میکنند.
مثلاً امیرالمؤمنین علیهالصلاة والسلام فرمودند در کتاب غرر الحکم صفحهٔ دویست و نود و دو: إنکم إنما خلقتم للآخرة لا للدنیا. قطعاً بدانید که فقط شما برای آخرت خلق شدید، نه برای دنیا. وللبقاء لا للفناء؛ و برای بقا خلق شدید، نه برای فنا. این یک روایت.
روایت بعدی در نامهٔ سی و یک نهجالبلاغه در دل نامه این فرمایش حضرت هست که واعلم یا بنی؛ بدان ای پسرم که إنک إنما خلقت للآخرة لا للدنیا؛ برای آخرت آفریده شدی نه دنیا. تا اینجا با آن روایت همخوانی دارد ظاهرش. هر دو میگویند تو برای آخرت خلق شدی نه برای دنیا. بالای آن روایت اول میفرمود وللبقاء لا للفناء. حالا اینجا بالعکس است. مولا میفرماید وللفناء لا للبقاء؛ تو برای فنا خلق شدی نه بقا. آنجا فرمود برای بقا خلق شدی نه فنا. در این روایت میفرماید تو برای فنا خلق شدی نه بقا. ظاهرش با هم متناقضاند. وللموت لا للحیاة؛ برای موت خلق شدی. اول روایت میفرمود — روایت دوم — ولد للموت؛ متولد کن برای موت. اصلاً قرار است که بمیریم.
دار بلغة و طریق إلی الآخرة
وإنک فی قلعةٍ ودارِ بلغةٍ. تو در خانهای، در داری هستی و دارِ بلغة. این بلغة خانهای را منظور است که به قدر کفاف باید از آن برداری. این دو وجه دارد. میشود به یک معنا گفت به قدر کفاف دنیایی از این دار دنیا برداری. یعنی خودت را آلوده نکنی. هی زیر بار قرض و وام و قسط و اینها که پدر خودمان را درمیآوریم. همینجوری که متأسفانه پیامبر فرمود آخرالزمان زمانی میرسد که غباری از ربا — در روایت میفرماید — در همهٔ خانهها هست. این وضعیت اقتصادی ما. یا معنیش این است که خودت را آلوده نکن از جهت دنیایی؛ یا این دارِ بلغة برمیگردد به اینکه به حد کفایت برای آخرتت بردار. حالا در هر حال وطریقٍ إلی الآخرة؛ و این راهی است به سمت آخرت. یعنی تو در راه آخرت هستی حواست باشد.
رفع تناقض؛ دنیا فانی و آخرت باقی
حالا آنجا که متفاوت ظاهرند در روایت اول للبقاء لا للفناء. روایت دوم للفناء لا للبقاء. اینها چه فرقی با هم میکنند؟ یعنی امیرالمؤمنین که طبیب نفوس است، استاد کل است، انسان کامل است، اشتباه کرده؟ علیهالسلام نه. منظور از آنجا که میگوید شما برای بقا خلق شدید نه برای فنا، منظور از بقا اینجا آخرت است. میگوید شما برای آخرت خلق شدید. آنجا دارِ بقاست. نه برای فنا یعنی نه برای دنیا. چون دنیا فانی است.
آنجا که میفرماید شما برای فنا خلق شدید نه برای بقا، یعنی در این دنیا فانی میشوید. شما خلق شدید؛ طبیعت این است؛ دار، دار طبیعت است. اینجا فانی میشوید بدنتان. یعنی اشاره دارد به جنبهٔ جسمی و طبیعی ما.
آنجا که امیرالمؤمنین یا پیامبر هم دارد حتی. در کتاب بحار جلد پنجاه و هشت صفحهٔ هفتاد و هشت پیامبر فرمود: ما خلقتم للفناء؛ شما خلق نشدید برای فنا. بل خلقتم للبقاء؛ بلکه برای بقا خلق شدید. وإنما تنتقلون من دار إلی دار؛ شما از یک دار به دار دیگر منتقل میشوید. این اشاره اینکه پیامبر میفرماید شما برای بقا خلق شدید نه برای فنا، منظور دار آخرت است. یعنی شما برای آنجا خلق شدید. چرا دلخوش کردید به دنیا؟ آنجا که امیرالمؤمنین میفرماید نه، شما برای فنا خلق شدید — اینجا پیامبر میفرماید شما برای بقا خلق شدید یعنی آخرت — آنجا امیرالمؤمنین میفرماید شما برای فنا خلق شدید نه بقا، منظور به جنبهٔ دنیوی است، زندگی دنیویمان. یعنی در دنیا فانی میشوید؛ شما خلق شدید؛ نجنگید اینقدر با دنیا، با خودتان، با موت. اصلاً دار چنین داری است. دار انتقال است. شما قرار است از اینجا بروید فانی بشوید. جنبهٔ جسمی شما فانی میشود، نه جنبهٔ روحی.
جمع مرحوم بهجت؛ جسم فانی روح باقی
اتفاقاً فرمایشی از آقای بهجت در همین زمینه: آقای بهجت میفرمایند تناقض ظاهری این دو روایت یعنی اگر فقط جسم بود فانی میشد. اما روح همیشگی است. آنجا که میگوید فنا اشاره به جنبهٔ جسمی ما دارد. آنجا که میگوید بقا اشاره به جنبهٔ روحی ما دارد.
آیات جاثیه و عنکبوت
«وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا» (جاثیه/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و گفتند چیزی جز همین زندگی دنیای ما نیست؛ میمیریم و زنده میشویم.
کفار میگویند اصلاً دنیا زندگی همین است و ما هی إلا حیاة الدنیا. اصلاً همهٔ زندگی همین حیات دنیوی است. یعنی اصلاً قبول ندارند آخرت را. میگویند همه چیز اینجاست. بعد هم تمام میشود میرود. ما فانی میشویم تمام میشود میرود. میگوید این چنین نیست؛ دنیا فناپذیر است اما آخرت باقی است.
«وَمَا هَٰذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ ۚ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ ۚ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ» (عنکبوت/۶۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این زندگی دنیا جز سرگرمی و بازی نیست؛ و اگر بدانند سرای آخرت همان زندگی حقیقی است.
اصلاً این دنیا چیزی نیست جز لهو و لعب و سرگرمی و فراغت بچگانه. و ان دار الآخرة لهی الحیوان لو کانوا یعلمون. اگر بدانید آن دار آخرت است که حیوان — از حیات میآید — حیات ابدی شماست. یعنی شما برای آنجا خلق شدید. باز تسری همان روایت است. شما برای آخرت خلق شدید و آنجا همیشگی است.
حضرت نوح و خانهٔ پشمین
اتفاقاً حضرت نوح میدانید از همهٔ انبیا روایت داریم بیشتر عمر کرد. تا بعضی روایت تا چهار هزار سال هم برای ایشان گفتهاند. یک روایت میگوید دو هزار و پانصد سال. دیگر قرآن میگوید حداقل نهصد و پنجاه سال نبوتش. ایشان زمان آن موقع مردم اقتضا میکرد بزرگان قوم، انبیا، اولیا مثل زمان خودشان زندگی کنند. فقر بیداد میکرد و صنعت خانهسازی نبود. اینها مردم در غارها زندگی میکردند. یک روایت میگوید مدتی حضرت نوح در غار زندگی میکرد. یک روایت میگوید از پشم برای خودش خانهٔ کلبهٔ کوچکی درست کرده بود. هرچه به او میگفتند آقا بیا از گل درست کن قبول نمیکرد. با پشم که باد میریختش. بعد حتی یک روایت میگوید نصف بدنش بیرون بود، نصفش داخل. یعنی سایه از آفتاب میزد اذیتش میکرد. خلاصه کاری نداریم. حالا چرایش بماند باید تبیین شود چرا اینجوری زندگی میکرد.
وقتی حضرت ملکالموت تشریف آوردند ایشان را ببرند گفتند عجب؛ کی؟ حضرت نوح است حداقل نهصد و پنجاه سال نبوت دارد. حالا چقدر عمرش شک داریم. فرمود اگر میدانستم اینقدر زود عمر دنیایمان میگذرد همین یک خانه را هم نمیساختم. همین خانهٔ کوچولو را هم نمیساختم. این قاعده است. یعنی سریع میگذرد تمام میشود میرود. مثل برق. چشم را هم میگذاریم تمام شد. ولی نمیدانم چرا ما به زندگی دنیویمان، به این زندگی مادیمان بسنده کردهایم. همهٔ هم و غممان شده راحتی بدن. اصلاً کاری به روح نداریم. روح رها هر کجا بخواهد برود. اصلاً روحمان را کشتیم صرفاً به بدن بسنده کردیم.
بقاء به معبود و فنا در وجود؛ جمع فلسفی بهجت
فرمایشی هم آقای بهجت دارد: جمع بین این دو روایت که ظاهراً متناقض به نظر میرسد که میفرماید خلقتم للبقاء لا للفناء و اینکه میفرماید خلقتم للفناء لا للبقاء. ایشان میفرماید این است که شما برای بقا به معبود و فنا در وجود آفریده شدید. این یک بحث فلسفی سنگین میطلبد چون قبلاً گفته شد اکنون ورود نمیکنیم. فقط اشاره میکنیم به چه؟ اینکه بقاء به معبود یعنی شما با عباداتی که انجام میدهید بحث معبود است.
«وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» (ذاریات/۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و جن و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند.
با عباداتت بقای آخرتیات را تنظیم میکنی. لذا میگوید بقاء به معبود. فنا در وجود چیست؟ یعنی وجوداً ما فانی هستیم. ما چیزی نیستیم. هرچه هست حق است. چون یک وجود صمدی بیش نیست. خدا تجلی کرده ما شدیم. تجلی و ظهور حق ما هستیم. پس ما، ما نیستیم. حق است که آشکار شده. از این حیث در وجود فقط حق است. ما نیستیم. لذا میگوید فنا در وجود. مثل اینکه این استخر آب است، آن جوی آب است، آن دریاست، آن دریاچه، آن اقیانوس. در آبیت همه آباند. آب است. این درست اسمش شده استخر اما آب است. آن درست یک قطره است اما باز آب است. آن هم دریای لایتناهی. همه آباند از جهت آبیت؛ مائیت یعنی وجود حق تمام. از جهت وجود، وجود ما، آن آبیت و مائیت ما، ما فنا در وجود هستیم. یعنی هرچه هست حق است و ما هیچایم. عاقبت به برکت صلوات بر محمد و آل محمد ختم به خیر باد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.