ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

السلام علیکم و رحمة الله.

بر اساس روایت اول از باب سوم کتاب الموت یه سوالی پیش میاد اونجایی که بحث طاعون و به هر حال عذاب الهی رو مطرح می‌کنند.

در این روایت امام صادق صلوات الله علیه تصریح دارند که طاعون اگرچه ظاهرش بلا است اما برای عده‌ای عذابه برای عده‌ای رحمته.

اینجا سؤال پیش میاد که آیا وقتی بلایی میاد مثلا امروزه مثل همین امیکرون و کرونا و یا بعضاً زلزله‌هایی که اینا میاد، این‌ها خب به جهت معصیت دیگرانه؟

یعنی ما حق داریم اون خطه و جایی که بلا نازل شده رو بگیم اینا معصیت کردن.

آیا ما همچین اجازه‌ای داریم؟

کما این که متأسفانه اون زلزله بَم که رخ داد خیلی وحشتناک بود.

متأسفانه آدم تو از اون موقع بعضی از مردم بدشون میاد از این لباس مقدس پیغمبر چون بعضی‌ها که تو این لباسن بعضاً کارهایی می‌کنند که پیغمبر گونه نیست.

حرف‌هایی که می‌زنن به هر حال مطابق با صداقت این لباس نیست.

مثلا تو رسانه اعلام کرد که آره اینا چوب خداست مثلا به این مضمون که حتما معصیتی بوده و فلان و.

این‌ها ما همچین اجازه‌ای داریم بالاخره؟

چون مثلا حدیث هم داریم که وقتی مثلاً ربا و زنا زیاد می‌شه زلزله میاد.

این‌ها رو داریم.

ولی آیا حالا یه زلزله اومد یا همین کرونا، امیکرون این‌ها واقعاً به جهت معصیت دیگرانه؟

ما حق داریم همچین حرفی بزنیم؟

و اگر ظاهراً نمیگیم به جهت مثلا حفظ حرمت و شئونات اجتماعی تو خودمون حق داریم اینطوری فکر کنیم؟

داریم یا نه؟

امام سجاد صلوات الله علیه جواب دادند.

امام سجاد.

اجازه بدید با لسان خود حضرت پاسخ گو باشم.

حالا شما تو ذهنتون یه جوابی دادید ببینید امام چی فرموده.

خط‌کشی کرده حضرت دیگه.

شما الان فکر درست جواب داده یا غلط؟

مطابق امام فکرت جواب داده یا مخال-- مغایر؟

یه شخصی اومد پیش امام سجاد صلوات الله علیه.

عرض کرد آقا جون یه جایی بلا اومده و طاعون و این‌ها.

اون موقع هم طاعون زیاد بود مثل، مثل امیکرون الان و یه عده زیادی رو کشته.

این‌ها حتماً یه معصیتی کردن.

معصیت‌کار بودند که این بلا نازل شده.

حضرت امام سجاد صلوات الله علیه بر افروخته شدند.

ناراحت شدند از این سخن.

فرمودند اگر اون‌ها معصیت‌کار بودند و به طاعون گرفتار شدند، خدا اون‌ها رو ببخشه.

اصلاً یعنی این اومده که گناهاشونو بخشیده دیگه.

این می‌شه که اگر چنین باشه که تو میگی کفاره‌ی گناهاشونه.

اما تو چی؟

می‌فرماید امام سجاد، امامی که به رحمت اومده در این عالم می‌فرماید خدا تو را نمی‌آمرزد که همچین اتهامی به خلق خدا وارد کردی و یه همچین نگاهی کردی به خلقت.

به تو چه؟

تو چی کاره‌ای که تجزیه تحلیل می‌کنی، ارزیابی می‌کنی؟

ببینید این‌ها خیلی مهمه.

خط‌کشی‌های خداست.

اصلاً ستاریت حضرت حق محاله قروقش بشکنه.

این‌هایی که میان به راحتی میگن مثلاً یه رفیقی داشتیم آقا زنگ زده بود به ما افتاده بود به دست و پا اصلاً ریخته بود به هم.

تازه مداح جمع کران هم بود.

چقدرم ما دوستش داشتیم.

چی شده؟

گفت حاجی یه بنده خدایی از این حالا متأسفانه هر دو هم هیئت ما می‌اومدن.

گفت فلانی گفته که تو دیگه چند روز بیشتر از عمرت نمونده.

کارت تمومه و آماده باش و این‌ها و این هم ریخته.

گفتم خیلی بیجا کرده، خیلی بیخود کرده این حرفو زده به تو.

کی می‌تونه همچین حرفی بزنه؟

گفت آخه حالا حاجی دل-دلایلی آورده، یه سری چیزا گفته از زندگی من مثلا شخصی و خصوصی.

این درست بوده.

گفتم خب بگه دلیل نداره.

می‌خوای منم یه چهار پنج تا اضافه بر اون بگم؟

ها کاری نداره که.

وهم آدمه می‌سازه.

بعد یه مدت گذشت دوباره زنگ زد گفت آره به من گفته که اگر می‌خوای این بلا از تو دفع بشه باید یه بخشش سنگینی تو زندگی بکنی.

خب چی بوده بخشش؟

گفته ماشینتو باید بدی به من.

حالا طرفم بچه هیئتیه.

از این آدمای دکان بازار راه بنداز نیست.

شیطان اومده تو وهمش.

یعنی نمی‌خوام بگم دکان بازار از اونا نیست که مثلا دکان بزنه.

نه شیطان دقت بفهمید چی دارم میگم.

بچه هیئتی و سینه زن امام حسین اون تیکه داره این ادعا رو می‌کنه.

همون شیطانه دیگه.

اومده تا وهمش بالا.

تا وهمش اومده فکر می‌کنه عقلشه، وهمشه.

گفتم آقا بزن تو دهنش.

تو چرا قبول می‌کنی؟

می‌خوای من باهاش صحبت کنم؟

گفت نه، نه فلان.

کاری نداره.

یه مدت گذشت زنگ زد به من گفت حاجی من می‌خوام ماشینمو بدم به تو.

گفتم من ماشین شما رو می‌خوام چیکار کنم؟

ماشین زیر پامه.

گفت نه نمی‌شه.

باید یه کمک سنگینی به شما بکنم.

گفتم به من برای چی؟

گفت چون تو گره بزرگی از من باز کردی و منو آرو-- آرامش دادی و به من آرامش دادی که اینطوری نیست و گفتم بابا ولمون کن.

اگه اینطوری باشه من با اون چه فرقی دارم؟

[خنده]میشه؟

[خنده] آقا اصرار، اصرار.

گفتم آقا بی‌خیال حالا رفیقیم با هم.

دوباره بعداً گفت نه شما یه گره بزرگی از من باز کردی و من رفتم به اون گفتم تو دروغ میگی و بعدم آرامش پیدا کردم.

گفتم خب من وظیفم و خلاصه کاری نداریم.

حالا نمی‌خوام داستان بگم برای شما.

دردآور بود.

ول نکرد مرا.

یه چند ماهی آخر زنگ زد گفت من دیشب خواب امام عصر رو دیدم.

به آقا توسل کرده بودم.

همون آقا خوبه ها مددا.

به آقا گفته بودم آقا من می‌خوام یه کمک سنگینی به یکی از رفیقات بکنم.

تو به من بگو به که شما رو تو خواب آقا نشون داد به شما بدم.

گفتم بابا بیخیال ما میشی [خنده]؟

گفتم اگه برو از طرف من سلام منو به آقا برسونه.

دفعه خواب آقا رو دیدی بگو آقا اگر می‌خوای به ما ماشین بدی خودت بده [خنده].

چرا حواله میدی؟

گفت نه تو قرض و بدهکاری مگه نداری؟

گفتم همه مردای امروز دارن.

کی نداره؟

گفت نه حالا بالاخره انقدر اصرار، اصرار، خواهش، تمنا اینا بماند.

ما می‌خوام به شما بگم که اینطوری می‌شه.

یعنی شیطون میاد آقا شما آخر عمرته فلان بشین سر جات.

تو چیکاره‌ای دخالت در کار خدا می‌کنی؟

یا چرا به خیلی از ماها چیزی نمیدن؟

بچه‌های اشراف و امنیت و چه می‌دونم اینا دقت داشته باشن.

به جهت اینکه همش سرمون تو پرونده خصوصی این و اونه.

به جهت اینکه همش داریم می‌پاییم این چیکار می‌کنه، اون چیکار می‌کنه.

دزدت شدیم.

دزد.

به خدا هم نمیده.

چون تو دزدی می‌کنی با علمت، با چشمت، خدا هم بهت نمیده چیزی.

چون ظرفیت نداری.

مگر یه جاهایی که دیگه مصلحت اسلام اقتضا می‌کنه قصه‌ش فرق می‌کنه.

خلاصه حضرت ببین چه تشری زد.

این تشرح خیلی مهمه.

حالا من اینجا حرفای دیگه‌ای هم داشتم فرصت با همون داستانی که گفتیم فرصت محور ما رفت.

اما خب تو دل همین داستان‌ها چیزای آدم گیرش میاد دیگه.

فرمودن اگر بلایی نازل شد و به تو هم نازل شد در خصوص خودت می‌تونی بگی حتماً یه گناهی کردم.

خودت.

اینطوری باید نگاه کنی و این رو البته از ناحیه حضرت حق بلایی بدانی.

نه پدر کشتگی خدا با تو.

بلکه هته‌ی گناهاته.

می‌ریزه گناهاتو.

نه درجاتو.

نه اشتباه نشه.

گناهاتو خدا می‌خواد بریزه پاکت کنه بازم خوبه.

اما در خصوص دیگران چی؟

در خصوص دیگران باز حق نداری بگی خدا می‌خواد گناهاشو پاک کنه.

به تو چه؟

مگه تو خبر داری از گناهاش؟

باید بگی خدا می‌خواد درجاتش رو افزون کنه.

خدا می‌خواد امتحانش کرده انشاالله رو سفید بیرون بیاد بهش درجه بده.

باور کنید رفقا.

چقدر من و شما الان خیلیا тут اینجا ریش سفید هستید.

چقدر دیدید آدمایی که خط مقدم بودند، جلودار بودند تو هیئتها، تو این مساجد حتی تو جبهه‌ها الان اونوری‌ان.

اصلا تعطیل کردن این چیزا رو تمسخر.

توبه کردن.

تو قم جلسات توبه داریم از کسایی که جبهه رفتن.

همین آخوندهایی که جبهه رفتن جلسات شب‌های جمعه جمع می‌شن توبه می‌کن-- توبه‌نامه امضا می‌کنند.

چقدر آدم اینطوری داریم و چقدر آدمای اونوری تو فامیل‌های ما شاهنشاهی بودن.

اینا الان سینه چاک رهبرن.

اصلا آدم باورش نمی‌شه.

خیلی مراقب باشیم.

آخرالزمان جابجایی داره صورت می‌گیره.

هی جبهه داره عوض می‌شه.

مراقب خودمون باشیم.

دانه‌مون رو سفت بگیریم.

هی این این کارو کرد، اون اون کارو کرد.

خودمون رو بپاییم.

انشاالله قولتون ختم به خیر بشه و برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد