ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 056

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

ادامهٔ تفاسیر روایی ذیل توبه/۲۵؛ امداد الهی

در ادامهٔ آنچه در تفاسیر روایی اهل‌بیت علیهم‌السلام ذیل آیهٔ بیست و پنج سورهٔ توبه آمده بود، دو روایت دیگر در امدادهای الهی تقدیم می‌شود تا سیر مبحث از روایت دوم تا نهم کتاب الموت مرحوم مجلسی گم نشود: برخی از ترس موت یا بیماری و پریشانی از واجب عدول می‌کردند و از امدادهای الهی غافل بودند.

روایت شیخ مفید؛ ملائکه در خدمت امام حسین

در تفسیر اهل‌بیت جلد شش صفحهٔ هشتاد و چهار، شیخ مفید از امام صادق سلام‌الله‌علیه نقل کرده که وقتی امام حسین سلام‌الله‌علیه از مدینه به سمت مکه و سپس کربلا حرکت می‌کرد، گروه‌هایی از ملائکه با حضرت ملاقات کردند. حربه‌ها در دست و بر اسب‌های بهشتی سوار بودند؛ سلام و گفت‌وگو کردند و عرض کردند ای حجت خدا، خدای توانا جد بزرگوار تو را بارها توسط ما یاری داد — ولقد نصرکم الله فی مواطن کثیرة — و ما همانانیم؛ مأموریم در خدمت شما باشیم.

این روایت تأیید می‌کند که برخی شاید نپذیرند عقلاً که در یورشی دویست نفر کشته شده باشد یا حضرت علی‌اکبر تشنه حداقل روایات می‌گوید دویست نفر را در حمله‌ای کشته؛ این‌ها را ملائکه کمک می‌کردند.

روایت امام باقر؛ سفیدپوشان در جنگ

روایت دیگر ذیل همین آیه در همان منبع و همان صفحه: امام باقر سلام‌الله‌علیه می‌فرمود مردی از بنی‌نضیر بن معاویه که به او شجره بن ربیعه می‌گفتند در جنگ اسیر شد. به مسلمانان گفت کجایند کسانی که ما را می‌کشتند؟ گفتند همان ما بودیم. گفت نخیر شما نبودید؛ شما مثل نقطه‌ای میان آنان بودید. سراپا سفیدپوش بودند؛ جمعیت کثیری با ما درگیر بودند و شما میانشان. اسب‌سواران سفیدپوش. یعنی امام باقر تصریح می‌کند امدادهای غیبی همیشه همراه اهل ایمان بوده است.

امداد در زندگی و اقتصاد؛ سورهٔ واقعه

این فقط بحث جنگ نیست؛ در همهٔ مسائل زندگی است. در اوضاع اقتصادی کشور و خودمان بارها درددل شده که اول ماه جیب خالی می‌شود. کی هر ماه تا آخر ماه می‌کشاند؟ واقعاً امداد الهی نیست؟ به قول قدیمی‌ها به مو می‌رسد پاره نمی‌شود؛ همه چیز دست خداست.

توصیه: آیات انتهایی سورهٔ واقعه را با دقت بنگرید. از زمان جنگ یادگار بوده هر شب پیش از خواب بخوانند. برخی امروز برای آنکه فقیر نشوند می‌خوانند — حدیث هم هست که هر شب بخواند فقیر نمی‌شود — اما در جبهه به عشقی دیگر می‌خواندند چون در صف محبین امیرالمؤمنین محشور می‌شود.

نحن خلقناکم؛ نطفه و موت و نشئه

«نَحْنُ خَلَقْنَاكُمْ فَلَوْلَا تُصَدِّقُونَ ۝ أَفَرَأَيْتُم مَّا تُمْنُونَ ۝ أَأَنتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَالِقُونَ» (واقعه/۵۷–۵۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ماییم که شما را آفریدیم؛ پس چرا تصدیق نمی‌کنید؟ آیا آنچه را فرو می‌ریزید دیده‌اید؟ آیا شما آن را می‌آفرینید یا ما آفریننده‌ایم؟

چرا تصدیق نمی‌کنید که ما شما را خلق کردیم؟ به ربوبیت عالم و الوهیت نظام هستی توجه نیست. خدا هنا أنا أنا می‌گوید؛ کبریایی مخصوص اوست.

«نَحْنُ قَدَّرْنَا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ ۝ عَلَىٰ أَن نُّبَدِّلَ أَمْثَالَكُمْ وَنُنشِئَكُمْ فِي مَا لَا تَعْلَمُونَ» (واقعه/۶۰–۶۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ماییم که مرگ را میان شما مقدر کردیم و کسی بر ما پیشی نمی‌گیرد؛ بر آنکه امثال شما را جایگزین کنیم و شما را در آنچه نمی‌دانید پدید آوریم.

همه چیز را خدا به خود نسبت می‌دهد. نبدل أمثالکم: می‌توانیم شما را به کسانی شبیه شما بدل کنیم؛ باید به باطن آیه رفت. وننشئکم فی ما لا تعلمون: دوباره به مقام کن فیکون ایجاد می‌کنیم جایی که علمش را ندارید. پس از نشئهٔ طبیعت و موتی که چند جلسه بر سر سفره‌اش نشسته‌ایم چه خبرهاست که نمی‌دانید.

«وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولَىٰ فَلَوْلَا تَذَكَّرُونَ» (واقعه/۶۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به تحقیق نشئهٔ نخستین را دانسته‌اید؛ پس چرا یاد نمی‌کنید؟

قرآن فرموده نشئهٔ اولی؛ پدیداری ظهور حق است. همان‌طور که ملکوت باطن است اینجا ظهور است؛ اسم ظاهر نمایان شده. شما در سیرید؛ آن‌به‌آن حضرت حق تجلی می‌کند — کل یوم هو فی شأن — و آن‌به‌آن شخص جدیدی ایجاد می‌شوید. موت اجباری یکی از موت‌هاست که پیش‌تر گفته شد.

زارع حقیقی؛ آب و آتش؛ قرب الهی

«أَفَرَأَيْتُم مَّا تَحْرُثُونَ ۝ أَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ» (واقعه/۶۳–۶۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا آنچه را می‌کارید دیده‌اید؟ آیا شما آن را می‌رویید یا ماییم زارع؟

آن‌به‌آن صورت‌گیری تخم در خاک؛ کی می‌کند؟ خدا زارع است. پس تکلیف کشاورز چیست؟ الله یتوفی الأنفس — تکلیف قابض‌الأرواح چیست؟ و نحن أقرب إلیه منکم در انتهای همین سوره: من از شما که کنار محتضر نشسته‌اید به او نزدیک‌ترم. پس تکلیف ما چیست؟ اصلاً جز حق چیزی نیست؛ همه ظهور حق‌اند.

لو نشاء لجعلناه حطاماً: اگر بخواهیم کشتزار را داغون می‌کنیم؛ إنّا لمغرمون، بل نحن محرومون.

«أَفَرَأَيْتُمُ الْمَاءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ ۝ أَأَنتُمْ أَنزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنزِلُونَ» (واقعه/۶۸–۶۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا آبی را که می‌نوشید دیده‌اید؟ آیا شما آن را از ابر فرو فرستادید یا ما؟

حدیث است هر دانهٔ باران را ملکی مأمور است. نحن المنزلون. چگونه دست خدا را در زندگی نمی‌بینیم؟ لو نشاء جعلناه أجاجاً: اگر آب را شور می‌کردیم چه می‌کردیم؟ فلولا تشکرون.

«أَفَرَأَيْتُمُ النَّارَ الَّتِي تُورُونَ ۝ أَأَنتُمْ أَنشَأْتُمْ شَجَرَتَهَا أَمْ نَحْنُ الْمُنشِئُونَ» (واقعه/۷۱–۷۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا آتشی را که برمی‌افروزید دیده‌اید؟ آیا شما درختش را پدید آوردید یا ما؟

نحن جعلناها تذکرة: آتشی که در دل درخت است — می‌بینی؟ مثل آتش در وجود کافر و مشرک و منافق. موت سفر از ظاهر به باطن است؛ کسی که به جهنم می‌رود خودش جهنم می‌شود؛ کسی که به بهشت می‌رود خودش بهشت می‌شود. این فرمایشات علما و فصل‌الخطاب اهل‌بیت است.

استخوان جمجمه و سنگ چخماق

شخصی — ظاهراً یهودی — برای مچگیری استخوان جمجمهٔ کافری سرد و یخ در زمستان آورد پیش مولا: شما فرمودید جهنمی‌ها در آتش‌اند؛ این کافر بود؛ چرا جمجمه‌اش یخ است؟ حضرت فرمود سنگ چخماق بیاور. دست کشید سرد بود؛ زد به هم و آتش بیرون زد. فرمود دیدی؟ خدا می‌گوید آن آتشی که در دل درخت است شما ایجاد می‌کنید یا ما می‌آوریمش بیرون؟ ظاهراً آتش در درخت نیست؛ از ملکوت درخت آتش را به ملک جلوه می‌دهیم. همهٔ تجلیات عالم ملک ظهور حضرت حق از ملکوت به ملک است. اگر توجه نباشد ظاهراً دین‌داریم و باطناً مشرک و منافق.

ترس از موت و عدول از واجب

رشتهٔ روایات دوم تا نهم کتاب الموت نشان می‌دهد برخی از ترس مرگ یا بیماری از واجب فاصله می‌گرفتند. غفلت آنان از امداد الهی بود؛ همان امدادی که آیهٔ حنین و روایات ذیل آن فریاد می‌زنند. جمع میان هشدار به فرار از واجب و بشارت به نصرت غیبی، دو روی یک سکه‌اند.

آن‌به‌آن ایجاد و موت اجباری

کل یوم هو فی شأن؛ آن‌به‌آن شخص تازه‌ای ایجاد می‌شوی. برخی انتقال‌ها نرم است و برخی چون موت اجباری تند و قطعی. چند گونه موت پیش‌تر گفته شد؛ موت اجباری یکی از آن‌هاست که پردهٔ ظاهر را یک‌باره کنار می‌زند تا نشئهٔ بعد آغاز شود.

قرب الهی کنار محتضر

نحن أقرب إلیه منکم: خدا از حاضران کنار محتضر به او نزدیک‌تر است. قابض‌الأرواح و خویشان وسایط‌اند. اگر جز حق چیزی نیست، گریه و تدبیر مشروع است اما توکل و توحید نباید از کف برود. همین نگاه، امداد در اقتصاد ماهانه را نیز معنا می‌کند: به مو می‌رسد و پاره نمی‌شود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.