یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
میلاد امام جواد؛ پربرکتترین مولود اهل بیت
بسم الله الرحمن الرحیم. امروز روز میلاد باعظمت و پربرکت امام جواد علیهالسلام است؛ فرزندی که پدر بزرگوارش امام رضا علیهالسلام دربارهاش فرمودند پربرکتترین مولود اهل بیت است. این سخن شوخی نیست. باید دید در آن روز تاریخ چه میگذشت، وضعیت امام رضا چگونه بود، و شخصیت خود جوادالائمه چه بود تا روشن شود چرا میلاد ایشان در میان اهل بیت از همه بابرکتتر شمرده شده است.
شباهتی نیز میان این میلاد و ماجرای حضرت زهرا سلاماللهعلیها دیده میشود. پیامبر را مقطوعالنسل میخواندند و در سورهٔ کوثر تأکید شد که دشمن خود ابتر است؛ زیرا میگفتند فرزندان پیامبر همه از دنیا میروند. خداوند فرمود: إنا أعطیناک الکوثر؛ به تو کوثر دادیم، خیر کثیر، که حضرت زهرا باشد و برکتش همهٔ آلالله را در دامن و ظرف نوریهٔ ایشان جای دهد. امام جواد نیز چنین بود. به امام رضا، دوست و دشمن، کنایه میزدند که چون دیر صاحب فرزند شدهاند مقطوعالنسلاند؛ حکمت الهی چنین بود که دیرتر فرزند بیاید. نفهمی برخی از دوستان نیز در این میان کم نبود. یکی از وجوه این ماجرا آن است که میلاد امام جواد نسل ذریهٔ حضرت زهرا را ادامه داد؛ و از وجهی دیگر، آنکه با رسیدن به امامت جوادالائمه مسیر امامت تا امام عصر تمام میشود و انسان اثنیعشری میگردد و ولایتش کامل میشود.
توسل مطلق به جوادالائمه؛ خواستن خودِ ایشان نه حاجات خرد
موضوعی که بسیاری گفتهاند این است که در مطلق حاجات دنیوی و اخروی به امام جواد توسل کنید. این سخن را باید باز کرد. بزرگان اهل بیت و بزرگان اهل معرفت تأکید کردهاند که از اهل بیت نخود و کشمش نخواهید. مقام ایشان انسان کامل است و به صادر نخستین رسیدهاند. از ایشان باید خدا را خواست و خودشان را خواست. همین که در محضر حضور آنان قرار گرفتهای کفایت میکند. زشت نیست که انسان در محضر امیرالمؤمنین، سلطان اول و آخر عالم، زانو بزند و خانه و ماشین و مشکلات مالی و جسمی بخواهد؟ از مولا علی جز حکمت خواستن زشت نیست؟
مثالی که بارها آمده، هرچند ضعیف است، این است که نزد پروفسور سمعی بروی و با التماس بگویی آمپول بزن؛ در حالی که آمپول را پرستار هم میزند. چرا به مقام او جسارت میکنی؟ خواستههای متعارف ما از اهل بیت اغلب همین شکل را دارد، حال آنکه آنان انسان کاملاند.
حضرت علامهٔ شهرانی، استاد علامه حسنزاده، میفرمودند — و این در شرح مصباح الانس آمده — که ما مطلق آنچه از حضرت عبدالعظیم حسنی خواستیم از خدا گرفتیم؛ هر چه از ایشان خواستیم واسطهٔ فیض و خیر بود. اما از امام رضا هیچ نگرفتیم. مقصود این عالم ربانی آن نیست که از امام بزرگ چیزی به ایشان نرسیده؛ مقصود آن است که حاجات خرد و دنیوی را حتی شیعهٔ معمولی هم میتواند واسطهٔ خیر باشد. پس سفارش بزرگان که مطلق حاجات دنیوی و اخروی را از جوادالائمه بخواهید یعنی چه؟ جواب در خودِ نام و در خودِ کلمهٔ «مطلق» است: سعادت کلی دنیا و آخرت را بخواه؛ یعنی باز خودشان را بخواه، چون سعادت دنیا و آخرت ما در گرو معیت با آنان است.
«کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ» (توبه/۱۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): با صادقان باشید.
این راه نجات و صراط مستقیم است. صادقین را در تفاسیر ببینید؛ همین آلاللهاند. بودن با آنان، همراهی با آنان، عندالله بودن و محضر حضور، همان است که باید خواست.
محضر حضور؛ از جمع برادران تا نگاه انسان کامل
اکنون به یک معنا در محضر حضوریم. در حضور جماعتی که اینجا هستند محلی از حضور هست. در همین جمع چندنفری چه اندازه آداب رعایت میشود؟ چون رفقا و برادران خوباند، بسیاری کارها و حرفها را جرات نمیکنیم؛ پای دراز کردن یا آمدن با لباس زیر را روا نمیدانیم. این محضر حضور است. همین را تعالی بده و بالاتر ببر. انسان متقی به جایی میرسد که محضر حضور خدا را درک میکند و مراقبتش چنان قوی میشود که آنی خود را در معرض نگاه حجت و ولی کامل خدا و انسان کامل میبیند.
«فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ» (توبه/۱۰۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به زودی خدا و رسول او و مؤمنان عمل شما را خواهند دید.
خدا معلوم است و رسول هم معلوم؛ اهل ایمان که در این آیه اعمال را میبینند کیستند؟ امام عصر. نه آنکه فقط دوشنبه و جمعه یا پنجشنبه نامه برود و امضا بخورد؛ اصلاً در محضر حضوریم. اگر نگاه و توجه ایشان از تکتک موجودات عالم هستی برداشته شود، آنان فانی میشوند. مثال فلسفیاش این است که در غبغهٔ خیالت هر چه را تصور میکنی حاضر است؛ توجهت را برداری محو میشود. انسان کامل به جایی میرسد که تمام کلمات وجودی نظام هستی را چنان سعهای دارد که به همه متوجه است؛ همه حاضرند و نگاه دارد؛ نگاه را بردارد همه فانیاند. ما آنی در محضر حضرتیم؛ او واسطهٔ فیض ماست و رب ماست. پس از امام جواد نیز نباید نخود و کشمش خواست و حاجات جزئی؛ باید سعادت کلی دنیا و آخرت و محضر حضرت حق را خواست.
دههٔ فجر و دستاوردهای انقلاب از زبان دشمنان
تبریک ورود حضرت امام رحمهالله نیز هست؛ روز اول دههٔ فجر. توصیه آن است که دستاوردهای انقلاب را، بهویژه با توجه به گفتههای دشمنان، بازگو کنیم و در کانالها بیان کنیم. امروز بررسی شد و دیدم برخی کارهای زیبایی کردهاند: بیست تا، چهل تا، بیش از صد تا؛ بعضیها در کلیپهای کوچک دستاوردهای انقلاب را آوردهاند.
برژینسکی که در امنیت آمریکا بود و خود در نود و خوردهای سالگی از دنیا رفت، در جلسهٔ اتمسفر تیک شمالی ناتو، وقتی همه جمع بودند، سخن گفت. سال نود حضرت رهبر پیچ تاریخی را برای نخستین بار بیان کردند: پیچ تاریخی قطعی است و ما در حال عبور از آنیم. سال نود و چهار، چهار سال پس از آن فرمان، آن ملعون در جلسهٔ فرماندهان ارشد نظامی و امنیتی ناتو گفت مجبوریم از پیچ تاریخی عبور کنیم؛ همهٔ دنیا در حال عبور از این پیچاند. تابلوهایی که در خیابانها برای پیچ میزنند را یاد کرد و گفت رهبران ایران — با جسارتی که نام کوچک آورد و ما میگوییم رهبران ایران — نصب کردهاند که در این پیچ تاریخی به چه سمت بروید. این را در جلسات خودشان گفتهاند.
یا خاخامهای یهودی که تقریباً وقتی انقلاب سیوهفتهشت ساله بود صراحتاً اعلام کردند — و اسناد محرمانهاش بعد در رسانهها درز کرد — که قدرتی در شرق ظهور کرده؛ مقصود ایران بود. چون عدد چهل نزد آنان مقدس است، گفتند اگر انقلاب ایران به چهل سالگی برسد دیگر نمیشود جلویشان را گرفت و قدرت یکتا خواهند بود و اسرائیل را نابود خواهند کرد. اکنون چهل و چهار سال است. از زبان خود دشمنان میتوان افتخارآفرینیهای انقلاب را که انفجار نور بود گفت.
حکومت اسلامی و سخن نادرست دربارهٔ فدا کردن انقلاب
نکتهای کوتاه به جهت آنکه بحث اصلی از دست نرود. روز میلاد آقا و روز ورود امام همه جا برنامه و سخنرانی هست. گاهی آدمی که نفهم است — سلبریتی فقط در هنرمندان نیست؛ گاه مداح اهل بیت یا فوتبالیست هم نمیفهمد — برمیگردد و میگوید هزاران هزار حکومت و انقلاب فدای جان امام زمان. در حالی که حضرت امام چه زیبا تبیین کردند که حتی هزاران هزار جان فدای حکومت اسلامی، حتی جان امام زمان. این را هر کسی نمیفهمد؛ کسی میفهمد که قدرت تحلیل عاشورا دارد. میفهمد که امام حسین عزیزترین شخص است و نیزه بر سینهاش نشسته و خدا صبر کرده. چرا ملائکه آراماند؟ به جهت آنکه امام حسین فدای حکومت اسلامی و فدای دین شده است. دین ناموس خداست؛ آنان آمدند دین را پیاده کنند. حکومت اسلامی هم میآید دین را پیاده کند؛ نخستین حکومت اسلامی پس از اهل بیت به پا شده است. هر کس حکومت را کمک نکند روزی پشیمان میشود و چوب میخورد. اینجا باید گفت بله، امام زمان هم خود را فدای حکومت اسلامی میکند تا عدالت برقرار شود و دین پیاده گردد؛ چیز عجیبی نیست. برای همین امروز باید در ادارات قیامت میشد؛ چرا این دلمردگی ادارات و سازمانها و ما را گرفته است؟
بازگشت به بحث ملائکه؛ صورتهای چهارگانه
نکتهٔ آخر و سیر بحث ما بحث ملائکه بود. قول داده بودیم در سیر کتاب الموت مرحوم مجلسی بحث ملائکه را که واسطهٔ فیض و امداد الهیاند وسط بکشیم. امروز میخواستیم دسته دسته ملائکه را بنشینیم؛ فرصت نیست؛ فقط نکتهای.
هر چیز در این عالم یک صورت طبیعی دارد، یک صورت مثالی، یک صورت عقلی و یک صورت الهی. اگر بعضی سه صورت گفتهاند — طبیعی، مثالی، عقلی — و به الهی اشاره نکردهاند، مقصودشان آن است که همه قبول دارند هر چیز صورت الهی دارد.
«سُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (یس/۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزه است کسی که ملکوت هر چیز به دست اوست و به سوی او بازگردانده میشوید.
آیهٔ آخر سورهٔ یس. پس صورت الهی را همه دارند. آنان که اربعه یا ثلاثه میگویند الهی را جدا نمیشمرند، اما الهیت نظام را همه قبول دارند. روح ما از آن جنس است. این صورت در ملائکه هم هست؛ ملائکه نیز چهار صورت در عوالم اربعه دارند. اینجا به صورت ظاهر ظهور میکنند به امداد غیبی. باران صورت طبیعی ملائکه است.
چهار فرشتهٔ بزرگ و نحوهٔ تنزل فهم
هر یک از ملائکه طبقهبندی و وظایفی دارند. روح اعظم است و ذیلش چهار دسته ملائکهاند. هر جا حرف از علم است پای حضرت جبرائیل در میان است. هر جا حرف از روزی است پای حضرت میکائیل؛ او روزیرسان است. این بارانها و برفها و بادها — و أرسلنا الریاح — همه زیر سر حضرت میکائیل و کارگزارانشاند. هر جا حرف از احیا و دمیدن و نفخ روح حیات است پای حضرت اسرافیل است؛ و هر جا حرف از اماته است پای حضرت عزرائیل. وقتی جهلت میمیرد و حیات برایت رخ میدهد باز عزرائیل اینجاست، چون اماتهٔ جهل توسط عزرائیل است.
مثالی در همین مجلس میآید تا روشن شود ملائکه چگونه نازل میشوند. ظاهر آن است که ورزش فکری است و با الفاظ بازی میشود؛ شما صوت یا کیف مسموع میشنوید؛ در حقیقت صوت ماده است. اما حقیقتی را میفهمید؛ از ملکوت عالم چیزی را متوجه میشوید و درکی پیدا میکنید. این ربطی به ماده ندارد. سخن گوینده مادی است و صوت مربوط به عالم ماده؛ فهم مربوط به ملکوت است. اگر از این الفاظ در صقع نفس خود، در مکمن غیب، چیزی فهمیدی و چشیدی و رسیدی، حضرت علامه میفرماید آن نزول ملک است. آن فهم در صقع نفس ناطقه اگر صورتی در قوهٔ خیالت بیابد، آن صورتِ ملکیه است که نازل شده و در قوهٔ خیال میبینیاش. اگر در عالم عقل کلی را گرفتی، باز آن صورت کلی عقلیِ ملکیه است که برای شما نازل شده. الهی هم مربوط به روح و ارتباط با حضرت حق است. این بهطور کلی نحوهٔ تنزل ملائکه و صورتهای مختلفشان بود تا از بحث کتاب الموت در نرفته باشیم. انشاءالله عاقبت بخیر شود؛ نصیب همهٔ شهدا و امام عزیز و ذریهٔ حضرت زهرا، مخصوصاً حضرت جوادالائمه؛ و صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.