بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
[نفس عمیق] میرسیم به روایت دوم از باب چهارم.
روایت بسیار عجیبیست.
خیلی روایت قابل توجه و تأمل.
[نفس عمیق] امام باقر صلی الله علیه فرمودن «ینادی مناد کل يوم».
هر روز یه منادی ندا بر میداره.
هر روز "کل يوم".
چی میگه این منادی که هر روز ندا بر میداره؟
توجه داشته باشید که روایات مثل آیات چون آنچه که پیغمبر میفرمود و اهل بیت میفرمایند اینها وحی حساب-- مثل وحیاند.
"انه والا وحی یوحى".
هرچی میگه، هرچی بر زبانش جاری میشه مثل وحیه.
لذا روایات اهل بیت علیهم السلام هم مثل آیات قرآن زبان فطرتم.
یعنی با لسان فطرت انسانها صحبت میکنن.
بقیه نمیتونن.
هر چقدرم انسان کاملی باشن نمیتونن مثل کلام الله و کلام اهل بیت با زبان و لسان فطرت سخن بگن.
لذا صحبتهای دیگران مثل لسان خدا و اهل بیت تأثیر نمیگذاره.
اون مرده رو زنده میکنه.
چرا؟
چون لسان فطرته.
هر فطرتی رو میتونه بیدار کنه.
لذا این روایات، این که هم که ما مستقیم خود متن روایت رو میخونیم بعد حرفهای خودمون رو زیرش میزنیم، اینه که اون لسان فطرته؛ با لسان شما داره سخن میگونه، میگ-- میگه امام معصوم.
حالا ببینید چقدر زیبا این منادی هر روز داره ندا میزنه.
[نفس عمیق] که میفرماید سه تا ندا داره "لد للموت".
متولد کن، به دنیا بیار.
برای چی؟
برای چی متولد میکنی؟
برای چی این همه زاد و ولد و به قول ما نسلپروری و ابقاء نسل و چی و اینا برای چیه؟
میفرماید "للموت".
عجب!
یعنی تولدها همه برای موتن؟
بله.
البته اگر معنای موت درست جا بیفته که ما چندین، بیش از پانزده ترجمه از حقیقت موت رو قبلاً برای شما در جلسات مختلف گفتیم، اونجا کاملاً این توجیهه که چرا، یعنی چی برای موت؟
که مثلاً سفر ظاهر به باطن در هر چیزی بهش میگن موت.
سفره، یه سفر ظاهر به باطنه.
یعنی از اسم الظاهر حضرت حق به اسم الباطن حرکت کردن، حرکت نفسه.
خب این کاملاً توجیهین.
اما وقتی به ظاهر نگاه میکنین مرگ یک چیز تلخیه.
متولد کن برای مرگ.
آخه چرا؟
حالا توضیحش رو انشاءالله میدیم.
دو قسمت بعدیشم عرض کنم چقدر جالبه.
اصلاً سراسر این سه جمله حکمت محضه.
"و اجمع" جمع کن "للفناء" برای فانی شدن.
جمع کن برای فانی شدن.
حالا این همه ثروتهایی که الان زیر زمینه یه زمانی مال آدمایی بوده دیگه.
رفتن دفن.
قبلاً که بانک نبوده که میذاشتن زیر زمین و اینا.
الان دست کیه؟
دست اونا که نیست.
اونا زیر خاکن.
میرسه دست کسایی که کاشف این گنج خان یا بعد اینا هم س-- امانت دارن تا همینطوری نه-- دستبهدست میچرخه.
"وابن" قسمت سوم.
بنا کن برای چی؟
برای پز دادن؟
"للخراب" [خنده] برای خراب شدن بنا کن.
شما عمارت رو سراغ دارید که همینطوری صاف و استوار محکم مونده باشه؟
اصلاً نشئ، نشئ، تدریج و طبیعت تدریجاً هی همه چی داره از بین میره.
این و در همه چی هم این جاریه ها.
تو بدن خودت ببین چگونه داره تخریب میشه همینطوری و الان نشاط جوونی تو داری.
اینا همه آلارمه.
داره چشمک میزنه بهت میگه آماده شو، رفتن نزدیکه.
حالا این دو قسمت رو فعلاً [نفس عمیق] بهش توجه نکنیم.
اول نکتهای که عرض میکنیم "کل يوم"." زبان روایت میفرماید هر روز این مدا، منادی ندا میزنه.
اولاً چرا گوش ما نمیشنوه؟
این یه سؤال جدیه.
چه بلایی سر ما اومده؟
چه مونه؟
چه خواب مرگی، ببخشید ما رو گرفته که این ندا رو نمیشنویم.
امام معصوم داره میفرماید.
کاشف علم اولین و آخرین ما باقر میفرماید که چی؟
هر روز این منادی داره ندا میزنه.
میتونه این ندا در درون هر کسی باشه.
میتونه ندای فطرت باشه اصلاً.
و "کل يوم" خودش مسألهست.
هر روز، وقتی که یه چیزی هر روز اتفاق افتاد، عزیزان توجه کنید، بهش میگن ذکر.
اصطلاحاً بهش میگن، دیگه ورد نمیگن.
ورد چیزی که به زبان جاری شد اما وقتی دائمی شد میشه ذکر.
یعنی اصلاً ذکره.
دقت کنید ذکر این کائنات این سه تا چیزه.
دائماً دارن القا میکنن به ما که "لد، لد للموت" متولد کن برای موت.
اصلاً غایت این دنیا موته.
اینو ما باور داریم؟
الان شما بچه به دنیا میاری، خودت خوشحالتر از همه، همه هم بهت تبریک میگن.
اما اصلاً توجه داریم اون لحظه که این به دنیا اومده برای موت؟
اصلاً به این توجه داریم؟
و اونم هر روز این ندا داره سر داده میشه.
در کل کائنات.
اصلاً اینو دقت کنید.
در حول و حوش ما صبح تا شب دائم یه حیات رخ میده، یه موت درسته؟
دائماً هم حیات کلی آدم دارن به دنیا میان هم موت.
یعنی دائماً هی آلارم داره برای ما میخوره.
هی پیامها داره برای ما ارسال میشه.
به قول یکی از بزرگان میفرمود پیام رسان و پیامگیر ما خراب شده.
اینا رو نمیگیره.
قساوت قلب پیدا کرده دل.
اصلاً متوجه این چیزا نیست.
اما دائماً اسم الحي و اسم الممیت حق در کارن دارن پیاده میشن.
اونم دا-- نه فقط در انسانها.
شما بگیرید که همه چی "سخر لك ما في السماوات وما في الأرض" آنچه که در آسمان و زمین مسخر برای انسانه.
خلق شدن برای انسان.
اصلاً همهی اینها برای این اومدن.
این حیوانات دائماً دارن هر روز متول-- حیوانات حتی متولد میشن، میمیرن.
جمادات حتی سنگها متولد میشن، میمیرن.
یه سنگ هی داره زمخت میشه، بزرگ میشه.
در دل معدن و به، به صورت کانی هی داره برای خودش جلوه نمایی میکنه.
یه دفعه میفته دست یه آدمی با پتک میزنه روش پودرش میکنه.
یا اون سنگ رو تبدیل میکنه به پودر و خاک و چی و...
دائماً در حال فرسایشاند.
اونم حیات و موت داره به یک معنا.
قاعدهی زمین همیشه این شکلی نبوده.
اون نیست که انتهای دورهی ما هم از دورههای مختلف انسانی بر اساس رسالهی رصد غفت علامه، آب همه جا رو میگیره.
آب که میاد مذهل میکنه این استحکام سنگها و جمادات رو.
همه رو مذهل میکنه آب.
همه جا رو میگیره و موت اتفاق میفته.
قیامت کبیرای این دوره که ایشون محاسبه کردن از جهت علم هئیت و نجوم و ریاضیات و چه و اینا که صد و هشتاد و شش هزار سال بعد این اتفاق خواهد افتاد.
حالا در نباتات هم این تو-- این چنینه.
در فصل بهار و پاییز شما ببینید چه اتفاقی میفته.
بهار حیاته.
اسم حی حق حضرت حق جلوه نمایی میکنه.
همه چی زنده میشه.
در پاییز همه دوباره الممیت.
"یخرج الحي من المیت و یخرج المیت من الحي".
همین داره اتفاق میفته.
دائماً دور و بر ما حتی در درون خود ما.
دائماً بر اساس اون "کل يوم هو فی شأن" که خدا دائم داره تجلی میکنه در وجود ما و ما ظهور حضرت حقیم.
ما ظهور اسم ابواهر حضرت حق هستیم.
یعنی خدا داره در ما تجلی، در ما نه، خدا داره تجلی میکنه ما تجلی حقیم.
ظهور حقیم و آنفاً آن سلولهای بدن ما دارن میمیرن، زنده میشن، میمیرن، زنده میشن.
در هر تجلی یک اسم الممیت در کار یه اسم الحي.
ممیت این حالت الان سلول بدن من میلیاردها سلول مرد، الحي سلول بعدی احیا شد.
تجلی حضرت حقه.
یعنی اسم الممیت و اسم الحي حضرت حق دائماً داره چی میشه؟
یا محی، المحی حضرت حق دائماً داره در وجود ما پیاده میشه.
برای چی؟
چه در وجود ما، چه در بیرون از ما دائماً دقت بفرمایید یه بار دیگه متن اول حدیث رو بخونم.
"ینادی مناداً کل يوم".
دائم این ندا داره سر داده میشه.
برای چی؟
برای این پ-- اینه که من و شما این پیامها رو بگیریم، بدانیم که عالم به سمت حضرت حق در حرکت است.
در سورهی یونس دیروز داشتیم میخوندیم یهو دیدم آیه سی چه قشنگ میفرمود "وردوا الی الله ان الیه راجعون" که داریم.
ردوا الی الله.
همه دارن برمیگردن به سمت الله.
اینو ما باید باور کنیم یا نکنیم بالاخره.
یعنی یک پیامی داره دائماً آنفاً آن در درون ما و بیرون ما "کل يوم" میاد که آقا آماده موت شو.
اصلاً این هرچه موت در عالم داره اتفاق میفته، ظهور اسم الباقی خداست.
اسم ال-- که "کل يوم کل نفس ذائقة الموت".
همه نفسها میچشن، میچشن موت رو.
یعنی بالاخره اینو ظهور اسم الباقی حق خواهند شد.
یعنی خداست که باقیست و باقیست و باقیست.
و چقدر این شیرینه که با همین، به همین وزان ما میتونیم آرامش پیدا کنیم که آقا بالاخره داریم میریم.
خب اسم خدا داره ظهور میکنه.
درسته؟
متفرد بالوحدانیه.
متفرد بالبقا.
یعنی هر موتی.
این یکی از راههای چیه؟
خاموش شدن آتیش جیگر در از دست دادن دوستانمونه.
من هر وقت بچههام مریض میشن، خانمم بیقرار میشه، بهش میگم عیال، حضرت حوا، شما بدون که آیا شما به بچهات مهربانتری یا خدا؟
خدا بهش دلسوزتره یا تو؟
آیا در تحت قدرت خدا ایشون مریض شده یا حتی اگر عزیزی از، عزیزی از دست بده یه نفر.
میگم آقا در تحت تدبیر متفرد بالوحدانیه، خ-- در تحت تدبیر و قدرت خدا این شخص موت، به موت رسید یا تو؟
در تحت قدرت تو.
میگه قطعاً میگه خدا.
قطعاً میگه خدا مهربانتره.
میگیم پس چرا ناراحتی؟
ببین چه آتشی رو خاموش میکنه این تحت تب-- این توجه به این سیری که در عالم داره اتفاق میفته.
آقا خ-- بالاخره اینو یاد بگیریم.
خدا مهربانتره به من و تو و زن و بچهمون و نسلمون و چه و چه.
اونچه که ما دل بستیم و علاقه پیدا کردیم یا ما؟
قطعاً هممون میگیم خدا.
پس چرا، چمونه ما؟
چرا انقدر مضطربیم؟
چرا نفس مطمئنه نداریم بلکه نفس مضطربه داریم.
البته این سختهها در عمل.
من دارم میگم در حوزه نظر ب-- عرض میکنم و رد میشیم میریم.
اما عملیاتی کردنش کار اولیاء خداست.
من همینطور دارم یه چیزی میگم.
در هر صورت چون امروز خیلی بیشتر صحبت نکنیم مهمان داریم.
یه روایت هم تقدیم کنم در، اَز چه باید شرح دعای مکارم الاخلاق اونجا اومده.
خیلی شیرین.
حالا این روایت در خصوص نحوه جان کندن حضرت موسی است.
من مقصودم بیشتر یه جمله ایه که خدا به حضرت موسی میگه.
اینو دقت کنید.
حضرت موسی وقتی میخواد از دنیا بره حضرت قابض الارواح تشریف میارن.
میگن موسی آماده باش میخوام ببرمت.
خب بالاخره کریم الله.
به حضرت قابض الارواح میگه میشه یه چند لحظه به من مهلت بدی؟
میگه نخیر مطلقا آماده باش باید بریم.
هیچ مهلتی در کار نیست حتی به کلیم الله.
حضرت موسی افتاد به سجده.
بالاخره سوز دل حضرت موسی گل کرد و از خدا خواست که مهلت بگیره.
خدا هم به برکت سجده حضرت موسی، عجیبه این سجدههای حضرت موسی عجیبه که فرمود میدونی چرا تو رو اختیار کردم؟
"و استنعتک لنفسی" برای خودم.
چون بیشتر از همه بعد از نمازات سجده میکنی.
به سجده افتاد خواست، خدا مهلت داد.
گفت یا عزرائیل بهش مهلت بده.
مهلت چی شد؟
حضرت موسی پاشد رفت با مادرش وداع کرد.
کجا میری مادر؟
گفت سفر مرگ.
مادرش گریه و زاری.
اومد پیش زن و بچهش.
حالا مفصله.
با خانمش وداع کرد.
گریهش گرفت.
بچهش، یکی از بچههای حضرت موسی تو بغل مادر بود.
تو بغل همسر حضرت موسی بود.
این بچه دامن موسی رو گرفت.
هی گریه کرد.
موسی آتیش دلش گر-- بالاخره پدر عاطفه پدریه.
آتیش دلش گر گرفت.
اینجا خدا به داد موسی رسیده و الا این تعلق نمیذاشت جون بکنه.
با دو جمله سه جمله موسی رو آروم کرده.
این دو جمله سه جمله رو براتون بگم.
عین روایت میفرماید که خدا به موسی فرمود که "ای موسی دل از آنجا بکن." نه از آنها از آنجا.
اصلا از کل اینجا دل بکن.
چرا دل بکنم؟
خدا ببینید داره میفرماد من، این با من و شماست ها.
من از آنها نگهداری میکنم.
من خدا، خودم حافظ اونام.
اونها رو نگهداری میکنم و آنها را در آغوش محبتم میپرورانم.
الان دم مرگ ما که بالاخره میرسه خدا این ندا رو تو گوش ما بگه، آیا آرامش پیدا نمیکنیم؟
یا من از تو به اینا مهربانترم.
من میپرورانمشون.
من نگهدارمشون.
چته؟
اینجا روایت، عین روایت میگه دل حضرت موسی آروم شد و آماده شد برای موت.
که حالا بعد حضرت قابض الارواح اومدن موسی گفت از کجا میخواید جان منو بگیری؟
گفت از دهانت.
به حضرت موسی قابض الارواح گفت از دهانت.
چون قاعده اینه.
گفت آخه از دهان، چقدر زرنگ و زیرک بوده این آقا حضرت موسی.
گفت از دهانی میخوای جان رو بگیری که مستقیم با خدا تکلم کرده؟
گفت از دستت.
گفت از دستی که الواح تورات رو گرفته؟
گفت از پات.
گفت از پایی که به کوه طور رفته و با خدا منا-مناجات کرده، ملاقات داشته.
خلاصه دیگه عزرائیل و قل ما اینجا کمه و.
دیگه میگن که روایت میگه یه نارنج خوشبو داد حضرت موسی بو کرد و جان داد.
خیلی جالبه که اونجا وقتی ایشون جون داد اینم بشنوید خوبه.
ملائکه دور حضرت موسی رو گرفتن و این عبارت رو گفتن.
"یا اهون الأنبياء موتا" عجب.
ای کسی که بین انبیا از همه راحتتر جون دادی.
"كيف وجدت الموت؟" موت رو چگونه دیدی؟
حالا جواب حضرت موسی و دلیلش البته بماند.
این دلیلی داره باید باز بشه براتون، طلبتون.
حضرت موسی فرمود "کشاه تسلخ هیه تحیه".
تحیه از حی میاد.
یعنی میگن رفت به مسلخ یا سلاخی.
تسلخ و منو تو-- مثل اینکه پوستمو کندن سلاخیم کردن.
هیه تحیه.
حیه در حالی که زنده.
یعنی زنده زنده پوستم رو کندن.
کی اینو میگه؟
موسی کلیم الله.
عجب!
پس یه نکتهای درشه.
موسی زنده زنده پوستشو کندن مثل گوسفند؟
العیاذ بالله.
چیه این قصه؟
این باید براتون باز بشه.
ان شا الله طلبتون اگر تشنه بودید بحثو پیگیر کنین.
ان شا الله عاقبتمون ختم بخیر بشه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
الله- اللهُم صلي علی محمد