ددرس‌گفتارها

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

عرض کردیم که طبق روایاتی که از باب سوم مرحوم مجلسی از روایت دوم تا نهم بررسی کردیم [نفس عمیق] به این نتیجه رسیدیم که غالباً مردم از موت می‌ترسند.

اگر از طاعون، از کرونا، از امیکرون این‌ها ترس دارند از این بلاهای ظاهری به جهت ترسشون از موته و شاید خود ما هم اینطوری هستیم.

اکثراً می‌ترسند.

حالا دلایلی هم داره که دلایلش زیادیم که ما دنیامون رو آباد کردیم، آخرتمون رو ویران.

می‌ترسیم از یه جای آباد بریم به یه جای ویران.

روایتی هم داریم که حتی نزدیکان انبیا و حتی اولیا همچنین بودند.

این ترس از موت فقط مال آدم‌های ضعیف نیست.

آدم‌هایی که خیلی قوی هستند دیگه اون‌ها نه ترس ندارن.

"فتمنّوا الموت کنتم سادین" حتی لحظه شماری برای موت‌شون می‌کنند.

اما آدمای متوسط اللیمان، ضعیف اللیمان این‌ها نه، همه ترس داریم.

در یه حکایت زیبایی در کتاب شریف احیان علوم، احیا العلوم، جلد چهار، صفحه سیصد و سی و هفت دیدم شیرین بود البته خیلی وقت پیش که یه مردی می‌خوام به شما بگم که حتی نزدیکان انبیا همچنین بودند.

مردی که علی-- صبح علی الطلوع اومد محضر حضرت سلیمان.

اینکه صبح علی الطلوع میاد محضر نبی الله نشون میده که از نزدیکانه.

اومد در حالی که خیلی به هم ریخته بود.

خب انبیا هم پدرانه رفتار می‌کردند.

سریع آقا پرسید چرا انقدر مضطربی؟

چته؟

قابل توجه مسئولین، متولیان امر، مدیران، پدران، هرکس که مسئولیتی داره.

اگر از، از تو زیردستش پریشونی، اضطرابی، مشکلی، ضعفی، لرزشی، چیزی می‌بینه حتی لغزشی، سریع بخوادش پدرانه نه با سیستم اداری و سریع بزنه طرف رو ناک اوت کنه.

حالا خواستش گفت چته اینا؟

ایشون گفت یا نبی الله من می‌ومدم اینم دلیل دومم که معلومه از مقربین بوده.

حضرت عزرائیل رو دیدم.

خب دیدن فرشته که کار هرکسی نیست.

دیدم ایشون یک نگاه تندی به من کرد و من خیلی به هم ریختم.

از این جهت ناراحتم.

گفت حضرت-- ببینید اینا نکته‌ست همش.

نبی خدا حضرت سلیمان نبی پرسید که من چی کار می‌تونم برات بکنم؟

یعنی خودش رو تمامه در اختیار این مریدش قرار داد.

بگو لب ترک کن.

کدوم یکی از ما خداوکیلی اینطوری‌ایم نسبت به زیردستان‌مون؟

لب ترک کن مشکلت چیه؟

نه رو حساب پارتی بازی و باندبازی و رابطه و این‌ها که متاسفانه جای ضابطه رو تو اداره‌ات گرفته.

نه، رو حساب که یه بنده خداست گرفتاره.

من چیکار برات می‌تونم بکنم عجب.

به خدا نکته، نکته این روایات درس‌آموزه.

ایشون گفتش که شما که باد مسخر شماست.

میشه لطف کنی ما رو به وسیله باد روانه کنی به سمت هندوستان.

[نفس عمیق] اون، اونجا حالا نسبت به اونجا خیلی دور بوده هندوستان.

شاید مثلاً یه ماه راه بوده.

ایشون هم حضرت سلیمان هم لبیک گفت و بلافاصله به ملک مأمور باد دستور داد ایشون رو درجا رسون به هندوستان و امتثال حرفش رو گوش داد به قول ما.

حالا ببینم چی میشه رو تو کالتاب لم بذارید من رو میز حالا بعداً بررسی کنم اینا، نه، همون درجا تموم شد.

بعد فردا صبحش حضرت عزرائیل تشریف آوردند محضر [خنده] سلیمان نبی.

س-- ببینید پیگیری‌ها، این باور کن تو این روایات و آیات [نفس عمیق] درس‌های مدیریتی نهفته‌ست.

پیگیری حضرت نبی الله رو ببین.

کار رفیقشو انجام داده تموم شده حالا پیگیری می‌کنه.

شما برای چی نگاه تند کردی به رفیق ما؟

[خنده] به حضرت-- تو روایته‌ها آقا، به حضرت قابوس بن ورد.

چرا نگاه تند کردی؟

چی بوده دلیلش؟

دلیلشو به من بگو.

حضرت قابوس بن ورد فرمود که من نگاه تند نکردم.

ایشون سوء برداشت کردن.

من نگاه متعجب برانگیزی کردم.

متعجب شده بودم.

چرا؟

چرا نگاه متعجب برای چی بوده؟

احسنت.

احسنت.

برای اینکه من قرار بود ایشون رو همون روز ساعتی بعد در هندوستان قبض روح کنم.

دیدم ایشون به هر وسیله‌ای بخواد خودشو برسونه یه ماه تو راهه.

چجوری خدا به من دستور داده که خدا هم که خل، خل، خلاف وعده نمی‌کنه.

این تعجب [خنده] من بود که شما کار ما رو-- بعد رفتم.

میگه من رفتم سر قرار به امر الهی دیدم اِ ایشون اونجا و قبض روحش کردم.

الله اکبر.

ببینید وقتی حالا، حالا گذشته از نکات ریزی که در این دست روایات هست اینه که بالاخره اون قضای حتمی، اجل قطعی و حتمی می‌رسه.

رسیدنیه تمام میشه میره.

دیگه این انسان بخواد فرار کنه، بترسه این‌ها برای چی؟

دلیلش چیه؟

بعدم اینا همه قوای عالمن.

ملائکه، حضرت عزرائیل چرا باهاش دشمنیم؟

چرا بعد مرگ میاد ببینیمش؟

اتفاقا خیلی از خودت باشه ایشونو زیارت کنی.

انقدر زیباست، انقدر خوشگله، انقدر تو دل بره.

حالا شما فکر می‌کنین ما بارها ایشونو دیدیم.

نه طبق روایات میگیم.

خیلی دوست داشتنی، خوش بو.

اصلاً واقعاً آدم مشخصات ایشون رو بررسی کنه شما زیباتر از ایشون هیچ اصلاً ندیدید شاید.

چرا آدم بترسه از اینا؟

اینا قوای عالمن.

میان برای اینکه به ما امداد برسونن، آرامش بدن.

اتفاقاً همه اینا رو من مقدمه قرار دادم برای اصل موضوع.

متن موضوع که آیه بعدیه، آیه بیست و-- دویست وپنج سوره توبه رو دیروز گفتیم، پریروز گفتیم.

امروز بیست وشش رو میگیم.

خب اون امدادهای الهی چگونه نازل میشه؟

آیه بیست وشش سوره توبه "ثم انزل السکینه على رسوله و على المؤمنین".

سپس خدا آرامش، سکینه، اطمینان نازل میکنه بر پیغمبرش و بر اهل ایمان "و انزل جنوداً" بعد "و انزل جنوداً" اون قوای عالم، ملائکه، فرشته‌ها رو که بحثش چند روز پیش گذشت.

"لم تروها" که شما نمی‌بینیدش.

اینا رو هم نازل میکنه جنود الهی‌ان شما رو کمک بدن، امداد بدن.

چرا می‌ترسی؟

چرا مضطربی؟

چرا گرفتاری؟

مگه عالم حساب کتاب نداره؟

مگه خدا نداره؟

مگه ساحت نداریم ما؟

"وعذب الذين كفروا من ذلك جزاء الغافلين" فکر می‌کنی کفار و مشرکین و منافقان رها‌اند؟

نخیر.

چنان معذبشون می‌کنه خدا.

صبر کن.

الان یه مهلتی بهشون داده بعد چنان تو ماره این‌ها رو می‌پیچه.

صبر کن جلوی چشم شماها که تحت ظلم و ستم واقع شدید، ظالمین رو.

اینکه "انزل السکینه" خب حالا دوباره سؤال ایجاد شد.

سکینه چیه؟

چگونه نازل میشه بر قلب؟

این امداد بالاخره اینجا فهمیدیم که نازل میشه.

آرامش چگونه نازل میشه؟

به چه شکلی؟

اینا اصلا چی‌ان اینا؟

اجازه بدید که ذیل این آیه یه حدیث تقدیم کنم.

تفسیر اهل بیت جلد شش، صفحه نود و دو.

البته در کافی مرحوم کلینی اعلا الله مقامه الشریف، جلد پنج هم صفحه دویست و پنجاه و هفت می‌تونید ببینید این روایتو.

ذیل آیه بیست وشش توبه.

علی ابن اسبات میگه از امام رضا علیه السلام پرسیدم "فقلت جعت فداک" جونم به فدات آقا "ما السکینه؟" سکینه چیه؟

"قال ريح" امام رضا فرمود یک نسیمی‌ست، بادی‌ست، آرامش "من الجنه" البته جنسش بهشتیه.

این نسیم از بهشته "لها وجه" وجوهی دارد.

وجهی دارد که خ-- یه وجهی داره این نسیم یعنی یه صورتی داره، یه چهره‌ای داره "کوجه الانسان" شبیه انسانه.

یعنی شما-- چرا شبیه انسان؟

یه وجهش اینه که به جای اینکه شما مانوس باشی باهاش غیر از انسانو ببینی یهو وحشت می‌کنی.

شبیه انسانه که تو وحشت نکنی.

این البته تفسیر بنده‌ست.

"أطيب رائحه من المشک" از مشک چیه؟

خوشبوتره این صورت "وهی التي انزلها الله على رسول الله بحنين" و این همون چیزی‌ست که در جنگ حنین بر پیغمبر نازل شد "فهزم المشرکین" بعد مشرکین رو هزم کرد خدا و همشون رو در و داغون کرد.

این آرامش یعنی نشون میده که به صورت چی یک نسیمی میاد، یک.

صورت داره، دو.

شبیه انسانه، سه.

انس می‌گیره با تو، چهار.

قدرتمنده، پنج.

اینا همه از توش داره بیرون میاد.

به انسان نازل میشه و انسان رو کمک می‌کنه.

من به شخصه بعد از پنجاه و یکی دو سال عمری که از خدا گرفتم بیشتر زمان جنگ، الانم تک و توکه اما اونموقع خیلی زیاده دیدیم آدم‌هایی که حتی سنشون هم بعضا از ما کمتر بود.

اما این ریح، این باد، این نسیم خشک، این بوی عطر خوشبوتر از مشک رو می‌دیدن، می‌چشیدن، می‌بوییدن و می‌گفتن.

مثلا طرف روضه‌خونی می‌گفت نسیم سید الشهدا داره میاد.

خودتون رو در معرض نسیم قرار بدید.

باران داره می‌باره.

خودت چتر رو بزن کنار.

بذار باران در-- این‌ها بر اثر مراقبت پیش میاد.

میشه انسان به این جاها برسه.

حالا اینکه این ملائکه چی هستن، این ملائکه به یک معنا قوای عالمن که حالا اگر دوست داشتید یه جلسه خیلی کلی پیرامون ملائکه حرف بزنیم مثلا.

امام سجاد علیه السلام می‌خوام به شما تصریح کنم با زبان خود اهل بیت و-وجود این موجودات زیجود رو در دعای سوم صحیفه برید ببینید در خصوص ملائکه چقدر با عظمت یاد کرده.

حالا من ترجمه‌شو بخونم وقت نیست.

حضرت درود می‌فرسته بر خازنان باران.

الان بارش باران و رحمت هست.

درود می‌فرسته برای همینا.

میگه خازن دارن.

روان کنندگان ابرها.

امام سجاد داره میگه.

ابر رو روان می‌کنند که چون ابرها بانگ زنند، ابرها فریاد می‌زنن.

چی؟

این قوای عالم که همون به یک معنا نسیم رحمتن داد می‌زنن سر-- حالا ما می‌گیم داد می‌زنن، بانگ می‌زنن یعنی تشر می‌زنن یعنی امر می‌کنن.

به چی؟

به ابرها.

بعد آواز تندرها به گوش می‌رسد.

یعنی چی؟

رعد و برق.

و چون ابرها از آن نهیب به راه میفتن، یعنی از اون تشر، از اون فریاد، از اون امر الهی، این ابرها به راه میفتن صدای رعد و برق رو می‌شنوی.

یعنی میشه گفت شلاق ملائکه است به چی؟

به گوش-- دوش و گرده‌ی ابرها.

آذرخش‌ها از درونشان برقش.

برق میزنه بیرون.

بعد می‌فرماید درود بفرست بر ملائکه و خزان باران، برف.

یکی یکی امام سجاد میاره.

این‌ها ببینید این نکته، این جمله آخر منو خوب گوش بدید به دردتون می‌خوره.

چون مباحثش قبلاً تو مباحث حکمی، فلسفی‌مون حتی بعضا عرفانی‌مون گذشته الان باید بگیرید.

هر چیزی در این نشئه هست چون "إن من شيء إلا عندنا خزائنه ومن نزلناه إلا بقدر معلوم" یه صورت طبیعی و ملکی و دنیوی داره خب یه صورت برزخی یا مثالی یا خیالی داره، یه صورت عقلی داره.

بعد یه صورت الهی هم داره که از حضرت اله نازل شده دیگه خزانه ها اونجاست.

ما هم همینطوریم.

یه صورت دنیوی داریم که الان شما دارید منو می‌بینید.

یه صورت برزخی دارم همین الان‌ها یه صورت عقلی دارم که خیلی کلیه که رو-روح منه به یک معنا یا قلب منه بهتره بگیم.

صورت الهیت هم روح منه که وصله به حضرت حق.

همه ما اینطوریم.

ملائکه هم اینطورین.

برای یه ت-تصویری بکنید حالا چون خیلی نگاهتون با همراه با تعجبه فردا درباره‌ش مفصل بهتر صحبت می‌کنیم که وقت هست الان فرصت نیست تند تند حقش ادا نمیشه.

فقط اینو بدونین ملائکه هم که قوای عالم‌اند.

اون‌ها هم یه صورت ملکی دارن.

میشه باد.

عجب!

یعنی این باده صورت ملکه.

بله صورت دنیایی ملکه.

میشه باران، میشه برف.

این ملکه لذا حرمت داره.

لذا رحمته.

دریا صورت یه ملکه.

آب صورت یه ملکه.

اما صورت چیه؟

ملکی‌شه.

اینا صورت مثالی دارن.

برای حضرت مریم که سلام الله علیها تمثل کردند، قرآن میش-- می‌فرما چی؟

"فتمثل فتمثل لها" برای حضرت مریم.

"بشراً سویا" مثل یه بشر راست قامت.

"فتمثل" تمثل پیدا کردن یعنی عالم مثال.

یعنی تو قوه خیال دید ملائکه رو.

پس یه صورت مثالی دارن و یه صورت عقلی دارن که اون صورت عقلی جنود الله‌اند مافوق اون هم صورت الهیه که دیگه اون دیگه کلیه.

روح عظمه که بیست جلسه ماه مبارک سال قبل پیرامونش حرف زدیم که چهار تا ملک زیردستشن.

عزرائیل، بگید.

اسرافیل، میکائیل.

دیگه.

نه جبرائیل نگفتم؟

جبرائیل.

این چهار تا میشن ملائکه کلی که تمام ملائکه زیردست اونا.

اون که بالا سر این چهار تاست روح عظمه.

حالا اینا هر کدوم یه وظایفی دارن که انشاالله فردا بحث می‌کنیم.

انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

سلام بر محمد و آل محمد