یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
فرار از موت؛ غفلت از توفّی الهی
در سلسله روایاتی که در باب سوم تا پیش از روایت دهم آمده غالباً یک موضوع دنبال میشود: انسان توجه به قدرت الهی نداشته باشد و از مرگ بگریزد؛ غافل که الله یتوفی الانفس حین موتها و همه چیز به دست خداست. به بهانهٔ طاعون و بیماری و مرگ، یا حتی بخواهد از واجب بگریزد و ترک واجب الهی کند از ترس موت. ترس از طاعون و امیکرون و کرونا نیز برای چیست؟ برای آنکه انتهايش به موت میانجامد؛ باز بهمعنا همان ترس از موت است.
چرا بسیاری در انقلاب از ارزشها و از آن کلمهٔ وحدتآفرین کلمة الله هی العلیا کوتاه آمدند؟ ابتدا همان سخن را گفتند و بعد کوتاه آمدند؛ بسیاری از متولیان و مسئولان و مدیران سطح بالا. علت آن است که ترسیدند؛ ایمانشان ضعیف بود. حتی برخی که در سپاه بودند شگفت مینمود. لباس سپاهی که در جنگ بیوضو نمیپوشیدند و بیمار بدان شفا میجست؛ میگفت نمیدانم رهبر به چه امیدی برابر آمریکا ایستاده؛ جنگافزارشان با آنچه ما داریم قابل قیاس نیست. سخنان عجیب. این کرنش در برابر دشمن از چیست؟ توجه به قدرت خدا ندارد.
«إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا» (حج/۳۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا خدا از کسانی که ایمان آوردهاند دفاع میکند.
مدافع خداست؛ شوخی نیست. این توجه نکردن به خدا و امدادهای الهی.
پریشانی از کف روی آب
چرا چندان پریشان میشویم؟ مشکل اجتماعی پیش میآید؛ مانند آنچه اخیراً مشتی کف روی آب در دریای بیکران انقلاب تلاطم آفریدند و خار و خس ریختند و آزردند؛ سپس بسیاری پریشان و ناامید شدند که کار تمام شد. از نیکان شنیده شد که گفتند کار تمام است؛ اما چون به محضر آقا رفتند مادر شهید به صدا آمد که وقتی نزد شما میآییم امید تزریق میشود. شما کیستی؟ علت چیست؟ توجه به وعدههای الهی و امدادهای غیبی. اینها کم نیست. در وصیتنامهها و زندگینامههای شهدا و بیرون مرز در جنگ مقاومت فراوان آمده است.
یکی از فرزندان لبنان میگفت در جنگ سیوسهروزه به جایی رسیدیم که سخت بمباران شدیم؛ فرار کردیم؛ هر سو بمباران. به دهکدهای متروک رسیدیم؛ خانهای قفل. قفل را شکستیم و پناه بردیم. همگی سخت گرسنه و تشنه. سفرهای پهن پر از غذا؛ هیچکس در خانه نیست؛ در قفل بود؛ غذا گرم و آماده؛ انواع خوراک و میوه و آب. با شگفتی نگریستیم؛ خوردیم؛ طعمی که در عمر نخورده بودند. آنکه ایمانش ضعیف است شاید بگوید چه میگویید؛ اما در لایههای انقلاب — ادارات و سازمانها و حتی برخی مردم — یقین میآید که امام عصر و خدا انقلاب را مدیریت میکنند؛ واسطههای پاک چون رهبر و یکهتازانی چون سردار سلیمانی. آیهٔ صریح قرآن را پیشتر خواندیم؛ آیهٔ بعد را میخواهیم چون نیمی از وقت بر آیهٔ پیشین ماند همان را مرور کنیم.
روز حنین؛ غرور کثرت
«لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ ۙ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ ۙ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُم مُّدْبِرِينَ» (توبه/۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قطعاً خدا شما را در مواطن بسیاری یاری کرد؛ و روز حنین هنگامی که کثرتتان شما را به شگفت آورد پس هیچ از شما دفع نکرد و زمین با همهٔ فراخیاش بر شما تنگ شد؛ سپس پشتکنندگان گریختید.
باید دید در حنین چه بوده که مخصوصاً آمده. اذ اعجبتکم کثرتکم: از کثرت خود به شگفت آمدید؛ غره شدید. گیرم بسیار باشیم — هرچند قلة عددنا و كثرة عدونا — اگر به این غره شویم قرآن میگوید فلم تغن عنکم شیئاً؛ فرار کردید و امداد الهی نگهتان داشت. همه چیز به دست خداست.
صدقهٔ سنگین؛ هشتادوچهار
در تفسیر روایی اهلبیت علیهمالسلام جلد شش صفحهٔ هشتادوچهار روایات متعدد آمده؛ در مستدرک الوسائل جلد شانزده صفحهٔ هشتادوپنج نیز. ذیل آیهٔ بیستوپنج توبه. امام کاظم؛ ابوعلي بن راشد و جمعی به منزل حضرت رفته بودند. روایت طولانی است؛ این بخش: نوشتهای در خانهٔ امام دید که از حضرت پرسیده بودند — سؤال به شما میخورد — کسی قسم خورده صدقهٔ سنگین بدهد. برخی گرهها کور میشود؛ از اساتید آموختهایم به دوستان بگوییم صدقهٔ سنگین بده؛ سنگین، نه مبلغ خرد به فقیر. گره بگشا، آبرو بخر؛ تأثیر بسیار دارد. صدقه حتی برای اموات. لیلة الرغائب از بهترین شبها برای فرستادن طبق نور به اموات؛ روایت در طعام و بستههای غذایی. گره گشودن اینها.
طرف میپرسد چقدر؟ صدقهٔ سنگین یعنی چه؟ ابوریشد میگوید آنجا نوشته بود. تأکید میکنیم: از این دنیا خواهیم رفت؛ اکثر چهلپنجاه سال را گذراندهایم و کار تمام است؛ موت آغاز شده؛ قوای وجودی آهستهآهسته سفر آخرت میرود. جوانان که به ریش پیران میخندند گرفتار میشوند. پیامبر وقتی نماز لیلة الدفن یا وحشت را بیان کرد نخست صدقه فرمود. میت به محض مرگ — نه شب دفن — چون وارد برزخ و قبر اصلی شد — قبر مثالی نه فقهی — نیازمند است. معنایی از تناسخ درست در اسلام پیشتر گذشته. نخست صدقه به نیت میت؛ آن لحظه. روایت است اساتید با گریه میگفتند اگر چشم باز شود اموات التماس میکنند استخونی که پیش سگ میاندازی به نیت ما بینداز؛ چندان محتاجاند. نوبت ما نیز میشود. صدقه؛ سپس اگر نداشت نماز لیلة الدفن. چندان صدقه مهم است؛ تا زندهای انجام بده.
داستان مشهور: دوستی انبار خرما داشت؛ وصیت کرد پس از مرگ پیامبر میان فقرا قسمت کند. پیامبر قسمت کرد؛ آخر خرمای گندیدهای لای درز دیوار بود؛ بیرون کشید و فرمود اگر همین را در حیات انفاق کرده بود ثوابش بیش از آن انبار پس از مرگ بود. چرا منتظر مرگ برای وصیت؟ هماکنون بخشی از دارایی را خرج اسلام و قرآن و گرفتاران کن.
در همان روایت از امام کاظم پرسیده بودند اندازهٔ صدقهٔ سنگین چیست. فرمودند اگر گوسفند دارد هشتادوچهار گوسفند؛ اگر شتر دارد — شتر آن روزگار چون خودرو امروز؛ نه یک شتر که نمایشگاه — هشتادوچهار شتر؛ اگر نقره دارد هشتادوچهار. سند را امام از قرآن آورد: به جهت آیهٔ بیستوپنج توبه. شمارش کردند دقیقاً هشتادوچهار بار خدا در جنگهای پیامبر یاری کرده بود؛ بیش از هشتاد جنگ. چرا از قدرت خدا غافلیم؟ انشاءالله عاقبت ختم به خیر به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
لایههای مدیریت الهی انقلاب
وقتی در لایههای درونی انقلاب — ادارات و سازمانها و حتی میان برخی مردم — گردش کنی، یقین میآوری که امام عصر و خداوند این انقلاب را مدیریت میکنند. واسطههای پاکانی چون رهبر و یکهتازانی چون سردار سلیمانی ابزار این مدیریتاند. این یقین همان پادزهر پریشانی است که با هر کف روی آب پدید میآید.
ترس از موت، وقتی از توحید افعالی جدا شود، انسان را به ترک موضع حق میکشاند: در جبهه کوتاه میآید، در اداره عقب مینشیند، در فتنه سکوت میکند. روایتهای باب سوم درست بر همین نقطه انگشت میگذارند که قابض الارواح خداست؛ پس نه طاعون مستقل است و نه سلاح دشمن. آنکه این را باور کند، هم از فرار مذموم میرهد و هم از غرور کثرت؛ چون نه کثرت خود را مغنی میبیند و نه قلت دشمن را قاهر مطلق.
صدقه؛ پل میان حیات و برزخ
تا زندهای صدقه بده. میت از لحظهٔ ورود به عالم برزخ محتاج است؛ قبر حقیقی همان قالب مثالی است نه گودال فقهی. از این رو پیامبر پیش از نماز وحشت، صدقه آموخت. لیلة الرغائب فرصت فرستادن نور به اموات است؛ اما اصل آن است که خودت پیش از مرگ انفاق کنی. خرمای گندیدهٔ حیات بر انبار پس از ممات فزونی دارد؛ این قاعدهٔ فضل صدقهٔ حیّ بر وصیت میت است.
عدد هشتادوچهار نیز رمز نیست که به آن جمود شود؛ اشاره است به کثرت نصر الهی در مواطن پیامبر. امام کاظم با استناد به آیه، اندازهٔ نذر سنگین را به همان کثرت یاری خدا پیوند زد تا بنده بفهمد صدقهٔ سنگین با حساب نصرتهای حق همتراز میشود و از قدرت خدا غافل نماند.
جمعبندی توحید افعالی در باب موت
پس مدار این روایات آن است که بنده فاعل مستقل نبیند: نه بیماری را، نه دشمن را، نه کثرت خود را. موت تذکار توحید افعالی است. هر جا ترس از موت واجب را تعطیل کرد یا ارزش را فروخت، همانجا شرک خفی در فاعلیت رخ داده است. علاجش یادآوری مواطن نصر و دست یاری خداست؛ و صدقهٔ سنگین تمرین عملی سپردن رزق و تدبیر به اوست تا دل بیاموزد که قبض و بسط فقط از اوست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.