ددرس‌گفتارها

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم بسم الله الرحمن الرحیم و بهه نستعین.

[نفس عمیق] السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات سلامٌ علیکم و رحمة الله.

در ادامه‌ی [نفس عمیق] آنچه که در تفاسیر روایی اهل بیت علیهم الصالحات السلام ذیل آیه بیست و پنج سوره توبه اومده بود [نفس عمیق] در امدادهای الهی دو تا روایت دیگه تقدیم کنم [نفس عمیق] که طول بحث و اون سیر مبحث رو دنبال کردید و گم نکنید دیگه ان‌شاءالله که از الان روایت دوم تا نهم کتاب الموت مرحوم مجلسی هستیم که بعضی از ترس از موت یا مریضی و پریشونی و این‌ها از واجب خودشون ادول می‌کردن که حالا غافل از امدادهای الهی بودن که رسیدیم به اینجا.

به قول عالمونه در تفسیر اهل بیت جلد شش صفحه هشتاد و چهار می‌تونید این روایت رو ببینید.

شیخ مفید این روایت رو [سرفه] از امام صادق سلام الله علیه نقل کرده که وقتی امام حسین سلام الله علیه از مدینه حرکت می‌کرد که بره به سمت مکه و سپس کربلا، [سرفه] اونجا حضرت فرمودن که گروه‌هایی از ملائکه با اون حضرت ملاقات کردن.

این گروه‌های ملائکه حربه‌هایی تو دستشون داشتن و بر اسب‌های بهشتی سوار بودن و با حضرت صحبت کردن، سلام کردن، گفت‌وگو کردن.

عرض کردن که ای حجت خدا [نفس عمیق] به امام حسین ملائکه، گروه‌هایی از ملائکه.

خدای توانا جد بزرگا، بزرگوار تو رو بارها توسط ما یاری داد.

جد شما رو.

تو آیه چی می‌فرمود؟

ولقد نصرکم الله فی مواطن كثيرة.

حالا ما مأموریم که هموناییم.

ما هموناییم که جد شما رو یاری دادیم.

مأموریم که در خدمت شما باشیم.

این روایت که تایید می‌کنه که حالا بعضیا شاید خیلی مثلاً نپذیرن، عقلشون قطع نده که تو یه یورشش مثلا دویست نفر رو کشته باشه یا آقا علی اکبر تشنه مثلا حداقل روایات میگه دویست نفر رو در زمان [سرفه] اون حمله‌ای که داشته کشته این‌ها خب ملائکه کمک می‌کردن.

روایت دیگه‌ای از ذیل همین آیه دو مرتبه همین منبعی که عرض کردیم تو همون صفحه هشتاد و چهار.

امام باقر سلام الله علیه می‌فرمود مردی از بنی نضیر ابن معاویه که به او شجره ابن ربیعه می‌گفتن.

ایشون خب تو جنگ اسیر شد، به دست مسلمونا افتاد.

بعد به مسلمونا گفتش که نگاهی به مسلمون بعد اسارتش کرد و گفت کجان اونایی که ما رو می‌کشتن؟

اینا گفتن همون ما بودیم دیگه.

اون شخص گفت نخیر شماها نبودید.

شما اصلاً مثل یک خالی مثل یک نقطه‌ای بودید بین این‌ها.

سراپا سفیدپوش بودند.

جمعیت کثیری با ما درگیر بودند و شما بین این‌ها بودید.

کشان اون‌ها؟

اسب سواران و سفید پوشان و فلان.

یعنی حضرت داره تصریح می‌کنه اینجا امام باقر سلام الله علیه که امدادهای غیبی همیشه همراه اهل ایمان بوده است.

این [نفس عمیق] خیلی مهمه که حالا ما فقط بحث جنگ رو نداریم در همه‌ی مسائل زندگیمون.

الان تو اوضاع اقتصادی کشور و خود ماها خود شماها و ماها که بارها خیلی‌تون به ما درد دل کردید که همون اوایل ماه جیب ما خالی می‌شه با یه حقوق‌هایی که می‌گیریم و با یه اوضاع اقتصادی واقعاً.

خب کیه که هر ماه ما رو تا آخر ماه می‌کشونه؟

[نفس عمیق] واقعاً امداد الهی نیست.

به قول قدیمی‌ها به مو می‌رسه پاره نمی‌شه.

همه چی دست خداست.

شما-- یه توصیه به خودم بکنم و شما عزیران آیات انتهایی سوره واقعه رو یه نگاهی با دقت بکنیم.

حالا شاید هر شبم داریم می‌خونیم از زمان جنگ این یادگار بوده دیگه هر شب قبل غا-خواب می‌خوندیم.

حالا الان شاید بعضیا بیان به خاطر اینکه فقیر نشن بخونن.

آقا الانم همه چی معامله اقتصادی شده، پایه‌پایه.

که آقا حدیثه، حدیث هم داریم بر منکرش لعنت که هر شب بخونه فقیر نمی‌شه.

اما خب تو جبهه به عشق دیگه‌ای می‌خوندن.

چون در صف محبین امیرالمؤمنین محشور می‌شه کسی که اینو بخونه هر شب.

حالا از اونجای مخصوصاً دقتتون رو بیشتر کنید که [نفس عمیق] می‌فرماید که نحن خلقناکم فلعله لا تصدقون.

چرا تصدیق نمی‌کنید که ما شما رو خلق کردیم؟

أفرأيتم ما تمنون آیا نگاه نمی‌کنید که شما یه نطفه بودید، منی بودید؟

أأنتم تخلقونه شما اون نطفه رو خلق کردید؟

أم نحن، نحن یعنی ما.

نحن الخالقون یا ما خلق کردیم.

چرا توجهتون به ربوبیت عالم نیست، به الهیت نظام هستی نیست؟

خیلی شیرینه.

همش خدا اینجا داره أنا أنا میگه به یک منو، من من میگه خدا.

کبرایی مخصوص اوست دیگه.

ردای اوست.

نحن قدرنا بینکم الموت حالا بحث ما موت بود دیگه.

داره می‌فرماید ما هستیم که مقدر کردیم بین شما موت رو و ما نحن الموصوبین.

و ما نحن الموصوبین.

خیلی شیرینه یعنی همه چیو خدا به خودش نسبت می‌ده.

ألا أنبدل أمثالكم وننشئكم فيما لا تعلمون عجب آیه‌ایه.

ما نبدل امثالکم ما می‌تونیم شما رو بدل کنیم به چی؟

کسایی شبیه شما.

خیلی عجیبه.

اینا باید تعویل بشه.

رفت به باطن آیه ببینی چه خبره تو این عالم ما خبر نداریم.

وننشئکم دوباره شما رو انشا کنیم چجوری؟

کجا؟

ای خدا کجا؟

چطوری میخوای ایجاد کنی؟

یه بار که ایجاد کردی این شدم.

دو باره قراره ایجاد کنی؟

به مقام کن فیکونت بله.

فی ما لا تعلمون جایی که شما علمشو ندارید، نمی‌دانید.

عجب خبرهاست.

بعد از این حالا نشئه طبیعت و واقع شدن اون موتی که ما امروز فکر می‌کنم پنجم و ششمین جلسه باشه سر سفره‌ش نشستیم چه خبرها قراره اتفاق بیفته که شما خبر ندارید.

نمی‌دونید چه اتفاقی قراره بیفته.

ولقد علمتم نشأت الأولى.

این الان که میگن آقا چرا میگی نشئه طبیعت، نشئه برزخ اینا.

قرآن فرموده ولقد علمتم نشأت الأولى یه جایی که پدیدار شده.

اینجا ظهور حضرت حقه.

پدیداری ظهور حقه.

همونطور که ملکوت باطنه اینجا ظهوره.

زا-- اسم ظاهر حضرت حق نمایان شده.

فرمود به تحقیق ما شما رو آگاه کردیم از این نشئه اول.

همینجا که الان هستید اگر اینو نشئه اول بگیرید شما رو آگاه کردیم.

فلو تذكرون چرا متذكر اون نشئه های بعدی نمی‌شید.

شما در سیرید، در حرکتید.

آنفآن حضرت حق داره در وجود شما که يوم كل يوم هو فيه تجلی می‌کنه.

آنفآن شما شخص جدیدی هستی، داری ایجاد میشی آنفآن.

حالا بعد دیگه به سر-- بعضی جاهاشم دیگه خیلی کلی و سریعه.

مثل موت.

موت اجباری.

که قبلاً عرض کردیم ما چند تا موت داریم.

خب بازم بریم جلوتر ببینید.

همش داره نحن نحن میگه.

بعد فرمود أفرأيتم ما تحرثون آیا این نگاه نمی‌کنید که کیه که داره کشتزار شما رو این رویاندن تخم در خاک رو آنفآن داره صورت‌گیری می‌کنه.

هی داره طورش، وضعش این تخمه این تخمی که در دان-- در خاک کاشتی هی عوض می‌شه، هی شکوفا می‌شه.

کی داره این کارو می‌کنه؟

نگاه نمی‌کنید أأنتم تزرعونه شما دارید زراعتشو می‌کنید.

شما زارعونید أم نحن زارعون یعنی که ما زارعیم.

عجب خدا زارعه؟

اینجا تکلیف کشاورزا چی می‌شه؟

خدا الله يتوفى الأنفاس حين موتها تکلیف قابض الأرواح چی می‌شه؟

ونحن أقرب إليه منكم انتهای همین سوره است.

من از شما به اون از، از شماهایی که نشستید کنار محتضر به اون نزدیکترم.

پس تکلیف ما اینجا چیه؟

اصلاً جز حق چیزی نیست.

همه ظهور حقند که بحث‌هاش قبلاً گذشته.

لو نشاء ما اگر بخواهیم لجعلناه حطاماً فذلتم تفکّهون اگه ما بخواهیم می‌زنیم داغون می‌کنیم کشتزارتون رو به هیچ نتیجه‌ای هم نمی‌رسید.

إنالمغرمون بعد می‌گید که آخ، آخ ما غرامت بزرگی پس دادیم بیچاره شدیم.

بل نحن محرومون ما محروم شدیم اینها.

أفرأيتم الماء الذي تشربون نگاه کن ببین آبی که می‌خورید.

به، به مثل همین امروز که الحمد لله نعمت بارش باران داشتیم.

أأنتم أنزلتموه من المزم.

مزم.

ابر.

شمایید که نازل می‌کنید این باران رو از ابر؟

أم نحن المنزلون یا ما داریم نازل می‌کنیم.

حدیث داریم هر دانه باران رو یک ملک ماموره میاد اصابت کرد به جایی که باید اصابت کنه رها می‌کنه میره.

پس اینجا خدا داره میگه نحن المنزلون که منم که ما هستیم که نازل می‌کنیم که.

و همه چی خداست.

همه چی به دست حضرت-- و چگونه‌ست که دست خدا رو تو زندگی نمی‌بینیم؟

چقدر کورم من.

چقدر بیچاره و غفلت زده‌ام که اصلاً خدا رو نمی‌بینم.

دستش رو نمی‌بینم.

لو نشاء جعلناه أجاجاً اگر ما بخوایم جعلناه اونو قرار میدیم.

چی رو؟

همون باران رو.

أجاجاً یعنی شور.

شورش می‌کنیم.

اگه خدا آبو شور قرار می‌داد چیکار می‌کردیم من و تو؟

فلو لتشكرون یعنی بخواهید شکرگذار باشید دوباره آتشو می‌زنه.

حالا اینم بگم طول کشید ببخشید.

أفرأيتم النار التي تورون نگاه کنید به یه آتشی که بر شماها ظاهراً شماها دارید روشنش می‌کنید.

أأنتم أنشأتم شجرتها آیا اون درختی که ازش آتیش زد بیرون شما اون رو ایجاد کردید؟

أم نحن المنشؤون یا اون درختو ما بزرگش کردیم.

عجب حرفی زده خدا اینجا.

نحن جعلناها تذكرة ما اونو تذکره قرار دادیم.

یعنی اون آتشی که تو دل درخته.

تو دلت می‌بینیش؟

می‌بینیش اونو؟

مثل آتشی که الان تو وجود کافره، مشرکه، منافقه.

قبلاً مثالشو زدیم.

شما گفتی آقا موت یعنی سفر از ظاهر به باطن.

کسی که میره جهنم نه اینکه یه جایی جهنم تعبیه شده، خودش جهنم می‌شه.

کسی که میره بهشت نه اینکه یه مثلاً باغی هست میگن بفرمایید خودش بهشت می‌شه.

این دست چیه؟

فرمایشات علمائه است دیگه.

بعد روایت اینا میان فرمایشات اهل بیت علیهم الصلاة والسلام رو اینجوری برای ما باز می‌کنن ما بفهمیم.

خص-- فصل الخطاب در خصوص این مسائل.

دیگه که اون شخص اومد مثلاً مچگیری کنه از مولا ظاهراً یهودی بود.

یه بهتون گفتم یه استخوان جمجمه کافر رو پیدا کرد.

سرد بود.

زمستان هم ظاهراً بود.

سرد، یخ.

آورد پیش مولا.

آقا شما فرمودید که جهنمی‌ها تو آتیشن.

ایشون من می‌دونم کافر بود.

چرا الان استخوان جمجمه‌ش یخه، یخه.

حضرت فرمود برو یه سنگ چخماق بیار ببینم.

آورد سخ-- سنگ چخماق.

گفت دست بکش.

یخه.

درسته گفت آخ، آخ اینم سرده.

زد به هم آتیش از توش زد بیرون.

فرمود دیدی؟

اینجا خدا داره میگه اون آتشی که توی دل این درخته شما اون آتیشو ایجاد می‌کنی یا ما میاریمش بیرون؟

ظاهراً آتشی تو درخت نیست که.

توجه کنید به این نکته.

آتشی ظاهراً تو درخت نیست.

ما اینو که از ملکوت این درخت آتش رو جلوه میدیم به ملک.

همه تجلیات عالم ملک همون ظهور حضرت حق از ملکوت به ملکه.

توجه کنیم اینا خیلی مهمه ها.

اگر توجه ما به این‌ها نباشه ما هم ظاهراً دینداریم.

ولی باطناً مشرک و منافق و خدای نکرده کافر.

ان‌شاءالله عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد