یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
بازگشت از انتهای روایت؛ ابن للخراب
در باب چهارم روایت دوم کتاب الموت مجلسی بودیم؛ پرشاخه است. از آغاز تا انجام گذشتیم؛ اکنون از انتها به ابتدا. امام باقر علیهالسلام فرمود للد متولد کن للموت؛ واجمع للفناء؛ وابن للخراب. دربارهٔ موت و فنا سخن رفت؛ اکنون خراب. آیا قرآن از خرابشدن آنچه بنا میکنیم سخن گفته؟ و این خرابشدن چگونه است؟ اگر هر روز منادی میگوید بنا کن برای خراب، آیا باید دنیا را خراب کنیم یا اصلاً بنا نکنیم؟ باید درست جا بیفتد.
واژگان قرآنی خراب و هلاک
در قرآن واژگان بسیار است. یخرّبون بیوتهم بأیدیهم وأیدی المؤمنین فاعتبروا یا أولی الأبصار: خانههاشان را به دست خود و به دست مؤمنان ویران میکنند؛ عبرت بگیرید. تلفح وجوههم: آتش چهرهها را میسوزاند و پوست را تباه میکند. دمدم: فرو ریختن بنا بر سر کسی. خاویة علی عروشها: سقف فروریخته و دیوارها بر سقف؛ نهایت خرابی دیار خالی. متبّرون از تبار: نابود و تباه. یبور: بینتیجه هلاک. یدحض: باطل و هلاک. یوبقهن: نابودشان میکند. کل شیء هالک إلا وجهه. اقضا علیّ: کارم را تمام کن؛ بکش. لیقطع طرفاً من الذین کفروا؛ یقطع دابر: ریشهکنی بیاثر. یسحتکم از سحت: پوست دورریختنی؛ ریشهکن. نعدّ لهم عدّا: تا آخر شمردن و تمامکردن. امیرالمؤمنین در صف دشمن: أعر الله جمجمتک؛ تا آخرین نفر را بشمار یعنی تا هلاک کامل.
خراب تکوینی نه تشریعی
این خراب تشریعی است یا تکوینی؟ اگر تشریعی بود قانون میشد که خراب کنیم. از اهلبیت کمک میگیریم. در تحف العقول از علی علیهالسلام: واعلم أن من کانت مطیته اللیل والنهار فإن هو یسار به وإن کان لا یسیر: آنکه مرکبش شب و روز دنیاست میبرندش هرچند خود نخواهد. أبی الله إلا خراب الدنیا وعمارة الآخرة: خدا جز خراب دنیا و آبادی آخرت نخواسته. سنت الهی است که دنیا خرابشدنی باشد و آخرت بیتخریب. ای پسرم اگر چنانکه خدا خواسته از دنیا زهد کنی سزاوار آنی؛ و اگر نصیحت نپذیری بدان به آرزویت نمیرسی و از اجلت فراتر نمیروی و راه پیشینیان — مرگ — را میپیمایی.
تکوین در کن و کینونت عالم سرشته است؛ همه بهسوی مرگ. اگر مرگ تشریعی بود همه باید خود را میکشتند؛ چنین نیست. خراب دنیا یعنی امر تکوینی استهلاک؛ کل شیء هالک إلا وجهه. برای عبرت است؛ اگر نبود دل به دنیا خوش میکردیم. هرچه تعلق بیشتر برزخ طولانیتر. ماشین و خانه پس از سالها مستهلک میشوند تا بفهمی همه بهسوی خرابی تکوینی میرود؛ نه آنکه تو خراب کن.
و استعمرکم فیها؛ آبادانی در مسیر آخرت
«هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا» (هود/۶۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او شما را از زمین پدید آورد و آبادانی آن را به شما سپرد.
از خاک آفریده شدهایم تا زمین را آباد کنیم. اگر خرابی به معنای بزن خراب کن قانون دین بود استعمرکم چه میشد؟ آبادانی دنیا در مسیر آخرت. کسی از امام صادق خانهٔ بزرگ خواست؛ فرمود برای چه؟ گفت وسعت خانواده و کارهای خیر و جلسهٔ قرآن. فرمود این عین آخرت است نه دنیا. ابن للخراب یعنی بنا کن اما دل نبند؛ خدا خواسته خراب شود.
عبرت از استهلاک تدریجی بدن
«فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ» (حشر/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس عبرت بگیرید ای صاحبان دیده.
نزدیک نود جلسه دربارهٔ روایات موت سخن گفتهایم تا عبرت بگیریم. همه چیز از بین میرود و باید از نو بنا کنیم؛ چرا دل میبندی؟ بدن خود را ببین از کودکی تا کنون چه تخریب شده. از شصتسالگی سفر موت آغاز شده: کمسویی چشم سفر مرگ چشم است؛ کمشنوی سفر مرگ گوش؛ درد استخوان سفر قوا. مرگ یکباره نیست؛ تدریجی است. خدا تنبه میدهد. با این همه دل به دنیا بستهایم. همه چیز زنگ خطر است؛ نزدیک است صدا بلند شود؛ لا إله إلا الله بگو و دل نبند. عاقبت بهخیر به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
سیاق روایت منادی روزانه
منادی هر روز ندا میکند: بزا برای مرگ، گرد آور برای فنا، بنا کن برای خراب. تکرار روزانه یعنی ذکر تکوینی عالم نه شعار تشریعی. ذکر خداوند در تکوین جاری است؛ گوش شنوا میخواهد.
یخرّبون بیوتهم و عبرت ابصار
آیهٔ حشر جمع ویرانی به دست خود و به دست مؤمنان را نشان میدهد و فرمان فاعتبروا میدهد. خرابی گاه نتیجهٔ کنش خود انسان است؛ گاه ابزار دست اهل ایمان در قهر الهی. در هر دو عبرت برای اولیالأبصار است.
طیف واژگان هلاکت در قرآن
از تلفح و دمدم تا خاویة علی عروشها و متبّر و یبور و یدحض و یوبق و هالک و قطع دابر و یسحت و عدّا، قرآن یک طیف از فساد پوست تا انقراض کامل را تصویر میکند. این حجم واژه نشان میدهد خرابشدن در زبان وحی امری حاشیهای نیست.
أبی الله إلا خراب الدنیا
کلام امیرالمؤمنین در تحفالعقول صریح است: ارادهٔ خدا بر خراب دنیا و عمارت آخرت است. مرکب شب و روز انسان را میبرد حتی اگر نخواهد. علاقه به دنیا اجل را عقب نمیاندازد و آرزو را تضمین نمیکند. راه همان راه پیشینیان است: مرگ.
تفاوت کن تشریعی و کن تکوینی
کن تشریعی قانون اختیاری میسازد؛ کن تکوینی سرشت میسازد. استهلاک دنیا از سنخ دوم است. مأمور به خودویرانگری نیستیم؛ مأمور به دلنبستن هستیم.
نیت در آبادانی؛ پرسش امام صادق
پرسش امام از انگیزهٔ خانهٔ بزرگ میزان است. اگر وسعت برای آسایش عیال و خیرات و ذکر باشد عین آخرت است. ابن للخراب نهی از بنا نیست؛ نهی از بند دل به بناست.
استعمرکم فیها در کنار ابن للخراب
آیهٔ هود مأموریت عمران میدهد؛ روایت مجلسی مأموریت دلنبستن. جمعشان این است: آباد کن برای آخرت و بدان دنیا خرابشدنی است. تعارضی نیست مگر در نظر کسی که دنیا را هدف بپندارد.
سفر تدریجی موت در اعضا
کمسویی چشم، سنگینی گوش، درد استخوان، لنگیدن پا، اعلامهای جداگانهٔ حرکت قافلهٔ مرگاند. موت دفعی در ظاهر یک لحظه است؛ در باطن سالهاست که آغاز شده. این تنبّه الهی است تا قبل از صیحهٔ نهایی لا إله إلا الله بگوییم و رها کنیم.
جمعبندی جلسهٔ خراب
پس واژگان قرآن خراب را جدی گرفتهاند؛ سنت خدا خراب دنیا و آبادی آخرت است؛ تکلیف ما عمران زمین در مدار آخرت و زهد قلبی است نه ویرانگری. دل بستن برزخ را طولانی میکند؛ عبرتگرفتن زاد راه میشود.
مرور روایت از پایان به آغاز
روایت پرفرع را یکبار از آغاز به انجام خواندیم؛ اکنون از پایان: ابن للخراب. سؤالها: آیا قرآن از خراب سخن گفته؟ خراب چگونه است؟ آیا باید دست به تخریب بزنیم؟
یخرّبون و تلفح و دمدم
یخرّبون بیوتهم بأیدیهم وأیدی المؤمنین فاعتبروا: ویرانی به دست خود و مؤمنان؛ فرمان عبرت. تلفح وجوههم النار: سوختن و تباهی پوست. دمدم علیهم: فرو ریختن بنا بر سر قوم. رد پای خراب در وحی روشن است.
خاویة علی عروشها و متبّر
خاویة علی عروشها دو تأکید دارد: سقف فرومیریزد و دیوارها تهی و نگونسار میمانند؛ کمال خرابی دیار. متبّرون از تبار هلاکت است؛ یبور بینتیجه نابود میشود؛ یدحض باطل میکند؛ یوبقهن نابود میسازد.
هالک و اقض و قطع دابر و یسحت
کل شیء هالک إلا وجهه. اقض ما أنت قاض: کارم را تمام کن. لیقطع طرفاً: ریشهکنی پارهای از کافران. قطع دابر: انقراض بیاثر. یسحتکم: پوست دورریختنی؛ نابودی کامل. نعدّ لهم عدّا: شمردن تا پایان. أعِر الله جمجمتک: تا آخرین دشمن.
مطیهٔ لیل و نهار
من کانت مطیته اللیل والنهار فإنه یسار به وإن کان لا یسیر: شب و روز میبرندت حتی اگر نخواهی. أبی الله إلا خراب الدنیا وعمارة الآخرة: ارادهٔ خدا جز این نیست. زهد برابر خواست خدا سزاوار توست؛ وگرنه به آمل نمیرسی و از اجل فراتر نمیروی.
ماشین و خانهٔ مستهلک
ماشین پس از سالها مستهلک میشود؛ خانه کهنه میگردد و قیمت بنا میریزد. این اعتبارات برای آن است که ببینی تکویناً همهچیز به خرابی میرود. نه آنکه خودت ویران کنی.
نیت خانهٔ وسیع نزد صادق
خانهٔ بزرگ برای آسایش اهل و جلسهٔ قرآن نزد امام صادق عین آخرت شمرده شد. نیت مدار دنیا و آخرت را جدا میکند. آبادانی مأموربه است؛ دلبستگی منهی.
آلارمهای بدن و صیحهٔ نهایی
از کودکی تاکنون بدن تخریب تدریجی داشته. کمسویی و کمشنوی و لنگش آغاز سفر موت اعضاست. با این آلارمها هنوز دل بستهایم. نزدیک است صدا بلند شود؛ لا إله إلا الله بگو و دل بگسل. عاقبت بهخیر با صلوات.
جمع میان ابن و استعمر
روایت میگوید بنا کن برای خراب؛ آیه میگوید خدا شما را از زمین آفرید و آبادانیاش را از شما خواست. جمع این دو آن است که بنا وظیفه است و خرابشدن سرنوشت تکوینی بنا. دل به بنا مبند تا چون خراب شود دین و جان با آن فرو نریزد. عمارت آخرت با همان دستی انجام میشود که زمین را آباد میکند اگر نیت درست باشد.
اعتبار مکرر برای قطع تعلق
اگر دنیا خرابشدنی نبود تعلقها ابدی مینمود و آخرت فراموش میشد. استهلاک ماشین و خانه و بدن اعتبار مکرر الهی است. هر بار که چیزی میشکند باید به یاد آورد: کل شیء هالک إلا وجهه. این تنبه برای کوتاهکردن برزخ است؛ چون هرچه تعلق کمتر برزخ سبکتر.
ختم بحث خراب
پس واژههای قرآن و حدیث بر خراب دلالت صریح دارند؛ نوع آن تکوینی است نه فرمان تخریب؛ تکلیف عمران در مدار آخرت باقی است؛ و بدن خود زنگ خطر تدریجی مرگ را به صدا درآورده است. ابن للخراب یعنی عمل کن و دل آزاد بدار.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.