د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۶۸
دارای متن همگام
یاد روز معلم و حق تربیت
بحار. کتاب الموت ۸۹
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۴:۳۹
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۶ سرفصل
## شهید مطهّری و گواهی امام
۳:۱۰
## ادامهٔ کتاب الموت؛ تمنای مرگ
۴:۰۴
## عمل؛ راز بیم و ایمنی از مرگ
۴:۵۴
## رحمت صدپاره؛ یک پاره در دنیا
۸:۰۲
## حسن بصری و پاسخ امیرالمؤمنین
۹:۵۱
## محاورهٔ بلال با همسر در لحظهٔ مرگ
۱۱:۰۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اللهم صل علی محمد
و آل محمد و عجل فرجهم.
بسم الله الرحمن الرحیم و بهین استعین.
السلام علیک یا داعی الله
و ربانی آیاته.
سلامٌ علیکم و رحمة الله.
پیش از ورود به بحث هر روزمون
تبریک عرض میکنم روز معلم رو.
یکی از بهانههاییست که ما
شکرانه انجام بدیم هر طور بلدیم برای عزیزانی که
به هر نحوی در تعلیم و تربیت و خصوصاً تربیت ما و تزکیه ما به یک معنا سهیماند.
هم در ادبآموزی ما و هم تزکیه و طهارت نفس ما.
یزکیهم و يعلمهم الكتاب.
اول یزکیهم و بعد يعلمهم الكتاب.
لذا حضرت امام فرمودن تزکیه بر تعلیم مقدمه.
کسی که در حقیقت علمش رو در
عمل پیاده میکنه با نگاه به او ما ادبآموزی و
طهارت نفس رو استیعد میکنیم.
به هر حال امیدوارم که هر کجا هستند اونهایی که گردن ما حق معلمی دارند،
چه در دنیا هستند، چه از دنیا رفتند، خدای منان از صائع
نظر لطف و عنایت خاص و ویژهی خودش رو نصیب حال اونها کنه.
شما هم لطف کنید بین دو نماز هست، مکان مقدس هست، حالتون هم انشاءالله خوشه با
حضور قلب. این کمترین کاری که میتونیم بکنیم
شکرانه برای معلمهامون دعا کنیم که این نشانه کرامت نفسه، قوت نفسه، نفس ضعیف، نفس بدحال
توجه به این چیزها نداره.
توجه به صاحبان حق و حقوق نداره.
لطف کنید با حال خوش انشاءالله نثار همشون صلوات خد کنید.
اللهم صل علی
محمد و آل محمد
و عجل فرجهم. بنده اگر
متولی میشدم در امر
آموزش و پرورش این مملکت به جای قطع نام あ وران و چه و چه و اینها، قطع معلمان رو
احداث میکردم و بیشترین توجه رو به اونها معطوف میکردم در کل نظام
که ما هرچه از بچههایمون داریم،
از آب و شر و وجود بچههایمون میخوریم از سرچشمه معلماست.
حالا چه شرش، چه خیرش.
حتی در این اغتشاشات اخیر چند ماهه هم
یکی از تجربیات تلخ ما این بود که
متأسفانه بعد این همه سال تازه فهمیدن آقایون که
یکی از علل اینطوری
لجامگسیختگی نسل جدید انقلاب معلمهاشون تو مدارسن.
یعنی از هر دو جهتش هست.
لذا اگر ما بخوایم اصلاح بشیم باید معلمها رو فکر کنیم.
معلم خودمون حداقل اصلاح خودمون معلم رو بگردیم پیدا کنیم.
که دیگه حالا خدا رحمت کنه شهید مطهری رو که
اگر شما دیدید به من بگید من ندیدم حضرت امام علیه الرحمه
آثار کسی رو بفرماید بدون استثنا خوبه.
حتی خود حضرت امام تصریح میکنند من ندیدم آثار کسی که بدون استثنا خوب باشد.
خود امام اینو میفرمود.
ولی ایشون رو شهید مطهری فرمود بدون استثنا آثارشون خوب بود و تو اون جو خفقان امام میفرمود.
تو اون زمان چه خدماتی به کشور و
مردم کرده. مخصوصاً در اوایل انقلاب که عقاید التقاطی خیلی
زیاد شده بود، کمونیسمی چه هم حوزههای ما هم دانشگاههای ما در خطر بودند.
واقعاً منجی بود به یک معنا شهید مطهری اوایل انقلاب.
روحش شاد و روح همشون شاد.
خدا حقشون رو بر ما حلال کنه انشاءالله.
بحث موت رو به فضل الهی ادامه بدیم.
ما در روایت اول بودیم که
در باب چهارم کتاب الموت که "فتمن نو الموت ان کنتم صادقین".
این اگه راست میگید ادعا میکنید که صادق هستید تمنای موت کنید.
در خصوص این تمنا حرف عرض کردیم
که همون تهیه و آمادگیه برای مو-موته.
اصلاً هرچه انسان آمادگیش برای لقای خدا بیشتر باشد،
ها دو دو تا چهار تا، شوقش به موت و دیدار خدا هم قطعاً بیشتره.
کسی شوق موت نداره، تمنای موت یعنی تهیه و آمادگی برای موت نداره که آمادگی نداره.
همونطور که عرض کردم مرحوم آیتالله کوهستانی تو قبرستون به اون شخص گفته بود عمل شما عمل.
لذا سؤال کردند چرا ما انقدر میترسیم از مرگ؟
فرمود عمل. اگر عملت خوبه دیگه ترس نداره.
ایشون میفرمودند شما اینجا رو آباد کردید، آخرت رو ویران رها کردید.
لذا میترسید که دارید. یا
خیلی عجیبه این روایت که از پیغمبر عزیز عالم سؤال کرد یه شخصی که چرا آقا
مرگ انقدر سخت و ترسناکه؟
رسول الله فرمودند مال داری؟
دیگه چگونه پیغمبر به چه سادگی
بگه صحبتش رو. یه طوری گفته همه بفهمند.
مال داری؟ عرض کرد بله.
فرمود در راه خدا میبخشی؟
انفاق میکنی در راه خدا؟ گفت نه.
فرمود برای همین میترسی. خیلی راحت.
چرا حاضر نیستی ببخشی؟ چون به وعدههای الهی
اطمینان نداری. مگر امیرالمؤمنین در حکمتهای نهجالبلاغه نفرمود هر وقت فقیر شدید--
اینو من خودم برای خودم ذخیره کردم توی یه جایی.
توی گوشی همراه خودم نگهش میدارم هر از چند گاهی نگاهش میکنم.
امیرالمؤمنین فرمودند هر وقت فقیر شدید با خدا معامله کنید.
بالاخره یه چیزی دارید که اون چیز رو بخشیشو در راه خدا ببخشید.
ببینید خدا چجوری وسعت و گشایش میده.
وعدهی الهیه "من جاء بالحسنة فله
عشر أمثالها" ده برابر.
قرض الحسنه باشه هجده برابر.
ما اطمینان به وعدههای الهی نداریم، آمادگی نداریم لذا میترسیم
. و چه شیرین که از امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام
سؤال کردند که چرا شما انقدر مرگ رو دوست دارید؟
چون شنیدید امیرالمؤمنین
فرمودند که من از اون ولع و شوقی که
بچهی شیرخوار به سینه مادرش داره بیشتر از اون شوق موت دارم.
عجب. حالا چه
سؤال زیرکانه است. امیرالمؤمنین بفرمایید چرا
شما مرگ رو دوست دارید؟ و جواب مولا چقدر جالب
است. حضرت فرمودند که چون نمونهی الطاف خدا را در دنیا دیدم،
به به به. تو دنیا دیدم خدا چقدر به من
لطف داره. لذا یقین کردم که آن خدایی که در دنیا آنقدر به من لطف کرد
و مرا در راه فرشتگان و پیامبرانش سوق داد،
انقدر منو دوست داشت، این همه اولیایش رو فدا داد
که ما به راه بیاییم.
این همه کارگزاران، کارگزاران عالمش رو که کثرتشون دیگه لا تعد و لا تحصى است ملائک God رو به خط کرد
که ما به راه راست بریم.
توجه کردید این تیکهرو تو پرانتز بگیرید حرف من بود.
فرمود خب خدایی که اینطوریه در قیامت هم مرا فراموش نخواهد کرد.
امیرالمؤمنین فرمود. واقعاً به این نگاه تا حالا ما دیدیم قصه رو.
آخ خدایی که تو این دنیا، تو این دنیای کوچک
انقدر به ما لطف داره،
میشه قیامت ما رو فراموش کنه؟
بعد ادامه دادند حضرت فرمودند که
آری، من از مقصد و نوع برخورد و پذیراییهای آن خدای بزرگ
در آن روز حساس دلهرهای ندارم.
چه از نوع مقصد که کجا دارم میرم و چه پذیرایی خدا، رفتارش با منه.
چرا؟ چون اینجا ما را غرق در نعمت کرده
و اون روایت خیلی عجیبه.
واقعاً خیلی عجیبه که خدا فرمود
من رحمتم رو صد قسمت کردم
و یک قسمتش رو وارد این دنیا کردم.
حالا شما ببینید این یک قسمت نه برای یک جزء ها، همهی اجزایی که محبت درش هست
حتی قطب مثبت و منفی که به هم جذب میشن یه هبی بینشونه.
سنگ رو هم وایساده اصلاً قوهی جاذبه اینا رو بگیرید بحث محبت،
وادی محبت بگیرید اینا رو.
یه حب نباشه اینا از هم متشتت میشن
و حتی کلن فی فلك یسبحون آیهی قرآن،
همهی افلاک توی مدار خاصی
رواناند، شناگرند، اینم هبه،
هبه، هبه ذاتیشونه
. الان شما اینجا نشستید اگر حب نبود اینجا جمع نبودید.
قبول دارید اینو؟ نبودید اینجا برای چی اومدید؟
حب شما رو اینجا کشونده. همهی این جهات حب رو همه رو هبی که پدر و مادر به بچهاش دارن، بالعکس
مردم به هم دارن، زن و شوهر به هم دارن، حیوانات به هم دارن، جمادات، نباتات همه به همه به همه رو هم بریزی تو کل
این کهکشانهای لایتناهی و نشئه طبیعت یک جزء از صد جزء رحمته.
نود و نه تاشو گذاشته اونور.
الله اعلم چه کار میخواد بکنه با ما.
لذا اون حسن بصری که جز
زاهد ظاهرية ثمانیه بود،
گفتش که من تعجبم کسی بره به بهشت
با این جلالتی که خدا داره و این سختی که خدا گرفته.
امیرالمؤمنین تا شنید فرمود اتفاقاً بالعکس من تعجبم که چگونه کسی جهنم بره.
انقدر که خدا مهربونه.
ببینید وقتی با این نگاه شما بری جلو،
برای چی از موت بترسی؟
واقعاً حتی اگر خطاکار باشی،
اون خدایی نیست که بیاد
ضرب و شتم کنه مثل بعضیا همینطوری ندیده و شنیده و چی و همینطوری بزنه قلع و قمع کنه بره جلو که
بگه آقا چون به من جسارت کردی میزنم داغونت میکنم.
حرمت من، سلام منو جواب ندادی.
نه اصلاً همه رو می... مگر خدایی نکرده زبونم لال، زبونم لال، زبونم لال بحث غیر خدا مطرح باشه یعنی حق الناس.
اون بله، اون دیگه چون طرف حساب خود مردمن دیگه نه اونجا دیگه خیلی سخت میشه.
خدا میگه برو از خودشون طلب کن.
ولی خدا انقدر مهربونه.
حالا یه روایت شیرینی هم هست در این انتهای بحث بشنوید.
محاورهی حضرت بلال
با همسرش لحظهی مرگ.
شنیده بودید اینو؟ یه چند تا گفت و گوش رو من براتون بخونم.
ببین چقدر شیرینه. یه کسی که دست-- بحث روز معلم هم
شد. یه کسی که معلمش رسول خدا باشه، امیرالمؤمنین باشه، بلال.
مؤذن پیغمبر یعنی دستپروردهی
چی باشه؟ دامن نبوت که معلمی هم حضرت امام فرمودند شغل انبیاست دیگه.
حالا افتاده داره از دنیا میره بلال.
چند تا از گفتوگوشونو من برای شما بخونم.
ببین چقدر جالبه. همسرش وقتی اومد به بالین بلال
گفت "واحسرتى که مبتلا شدم.
بلا به من نازل شد. واحسرتى".
بلال گفت "بلکه موقع شور و شادیست.
تا کنون رنجور بودم.
تا حالا من گرفتار رنج و بلا و گرفتاری بودم.
الان دارم آزاد میشم. الان وقت شادیه.
چی میگی واحسرتى؟" عجب وقت-- داره میره ها.
یعنی داره چشمش به اون ور باز میشه.
ماها لال میشیم. چه کرده پیغمبر به وجود بلال؟
دوباره همسرش گفت هنگام فراق فرا رسیده است.
یعنی داریم جدا میشیم. بلال گفت اتفاقا هنگام وصال فرا رسیده است.
من دارم وصل میشم به اصلیتم، به اصل خودم.
عجب نگاه رو ببینید. همسرش گفت امشب به دیار غریبان میروی.
اونا غریبن کسی به یادشون نیست.
بلال گفت جانم به وطن اصلیم میرم.
اصن دارم میرم به اصل جایگاهی که همه اتفاقا توجهها اونجا به منه.
وصیتش-- دوباره همسرش گفت وا حسرتا.
بلال در جواب گفت وا دولتا
. وا حسرتا رو گفت وا دولتا.
یعنی دولت پیدا میکنم.
همسرش گفت تو از این پس کج-- تو رو از این پس کجا ببینم؟
کجا پیدات کنم؟ بلال گفت در حلقه خاصان الهی.
ببینین اطمینان به نفس رو. حضرت امام میگفت
فرمود من با اطمینان، با قلبی آرام و قل-- و مطمئن،
ضمیری شاد اینا از
حضور مثلاً مرخص، از حضور شما مرخص میشم
و به دیار ابدی سفر.
چیا-- اصلاً ببینید آدم واقعاً پاش میچسبه به زمین تا کسی تعلقاتش رو
کلاً نکنده باشه نمیتونه یه همچین حرفی بزنه.
بلال رو ببینید به نظر شما سر سوزنی تعلق تو این صحبتها میبینید؟
دوباره حالا طولانیه یکی دو تا دیگرش هم بخونم.
همسرش گفت دریغا که با رفتن تو خانه بدن خودت
و خانه و خانمان ما
ویران میشه. جواب بلال رو ببینید.
این کالبد، الله اکبر.
میگه، میگی بدن من ویران میشه؟
این کالبد مانند ابر میباشد که لحظاتی به هم پیوند-- پیوسته
و از هم گسیخته میشود.
نگاهش به بدن خودش مثل ابره.
میگه ابر رو ببین ابره گاهی اوقات به هم،
به هم پیوسته است، گاهی از هم متشتته.
نگران چیه؟ یعنی همه ل-- یعنی لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم یعنی این.
که خدا رحمت کنه arvون کشمیری رو میفرمودن
کسی که روزی صد بار طبق روایات میفرمودن من خودم این روایت رو دیدم.
روزی صد بار این ذکر شریف رو بگه خدا هفتاد نوع بلا رو ازش دور میکنه که کمترینش غم و غصه است.
لا حول و لا قوه الا بالله.
انشاءالله عاقبت هممون ختم بخیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد
جلسه قبل
جلسه بعد