ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 069

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

روایت دوم باب چهارم؛ منادی هر روز

بسم الله الرّحمن الرّحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته. می‌رسیم به روایت دوم از باب چهارم. روایت بسیار عجیبی است و سخت قابل توجّه و تأمّل. امام باقر صلوات‌الله‌علیه فرمودند «ینادی منادٍ کلّ یوم» — هر روز یک منادی ندا برمی‌دارد. چه می‌گوید این منادی که هر روز ندا برمی‌دارد؟ توجّه داشته باشید که روایات مانند آیات‌اند؛ آنچه پیامبر و اهل‌بیت می‌فرمایند مانند وحی است: «إن هو إلّا وحی یوحی». هرچه بر زبانشان جاری شود مثل وحی است. لذا روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام نیز مانند آیات قرآن زبان فطرت‌اند؛ با لسان فطرت انسان‌ها صحبت می‌کنند. بقیه نمی‌توانند؛ هرچند انسان کاملی باشند نمی‌توانند مانند کلام الله و کلام اهل‌بیت با زبان فطرت سخن بگویند. لذا صحبت‌های دیگران مانند لسان خدا و اهل‌بیت تأثیر نمی‌گذارد. آن مرده را زنده می‌کند؛ چرا؟ چون لسان فطرت است؛ هر فطرتی را می‌تواند بیدار کند. لذا این روایات را مستقیم خود متن را می‌خوانیم بعد حرف‌های خود را زیرش می‌زنیم؛ چون آن لسان فطرت است؛ امام معصوم با لسان شما سخن می‌گوید.

حالا ببینید چقدر زیبا این منادی هر روز دارد ندا می‌زند. می‌فرماید سه ندا دارد: «لد للموت» — متولّد کن، به دنیا بیاور؛ برای چه؟ برای چه این همه زاد و ولد و نسل‌پروری و ابقاء نسل؟ می‌فرماید للموت. عجب؛ یعنی تولّدها همه برای موت‌اند؟ بله. البتّه اگر معنای موت درست جا بیفتد — که بیش از پانزده ترجمه از حقیقت موت را پیش‌تر در جلسات مختلف گفته‌ایم — آنجا کاملاً توجیه است که چرا برای موت؛ مثلاً سفر ظاهر به باطن در هر چیزی به آن می‌گویند موت؛ سفری از اسم الظّاهر حضرت حق به اسم الباطن؛ حرکت نفس. این کاملاً توجیه‌پذیر است. اما وقتی به ظاهر نگاه کنید مرگ چیز تلخی است؛ متولّد کن برای مرگ؛ آخر چرا؟ توضیحش را می‌دهیم.

اجمع للفناء و ابن للخراب

دو قسمت بعدی سراسر حکمت محض است. «و اجمع للفناء» — جمع کن برای فانی شدن. این همه ثروت‌هایی که الان زیر زمین است زمانی مال آدم‌هایی بوده؛ رفتند دفن شدند. قبلاً که بانک نبود می‌گذاشتند زیر زمین؛ الان دست کیست؟ دست آنان نیست؛ آنان زیر خاک‌اند. می‌رسد به دست کسانی که کاشف این گنج‌هایند یا امانت‌دارند و همین‌طور دست‌به‌دست می‌چرخد. «وابن» قسمت سوم: بنا کن برای چه؟ برای پز دادن؟ «للخراب» — برای خراب شدن بنا کن. عمارتی سراغ دارید که همین‌طور صاف و استوار و محکم مانده باشد؟ اصلاً نشئهٔ طبیعت تدریجاً هی همه چیز را از بین می‌برد. در همه چیز جاری است؛ در بدن خودت ببین چگونه دارد تخریب می‌شود و الان نشاط جوانی داری. این‌ها همه آلارم است؛ چشمک می‌زند که آماده شو؛ رفتن نزدیک است.

چرا هر روز؛ ذکر کائنات و اسم حی و ممیت

اوّل نکته‌ای دربارهٔ «کلّ یوم»: زبان روایت می‌فرماید هر روز این منادی ندا می‌زند. اوّلاً چرا گوش ما نمی‌شنود؟ این سؤال جدّی است. چه بلایی سر ما آمده؛ چه خواب مرگی ما را گرفته که این ندا را نمی‌شنویم. امام معصوم دارد می‌فرماید؛ کاشف علم اوّلین و آخرین، باقر، می‌فرماید هر روز این منادی دارد ندا می‌زند. می‌تواند این ندا در درون هر کسی باشد؛ می‌تواند ندای فطرت باشد اصلاً. و «کلّ یوم» خودش مسئله است. هر روز وقتی چیزی هر روز اتّفاق افتاد به آن می‌گویند ذکر؛ اصطلاحاً دیگر ورد نمی‌گویند. ورد چیزی است که به زبان جاری شد اما وقتی دائمی شد می‌شود ذکر؛ یعنی اصلاً ذکر است. ذکر این کائنات این سه چیز است؛ دائماً دارند القا می‌کنند به ما که لد للموت — متولّد کن برای موت. اصلاً غایت این دنیا موت است. این را باور داریم؟ الان بچه به دنیا می‌آوری خودت خوشحال‌تر از همه و همه تبریک می‌گویند؛ اما اصلاً توجّه داریم آن لحظه که این به دنیا آمده برای موت است؟ و آن هم هر روز این ندا سر داده می‌شود در کلّ کائنات.

در حول و حوش ما صبح تا شب دائم یک حیات رخ می‌دهد و یک موت؛ درست است؟ دائماً هم حیات کلّی — آدم‌ها به دنیا می‌آیند — هم موت. یعنی دائماً آلارم برای ما می‌خورد؛ پیام‌ها ارسال می‌شود. به‌قول یکی از بزرگان پیام‌رسان و پیام‌گیر ما خراب شده؛ این‌ها را نمی‌گیرد؛ قساوت قلب پیدا کرده دل؛ اصلاً متوجّه این چیزها نیست. اما دائماً اسم الحی و اسم الممیت حق در کارند و دارند پیاده می‌شوند. نه فقط در انسان‌ها. بگیرید «سخّر لکم ما فی السّماوات و ما فی الأرض» — آنچه در آسمان و زمین مسخّر انسان است؛ خلق شده برای انسان. حیوانات دائماً هر روز متولّد می‌شوند و می‌میرند. جمادات حتی سنگ‌ها متولّد می‌شوند و می‌میرند. سنگی هی زمخت و بزرگ می‌شود در دل معدن و به صورت کانی جلوه‌نمایی می‌کند؛ یک‌باره می‌افتد دست آدمی با پتک می‌زند پودرش می‌کند؛ یا تبدیل به پودر و خاک می‌شود؛ دائماً در حال فرسایش‌اند؛ آن هم حیات و موت دارد به یک معنا. قاعدهٔ زمین همیشه این شکل نبوده. بر اساس رسالهٔ رصد علّامه، آب همه جا را می‌گیرد؛ آب استحکام سنگ‌ها و جمادات را مذهل می‌کند؛ همه جا را می‌گیرد و موت اتّفاق می‌افتد؛ قیامت کبرای این دوره که ایشان از جهت هیئت و نجوم و ریاضیات محاسبه کرده‌اند صد و هشتاد و شش هزار سال بعد خواهد بود.

در نباتات هم چنین است. در فصل بهار و پاییز ببینید چه اتّفاقی می‌افتد. بهار حیات است؛ اسم حیّ حق جلوه‌نمایی می‌کند؛ همه چیز زنده می‌شود. در پاییز دوباره الممیت. «یخرج الحیّ من المیّت و یخرج المیّت من الحیّ» همین دارد اتّفاق می‌افتد. دائماً دور و بر ما حتی در درون خود ما. دائماً بر اساس «کلّ یوم هو فی شأن» خدا دائم دارد تجلّی می‌کند در وجود ما و ما ظهور حضرت حقیم؛ ظهور اسم الظّاهر حضرت حق هستیم. خدا دارد تجلّی می‌کند؛ ما تجلّی حقیم؛ ظهور حقیم؛ و آن‌فآن سلول‌های بدن ما می‌میرند و زنده می‌شوند. در هر تجلّی یک اسم الممیت در کار است و یک اسم الحی؛ ممیت این حالت الان — میلیاردها سلول مرد — الحی سلول بعدی احیا شد. تجلّی حضرت حق است؛ اسم الممیت و اسم الحی و المحیی دائماً در وجود ما پیاده می‌شود. برای چه؟ چه در وجود ما چه بیرون از ما دائماً این ندا سر داده می‌شود: «ینادی منادٍ کلّ یوم» تا من و شما این پیام‌ها را بگیریم و بدانیم عالم به سمت حضرت حق در حرکت است. در سورهٔ یونس دیروز می‌خواندیم آیهٔ سی چه زیبا می‌فرمود «و ردّوا إلی الله مولاهم الحقّ» — همه دارند برمی‌گردند به سمت الله. این را باید باور کنیم. یعنی پیامی دائماً آن‌فآن در درون و بیرون ما «کلّ یوم» می‌آید که آمادهٔ موت شو. اصلاً هرچه موت در عالم اتّفاق می‌افتد ظهور اسم الباقی خداست. «کلّ نفس ذائقة الموت» — همه نفس‌ها موت را می‌چشند؛ یعنی بالاخره ظهور اسم الباقی حق خواهند شد؛ خداست که باقی است و باقی است و باقی است. و چقدر شیرین است که با همین وزان می‌توانیم آرامش پیدا کنیم که بالاخره داریم می‌رویم؛ اسم خدا دارد ظهور می‌کند؛ متفرّد بالوحدانیّه؛ متفرّد بالبقاء؛ یعنی هر موتی.

خاموش کردن آتش فراق با مهربانی خدا

این یکی از راه‌های خاموش شدن آتش جگر در از دست دادن دوستانمان است. من هر وقت بچه‌هایم مریض می‌شوند خانمم بی‌قرار می‌شود؛ به او می‌گویم عیال، حضرت حوّا، بدان آیا تو به بچه‌ات مهربان‌تری یا خدا؟ خدا به او دلسوزتر است یا تو؟ آیا در تحت قدرت خدا او مریض شده — یا حتی اگر عزیزی از دست برود — در تحت تدبیر متفرّد بالوحدانیّه و قدرت خدا این شخص به موت رسید یا تو؟ قطعاً می‌گوید خدا؛ قطعاً خدا مهربان‌تر است. می‌گوییم پس چرا ناراحتی؟ ببین چه آتشی را این توجّه به سیری که در عالم اتّفاق می‌افتد خاموش می‌کند. بالاخره این را یاد بگیریم: خدا مهربان‌تر است به من و تو و زن و بچه و نسلمان از آنچه دل بسته‌ایم. قطعاً همه می‌گوییم خدا؛ پس چرا این‌قدر مضطربیم؛ چرا نفس مطمئنّه نداریم بلکه نفس مضطربه داریم. البتّه این سخت است در عمل؛ در حوزهٔ نظر می‌گوییم و رد می‌شویم؛ اما عملیاتی کردنش کار اولیاء خداست.

جان‌کندن موسی و جملهٔ خدا؛ دل از آنجا بکن

چون امروز مهمان داریم بیشتر صحبت نکنیم؛ یک روایت هم تقدیم کنم از شرح دعای مکارم‌الأخلاق آنجا آمده؛ بسیار شیرین. این روایت در خصوص نحوهٔ جان‌کندن حضرت موسی است؛ مقصودم بیشتر جمله‌ای است که خدا به حضرت موسی می‌گوید. حضرت موسی وقتی می‌خواهد از دنیا برود حضرت قابض‌الأرواح تشریف می‌آورند؛ می‌گویند موسی آماده باش می‌خواهم ببرمت. خب بالاخره کلیم الله است؛ به حضرت قابض‌الأرواح می‌گوید می‌شود چند لحظه مهلت بدهی؟ می‌گوید نخیر؛ مطلقاً آماده باش باید برویم؛ هیچ مهلتی در کار نیست حتی به کلیم الله. حضرت موسی افتاد به سجده؛ سوز دلش گل کرد و از خدا خواست مهلت بگیرد. خدا هم به برکت سجدهٔ حضرت موسی — عجیب است این سجده‌ها؛ فرمود می‌دانی چرا تو را اختیار کردم؟ «و اصطنعتک لنفسی» برای خودم؛ چون بیشتر از همه بعد از نمازهایت سجده می‌کنی — مهلت داد. گفت یا عزرائیل به او مهلت بده. حضرت موسی برخاست رفت با مادرش وداع کرد. کجا می‌روی مادر؟ گفت سفر مرگ. مادر گریه و زاری. آمد پیش زن و بچه‌اش؛ با خانمش وداع کرد؛ گریه‌اش گرفت. یکی از بچه‌های حضرت موسی در بغل همسرش بود؛ دامن موسی را گرفت هی گریه کرد. موسی آتش دلش گرفت؛ بالاخره عاطفهٔ پدری است. اینجا خدا به داد موسی رسید وگرنه این تعلّق نمی‌گذاشت جان بکند. با دو سه جمله موسی را آرام کرد. عین روایت: خدا به موسی فرمود ای موسی دل از آنجا بکن — نه از آنها؛ از آنجا؛ اصلاً از کلّ اینجا دل بکن. چرا دل بکنم؟ خدا می‌فرماید — این با من و شماست — من از آنها نگهداری می‌کنم؛ من خدا خودم حافظ آنانم؛ آنان را نگهداری می‌کنم و در آغوش محبّتم می‌پرورانم. الان دم مرگ ما که بالاخره می‌رسد اگر خدا این ندا را در گوش ما بگوید آیا آرامش پیدا نمی‌کنیم؟ یا من از تو به این‌ها مهربان‌ترم؛ من می‌پرورانمشان؛ من نگهدارمشان؛ چه ات است؟ اینجا روایت می‌گوید دل حضرت موسی آرام شد و آماده شد برای موت.

بعد حضرت قابض‌الأرواح آمدند؛ موسی گفت از کجا می‌خواهید جان مرا بگیرید؟ گفت از دهانت. گفت آخر از دهانی می‌خواهی جان بگیری که مستقیم با خدا تکلم کرده؟ گفت از دستت. گفت از دستی که الواح تورات را گرفته؟ گفت از پایت. گفت از پایی که به کوه طور رفته و با خدا مناجات و ملاقات داشته. خلاصه دیگر عزرائیل... روایت می‌گوید یک نارنج خوشبو داد حضرت موسی بو کرد و جان داد. خیلی جالب است آنجا وقتی جان داد ملائکه دور حضرت موسی را گرفتند و این عبارت را گفتند: «یا أهون الأنبیاء موتاً» — ای کسی که میان انبیا از همه راحت‌تر جان دادی؛ «کیف وجدت الموت؟» موت را چگونه دیدی؟ جواب حضرت موسی و دلیلش بماند؛ باید باز شود. حضرت موسی فرمود مانند گوسفندی که پوستش را می‌کنند در حالی که زنده است — زنده زنده پوستم را کندند. کی این را می‌گوید؟ موسی کلیم الله. عجب؛ پس نکته‌ای در آن است. موسی زنده زنده پوستش را کندند مثل گوسفند؟ العیاذ بالله. چیست این قصه؟ باید برایتان باز شود. ان‌شاءالله اگر تشنه بودید بحث را پیگیری کنید. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمّد و آل محمّد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.