ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 067

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آیات باب فرار از موت و حب لقاء

در باب چهارم کتاب الموت مرحوم مجلسی، مقدمهٔ باب چند آیه آورده و تفسیر کرده است؛ بنای اصلی روایات است. در روایت اول تمنای موت و ربط آن به یهود گفته شد؛ از این آیات نیز به‌آسانی نمی‌توان گذشت. باب چهارم پیرامون فرار از موت و حب لقای خداست. آیهٔ هفت و هشت سورهٔ یونس پیش‌تر نکاتی داشت. یکی دیگر آیهٔ صد و چهل و سوم آل عمران است:

«وَلَقَدْ كُنتُمْ تَمَنَّوْنَ ٱلْمَوْتَ مِن قَبْلِ أَن تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَيْتُمُوهُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ» (آل عمران/۱۴۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شما پیش از آنکه با مرگ روبه‌رو شوید تمنای آن می‌کردید؛ پس آن را دیدید در حالی که می‌نگرید.

پیش از فرمان جهاد ادعا می‌کردید عاشق شهادت و موتیم؛ مرگ را در آغوش بکشیم. چون فرارسید و دیدیدش، ایستاده‌اید و می‌نگرید. بسیاری ادعا می‌کنند نوکر ملتیم و آمده‌ایم خدمت کنیم؛ اما خدمت را پشت میز و مقام می‌پندارند. مدیران خدوم بر وزن فعول — واقعاً خادم — هستند و دستشان را باید بوسید؛ چون آن‌قدر مدیر بد دیده می‌شود که چند خوبِ خودگم‌نکرده غنیمت است. مدعیان پیشکسوت جهاد و شهادت بودند؛ آیه می‌گوید بسم‌الله، اکنون که مرگ را دیدید اکنون مجال آن است.

فراریان جنگ و دفع موت

آیهٔ صد و شصت و هشتم آل عمران می‌فرماید کسانی که از جنگ گریخته بودند به برادران شهیدشان گفتند اگر سخن ما را اطاعت می‌کردند کشته نمی‌شدند. بگو اگر راست می‌گویید مرگ را از خودتان دفع کنید. نرفتید جنگ و به گمان خود نکشته شدید؛ مرگ شتری است که سرانجام در خانهٔ همه می‌خوابد. در بسیج مسجد، صف‌اولی‌ها نامه گرفتند سربازی‌شان تهران بیفتد نه منطقهٔ جنگی؛ درس خواندند و جا گرفتند به ادعای خدمت. گاهی آبدارچی اداره از مدیرکل بیشتر خدمت می‌کند؛ بسیاری از مدیران اگر نیایند کار بهتر شود، اما آبدارچی یک روز نیاید گند برمی‌دارد. «أکرم القوم خادمهم»: گرامی‌ترین هر قوم خادمش است. موت را باید جدی گرفت.

هر کجا باشید مرگ درمی‌یابدتان

آیهٔ هفتاد و هشتم نساء — که مجلسی آورده — می‌فرماید:

«أَيْنَمَا تَكُونُوا۟ يُدْرِككُّمُ ٱلْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِى بُرُوجٍ مُّشَيَّدَةٍ» (نساء/۷۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کجا باشید مرگ شما را درمی‌یابد، هرچند در برج‌های استوار باشید.

قدیم قبرستان‌ها در شهر بود؛ امروز تا به قبری برسی باید راه رفت. در خانه‌ها قبر می‌کندند. در جبهه شنیده بودیم شب در قبر می‌خوابند؛ در دوکوهه چند قبر یافتم تا سحر بیایم؛ سحر همه پر بود — یکی از وحشت گریخت. قبر خالی پیدا نمی‌شد. اکنون سبک زندگی و معماری خانه جکوزی می‌خواهد و نام قبر بر زبان سنگین است.

آیهٔ شانزدهم احزاب می‌فرماید اگر از مرگ یا قتل بگریزید سودی ندارد جز اندکی تمتع تا برسد. جالب آن‌که در آمار جهانی باور به مرگ از توحید شایع‌تر است؛ همه می‌گویند می‌میرم. پس چرا این وضع؟ چون باور ندارند؛ مرگ را همیشه برای همسایه می‌بینند.

سورهٔ جمعه و بازگشت به عالم غیب

آیهٔ هشتم جمعه را بنگرید — و خدا استاد حسن‌زاده را رحمت کند که می‌فرمود موضوعی برگزین و ختم قرآن کن. یک‌بار دربارهٔ قلب در قرآن چنین شد و شیرینی‌ها پدید آمد که دیگران ندیده بودند:

«قُلْ إِنَّ ٱلْمَوْتَ ٱلَّذِى تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُۥ مُلَٰقِيكُمْ ۖ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَىٰ عَٰلِمِ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» (جمعه/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو مرگی که از آن می‌گریزید قطعاً شما را دیدار می‌کند؛ سپس به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانده می‌شوید تا به آنچه می‌کردید آگاهتان کند.

«تردون» نشان می‌دهد آنجا بوده‌ایم و دوباره بازمی‌گردیم: إنّا لله در قوس نزول و إنّا إلیه راجعون. عالم غیب و شهادت حاکم و شاهد است؛ نیاز به گواه بیرونی ندارد؛ بما کنتم تعملون.

آیت‌الله کوهستانی لب مرگ به دوستان فرمود چرا این‌قدر از مرگ می‌ترسید؟ اعمالتان است. اگر آن‌سو را تدارک کرده باشید برای چه بترسید؟ چون همه به دنیا رسیده‌اید و آن‌سو فکر نکرده‌اید؛ ترس از خودتان و عملتان است، نه از آن‌سو.

واحد شمارش عمر: نفس

در تفسیر روایی اهل‌بیت، جلد شانزدهم، صفحهٔ دویست و پنجاه و هشت، از امیرالمؤمنین ذیل همین آیه آمده است. روزی در جمع اصحاب پرسید واحد شمارش عمر چیست؟ یکی سال گفت، یکی ماه، هفته، روز؛ کمترین ساعت. هیچ‌کدام را نپذیرفت؛ فرمود نفس. هر نفسی حساب شده؛ نفس آخر هر کجا باشد تمام است — حتی در بیت‌الخلاء یا بر منبر یا در بازار.

حضرت فرمود: «تعد السنین ثم تعد الشهور ثم تعد الأیام ثم تعد الساعات ثم تعد الأنفاس»؛ سپس به آیهٔ سی و چهارم اعراف اشاره کرد: چون اجلشان رسد ساعتی پس و پیش نمی‌شود. نفس‌ها شمارش شده است. ازاین‌رو در بیت‌الخلاء طول دادن کراهت دارد — وجوه پزشکی و معرفتی؛ حیفاست نفس آخر آنجا برسد. با پای چپ داخل شو و با راست خارج — پزشکان گفته‌اند در سکته بیشتر به راست می‌افتند؛ یعنی اگر افتادی بیرون باشی. انسان باید مترصد و آماده باشد. این را گوینده به خود نیز حدیث نفس می‌کند تا جا بیفتد.

حکایت لیست مرگ

حکایتی از بزرگان: مردی تلویزیون می‌دید که حضرت موت آمد. گفت زود است؛ لااقل شربتی بیاورم. در آن دو قرص خواب سنگین ریخت؛ موت خوابید و او نام خود را از لیست پاک کرد و آخر نوشت. موت بیدار شد و گفت به خاطر این شربت امروز از ته لیست شروع می‌کنم. حکایت ردخور ندارد. باید از خود التماس کرد قصهٔ موت را جدی گرفت. باید برویم. اگر کسی بنا بود بماند پیامبر و حضرت زهرا می‌ماندند. الهی باور کنیم و قبول کنیم؛ عاقبت ختم به خیر باد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

مدعی خدمت بودن آسان است؛ محک آن میدان است. آیه سخن پیامبر را زنده می‌کند: پیش از دیدار مرگ ادعا می‌کردید؛ اکنون که دیدیدش بنگرید کجا ایستاده‌اید. بسیاری از ادعاهای خدمت گوش فلک را کر می‌کند؛ اما خدمت حقیقی گاه در گمنامی آبدارچی است نه در عنوان مدیرکل. اکرم القوم خادمهم — این سخن را باید بر خود نیز خواند.

فرار از جنگ و سپس گفتن «اگر سخن ما را شنیده بودند کشته نمی‌شدند» همان خودفریبی است که آیه رسوا می‌کند: اگر راست می‌گویید مرگ را از خود دفع کنید. هیچ‌کس با نشستن در خانه اجل را پس نمی‌زند. شتر مرگ در خانهٔ همه می‌خوابد؛ تفاوت فقط در آمادگی است.

یاد جبهه و قبرهای پرِ دوکوهه فقط خاطره نیست؛ نشانهٔ نسلی است که مرگ را نزدیک می‌دید و از آن نمی‌گریخت. سبک امروز معماری و زندگی مرگ را از منظر چشم دور کرده؛ جکوزی نزدیک است و قبر دور. این دوری ظاهری باور را سست می‌کند: همه می‌گویند می‌میرم و کمتر کسی چنان می‌زید که گویا می‌میرد.

آیهٔ جمعه با «تردون» ما را به یاد می‌آورد که آمدن به دنیا قوس نزول بود و بازگشت قوس صعود. عالم غیب و شهادت خود شاهد است؛ نیازی به گواه بیرونی نیست. ترس کوهستانی‌وار از مرگ در حقیقت ترس از نامهٔ عمل است. اگر آن‌سو تدارک شده باشد مرگ ملاقات است نه فاجعه.

واحد نفس که امیرالمؤمنین فرمود تمام حساب‌های سال و ماه و روز و ساعت را در هم می‌شکند. هر نفس سرمایه‌ای محدودة العدّ است. ازاین‌رو طول دادن در مواضع مکروه — از جمله بیت‌الخلاء — اسراف عمر است؛ و ادب ورود و خروج، علاوه بر وجه پزشکی، ادب مترصد بودن است: آماده باش که اجل پس و پیش نمی‌شود.

حکایت لیست و شربت خواب‌آور خنده‌دار است و ردخور ندارد: بازی با اجل ممکن نیست. کسی که بنا بود بماند پیامبر و زهرا می‌ماندند. الهی باور کنیم؛ الهی قبول کنیم؛ و موت را جدی بگیریم پیش از آنکه موت ما را جدی بگیرد.

آیات باب را پشت‌سرهم نهادن — چنان‌که استاد حسن‌زاده می‌فرمود موضوعی برگزین و ختم قرآن کن — روشی است برای دیدن آنچه در پراکندگی دیده نمی‌شود. یک‌بار جستجوی واژهٔ قلب در سراسر قرآن شیرینی‌هایی آشکار کرد که در مرور پراکنده پنهان می‌ماند. همین کار را با موت و لقاء نیز می‌توان کرد تا شبکهٔ آیات خود سخن بگوید.

«فإنه ملاقیکم» — او شما را دیدار می‌کند؛ نه فقط شما او را. مرگ فاعل ملاقات است. سپس ردّ به عالم غیب و شهادت و انباء عمل. این ترتیب، نقشهٔ وجودی است نه تهدید خشک.

نفس آخر که برسد — در هیئت باشد یا بازار یا بیمارستان — حساب همان‌جا بسته می‌شود. ازاین‌رو آمادگی هر نفس، نه شعار لحظهٔ خطر، برنامهٔ زندگی است. گوینده به خود حدیث نفس می‌کند تا این معنا در جان بنشیند؛ چه رسد به شنوندگان.

در تفسیر روایی، شمارش نفس‌ها به آیهٔ اعراف گره می‌خورد: لا یستأخرون ساعة ولا یستقدمون. جلو و عقب ندارد. این قطعیت باید در مراقبهٔ روزانه بنشیند: هر صبح بدان که سهمی از انفاس کاسته شده است.

تمنای موت در میدان ادعا و فرار در عمل، بیماری کهن امت‌هاست. آیهٔ آل عمران هم ادعاپیشگان بدر و احد را می‌نوازاند هم مدعیان امروز را. خدمت را باید در خادمی سنجید نه در عنوان. و مرگ را باید در تدارک آخرت سنجید نه در شعار شهادت‌دوستی.

قبر در خانهٔ قدیم، حضور مرگ در متن زندگی بود. امروز مرگ را به حاشیهٔ شهر رانده‌ایم و گمان می‌کنیم عقب رانده‌ایم؛ در حالی که فقط چشم را بسته‌ایم. آمار باور به مرگ بالاست و سبک زندگی منکر مرگ. شکاف همین جاست.

هر نفسی که می‌آید و می‌رود صفحهٔ عمل را ورق می‌زند. امیرالمؤمنین واحد عمر را نفس دانست تا سال و ماه فریب ندهد. کسی که به سال می‌نگرد اجل را دور می‌بیند؛ کسی که به نفس می‌نگرد اجل را دم‌دست می‌یابد. این جابه‌جایی نگاه، خود توبهٔ معرفتی است.

حکایت مرد و حضرت موت اگرچه تمثیل است، حقیقتی را می‌گوید که فلسفه و عرفان نیز تأیید می‌کنند: بازی با تقدیر در دایرهٔ اجل راه ندارد. لیست را نمی‌توان با شربت خواب‌آور بازنویسی کرد. آنچه می‌ماند تدارک است؛ و تدارک همان است که کوهستانی فرمود: اگر آن‌سو را ساخته باشی از چه می‌ترسی؟

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.