ددرس‌گفتارها

صلی الله محمد و آل محمد عجل فرجک.

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

از روایت دوم تا نهم باب سوم کتاب الموت تقریبا مضامینش یکیه.

لذا من دیگه یکی یکی به احادیث ورود نمی‌کنم.

یه بحث کلی و پیرامون این چند تا روایت می‌کنیم که مضمون کلیش اولا اینه که مثلا در حدیث دوم امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام بیان می‌کنه که مثلا طاعون کلا حالا طاعون رو یک بهانه‌ای فرض کنید.

الان مثلا می‌تونیم بگیم اومیکرون.

اصلا موت، مرگ.

این‌ها هم وجهه حیات گر دارد هم در حقیقت کشنده.

یعنی هم وجهه میراندن دارد هم زنده کننده.

به این شکل.

حالا این به چه صورت هست؟

اون عنایت‌هایی که در پس مرگ یا مریضی، طاعون این‌ها هست بحث احیاگری‌شه و اون که کار رو قطع می‌کنه، تمام می‌کنه بحث حالا مرگ و موت و سختی و عذاب و عقابشه و این تنه بحث از روایت سوم میخوره به فرار کردن اهل ایمان از مرگ یا به یک معنا فرار کردن اهل ایمان به بهانه مرگ یا به بهانه بلا و مریضی از واجب الهی.

حالا این نکاتیه که حالا چند تای که من عرض کردم تو این روایت مجموعه هست که اصل اون چکیده، زبده و خلاصه اون مهمش اینه که می‌فرماید عده‌ای هستند که به بهانه اینکه میخوان جانشون رو حفظ کنن از مثلا طاعون، از بعضی از بلاها، از واجب الهی فاصله می‌گیرن.

لذا مثلا دو تا روایت توی همین فاصله آورده اینا ظاهرشون با هم همخوانی نداره.

یه جا از پیغمبر سؤال می‌کنند که آقا جان ما اگر در مسجدی طاعون وارد شد و داشت در مسجد کشت و کشتار می‌کرد، ما از مسجد خارج بشیم؟

پیغمبر فرمود نخیر حق خروج ندارید.

ای بابا!

روایتی دیگه از امام رضا آورده برعکس این.

می‌گه آقا اگر ما یک در یک شهری بودیم طاعون اومد، مرگ و میر شد، خارج بشیم؟

فرمود آری.

سؤال کرد اگه در یه دهاتی بودیم خارج بشیم؟

فرمود آری.

سؤال کرد اگه توی خونه‌ای بودیم طاعون وارد شد، مرگ و میر وا شد، فرار کنیم خارج بشیم؟

فرمود آری.

بعد چقدر جالبه که تو این‌ها بعضیاشون مثلا یه سوالی از امام کردن که پس رسول الله چی می‌فرمود که مثلا از مسجد خارج نشید.

شما می‌گی از شهر هم خارج-- از خونه هم خارج شید، مسجد.

جمع کردن این روایات مهمه که این‌ها-- اونی که پیغمبر فرموده حتی اگر در مسجد، مسجده، خونه خودت که نیست که، حق نداری خارج بشی، مال فرار از واجبه.

یعنی شما به بهانه طاعون، به بهانه اومیکرون، به بهانه کرونا واجبت رو تعطیل کنی که شد.

متاسفانه چه خیانتی هم شد به مجامع فرهنگی ما.

شد [نفس عمیق] یا اونجایی که می‌فرماد نه، شما می‌تونی خارج بشی حتی از خانه خودت فرار کنی.

وقتی که دیگه بحث واجب الهی نیست.

چون در زمان اهل بیت جنگ که پیش می‌آمد مخصوصا در زمان پیغمبر جنگ که پیش می‌آمد ترسوها، منافقین، ضعیف الإيمان‌ها به بهانه‌های مختلف می‌خواستن از جنگ فرار کنند.

این مال اون موقع‌ست.

پیغمبر فرمود این رو چرا شما بهانه قرار می‌-- چرا اصلا از مرگ می‌ترسید؟

چرا؟

خیلی جالبه که در آیه بیست و پنج سوره توبه حالا زیاده تو قرآن آیات این چنینی.

خیلی شیرین خدا می‌فرماید لَقَد.

این روای-- این آیه رو فرمودن پیرامون جنگ حنین اما چون صریحا جنگ حنین رو اسم میاره اما پیرامون همه جنگ‌ها میشه اطلاق کرد.

"لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةً" تو مواطن بسیاری خدا شما رو یاری داد "وَيَوْمَ حُنَيْنٍ" مخصوصا يوم حنين رو میاره.

حالا چه خبر بوده باید تاریخ جنگ حنین رو بررسی کرد.

چرا اونجا این رو مخصوصا اسم میاره؟

خود خدا فرموده "إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئًا".

عجب!

شما تعجب کردید از كثرتكم از زیادی تعداد خودتون و از اون موقع آدم مغرور می‌شه به خودش.

پررو می‌شه، غره می‌شه.

خدا می‌فرماید "وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ" فرار کردید.

زمین به شما تنگ شد با اینکه تعدادتون خیلی زیاد بود.

خدا می‌فرماید که این برای شما فایده‌ای نداشت تعداد زیاد.

ظاهر اینه که آقا اسباب زیاده پس خیلی به درد می‌خوره.

درسته؟

اما هیچ به دردتون نخورد.

اینجا داره یک نکته اخلا-- اعتقادی رو تذکر می‌ده.

می‌گه چرا توجه ندارید که لا مؤثر في الوجود إلا الله؟

چرا توجه ندارید که لا حول ولا قوة إلا بالله؟

چرا توجه ندارید که صریحا تو قرآن می‌فرماید الله يتوفى الأنفُس حين موتها.

خداست که موت رو یعنی اون موت رو نازل می‌کنه یا می‌شه گفت توفی می‌کنه روح میت رو، جان رو به تمامه می‌گیره خداست.

تو می‌گی حضرت قابض الأرواح تشریف میارن.

قابض الأرواح یه وسیله‌ست.

اینجا خدا می‌فرماید الله یتوفی الأنفس.

همچی به دست به ید قدرت و به قبضه‌ی قدرت الهیه.

چرا شما توجه-- این داره یک تذکر اخ-- اعتقادی می‌ده که در حقیقت این توجه اعتقادی انسان رو در اخلاقیاتش، در خلق خو و عملیات بندگی‌ش موفق می‌کنه.

کسی که توجه صرفاً به خدا داره و قدرت لایذال و مطلق رو الهی می‌داند و بس از عهدی نمی‌ترسه و وظایفش رو به نحو احسن انجام می‌ده.

چقدر ما عنایات داشتیم در جنگ، در همین جنگ خودمون.

من هیچ‌وقت یادم نمیره که هشتصد و شصت تا تانک رخنمایی کردن.

ما تک زده بودیم حالا اونا می‌خواستن پاتک در جبهه.

ما شب‌ها حمله می‌کردیم اونا روزها.

روز با هشتصد و شصت تا تانک حمله کردن که دیوار زرهی درست کردن.

شوخی نیست هشتصد و شصت تا تانک بغل هم بیان به صورت حالا مثلاً آرایش دشت.

عزیزان اکثرتون بودید جبهه، چهره‌ها نمایانه.

همه مونده بودن چه کنن.

اصلاً چون شب که عملیات شد بچه‌ها زدن به خط، همه نگران فرداش بودیم که اینو می‌دونستیم اینا بعد خبر داشتیم که چقدر گردان‌های زرهی بهشون ملحق شده.

می‌دونستیم فردا چه غوغایی می‌شه.

همش منتظر، مترصد عنایت الهی بودیم.

باورتون نمی‌شه.

می‌شه انشاالله.

چرا نشه؟

فردا اصلاً هوا به هیچ عنوان ابری و بارونی و این‌ها نبود.

پیش‌بینی هواشناسی هم نبود.

اصلاً این حرفا نبود.

دقیقاً فرداش که این هشتاد و هشتصد و شصت تا تانک اومدن که بزنن به خط ما، بارون شدید گرفت.

همه‌ی اینا تو گل موندن.

اونجام رمل بود وقتی بارون می‌زد دیگه اینا می‌رفتن تو گل.

مگه می‌شده که اینا رو بیرون بیاری؟

اصلاً موندن تو گل همین‌طوری موندن.

نمی‌تونستن متحرک-- تحرکی داشته باشن.

آره این جز عنایت الهیه که بچه‌ها-- چقدر ما تو جنگ اینو دیدیم.

تو جنگ سی‌ و سه روزه‌ی لبنان یا عرض شود مبارزین مقاومت با صهیونیست‌ها چقدر عنایت الان ثبت شده و می‌گن متأسفانه ما حالا بعضی موقع‌ها داستان‌هامون برای بچه‌هامون می‌خوایم بچه‌مون رو بخوابونیم اینا رو بگیم.

یکی از بچه‌های مقاومت می‌گفت ما رفتیم تو-- حالا تو همون جنگ سی‌ و سه روزه‌ی لبنان.

خیلی جنگ سخت شده بود.

بعد صهیونیست‌ها می‌اومدن بمبارون می‌کردن این‌ها.

منطقه کوهستانی بود.

ما به شدت تشنه بودیم.

ما پنج نفر بودیم.

شدیداً عطش داشتیم.

دیدیم که هیچ چاره‌ای نداریم تا خودمون برسونیم به مقرمون فاصله زیاد بود.

می‌دونستیم که اگر بدون آب بریم نمی‌رسیم.

تو راه تلف می‌شیم.

همونطور که می‌رفتیم دیدیم یه غاری توی کوهه.

رفتیم تو اون غار دیدیم یه پیرزنی با خونواده کوچیکش اونجا پناه بردن.

حالا بنت جبیل بود چی بود که بمبارون کرده بودن و فرار کرده بودن اونجا.

ما گفتیم تشنه‌مونیم.

اینا هم پیرزن یه نگاه به ما کرد.

دیدیم هی پشت سر ما رو نگاه می‌کنه.

ما برگشتیم دیدیم پشت سرمون چیزی نیست که خودمونیم پنج نفریم.

رفت دیدیم کلی ظرف آب آورد گذاشت جلومون.

بعد عذرخواهی کرد گفت ببخشید همین مقدارو داشتم به بقیه‌تون شاید نرسه.

ما هم تعجب کردیم گفتیم یه دونه از اینا برای ما بسه.

ما پنج نفریم.

چی می‌گه این؟

خوردیم و گفتیم تشکر می‌کنم.

اینا گفت منو ببخشید که به بقیه‌تون نمی‌رسه.

گفتم چی می‌گی به بقیه‌تون؟

گفت این سربازهایی که پشت سر شما هستن.

اونجا یه دفعه ما تعجب کردیم.

گفتم ما به گریه افتادیم.

فهمیدیم که این پیرزن پشت سر ما چقدر سرباز دیده هم شکل ما.

این عنایت الهی جز این نیست که حالا در جنگ احد، بدر اینا چقدر-- اصلاً صریح آیات الهیه که تنزل ملائکه رخ داده و یاری‌تون داده.

اون سیصد و سیزده سرها، سیصد و سیزده یارای امام حسن، سیصد و سیزده ملکی‌اند که در جنگ بدر اولین جنگ اسلام نازل شدن و کمک کردن.

اصلاً انقلاب ما جز به معجزه الهی چیز دیگه‌ای بود؟

آیا حضرت امام علیه الرحمه نفرمود این انقلاب انفجار نور بود.

معجزه الهی بود.

کار ما نبود.

خرمشهر رو خدا آزا-- آزاد کرد و و و.

هر وقت که پررو بشیم ببخشید مغرور بشیم، غره بشیم اینا سریع راه بسته می‌شه.

این روایت داره این رو تذکر می‌ده که حواستون باشه قدرت دست خداست.

همه چی دست خداست.

حالا این بحث رو دو سه جلسه چون خیلی به درد بخوره بحث اعتقادی‌ایه رو همین چند تا روایت توقف می‌کنیم که بهره بیشتری ببریم.

انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه و به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

الله- اللهumma صلي علي محمد و آل محمد