[همهمه] بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
تسلیت عرض میکنم روز شهادت جانسوز حضرت امام هادی صلوات الله عليه رو بحث ما رسید به چنانچه خاطرتون باشه روایت اول از باب سوم کتاب الموت مرحوم مجلسی در بحث این بودیم که گفتیم ما نمیتونیم صراحتاً بگیم که این از ظاهراً بلاهایی که نازل میشه مثل کرونا، اومیکرون، زلزلهها، سیلها اینا عذاباند.
ما در اون حد نیستیم، علمش رو نداریم، حکمتش رو نداریم و در اون حدم نیستیم که کسی رو که بلا زده تشخیص بدیم که این واقعاً عذاب معذب شده، عذاب الهی براش نازل شده، گناه و معصیت کرده یا اینکه نه یک امتحانیه که خدا بهش درجه بده.
اینجا بودیم، بحث اینجا بود.
سؤال پیش میاد پس این همه عذاب و معذب شدن و عقابی که صراحتاً در قرآن اومده چگونه است؟
قوم عاد، قوم ثمود، قوم لوط، قوم حضرت نوح.
اینا همه گرفتار بلا شدن، عذاب صراحتاً قرآن میگه عذاب نازل شد [مکث] اینها چگونه است؟
یا در رفتار اهل بیت میبینیم که یا اباعبدالله در کربلا نفرین کردند در جا عذاب نازل شد به درک واصل شدند یه سری.
میگیم اینها بله اینجایی که صراحتاً قرآن و اهل بیت فرمودن این آقا، میشه شماتتش کرد.
اینجایی که اهل بیت و قرآن صراحتاً گفتن عذابه، میشه اون قومی که عذاب برش نازل شده رو گفت معذب شدند و شماتتشون کرد.
یا شخصی که اهل بیت دست گذاشتن که حالا روایات تاریخی زیاد داریم و البته اهل بیت علیهم الصلاة والسلام هم روایات در خصوص همه آل الله حتی امام عصر عزیزمون داشتیم و داریم که شماتت کردند بعضیها رو [مکث] توبیخ کردند.
اینها رو داشتیم، داریم.
اصلاً پیغمبر بعضیها رو گفت اینا مرتدند برن بکشینشون توبه هم کردن بکشینشون.
مثل اون ملعونی که در هجرت شتری که حضرت زهرا سلام الله عليها سوارش بود رو رم داد، خانم افتاد.
حالا اتفاقاً امیرالمؤمنین اون رو به درک واصل کرد، همون شخص رو.
داریم یا مثلاً همین عزیزی که امروز روز شهادتشونه امام هادی صلوات الله عليه.
حالا کتاب دویست و پن-- انسان دویست و پنجاه سالهی حضرت رهبر عزیزمون رو که خونده باشید نکات خیلی شنیدنی و جالبی پیرامون زندگانی ائمه داره از رسول الله بگیر تا امام عصر دوصد و پنجاه سال.
شما فرض کنی انسان دویست و پنجاه ساله.
اونجا پیرامون امام هادی نک-نکات خیلی شیرین رو آقا پیاده میکنه.
خیلی جالب.
به عنوان نمونه میفرمایند که خب میدونید وقتی که معتصم [مکث] امام جواد رو در سال دویست و هجده قمری تبعید کرد از مدینه به بغداد.
خب هدفش این بود که کلاً نسل حضرت زهرا رو قطع کنه، قطع نسل کنه.
با حضرت جواد الائمه که گفتوگو میکرد، متوجه شد که ایشون یه بچهای داره، فرزندی داره شش ساله به نام علی ابن محمد در مدینه.
خیلی برأفتخته شد.
گفت عجب پس حالا که اینطوره اگر ما اینم بکشیم هنوز نسلش تو مدینه هست، یکی رو میفرستم اونو مرتد کنه، اصلاً از راه به درش کنه که شخصی رو حالا فرستاد رفت از بغداد به مدینه.
میدونید روایتشو که یه عالمی رو اونجا که مثلاً عالم درباری بود پیدا کرد به نام الجُنَیدی.
تو تاریخ اومده که خیلی بغض اهل بیت تو سینش داشت.
اینو مأمور کرد که شما برو سراغ این نوجوان شش ساله و اون رو تحت تربیت خودت قرار بده و منزجر کن از کلاً اجدادش و بکش اون سمت دربار.
ایشون هم رفت و پیدا کرد امام هادی رو مثلاً مشغول تربیت امام هادی شش ساله شد در مدینه و یه مدتی گذشت و اون پی که دربار دو مرتبه اومد بپرسه چه خبره بالاخره مثلاً علی ابن محمد مرتد شده یا نه؟
اومد الجُنَیدی رو دید گفت از این بچه چه خبر؟
گفت بچه؟
کی؟
الجُنَیدی اون عالم اونچنان گفت بچه؟
دهانت را بشور.
بچه چیه؟
اصلاً اینا علم رو قورت دادن.
من ادب میخوام مثلاً بابی از ادب رو میخوام بهش بگم، او ابوابی از آداب الهی رو برای من باز میکنه.
گاهی اوقات میخوام معذبش کنم.
اذن ورود به حجره که میگیره بچه بود آقا.
میگم یه سوره طولانی رو میخوای.
میگم مثلاً آل عمران کل آل عمران رو میخونه بعد تفسیر و تأویل میکنه.
اصلاً ما شیفتهش شدیم.
خلاصه سرتون رو درد نیارم.
همین عالم یکی از شیعیان مخلص آقا امام هادی شد.
ببینید بعد حالا بحث چی بود؟
بحث شماتت بود.
ایشون خب زورشون نرسید.
بعداً خب کلاً ایشون چهل و دو سال زندگی کردن امام هادی.
بیست سالشو تو سامرا بودند.
یعنی بیست و دو سال مدینه بودند.
بعد که تبعید شدند به سامرا، اونجا به اتفاق امام عسکری فرزند خودشون خیلی محبوبیت پیدا کردن.
مردم دورشون رو گرفتن و اونجا اون زمان زمان دیگه متوکل بود.
معتصم به درک واصل شده بود.
متوکل نتونست این جریان رو ببینه.
هرچی فکر کرد چرا اینا انقدر محبوبن و ما نیستیم؟
چرا مردم گرد اینان و گرد ما نیستن؟
حسدش گل کرد.
بعد به یه رمزی پی برد.
گفت اینا قداست دارن، آدمای مقدسیاند.
لذا باید تقدسشون رو بشکنیم.
همین کاری که الان در نظام ما رخ داد، تقدس شکنی کردن.
مثلاً چادر نماد تقدس دینی ما بود.
عمامه پیغمبر نماد تقدس دین ما بود.
رهبر عزیزمون اصلیترین نماد تقدس ما بود.
اینا رو زدن، شکستن.
متأسفانه تا حدی هم موفق بودن.
چیکار کرد؟
مجلس شراب به پا کرد.
یه مجلس شراب و همه رو هم دعوت کرد و به امام هادی هم گفت شما حالا جوان رشید، شما تشریف بیارید تو مجلس ما.
امر هم هست باید بیاید.
والی وقت و مثلاً حکومت گفته حضرت هم خب مجبوره تبعیت کنه.
خب حالا ما بودیم اگه میرفتیم چیکار میکردیم؟
میزدیم این خیلی میخواستیم مقدس مقابی راه بندازیم این پاتیلهای شراب و جامها رو همه رو میزدیم میشکستیم.
داد و فریاد و اینا.
حسد که حضرت تشریف فرودن خیلی عجیبه.
شروع کردن شعرهای معرفتی خوندن بلند بلند.
اصلاً مجلس بزم شراب رو بدل کردن به مجلس معنویت.
بعد رو کردن بحث اینجا بود.
همه اینا رو گفتم به اینجا برسیم.
رو کردن به متوکل ملعون و شماتتش کردن.
اینجا میگم شماتت امام میتونه بکنه یا کسی رو که امام شماتت کرده ما هم میتونیم.
شروع کرد شماتت کردن حضرت و ابهت و اون هیمنه توخالیشو شکست و حتی جریان موت رو که بحث ما هم کتاب الموت مرحوم مجلسیه خیلی شیرین حضرت بیان کرد طوری که بعضی از روایات میگن متوکل به گریه افتاد.
گفت تو چطور غافلی از اینکه روزی خواهی مرد.
بعد یک یک این پله پلههای مرگ رو بردش تا وقتی که تو قبر میخوابوننش و کرم به بدنش میفته از چشمش و دماغش و گوشش کرم میاد بیرون و اصلاً مجلس ریخت به هم.
ببین این شماتت امام هادی میدونه چه کنه.
حضرت آگاهه.
امامه.
تشخیص میده موقعیتها.
پس ما میتونیم.
ولی خب متأسفانه ماها اهلش نیستیم که تشخیص بدیم.
باید پشت سر امام معصوم و اولیاء خدا حرکت کنیم تا تشخیص بدیم چی رو باید شماتت.
ما الان متأسفانه بچه خیلی خوب باصفا یه مشکلی براش پیش اومده مثلاً خانمش مریضه.
نمیدونم مریضیهای جسمی پیدا کرده، مریضیهای اقتصادی پیدا کرده.
مثلاً تق و لق میاد سر کار یا مشکلات دیگهای داره.
اینا.
اصلاً نمیریم پیگیری کنیم بشینیم دعوتش کنیم تو اتاقمون به عنوان مثلاً کارفرماش، مدیرش دردشو بچشیم.
بفهمیم چیه آقا مشکل تو چیه؟
اگه از ما مسئلهای داری.
همون در جا معرفی میکنیم مثلاً به اداری.
اینا چوب خوردن داره.
اینا بیایم شماتت آدمهاست.
شماتت به این شاخ و دم که نداره که.
بدون تحقیق، بدون هیچ بررسی، بدون اینکه با طرف آقا طرف رو میخوان بالای دار بکشن.
میگن آقا حرف آخرت چیه؟
بعد حکم رو اجرا میکنن.
همینطوری ما قصاص میکنیم قبل از جنایت.
بماند.
یکی از بدترین شماتتها شماتت به امام موسی بن جعفر بود که اصلاً میدونید یکی از بارهای سنگین دوش ایشون بود که اون واقفیه که متوقف شدن، اونایی که دیگه امام رضا رو قبول نکردن به عنوان امام، تمام وجوبات شرعی که پیششون بود دیگه ندادن به امام رضا.
العیز بالله گفتن اینا دروغه، این حرفا چیه؟
امامت ادامه نداره و شماتت کردن.
یکی از شماتتهای بد مثلاً برای که قرآن میگه اینم بگم و بسه امروز برای حضرت ایوب.
میخوام به شما بگم تلخی شماتت رو در کام آل الله اینو حواسمون باشه تا جایی که حضرت وقتی دید یکی از دوستان مریدانش داره میاد پیشش راهش نداد.
طرف گفت به امام صادق آقا چرا من مرید شمام، شیعه شمام.
گفت تو راه که میومدی یکی از دوستان ما داشتی و میومدی میتونستی سوارش کنی.
متکبرانه از کنارش رد شدی.
این شماتت دوست ماست.
ما رو خوار کردی.
چرا سوارش نکردی اومدی؟
ببینید اصلاً حساب کتاب دین یه چیز عجیبیه.
ما برای خودمون دین ساختیم.
بعد امام زمان تشریف بیارن میگیم دین جدید آورده.
حساب کتابهای ما کاملاً متأسفانه از دین خارج شده.
حضرت ایوب شنیدید دیگه اینو میخواستم بگم روایت قرآنی رو.
حضرت ایوب هفت سال گرفتار شد.
هفت سال.
الان مثلاً فکر کنید رهبر ما اصلا امام عصر رو نگیم رهبر ما یهو هفت سال بیفته تو بستر، بچههاش از دنیا برن، مالش رو از دست بده، مریض بشه.
من و شما متزلزل نمیشیم خداوکیلی؟
یه تب میکنه آقا خیلیها چپ میکنن.
بعد هفت سال مریضی شدید دیگه تو روایات اومده.
همه از حضرت ایوب بریدن.
باز حضرت به کامش تلخ نیومد.
یه جایی رو دور از مردم گز- انتخاب کرد رفت برای عبادت.
سه نفر پای حضرت روایت میگه موندن.
همه مرتد شدن.
این سه نفر یکیشون اتفاقاً جوون بود، دو تا پیر بودن.
اینام تو اون کوههای اطفا- اطراف حضرت ایوب عبادت میکردن.
میرفتن به حضرت سرکش میکردن.
یه روز سه تایی رفتن دیدن حضرت ایوب دیدن خیلی حالش بده.
اون دو تا که سنشون بالا بود شماتت کردن.
گفتن یا-- یا ح-- یا ایوب ببین چه کردی که خدا اینطوری زدت.
استغفرالله.
ببین چه گناهی، چه کا- چیکار کردی که خدا اینطوری معذبت کرده.
اون جوونه که حالش بد گفت خجالت بکشید.
تازه این سه تا پای حضرت مونده بودن.
این جوونه گفت خجالت بکشید.
این نبی خداست.
این چه طرز صحبت کردنه با پیغمبر خداست.
اونجا بود که حضرت ایوب از تلخی شماتت دوستانش آه کشید و اون آیه معروف که "از نادا ربه انی مسنی البر و انت ارحم الراحمین".
تا این ذکرو گفت بلا دفع شد.
فرزندانش زنده شدن.
مال و منالش برگشت.
حضرت عافیت پیدا کرد.
عزت پیدا کرد.
یه لب تر کرد.
اینا اسم اعظماند دیگه.
چقدرم با ادب.
گفته ربه که میتونید اینطوری بگید تو دعاهاتون.
من خودم این دعا رو زیاد میخونم.
ربه انی چون خیلی شماتت تو عمرم شنیدم.
"ربه انی مسنی بر".
خدایا قطعاً من گرفتار پریشونی شدم "و انت ارحم الراحمین".
نگفت برطرفش کن.
ادب رعایت کرد.
نگفت اصلاً پریشونی من چیه.
ریش و قیچی رو داد دست خدا.
مثل حضرت موسی که تشنهش بود، گرسنهش بود، خسته بود.
اصلاً هیچی نگفت.
من آب میخوام، غذا میخوام، پناه میخوام.
"عرض کرد رب انی لما انزلت الي من خیر فقیر".
من به خیر تو فقیرم.
ادب رو ببینید.
ادب، ادب.
بحث اینجا بود که اونا شماتت کردن حضرت دلش شکست.
حالا حواسمون جمع باشه ما که دستمون به امام عصر نمیرسه.
دوستان حضرت رو اگه شماتت کنیم.
اوه اوه خدا زدنش.
خدا فلانش کرد.
چنان میزنه ما رو روزگار.
حواسمون باشه.
ان شا الله عقبتمون ختم به خیر بشه و برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد