ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 053

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

مرز تشخیص عذاب و امتحان

بحث به روایت نخست از باب سوم کتاب الموت مرحوم مجلسی رسیده بود. نمی‌توان صریحاً گفت بلاهایی که فرو می‌آید — بیماری‌های فراگیر چون آنچه در روزگار کرونا و اومیکرون دیدیم، زمین‌لرزه‌ها، سیل‌ها — همه عذاب‌اند. در آن حد نیستیم؛ نه علمش را داریم، نه حکمتش را، و نه می‌توان کسی را که بلا زده تشخیص داد که واقعاً معذب شده، گناه و معصیت کرده، یا امتحانی است که خدا برایش درجه می‌نویسد. سخن بر همین نقطه ایستاده بود.

پس این همه عذاب و معذب شدن و عقاب که صریحاً در قرآن آمده چگونه است؟ قوم عاد، قوم ثمود، قوم لوط، قوم نوح — همه گرفتار بلا شدند و قرآن صریحاً می‌گوید عذاب نازل شد. یا در رفتار اهل‌بیت می‌بینیم که اباعبدالله در کربلا نفرین کردند و در جا عذاب نازل شد و گروهی به درک واصل شدند. آنجا که قرآن و اهل‌بیت صریحاً فرموده‌اند عذاب است، می‌توان آن قوم را معذب دانست و شماتتشان کرد؛ یا شخصی را که اهل‌بیت دست بر او گذاشته‌اند. روایات تاریخی بسیار است؛ اهل‌بیت علیهم‌الصلاةوالسلام حتی دربارهٔ همهٔ آل‌الله و امام عصر نیز شماتت و توبیخ کرده‌اند. پیامبر برخی را مرتد خواند و فرمود بروند و بکشندشان؛ حتی اگر توبه کرده باشند. مانند آن ملعون که در هجرت شتر حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را رم داد و خانم افتاد؛ امیرالمؤمنین همان شخص را به درک واصل کرد.

امام هادی؛ تربیت کودک شش‌ساله و شکستِ نقشهٔ دربار

امروز روز شهادت امام هادی صلوات‌الله‌علیه است. در کتاب انسان دویست‌وپنجاه‌سالهٔ رهبر، نکات شنیدنی پیرامون زندگانی ائمه از رسول‌الله تا امام عصر آمده است؛ انسان دویست‌وپنجاه‌ساله را پیش چشم بیاور. آنجا دربارهٔ امام هادی نکات شیرینی آمده است. وقتی معتصم امام جواد را در سال دویست‌وهجده قمری از مدینه به بغداد تبعید کرد، هدفش قطع نسل حضرت زهرا بود. در گفت‌وگو با جوادالائمه فهمید ایشان فرزندی شش‌ساله به نام علی‌بن‌محمد در مدینه دارد. برآشفته شد: عجب؛ اگر این را هم بکشیم هنوز نسلش در مدینه هست. یکی را می‌فرستم تا او را مرتد کند و از راه به‌در برد؛ شخصی را از بغداد به مدینه فرستاد.

عالمی درباری یافتند به نام جُنَیدی که در تاریخ آمده بغض اهل‌بیت در سینه داشت. او را مأمور کردند که برود سراغ آن نوجوان شش‌ساله، تحت تربیت خود بگیرد، از اجدادش یکسره منزجر کند و به‌سوی دربار بکشاند. جنیدی رفت و امام هادی را یافت و مدتی به تربیت او مشغول شد. وقتی دربار دوباره آمد بپرسد چه خبر است — آیا علی‌بن‌محمد مرتد شده یا نه — جنیدی را دیدند و گفتند از این بچه چه خبر؟ گفت: بچه؟ کی؟ دهانت را بشو. بچه چیست؟ اینان علم را بلعیده‌اند. می‌خواهم بابی از ادب بگویم؛ او ابوابی از آداب الهی برایم می‌گشاید. گاه می‌خواهم معذبش کنم؛ اذن ورود به حجره می‌گیرد — هنوز کودک بود. می‌گویم سوره‌ای طولانی بخوان؛ آل‌عمران را یکسره می‌خواند و تفسیر و تأویل می‌کند. شیفته‌اش شدیم. کوتاه آنکه همان عالم یکی از شیعیان مخلص امام هادی شد.

امام هادی چهل‌ودو سال زیست؛ بیست‌ودو سال در مدینه و بیست سال در سامرا. پس از تبعید به سامرا، به‌اتفاق امام عسکری فرزند خویش محبوبیت یافتند؛ مردم گردشان آمدند. زمان متوکل بود؛ معتصم به درک واصل شده بود. متوکل نتوانست این جریان را ببیند. هرچه اندیشید چرا اینان این‌قدر محبوب‌اند و ما نیستیم، چرا مردم گرد اینان‌اند و گرد ما نیستند، حسدش گل کرد. به رمزی پی برد: اینان قداست دارند؛ آدم‌های مقدسی‌اند؛ باید تقدسشان را شکست. کاری شبیه آنچه در روزگار ما با نمادهای تقدس دینی رخ داد — چادر نماد تقدس دینی، عمامهٔ پیامبر نماد تقدس دین، رهبری اصلی‌ترین نماد تقدس — و تا حدی هم موفق شدند.

متوکل مجلس شراب به پا کرد، همه را دعوت کرد و به امام هادی گفت شما جوان رشیدید؛ بیایید. امر والی وقت بود و حضرت مجبور به تبعیت. اگر ما می‌رفتیم شاید جام‌ها و پاتیل‌های شراب را می‌شکستیم و داد می‌زدیم تا تقدس را نگه داریم. اما حضرت آمد و شعرهای معرفتی بلند خواند؛ مجلس بزم شراب را بدل به مجلس معنویت کرد. سپس رو به متوکل ملعون کرد و شماتتش نمود — همهٔ این داستان برای رسیدن به همین نقطه بود. اینجا شماتت امام می‌تواند؛ یا کسی را که امام شماتت کرده ما نیز می‌توانیم. ابهتِ توخالی متوکل شکست. حضرت جریان موت را — که موضوع کتاب الموت مرحوم مجلسی است — چنان شیرین بیان کرد که در برخی روایات آمده متوکل به گریه افتاد: تو چگونه غافلی از اینکه روزی خواهی مرد؟ پله‌پله مرگ را برد تا وقتی در قبر می‌خوابانندش و کرم از چشم و بینی و گوش بیرون می‌آید؛ مجلس به‌هم ریخت. این شماتت امام هادی است؛ امام آگاه است و موقعیت‌ها را تشخیص می‌دهد. پس می‌توان شماتت کرد؛ اما ما اهل تشخیص نیستیم و باید پشت سر معصوم و اولیاء خدا حرکت کنیم تا بدانیم چه را باید شماتت کرد.

شماتتِ بی‌تحقیق؛ بار سنگین بر دوش آل‌الله

متأسفانه گاه جوانی باصفا مشکلی دارد — همسر بیمار، بیماری جسمی، فشار اقتصادی، تق‌ولق آمدن سر کار، یا مشکلات دیگر — و ما پیگیری نمی‌کنیم؛ دعوتش نمی‌کنیم به اتاق تا به‌عنوان کارفرما یا مدیر دردش را بچشیم و بفهمیم مشکل چیست؛ آیا از ما مسئله‌ای دارد. در جا به اداری معرفی‌اش می‌کنیم. این چوب خوردن دارد؛ این شماتت آدم‌هاست. شماتت شاخ و دم ندارد: بدون تحقیق، بدون بررسی. طرف را می‌خواهند بالای دار بکشند؛ می‌گویند حرف آخرت چیست و حکم را اجرا می‌کنند. ما نیز پیش از جنایت قصاص می‌کنیم.

یکی از بدترین شماتت‌ها شماتت به امام موسی‌بن‌جعفر بود؛ یکی از بارهای سنگین بر دوش ایشان واقفیه‌ای بودند که متوقف شدند و امام رضا را به امامت نپذیرفتند. واجبات شرعی نزدشان را دیگر به امام رضا ندادند؛ العیاذبالله گفتند این‌ها دروغ است، این حرف‌ها چیست، امامت ادامه ندارد، و شماتت کردند.

حضرت ایوب و تلخی شماتت دوستان

قرآن تلخی شماتت را در کام آل‌الله نشان می‌دهد؛ این را باید به خاطر سپرد. حضرت ایوب هفت سال گرفتار شد. اگر رهبر — تا چه رسد به امام عصر — ناگهان هفت سال در بستر بیفتد، فرزندان از دنیا بروند، مال از دست برود و بیمار شود، آیا متزلزل نمی‌شویم؟ با یک تب بسیاری منحرف می‌شوند. هفت سال بیماری شدید؛ در روایات آمده همه از حضرت ایوب بریدند. باز به کامش تلخ نیامد؛ جایی دور از مردم برای عبادت برگزید. سه نفر پای حضرت ماندند؛ بقیه مرتد شدند. یکی جوان بود و دو پیر. آنان در کوه‌های اطراف عبادت می‌کردند و سرکشی می‌کردند. روزی هر سه رفتند و حال حضرت را بسیار بد دیدند. آن دو کهنسال شماتت کردند: ایوب، بنگر چه کردی که خدا این‌گونه زدنت؛ چه گناهی، چه کاری که خدا این‌گونه معذبت کرده؟ استغفرالله. تازه این سه نفر پای حضرت مانده بودند. جوان که حالش بد شد گفت خجالت بکشید؛ این نبی خداست؛ این چه طرز سخن با پیامبر خداست؟ آنجا حضرت ایوب از تلخی شماتت دوستان آه کشید و آن آیهٔ معروف را خواند:

«أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ» (انبیاء/۸۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، به راستی سختی به من رسیده است و تو مهربان‌ترین مهربانانی.

تا این ذکر را گفت بلا دفع شد؛ فرزندان زنده شدند؛ مال و منال بازگشت؛ عافیت و عزت یافت. لب تر کرد. این‌ها اسم اعظم‌اند؛ با ادب. «ربّه أنّی»؛ می‌توان در دعا چنین گفت — خود استاد این دعا را بسیار می‌خواند؛ زیرا در عمر بسیار شماتت شنیده است. «مسّنی الضر»؛ نگفت برطرف کن؛ ادب رعایت کرد؛ نگفت پریشانی‌ام چیست؛ ریش و قیچی را به دست خدا داد. مانند موسی که تشنه و گرسنه و خسته بود و نگفت آب و غذا و پناه می‌خواهم:

«رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ» (قصص/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، من به هر خیری که به‌سوی من فرو فرستی نیازمندم.

ادب را بنگر. آنان شماتت کردند و دل حضرت شکست. دست ما به امام عصر نمی‌رسد؛ اگر دوستان حضرت را شماتت کنیم — «خدا زدنش؛ خدا فلانش کرد» — روزگار چنان می‌زند. حواسمان باشد. حساب‌کتاب دین عجیب است؛ برای خودمان دین ساخته‌ایم؛ وقتی امام زمان تشریف بیاورند می‌گوییم دین جدید آورده؛ در حالی که حساب‌کتاب ما از دین بیرون رفته است. امام صادق نیز مریدی را راه نداد چون متکبرانه از کنار دوستی گذشته و سوارش نکرده بود؛ فرمود این شماتت دوست ماست و ما را خوار کرده‌ای. همان دقت در شماتت و همان ادب در دعا، دو روی یک سکه‌اند. إن‌شاءالله عاقبت ختم به خیر باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.