ددرس‌گفتارها

چرا به ایشون؟

خب خودشه یه بحثه یعنی یه علم است.

یعنی اینکه انبیا چرا اسمشون اینچنین بوده؟

چرا حضرت الیاس شده ادریس؟

چرا مثلا حضرت یونس شده یونس که بر اساس این روایتی که قرائت کردیم از انس میاد.

خیلی انس با خدای منّان گرفت که بزرگان فرمودن اگر کسی می‌خواد انیسش خدا باشه، مونس و انیسش خدا باشه، این ذکر یونسیه رو درش سری هست زیاد بگه.

حالا البته در رابطه با آثار سوره یونس من ااا چون اون بحث بیست جلسه‌ی پیرامون اوصاف و احراز و اینا گذشته خیلی مطلبی نگم فقط کلیتی عرض کردم.

مثلا در چند تا روایت خیلی شریف دیدم که خوبه اینو بدونیم همه ما از غفلت فرار کنیم.

متن آیه هفت سوره یونس هم که الان درش داریم بحث می‌کنیم بحث غفلته، غفلت از آیات الهیه.

می‌فرمود که پیغمبر فرمود هر کس دو یا سه ماه یک بار این سوره رو بخونه دیگه جزء غافلین نیست.

قیامت‌ها تازه، قیامت هم تازه جزء غافلین نیست.

چرا سه؟

اینجا و خدا به عدد اونایی که حضرت یونس رو تکذیب کردن بهش حسنه میده هر بار که این سوره رو بخونه.

ولی دستور اولی هم پیغمبر فرمودن برای کسی که مالش رو دزدی زده، چیزیشو دزدی برده از طریق این سوره میشه تشخیص داد دزد کیه.

که حالا اون بماند برای کسی خواست خصوصی خدمتشون عرض می‌کنم.

خب بحث ما اینو ابتداً پیرامون جایگاه و عظمت سوره یونس و چرایی نام این بزرگوار گفتیم.

اما بریم تو بحثمون.

بحث ما در خود آیه هفت بود که "إن الذين لا يرجون لقاءنا ردوا بالحياة الدنيا وطمعوا بها والذين هم عن آياتنا غافلون".

گفتیم که بحث لقای الهی با "ردوا بالحياة الدنيا" این‌ها [مکث] دوگانه یعنی در حقیقت دو طرفه‌ست.

هرچی که لقای خدا، امید به لقای خدا بیشتر می‌شه، رضایت به حیات دنیا کمتر می‌شه.

هرچی که رضایت حیات دنیا بیشتر می‌شه، لقای خدا، امید به لقای خدا، باور داشتن ملاقات با خدا کمتر می‌شه.

[نفس عمیق] و این در نهاد البته همه‌ی ما هست از بچگی "فطرت الله التي فطر الناس عليها" فطرت الوهی ما داریم.

الله فطرت الله یعنی فطرت الهی در درون ماست.

لذا با یه تلنگر می‌بینی بیدار می‌شن.

منتها اون غفلته.

بعدش می‌بینید انتهای آیه "والذين هم عن آياتنا غافلون" غفلت میاد سراغ ما.

لذا چون ما وقتی به دنیا میایم به تدریج، به تدریج به سن بلوغ می‌رسیم، یه دفعه که بالغ نمی‌شیم.

به تدریج از نفس به کمال میریم.

وقتی که به سن با-- بلوغ رسیدیم عقل‌مون یه مقدار خودش رو نشون داد، ظهور کرد نیاز به علم حصولی داریم.

برای چی؟

علم حصولی ابتداً برای چیه؟

تا اون علم کشفی و شهودی یا علم حضوری ایجاد بشه، اول علم حصولی نیاز داریم.

چرا؟

به خاطر این جرقه‌ست.

یه تلنگری باید انسان بخوره و الا این‌ها در نهاد وجود ما هست.

اگر ما چند روز پیش عرض کردم خدمتتون یه چند تا مثلا بی‌حجاب همین فقط بهشون گفتم که مرا-مراقب باشید که شما هم قراره یه روزی خدای خودتون رو ملاقات کنید، آماده باشید برای اون روز.

تمام.

به قول رهبر سخنرانی هم نکردیم.

دیدم اصلاً اینا سرشون رو انداختن پایین به جای اینکه فحش و دری وری به ما بدن، اصلاً منقلب شدن.

اون درونشون، درونیاتشون، فطرتشون یه دفعه خودش رو نشون میده.

تلنگرها لذا [نفس عمیق] با یه جمله، با یه کلمه، با یه نگاه می‌بینی ایجاد می‌شه.

اصطلاحاً هم بهش می‌گن منزل یقظه.

از صد منزل سیر و سلوک اولیش رو بسیاری از بزرگان یقوه نام گذاشتن.

یعنی همین که بعضیا بهش گفتن انقطاع، انقطاع یعنی منقطع بشی به یک آن بیدار بشی و منقطع بشی.

وقتی این اتفاق افتاد حرکت ایجاد می‌شه.

حرکت به سمت چی؟

به سمت لقای خدا.

یعنی و خیلی جالبه که شما بدونید وقتی اینجا در آیه بعد از "لا يرجون لقاءنا" می‌فرماید "ردوا بالحياة الدنيا" با واو عطف نشون میده که لقای خدا، لقای رب تو همین دنیا اتفاق میفته.

چون "ردوا بالحياة الدنيا" نه حیات الآخره که.

یعنی ملاقات با خدا تو همین جا می‌شه اتفاق بیفته.

چگونه است؟

بزرگان اهل معرفت فرمودن تشکیکیه.

اینو خوب توجه کنید خیلی به دردتون می‌خوره.

یعنی چی تشکیکیه؟

یعنی مراتب داره.

یعنی اینکه هر مرتبه‌ای که مرحله به مرحله‌ست، هر مرتبه‌ای که شما چشمتو به گناه ببندی یعنی راضی نشی به حیات دنیایی، چشمتو به گناه ببندی یعنی راضی نیستی به این حیات دنیا.

درست شد؟

به همون میزان لقای به رب در وجود تو گل می‌کنه.

یعنی امیدوار می‌شی به دیدار خدا.

باور می‌کنی به، به دیدار خدا رو.

و هر چقدر که تو بر اساس علم حصولی که ابتدا منقطعت می‌کنه لذا گفتن اول تخلیه یعنی همون انقطاع، یعنی یقوه، یعنی بیداری.

تخلیه بعد تجلیه و تخلیه.

علمای علم اخلاق گفتن اول یه جا-- کاسه رو تمیز کن بعد توش آب بریز.

اول خونه رو این آت و آشغال‌هاشو بریز بیرون تمیز کن، جارو کن.

تو بحث نفث و رفث قبلاً ما صحبت کردیم که کدومش برتره.

یک وقت هست شما جارو می‌کنی یا آشغال‌های درشتو می‌ریزی بیرون.

یک وقت هست نه، شما چیکار می‌کنی؟

می‌تکونی این فرش رو برمی‌داری با چوب می‌افتی به جونشون، غبارای توش هم در میاری.

ما باید به اونجا برسیم.

منتها این تشکیکیه یعنی قدم به قدم.

یه قدم شما به سمت لقاء الله وقتی منقطع شدی برات ایجاد شد یعنی تخلیه.

یعنی آتش‌خانه رو ریختی بیرون.

حالا وقت تجزی-- تجلیه است، جلا بدی، تحلیه است، حوله بپوشونی، لباس قشنگ تن کنی، جلا بدی، زیباش کنی با اعمال صالح.

اینا در هم تاثیرگذارن.

این خیلی مهم، مهمه که ما بدانیم.

یعنی منقطع شدی حالا وقت عمله.

اگر عمل کردی به سمت لقاء الله حرکت بکنی، توجه به لقاء داشته باشی نه فقط عمل توخالی و بدون تذکر، بدون تأمل، بدون تعقل، بدون تفکر.

لذا قلب عبارتی قرآن که بارها و بارها و بارها عرض کردیم و بسیار حضرت علامه حلی نیز روی آن تأکید داشتند و يتلقف بود تلطیف سر، ایشون فرمودن ای تعقل، ای تأمل، ای تفکر.

وقتی عملی می‌کنی با تأمل، با تفکر، در نماز تأمل، تفکر، حضور قلب باید باشه که اگر نباشد امیرالمؤمنین، امام اول و آخر همه ما فرمودن خیری درش نیست.

در نمازی که حضور قلب نیست خیری نیست.

این یعنی چی؟

عمل مگه نیست؟

مگر صلاة نیست؟

مگر عینا عمل صالح نیست؟

چرا بی خیره؟

چون تأمل نیست.

چون حضور قلب نیست.

چون اون امید به لقاء در توجه به لقاء خدا در ملاقات خدا داری میری از صلاة معراج.

معراج المؤمن داری میری معراج.

دیدار خدا.

وقتی به این توجه نداری عمل صرفه و اون حجابه.

البته باز چون تشکیکیه هرچی شما مراحل لقاء خدا و ازت میره بالاتر و از-- به دنیا بی‌تفاوت‌تر می‌شوی، همون مقدار می‌بینی اون کارهایی که قبلاً بهش دل خوش کرده بودی اونا هم باز برات حجابن.

اونا رو هم باید کنار بذاری.

در کشف القمه فی معرفت الأئمه فرموده یه روایته که حسنات الأبرار سیئات المقربین.

کسی که خیلی رفته بالا رو می‌بینی کارهای خوب أبرار هم براش گناه حساب می‌شه.

اینطوری نیست.

یعنی ما یه زمانی نمی‌فهمیدیم حدود بیست و پنج سال پیش، الانم نمی‌فهمن.

من خودم رو به شما дозвоه.

بیست و پنج سال پیش برادرزاده آقا که مدیر اجرایی هیئت ما بود به ما گفت رهبر توی یه سوز دلی، آه دلی اینا داشت در خصوص هیئت‌ها.

بهش گفتم چیه؟

ایشون فرمودن که ای کاش یه روزی می‌رسید.

حدود بیست و پنج سال پیش.

یه روزی می‌رسید اون موقع که ما خودمون می‌پریدیم بالا پایین، لخت می‌شدیم، سینه می‌زدیم تو هیئت‌ها خود بنده.

اون موقع از زبون ایشون شنیدم.

اون موقع آقا فرموده بود ای کاش یه روزی می‌رسید تو هیئتها لخت نمی‌شدن کامل.

یه سه دکمه‌ای، یه چیزی تو سینه‌شون بود، سینه باز می‌شد رو سینه عریانشون سینه می‌زدن.

این-- خب اون موقع ما نمی‌فهمیدیم یعنی چی این حرف.

خب بعد میری جلوتر می‌بینی ارتقای وجودی که پیدا می‌کنی می‌فهمی بابا حسنات الأبرار درسته بد نبوده ظاهراً خیلیا هم باهاش مقرب شدن، نزدیک شدن.

ولی وقتی مقرب شدن دیدن نه این کار بدیه.

تا یه مثال خیلی همه فهم و ساده عرض کردم خدمتتون [خنده].

اگر این رو مورد توجه قرار نگیره عزیزان دلم پله پله، خطوات شیطان، خطوه خطوه، قدم به قدم ما رو می‌بره سمت خودش.

اول نمیگه بیا مثلا مال، مال حرام ببر تو خونت، مال بیت المال ببر تو خونت نمی‌دونم.

اول همین‌جوری نماز رو بهتون می‌گیره.

یواش یواش بعد بی‌تفاوت به نمازت می‌کنن.

همین‌جوری رفته رفته دیدن اِ مال بیت المال رو خوردی آبم روش عین خیالت هم نیست.

قدم به قدم.

همونطور عکسش هم م-مراتب لقاء الهی هم تشکیکیه.

یعنی قدم به قدم باید بری جلو حرکت کنی.

یعنی محاسبه داشته باشی، مراقبه داشته باشی، کشیک نفس بدی، مراقب خودت باشی.

اصلاً برنامه ما داریم هیئت‌هامون تشریفاتیه.

البته حالا بریم یه هیئتی که رفته باشیم.

اشک ریختیم؟

ریختیم.

نریختیم هم تماشاچی‌ایم بالاخره فرمودن ثواب میدین.

بفرمایید ثواب بدید.

این چه برنامه‌ایه برای بندگی؟

برنامه باید داشته باشی.

هیئت رو باید انتخاب کنی.

گوینده‌ش کیه؟

مداحش کیه؟

و چه کسانی برگزار کننده هستند؟

میزان خلوص این هیئت چگونه است؟

جزء برنامه‌هات باشه.

چگونه کارت می‌زنی برای اداره.

اگر یه ساعت دیر اومدی آنور یک ساعت بیشتر وایمیستی برای پول جیبت.

برای برنامه آخرت اینطوری نیستی.

حالا آخر ته دیگه هیئت می‌رسی.

این چه برنامه بندگیه؟

این چه هیئت بازیه رخ داده؟

رشد کجاست؟

تعالی کجاست؟

لقاء خدا تو همین دنیا باید رخ بده.

ملاقات رب تو همین دنیا باید رخ بده.

این نکته آخر رو توجه کنیم.

به هر میزانی که ببین دقت کنید همونطور که رشد همچنین تشکیکیه و مراتب داره از این طرف هم با هر گن-- هر گناهی که ما می‌کنیم، هر گوشه‌ای که به گناه می‌سپریم، هر نگاهی که می‌ندازیم به گناه، هرچی.

زبانمون به غیبت، دروغ یا هرچی باز می‌شه، همون مقدار قرق الهی رو شکستیم.

قرق الهی رو شکستیم یعنی رضایت دادیم به حیات دنیا.

چون این معصیته مربوط به دنیاست.

اونور که معصیت خبری نیست، اونجا جبروته بر محض فعلوت.

جبر محضه.

سلطنت الهی اونجا غوغا می‌کنه.

اینجا یه مقدار به ما اختیار دادن.

هر مقداری که گناه کنی، همون مقدار قرق شکستی و همون مقدار باور نسبت به لقاء خدا ازت اخذ می‌شه.

این رفته رفته به کجا می‌کشه؟

انکار اولیاء خدا.

والذین هم عن آیاتنا غافلون آخر آیه.

که گفتیم بزرگ‌ترین آیات الهی امام عصره.

جلوی امام عصرت وایمیسی.

مثل ثمرت بن جندب که روایتش رو حتما شنیدید.

مرحوم کلینی بزرگ در کافی آورده.

شنیدید من سریع بگم سی ثانیه‌ای رد شم.

یه خونه، یه درختی داشت تو خونه یکی دیگه.

یه درخت خرما‌ای تو خونه یکی دیگه داشت.

می‌رفت تو خونه اون بابا.

راهشون مشترک بود.

از درخت خرماش می‌چید.

اون طرف اومد به پیغمبر ج-- گلایه کرد.

گفت آقا این آقا چ-حالا چه-چطوری بوده وضعیت، مالکیت به چه شکلی بوده، درختش تو خونه ماست، راهمون مشترکه.

میگم بابا لااقل می‌خوای بیای یا الله بگو زن و بچه من اونجان.

میگه نه آخه این حرفا نیست.

درخت منه خودت آماده باش هر وقت بخوام میام.

پیغمبر اومد بهش گفت آقا جون من یه-- فکر کن الان شما یه درخت داری پیغمبر می‌خواد با شما معامله کنه.

یه درخت به جز این بیرون از این باغ من به شما می‌بخشم.

اینو بده.

نداد.

گفت ده تا ده-- پیغمبر خدا فکر کن الان امام عصر بیاد به من و شما بگه.

ده تا درخت بهت میدم جاهای خوب.

گفت نمی‌خوام.

پیغمبر فرمود یه درخت خوب تو بهشت برات ضمانت می‌کنم.

گفت نمی‌خوام.

گفت یه باغ درخت، یه باغ پر درخت تو بهشت من ضمانت می‌کنم.

گفت نمی‌خوام.

گفت بزنید درخت رو ریشه بکنید.

اصلاً قاعده لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام اینجا ایجاد شد به این فرمایش پیغمبر.

عزیزان دل یعنی رفته رفته قدم به قدم میری جلوی امام زمانت وایمیسی.

چرا میگن اولین کسایی که امام زمان ظهور کنه اهل علمن؟

اینو شنیده بودید؟

یعنی ما آخوندا اگر بگیم اهل علمیم، دانشمندان، علما اینا وایمیستن.

خیلی خطرناکه قصه.

باید مرا-مراقب خودمون باشیم.

ان‌شاءالله عاقبتمون ختم به خیر بشه.

برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد.