ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 060

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

بازگشت به کتاب الموت؛ روایت دهم

بحث احراز و ادعیه و دستورالعمل‌ها را باید وانهاد؛ هرچه پیش رفت سؤالات بسیار شد و دعوی آن بحث نبود. شرح کتاب الموت مرحوم مجلسی از روایت دهم از سر گرفته می‌شود. در تشریح روایات دوم تا نهم بسیار توقف شد و سخن به ادعیه و اجنه و راه‌های دفع و احراز کشید و حدود بیست‌ویک جلسه به درازا انجامید. اینک روایت دهم — پرنکته — بازخوانی می‌شود.

طاعون؛ تبری از عاصی و تمحیص مطیع

مجلسی این روایت را از دعوات راوندی آورده است. از امام سجاد علیه‌السلام دربارهٔ طاعون پرسیدند: آیا از کسی که گرفتار طاعون شده و معذب می‌نماید دوری و بیزاری بجوییم؟ فرمود: إن کان عاصیاً فابرأ منه — اگر گناهکار است از او تبری بجوی؛ خواه طاعون زده باشد یا نه. اینکه در عرف گفته می‌شود «خدا زدش» نگاهی غلط و غیردینی است و باید اصلاح شود. اگر مطیع بود، فإن الطاعون مما تمحّص به ذنوبه — طاعون وسیلهٔ تمحیص گناهان اوست؛ لطفی است که گناهان زدوده شود. إن الله یعذّب به قوماً و یرحم به آخرین: با همین بلا قومی را معذب می‌کند و قومی را مشمول رحمت و مغفرت. تشخیص این دو از توان ناظر عادی بیرون است؛ حتی کیفیت مرگ — سخت یا آسان — را نمی‌توان معیار عذاب یا رحمت دانست. این را باید به خدا و اهل‌بیت واگذاشت. قدرت او برای هر که بخواهد واسع است؛ همه به دست اوست.

مثال خورشید؛ یک فاعل و دو اثر

برای اثبات سخن، دلیلی همه‌فهم می‌آورد: آیا ندیدی که خدا خورشید را روشنی بندگان قرار داده، سبب پختگی میوه‌ها و محل رسیدگی به اقواتشان؟ اگر خورشید نبود روزی قطع و زندگی مختل می‌شد. و قد یعذّب بها — با همان خورشید عده‌ای را معذب می‌کند: برای گروهی نور و رحمت و رسیدن ثمر، برای گروهی آتش سوزان و ابتلا. يوم القیامة بذنوبهم و فی الدنیا بسوء أعمالهم: هم در دنیا خورشید می‌تواند با حرارت و خشکی و قحطی بیچارگی آورد — هرچند هر قحطی لزوماً نشانهٔ گناه شخصی نیست و عوامل طبیعی نیز ابتلائات‌اند — و هم در قیامت سبب عذاب نافرمانان می‌شود.

شمس و قمر؛ پیامبر و ائمه

پرسش این است که قیامت چگونه با خورشید معذب می‌کند حال آنکه خورشید از آنِ دنیاست؟ قرآن می‌فرماید:

«وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا» (شمس، ۱–۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به خورشید و روشنی‌اش و به ماه چون از پی آن آید.

شدت نور از آنِ شمس است و قمر از پی اوست؛ نور ماه از خود نیست. در تفاسیر امامیه — و حتی فریقین — شمس به وجود مقدس پیامبر تفسیر شده و ماه به ائمه و جانشینان که پیرو اویند. پس خورشیدی که در قیامت معذب می‌کند می‌تواند به یک معنا خود پیامبر باشد. در یونس آمده:

«هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا» (یونس، ۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که خورشید را روشنایی و ماه را نور گردانید.

ضیاء شدت نوری است که مستقیم نتوان نگریست؛ نور ماه دیدنی است و از طریق ماه به شدت شمس راه می‌برند. مفسران گفته‌اند ائمه حکم قمر دارند تا پیامبر — و در نهایت حق — دیده شود؛ تلألؤ تجلی اعظم است.

جهنم؛ تجلی جلال شمس نبی

اگر شمس پیامبر است، عذاب از گرمای شمس در قیامت یعنی قرار گرفتن در تجلیات جلالیهٔ او — و نیز جلال سیدالشهدا و امام عصر و حضرت حق. جهنم تجلی جلال است و بهشت تجلی جمال. امام سجاد با مثالی که هم عامی می‌فهمد و هم حکیم و عارف، فاعل واحد را در دو اثر رحمت و عذاب نشان داد. امید که عاقبت ختم به خیر گردد.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب ده.

اصلاح نگاه «خدا زدش»

نسبت‌دادن هر مصیبت ظاهری به کیفر قطعی الهی، هم ظلم به بندگان است و هم تنگ‌کردن قدرت واسع حق. روایت امام سجاد تشخیص را از دوش ناظر برمی‌دارد و به ادب تبری از عصیان — نه از بیماری — فرامی‌خواند. رحمت و عذاب با یک ابزار می‌تواند جاری شود؛ معیار، حال باطنی عبد است نه شکل ظاهری بلا.

ابتلائات طبیعی و سوء عمل

خشکی و قحطی و حرارت می‌تواند مجرای ابتلا باشد، بی‌آنکه هر مورد نشانهٔ گناه شخصی شمرده شود. در عین حال، سوء اعمال در دنیا و ذنوب در قیامت، هر دو در افق همان فاعل واحد معنا می‌یابند. توحید افعالی اضطراب را می‌کاهد و مسئولیت را برنمی‌دارد.

راه دیدن شمس از قمر

چنان‌که ماه واسطهٔ فهم شدت خورشید است، امام واسطهٔ ادراک پیامبر و حق است. بدون قمر، چشم از ضیاء می‌سوزد؛ با قمر، نور قابل‌تحمل می‌شود و راه هدایت گشوده می‌ماند. عذاب جلالی نیز از همان شمس است برای قابلی که روی تافته است.

وسعت قدرت و واگذاری حکم

فرمود قدرت خدا برای هر که بخواهد واسع می‌شود؛ همه چیز به دست اوست. ازاین‌رو حکم دربارهٔ باطن مصیبت‌دیدگان را باید واگذاشت. نه مرگ سخت نشانهٔ حتمی عذاب است و نه مرگ آرام نشانهٔ حتمی رحمت. کتاب الموت همین ادب را می‌آموزد: ظاهر را میزان باطن مگیر و تشخیص نهایی را به خدا و اهل‌بیت بسپار.

دو افق دنیا و قیامت در یک مثال

امام سجاد مثال خورشید را هم به دنیا می‌زند و هم به قیامت. در دنیا حرارت و خشکی می‌تواند بیچارگی آورد؛ در قیامت همان شمس — به باطن نبی — مجرای عذاب نافرمانان است. وحدت مثال، وحدت فاعل را نگه می‌دارد و دوگانه‌انگاری خدای رحمت و خدای عذاب را می‌شکند.

ضیاء نادیدنی و نور دیدنی

شدت ضیاء شمس چنان است که نگاه مستقیم کور می‌کند؛ نور قمر دیدنی است و از آن به شمس راه می‌برند. این ساختار معرفتی است: بدون امام، پیامبر در شدت تجلی‌اش برای عموم غیرقابل‌تحمل می‌ماند؛ با امام، راه قرب گشوده می‌شود. همان ساختار در قیامت، برای روی‌تافته، به صورت جلال سوزان ظاهر می‌گردد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.