یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
روایات دوم تا نهم باب سوم؛ مضمون واحد
از روایت دوم تا نهم باب سوم کتاب الموت تقریباً مضامین یکسان است؛ لذا به جای ورود یکییکی به احادیث، بحثی کلی پیرامون این چند روایت میآید. مضمون کلی، نخست از حدیث دوم امیرالمؤمنین علیهالسلام برمیخیزد: طاعون را — و میتوان اومیکرون یا مطلق موت را بهانه گرفت — هم دارای وجههٔ حیاتگری میداند و هم کشنده؛ هم میمیراند و هم زنده میکند. عنایتهایی که در پس مرگ یا بیماری و طاعون هست، بحث احیاگری آن است؛ و آنچه کار را قطع و تمام میکند، بحث مرگ و سختی و عذاب و عقاب است.
فرار اهل ایمان از واجب به بهانهٔ بلا
تنهٔ بحث از روایت سوم به فرار کردن اهل ایمان از مرگ میخورد؛ یا به یک معنا فرار کردن اهل ایمان به بهانهٔ مرگ یا بلا و بیماری از واجب الهی. نکات متعددی در این مجموعه هست؛ زبده و خلاصهٔ مهمش این است که عدهای به بهانهٔ آنکه میخواهند جانشان را حفظ کنند — از طاعون و بعضی بلاها — از واجب الهی فاصله میگیرند.
دو روایت در همین فاصله ظاهراً با هم همخوانی ندارند و جمعشان مهم است. جایی از پیامبر اکرم میپرسند: اگر در مسجدی طاعون وارد شد و در مسجد کشتار میکرد، از مسجد خارج شویم؟ فرمود: نه؛ حق خروج ندارید. روایت دیگر از امام رضا علیهالسلام برعکس این است: اگر در شهری بودیم و طاعون آمد و مرگ و میر شد، خارج شویم؟ فرمود آری. پرسیدند اگر در دهاتی بودیم؟ فرمود آری. پرسیدند اگر در خانهای بودیم و طاعون وارد شد، فرار کنیم و خارج شویم؟ فرمود آری. سپس برخی پرسیدند پس رسولالله چه میفرمود که از مسجد خارج نشوید، و شما میگویید حتی از شهر و از خانه خارج شوید؟
جمع دو دسته روایت؛ مسجد و واجب در برابر غیرواجب
جمع این روایات مهم است. آنچه پیامبر فرموده — حتی اگر در مسجد؛ مسجد خانهٔ خودت نیست — حق نداری خارج شوی، مال فرار از واجب است؛ یعنی به بهانهٔ طاعون و کرونا و اومیکرون واجب را تعطیل کنی. متأسفانه چه خیانت سنگینی نیز به مجامع فرهنگی شد.
و آنجا که میفرماید میتوانی خارج شوی حتی از خانهٔ خودت، وقتی است که دیگر بحث واجب الهی نیست. در زمان اهلبیت — بهویژه زمان پیامبر — وقتی جنگ پیش میآمد، ترسوها و منافقان و ضعیفالایمانها به بهانههای مختلف میخواستند از جنگ فرار کنند. این مال آن موقع است. پیامبر میپرسید چرا این را بهانه میکنید؟ چرا اصلاً از مرگ میترسید؟
آیهٔ بیست و پنج توبه؛ روز حنین
«لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ ۙ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ ۙ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُم مُّدْبِرِينَ» (توبه/۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا خدا شما را در مواطن بسیاری یاری کرد، و در روز حنین؛ آنگاه که کثرتتان شما را به شگفت آورد و هیچ سودی به شما نرساند، و زمین با همهٔ فراخیاش بر شما تنگ شد، سپس پشتکننده گریختید.
آیات اینچنین در قرآن بسیار است. این آیه پیرامون جنگ حنین آمده و صریحاً نام حنین را میآورد، اما بر همهٔ جنگها قابل اطلاق است. لقد نصرکم الله فی مواطن کثیرة: در مواطن بسیار خدا شما را یاری داد؛ و یوم حنین را مخصوصاً میآورد. باید تاریخ جنگ حنین را بررسی کرد که چرا آنجا را مخصوصاً نام میبرد.
إذ أعجبتکم کثرتکم فلم تغن عنکم شیئاً: از زیادی تعداد خودتان به شگفت آمدید و از همان جا آدم مغرور و پررو و غرّه میشود. خدا میفرماید و ضاقت علیکم الأرض بما رحبت ثم ولیتم مدبرین: فرار کردید؛ زمین بر شما تنگ شد با آنکه تعدادتان خیلی زیاد بود. خدا میفرماید این کثرت برای شما فایدهای نداشت. ظاهر این است که اسباب زیاد است پس خیلی به درد میخورد؛ اما هیچ به دردتان نخورد.
تذکر اعتقادی؛ لا مؤثر فی الوجود إلا الله
اینجا نکتهٔ اعتقادی یادآوری میشود: چرا توجه نیست که لا مؤثر فی الوجود إلا الله؟ چرا توجه نیست که لا حول ولا قوة إلا بالله؟ چرا توجه نیست که صریحاً قرآن میفرماید الله یتوفی الأنفس حین موتها؟ خداست که موت را نازل میکند یا توفّی میکند و روح میت و جان را به تمامه میگیرد. تو میگویی حضرت قابضالأرواح میآید؛ قابضالأرواح یک وسیله است. اینجا خدا میفرماید الله یتوفی الأنفس. همه چیز به ید قدرت و در قبضهٔ قدرت الهی است.
این تذکر اعتقادی انسان را در اخلاقیات و خلق و خو و عملیات بندگی موفق میکند. کسی که توجه صرفاً به خدا دارد و قدرت لایزال مطلق را الهی میداند و بس، از عهدی نمیترسد و وظایفش را به نحو احسن انجام میدهد.
خاطرهٔ جبهه؛ دیوار زرهی هشتصد و شصت تانک
چقدر عنایت در جنگ خودمان داشتیم. هیچگاه از یاد نمیرود که هشتصد و شصت تانک رخنمایی کردند. ما تک زده بودیم و آنان میخواستند پاتک کنند. شبها حمله میکردیم و آنان روزها. روز با هشتصد و شصت تانک حمله کردند تا دیوار زرهی درست کنند؛ شوخی نیست که هشتصد و شصت تانک بغل هم به آرایش دشت بیایند. بیشتر حاضران جبهه بودهاند و چهرهها نمایان است. همه مانده بودند چه کنند. شب عملیات بچهها به خط زدند و همه نگران فردا بودیم؛ خبر داشتیم گردانهای زرهی ملحق شده و میدانستیم فردا چه غوغایی میشود. همه مترصد عنایت الهی بودیم.
فردا به هیچ عنوان هوا ابری و بارانی نبود و پیشبینی هواشناسی هم نبود. درست وقتی آن هشتصد و شصت تانک آمدند که به خط ما بزنند، باران شدید گرفت و همه در گل ماندند. آنجا رمل بود؛ وقتی باران میزد در گل میرفتند و بیرون آوردنشان ممکن نبود؛ تحرکی نداشتند. این جز عنایت الهی نبود؛ چقدر در جنگ این را دیدیم.
جنگ سیوسهروزهٔ لبنان؛ غار و پیرزن
در جنگ سیوسهروزهٔ لبنان نیز عنایات بسیاری میان مبارزان مقاومت و صهیونیستها ثبت شده است. گاه این داستانها را برای خواباندن بچهها میگویند. یکی از بچههای مقاومت میگفت در همان جنگ لبنان کار بسیار سخت شده بود؛ صهیونیستها بمباران میکردند و منطقه کوهستانی بود. ما پنج نفر به شدت تشنه بودیم و چارهای نداشتیم تا خود را به مقر برسانیم؛ فاصله زیاد بود و میدانستیم اگر بیآب برویم در راه تلف میشویم.
همانطور که میرفتیم غاری در کوه دیدیم. رفتیم و پیرزنی با خانوادهٔ کوچکش آنجا پناه برده بود — بنتجبل یا جایی که بمباران کرده بودند و فرار کرده بودند. گفتیم تشنهایم. پیرزن نگاهی کرد و هی پشت سر ما را مینگریست. برگشتیم چیزی نبود؛ خودمان پنج نفر بودیم. رفت و کلی ظرف آب آورد و گذاشت و عذر خواهی کرد: ببخشید همین مقدار را داشتم؛ شاید به بقیهتان نرسد. تعجب کردیم: یکی از اینها برای ما بس است؛ پنج نفریم؛ چه میگوید؟ خوردیم و تشکر کردیم. باز گفت مرا ببخشید که به بقیهتان نمیرسد. گفتیم چه میگویی به بقیه؟ گفت این سربازهایی که پشت سر شما هستند. یکباره به گریه افتادیم و فهمیدیم این پیرزن پشت سر ما چقدر سرباز همشکل ما دیده است. این عنایت الهی است.
بدر و احد و انقلاب؛ وقتی غرور راه را میبندد
در جنگ احد و بدر آیات صریح الهی از تنزل ملائکه و یاری است. آن سیصد و سیزده — یاران و ملکانی که در بدر، اولین جنگ اسلام، نازل شدند و کمک کردند. انقلاب ما جز به معجزهٔ الهی بود؟ آیا حضرت امام علیهالرحمه نفرمود این انقلاب انفجار نور و معجزهٔ الهی بود؛ کار ما نبود؟ خرمشهر را خدا آزاد کرد. هر وقت مغرور و غرّه شویم راه سریع بسته میشود.
این روایت همین را تذکر میدهد که حواستان باشد قدرت دست خداست؛ همه چیز دست خداست. چون بحث اعتقادی بسیار بهدردبخور است، دو سه جلسه روی همین چند روایت توقف میشود تا بهرهٔ بیشتری برده شود.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.