ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته سلام علیکم و رحمة الله.

در ادامه‌ی بحث روایت هشتم باب دوم از کتاب الموت، خب حدیثی رو بیان کردیم که و عرض کردیم چرایی اینکه خدای منّان آنچه که در جوانی انسان از رو بساطت وجودی و انبساط خاطر انجام می‌ده رو در پیری و ضعف براش می‌نویسه در حسنات و در سیئات هم اگر ملکه‌ی وجودیش باشه دیگه باهاش هست اصلاً.

تو وجودش خودش ثبت کرده.

آیا آیه‌ای داریم بر این امتنان الهی؟

بله.

آیات زیاد داریم مثلاً آیه صد و شصت سوره‌ی انعام.

می‌فرماید "من جاء بالحسنة فله عشر أمثالها".

البته این ابتدا اینطور بود که هرکس با یک حسنه بیاد مثل همون حسنه رو خدا بهش اجر می‌ده.

در آیه اومده بعد خدا-- پیامبر عظیم الشأن اسلام از خدا تقاضا کرد که خدا لطفش رو بیشتر کنه.

زِدنی زیادش کن.

بعد خدا این آیه رو نازل کرد که اگر کسی با یک حسنه بیاد "له عشر أمثالها" ده برابر بهش پاداش میدیم که بعد حالا دو مرتبه پیغمبر عرض کرد خدایا زیادترش کن.

بعد اون آیه‌ی قرض الحسنه نازل شد که هجده برابر.

باز پیغمبر خواهش کرد و خدا دیگه به غیر حساب اجر قرار داد و پیغمبر آرامید.

خب اینجا بعد می‌فرمود که ادامه‌ی آیه که "ومن جاء بالسيئة فلا يجزا مثلها وهم لا يظلمون".

اما اگر با سيئة بیاد همون یه گناه و خطایی که کرده براش ثبت می‌شه و به کسی هم ظلم نمی‌شه.

البته این آیه جزو بسیاری از آیات قرآنه که منشور مدیریت اسلامیه.

یعنی یه مدیر اسلامی، یه مدیر خوب و تراز اون کسیه که در نحوه‌ی مدیریتش به این آیه عمل کنه.

خدا وقتی این چنینه با بندگانش چرا ما نباشیم؟

چرا ما ده برابر پاداش ندیم و به اندازه‌ی خود خطایی که کرد مثلاً توبیخش کنیم.

حالا الان نمی‌دونم شما بفرمایید زبان حال ادارجات ما و سازمان‌ها به چه صورته؟

آیا بالعکس اینه؟

هرچه که هست نحوه‌ی مدیریت صحیح اینه.

ده برابر پاداش و همون اندازه توبیخ.

تازه "ولا يظلمون".

ظلمی هم مطلقاً به کسی نشه که حالا بحث مدیریت بماند.

همونطور که قبلاً عرض کردیم این برمی‌گرده به همون جبلی.

جبلی که حالا دیروز ما تا گفتیم جبلی خنده‌ی عزیزان به آسمون بلند شد که بله حاج آقا دیگه رییس سازمانم زیر سؤال برده این‌ها.

بله جبل-- اون جبلت انسان که فطرت ثانویه است.

دقت بفرمایید اینجا باز برای تکمیل بحث جلسه پیش یه نکته‌ی مهمی رو عرض کنم که باز این هم الحمدالله آیه قرآنه.

از خودمون حرفی نداریم.

آیه دویست و هشتاد و شش بقره رو توجه فرمودید.

"لا يكلف الله نفسا إلا وسعها" که بحثش قبلاً گذشت.

خدا هیچکس رو جز به وسعش، نه طاقتش، وسعش تکلیف نمی‌کنه.

بعد اینجا نکته‌ی خیلی مهمی اشاره شده که مربوط، مرتبط با بحث ماست.

"لها ما كسبت وعليها ما اكتسبت".

"لها ما كسبت" اونچه که كسب می‌کنه لها براشه و علیها بر علیهش چی؟

مكتسبت.

این دو با هم چه فرق می‌کنند؟

دوتاش از ریشه‌ی کاف و سین و به که این كسبه، اون اكتسابه.

چه فرقی با هم دارن این مکسبات و اكتسابات؟

که اینجا آیه قرآن صریحاً می‌فرماید که كسبشون به نفعشونه، اكتسابشون بر وزن افتعال به ضررشونه.

این برمی‌گرده به همونچه که عرض کردیم.

یعنی انسان بر اثر اصرار بر عملش، اصرار، اصرار، مداومت هر کاری که اون ملکه‌ی وجودیش تشکیل شد و روسخ کرد در وجودش، در نفسش و جانش رو داره آنفعال همونی می‌کنه که داره عمل می‌کنه و عملش اتحاد وجودی با خودش برقرار می‌کنه.

اگر چنانچه مطابق با فطرت اولیه است، این كسبه.

قرآن عنوان كسب به این داده و فرموده لها چون بر اساس فطرت اولیه‌شه، یعنی بر اساس اون آفرینشیه که خدا قرار داده، ارتباط با ملکوت داره لذا لها براشه.

كسبش براشه.

اما اكتساب چی؟

اكتساب و علیها مكتسبت به علیهشه، به ضررشه.

چرا؟

چون این مطابق با فطرت ثانویه‌ایه که خودش برای خودش ایجاد کرد، ایجاد کرد بر اساس اصرار بر عمل و مداومت.

که اینجا در حقیقت در دو جمله خلاصه‌ش کنم همین بحث رو.

كسب مطابق با فطرت اولیه و عقل‌گراست.

مرتبط با عالم معناست.

مرتبط با ملکوته، كسب.

و بر اساس عقل کارش رو انجام میده.

یعنی همه چیش عاقلانه‌ست، نگاهش عاقلانه‌ست، خوردنش عاقلانه‌ست، گوش دادنش عاقلانه‌ست، نوشتنش، خوابیدنش، خوردنش، زناشویی‌ش، بچه‌داری‌ش، سبک زندگی‌ش همه عاقلانه‌ست که "ویجعل الرجس على الذين لا يعقلون" که اگر این نباشه آلودگی و ناپاکی میاد.

این اما اکتساب بر اساس چیه؟

اکتساب بر اساس اون فطرت ثانویه و طبع و غریزه است.

شهواته، طبعشه، طبیعت بدنش، توجه به عرض وجودش که زمینه بدن وجودش، طبیعت وجودش، طبع، عالم طبع، نفس منتبعه کرده فقط.

فقط به ظهور، همون ظهور دنیا و عرض شود شؤونات ظاهری دنیا پرداخته.

به قول حضرت استاد جسارتا ببخشید شکمی پر کنه و خالی کنه تمام.

این می‌شه چی؟

و علیها مكتسب.

اما کسی که عاقلانه زندگی می‌کنه این‌طوری نیست.

هرچه که کسب می‌کنه براش می‌مونه و برای همین اون اختلاف این دو در کجاست عزیزان؟

الان متوجه شدین.

ببینید یه مثال می‌زنم برای سهولت فهم.

دو نفر میان یه مسجد می‌سازن.

هر دو مسجد می‌سازن.

یکی مسجد قبا می‌سازه، یکی مسجد ضرار.

هر دو یک عمل انجام دادن.

دو نفر اصلاً نماز می‌خونن عین هم بغل هم وایسادن نماز می‌خونن.

ها؟

ظاهراً یک عمله.

هیچ فرق و تفاوتی با هم ندارن.

چی باعث می‌شه زمین تا آسمون این‌ها با هم متفاوت بشن؟

از یکی قبول بشه از یکی قبول نشه.

ظاهر که یکیه.

پس معلومه این مربوط به عالم یا نفس منتبعه یا ظاهر عالم نیست.

ظاهر که همه هر دو یک کار کردن.

برمی‌گرده به باطن.

برمی‌گرده به اون سیرورت.

برمی‌گرده به اون سیرتش، به اون مبدأ میلش.

حالا اینجا تو مبدأ میل علما، علمای اخلاقی‌ها ما خیلی حرف زدن.

خیلی خطرناکه اگه انسان مبدأ میلش عوض شه.

میلش به چیزی-- اون موقع چی می‌شه؟

شما بفرمایید.

اگر مبدأ میل کسی به سمت دنیا رفت، نماز می‌خونه برای دنیا.

زیارت می‌ره برای دنیا.

پول صدقه می‌ده به این و اون.

دست اینو اون رو می‌بره ولی برای دنیا، برای شهرت، برای اینکه حاج آقا به به حاج آقا سلام علیکم فلان.

شهرت، برای معروفیت.

کتاب می‌نویسه اما در خدمت شیطان.

یکی از علما حالا مخصوصاً اسمشو نمی‌برم، از بزرگان خودش می‌گه تو زندگی نامه‌ش.

یه کتاب خیلی معروفی هم داره بر علیه شیطان.

بر علیه شیطان کتاب نوشته.

بعد خیلی به به چه چه و به خودش می‌بالید تا تمثلاً شیطان رو دید.

گفت دیدی چجوری ضربه فنی‌ت کردم با این کتاب؟

شیطان قه قه خندید بهش گفت خودم وسطت کردم این کتاب رو بنویسی.

می‌شه حالا یه دفعه ده جلد کتاب بر اساس مبانی ولایت فقیه بنویسه ظاهراً.

مکتوبه است دیگه نوشت.

اما در نهایت جلوی ولی، ولی فقیه زمانش بایسته.

می‌شه.

چرا؟

این معلومه که غریز، اون غرائز، اون غرضش، اون میل درونی‌ش دنیا بوده.

خیلی از این بترسیم.

برای اینکه ترس باطن نهی ما اینجا بیشتر بشه یه حدیث تقدیم کنم و السلام.

کافی کلینی اهل العلم مقام أبو شریف.

جلد دو، صفحه سیصد و نوزده.

امام صادق سلام الله علیه.

خواهش می‌کنم با دید عقل این روایت رو ببینیم.

چقدر ترسناکه این روایت.

"من أصبح وأمسى والدنيا أكبر همه." اگر کسی شب و روز کنه در حالی که بزرگترین همه‌ش دنیاست، خدا باهاش چی کار می‌کنه؟

"جعل الله تعالی الفقر بین عینيه".

خدا فقر رو تو بین چشاش قرار می‌ده.

سیر مونی نداره.

هرچی بهش بدی بازم این حالت قنا نداره.

بازم حالت بدبختی و فقر.

دیدی بعضیا خیلی دارن الان همش هم مغروزن، همش هم در به در از این میخوان پول قرض بگیرن، چک‌شونو پاس کنن، از اون بگیرن این چاله شونو پر کنن.

بدبختن و "شتت أمره".

بدتر از اون اینه که امورش رو خودش چیکار می‌کنه؟

درش تفرق ایجاد می‌کنه.

"شتت أمره".

اشتداد، دگرگونی، از-- به هم ریختگی.

اما "ولم، ولم نیل من الدنيا الا ما قسم الله له".

تازه از اون چیزی هم که فکر می‌کنه به دنیا رسیده، جز این که خدا تقسیم کرده نمی‌رسه.

فکر می‌کنه که داره مثلاً زور بازوشو می‌خوره و اما "ومن أصبح وأمسى والآخرة أكبر همه".

اگر کسی صبح و شب کرد اکبر همه‌ش بیشترین همه‌ش چی بود؟

آخرت.

خدا چیکار می‌کنه؟

"جعل الله تعالی القنا في قلبه".

تو قلبش قنا و توانگری قرار می‌ده.

اگرچه ظاهراً هیچ چیزی نداره اما اصلاً چشمش سیره.

اصلاً و ابداً چشم به لذت‌های دنیایی ندوخته "وجمع له أمره".

به به به به.

خدا جمع امر می‌کنه براش.

یعنی از اون تفرق امورش رو سر و سامان می‌ده.

خب چی بالاتر از این؟

همه اینا برمی‌گرده به چی؟

به باطن.

به اون فطرت که انسان اون اصراری که بر اعمالش داره می‌کنه.

اونه که در نهایت مبدأ میله که مشخص می‌کنه ما چی کاره هستیم، بهشتی هستیم یا دوزخی.

انشاالله عاقبتمون ختم بخیر بشه و به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد.