د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۴۹
دارای متن همگام
پذیرش عذر تا شصت سالگی و دام تسویف
بحار. کتاب الموت ۴۹
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۲:۰۰
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۴ سرفصل
## پذیرش عذر تا شصت سالگی و دام تسویف
۰:۱۱
## جوانی بستر برکت یا خباثت
۱:۵۳
## حواریون عیسی و صید انسان
۷:۰۱
## افلاطون و ظرف وجود جوان؛ با هدایت ریشسفید
۱۰:۲۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
و به مهین استعین. السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیاته. سلام علیکم و رحمة الله.
در روایت نهام بودیم که
میفرمود خدای منان
تا شصت سالگی قبول عذر میکنه از انسان.
از شصت سال به بعد دیگه خدا پذیرش عذر نداره.
کار تمومه. هرچه کرده هر کسی
تا سن شصت سال کرده و این رو
رفتش دادیم به بحث بزرگترین کید و دام شیطان در مسیر انسان که تسویف است.
صوفه، صوفه. حالا فردا، حالا فردا.
در ادامهی این موضوع نکتهای را عرض کنم که
حواسمون جمع باشه.
تسویف با تفکر اینها جابجا نشن.
یعنی این نباشه که انسان
تفکر رو تعطیل کنه به بهانهی اینکه مبادا تو دام تسویف بیفته.
تسویف دقت بفرمایید یک وقت هنوز ما خیر و شر رو تشخیص ندادیم.
نمیدونیم الان این کار خیره یا شره.
چی نیازمندش که ما تشخیص بدیم؟
چه چیزی لازمه این تشخیص بدیم؟
این کار خیره یا شره؟
تفکر، تعقل.
وقتی تعقل کردی، تفکر کردی، تأمل کردی، تدبر کردی،
تشخیص دادی این راه خیره،
حالا در انجامش،
انجام اون کار خیر و ترک
شر تسویف میاد.
توجه کردید؟ یعنی تسویف بعد از تفکره.
اینها جابجا نشن. صوفه، صوفه، حالا فردا و اینها که دام بزرگیست
که متأسفانه معمولاً هم
چون جوانی انسان میگه حالا فرصت داریم، حالا
جوونیم بذار عشق و حالمونو بکنیم.
یه چند روزه دنیاست اینا بیشتر تو جوانی
خودش رو نشون میده. لذا بسیار اهل بیت علیهم الصلاة و السلام
تأکید کردن که مراقب جوانیتون باشید.
جوانی هر طور که باشه
دیگه تا آخر عمر معمولاً این چنینه.
در بر بستر جوانی
عمر انتها پیدا میکنه.
این یک نکتهی مهمیه. اگر جوانی پربرکت بوده تا آخر عمر آدم با برکت میره جلو.
اگر خدایی نکرده با خباثت بوده
با خباثت میره جلو. یه جملهای رهبر عزیزمون دارن بارها من عرض کردم خیلی جملهی طلاییه.
فرمودن ما هنوز داریم
این پیشرفتهایی که تو مملکت هست و این استقامت و ایستادگی و
چه و اینا رو همه رو از میفرمود بارها حالا به زبانهای مختلف به الفاظ مختلف یه مضمون
فرمودن که از توبهی زمان جنگ میخوریم، از اخلاص جوونیها و
اون موقع. واقعاً هم اینطوریه.
خیلی از ما الان چیزی که داریم از
اون صفاء و اون خلوص و
همون توبهی زمان جوانیمونه.
چون حالا به برکت نفس امام و شهدا و اینها
یه برکتی بود.
اینها این برکت ادامه پیدا میکنه.
که حالا برکت خیلی مهمیه.
خیلی نکتهی بسیار مهمیه
که جای جای قرآن هم بهش اشاره کرده در مقابل خباثت
و بیبرکتی. اتفاقاً
آیهی پنجاه و هشت سورهی اعراف
اشاره به همین داره که "والبلد الطيب"
یه سرزمین پاک "يخرج نباته
باذن ربه" به اذن پروردگار
این نباتش، این رویشهاش، رستنیهاش
هی زیاده، برکت داره.
چی؟ زمین پاک.
زمین، زمین پاک
ز-- با زمینهی جوانی
برکت پیدا میکنه. که بعد حالا بعدش دو مرتبه ادامهی همین آیه است.
"والذي خبث" چیزی که حالا اون سرزمینی که خبیث شد "لا يخرج
الا نكدا" ازش رشد نمیکنه مگر تک و توک اونم
کج و معوج و عرض شود بیبرکت و
بیخاصیت و چه جالب که حالا در تفسیر
اهل بیت علیهم الصلاة و السلام
جلد پنج صفحه صد و هشتاد و شش میتونید این روایتو ببینید در تفسیر
نور الثقلین هم ذیل همین آیه اومده.
روایت شیرینیه که به امام حسین صلوات الله علیه رسید عمر--
اِاَ عمرو آس.
عمرو آس ملعون. حالا س-سر اینم که چرا عمرو
و آس بهش گفتن چون پدرش معلوم نبود.
ده تا پدر داشت ملعون خبیث.
بین اینها اون که از همه معروفتر بود و پولدارتر بود
عمرو بود و آس. این دو تا رو بهش چسبوندن.
شد عمرو آس. میگفتن حالا این دو تا رو داشته باش.
بی پدر مادرهایی که جلوی اهل بیت ما اینطوری وایسادن.
این ملعون رسید به امام حسین.
حالا محاسن پرپشت و پربرکت امام حسین رو که دید.
حالا مثلا حالا یه روایتی هم یه جا دیگه
در خصوص امام حسن هم داریم.
صلوات الله علیه. حالا این در تفسیر روایی هست ذیل همین آیه.
که آقا چرا، گفت چرا
به امام حسین صلوات الله علیه گفت چرا محاسن شما اینقدر پرپشته بعد محاسن ما اینقدر کمه؟
و معاویه هم داریم که مثل کوسه بود.
محاسن نداشت، خیلی کم،
تک و توک. بعد امام حسین اشاره به همین آیه کرد
که "والبلد الطيب يخرج نباته باذن ربه"
اشاره به محاسن مبارک خودش کرد که پره به برکت
این سرزمین پاک.
مادرم زهرا. بعد اشاره به مغاسن اون خبیث کرد "والذی خَبَثَ
لا یخرج إلا نَکدا".
اون سرزمینی که خبیثه تک و توک.
حالا از فردا کسی رو دیدیم کوسه بود نگیم خبیثه و فلان
تفسیر به رای نکنیم. حالا اونجا قصهش هم تو روایت هم
باز به یک مضمون دیگه داریم
که ه-- ذیل همین آیه باز امام فرمود که منظور از این بلد طیب علم امامه
که از خداست و اون
سرزمین خبیث آگاهیهای دشمنانه که تک و توکه، بیخاصیته، برکتی هم توش نیست.
و و. حالا بماند. پس بحث
جوانی رو خیلی جدی بگیریم.
فرصت هم نیست. داشتم درس
فکر میکنم صد و نود و هشت
فسوس حضرت استاد رو
گوش میدادم جلسه صوتیش رو.
ایشون خیلی اونجا تا-- توصیه به جوانی میکردن و
میفرمودن اون داستان معروفِ
ااا حواریون حضرت عیسی رو.
یحیی-- یوحنا بن زبیدی یا زیدی هم گفتن
که ایشون معروفه به یوحنای الهی، یوحنای انجیلی، یوحنای
عیسیوی. اینا چند تا لقب بهش دادن.
ااا که حالا
نویسندهی اناجیل اربعه
و تا آخر عمرش هم همراه حضرت عیسی موند.
خیلی مهربون بود. مکاشفات حضرت عیسی رو مینوشت ایشون.
خیلی در رابطه با عظمت این بزرگوار مطلب نوشتن.
تو جوونیش ایشون و داداشش
داشتن با همراهی پدرش
چی کار میکردن؟ ماهی میگرفتن.
حالا این رو هم من از حضرت استاد شنیدم
هم در کتاب دیدم. در کتابی روایتی دیدم
که ماهی میگرفتن.
حضرت عیسی از کنار اینا داشت گذر میکرد.
اینجا حضرت استاد علامه حسن زاده داره تاکید میکنه بر
اهمیت جوانی.
این دو تا داداش جوون بودند. پدرشون دیگه سنش
بالای شصت سال بود به قول حالا روایت امروز ما.
بعد حضرت عیسی اینا رو دید رفت نزدیک.
بالاخره پیغمبره. کارش دام انداختن برای صید انسانهاست، برای رسوندنشون به انسانیت.
که حالا جالب توجه اینایی که میان میگن آقا
چرا پیغمبرها برای ما ارابه و ماشین و موشک و چه و اینا نساختن؟
جواب اینه که اه-انبیا اومدن برای انسانیت ما، برای
رشد و تعالی معنوی ما.
همون فرمایشی که حضرت امام اوایل انقلاب
کنار شهدا فرمودن بعد سوء استفاده شد ازش.
فرمودن حالا گیریم که همچنان
حکومت موقت گفته بودند که ما آب و برق رو برای شما مجانی میکنیم.
امام فرمود گیریم هم که مثلا اینطوری شد.
آب و برق شما مجانی. ولی ما اومدیم برای چی؟
برای تعالی، برای رشد شما، برای آخرت شما.
ما برای انس-انسان کردن ما اوم-- انسان کردن شما اومدیم.
اصلا تعالیم انبیا این چنینه.
حضرت عیسی نکته جالبی به این جوونا گفت و پدرشون.
سه نفر بودند دیگه. فرمود تا حالا ماهی صید میکردید.
بیایید دست به من پیغمبر خدا بدید
با همدیگه بریم انسان صید کنیم.
همین یه جمله. بیایید انسان صید کنیم بندازیم تو دام خدا.
نه ماهی تو شکم مردم.
خیلی جالب اومد برای اینا.
دو تا داداشا جوون بودند قبول کردند.
تاثیر کرد تو وجودشون. اما در پدره تاثیر نکرد.
اون دو تا اومدن جزو حواریون حضرت عیسی شدند.
اما پدره موند. حضرت استاد میفرمودن این همین.
ا-اتفاقا اشاره به همین جا میکردن.
میگفت چرا پدره موند؟ چون اثر کرده بود دنیا تو وجودش.
دیگه شصت سال رو رد کرده بود.
اما این دو تا نه. اتفاقا افلاطون هم در احوالاتش خوبه اینو بدونید
که این همه هم به عظمت ازش حکما و عرفا یاد میکنند.
افلاطون خیلی عاشق جوونا بود.
مثلا میگفت آقا من علمم رو نمیام تو پوست حیوان بنویسم.
این جوونا بیان من در وعاء قلبشون، در ظرف وجودشون علمم رو بریزم.
اصلا اینایی که پا به سن گذاشته بودن بود کلاس درسش راه نمیداد.
حکمت و عرفان درس میداد. اتفاقا
به همین خاطر هم در کتابها به ایشون توهین شد.
یه سری که نفهمیدن جسارتا یه حرفایی درباره افلاطون زدن که مثلا
فلان باز بوده مثلا. جوونا دورش بودن و از این حرفا.
خیلی هم حضرت استاد رگ غیرتش میجوشید سر این جمله
که بستن به حضرت افلاطون
علیه الرحمه. فرمود علتش این بود چون میگفت این
ظرف وجود جوان آمادهست، استعداد داره.
دیگه اونی که سنش پا به سن گذاشته و ریشش
سفید شده، اون دیگه کارش تمومه دیگه ول کن بیخیال اون.
بیا جوونا رو بساز. البته این دلیل نمیشه که انسان بدون پیر خردمند
و بدون آدم با تجربه بره
تو وسط میدان و گود میدان، اون موقع
خراب میکنه. این نه، این بحث اینجا نیست حواسمون باشه.
همونطور که رهبر فرمودن جوانها،
شاب، اصلا چقدر روایت پیرامون شاب داریم.
جوان. جوانها برن خط مقدم.
اما با هدایت ریش سفیدها.
نه اینکه فقط جوونها بیان پا کار بعد بدون تجربه کار رو خراب کنن.
انشاءالله عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل
جلسه قبل
جلسه بعد