ددرس‌گفتارها

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

در روایت هفتم بودیم از کتاب الموت که بحث از سی و سه سال تا چهل سال یه روند تقریباً ثابت، از چهل و یک سال تا پنجاه سالگی رو به افول و زوال و از پنجاه سالگی حالت نذر رو در این روایت امام صادق صلوات الله علیه فرمودند که "و ینبغي لصاحب الخمسین ان يكون كمن هو في النذر".

"کمن هو في النذر" یعنی دیگه پنجاه سالگی موت تدریجی شروع شده.

اینجا بودیم که توجه یه نکته‌ای رو داشته باشیم در رابطه نفس با بدن اینطور نیستش که همه نفوس وقتی که رو به کهولت سن می‌گذارند بدنشون بسوزه و بدنشون رو به زوال بره.

این مال همه نیست.

اکثراً اینطوری هستند.

چرا؟

چون بین نفس و بدن تطابق وجود نداره.

یه مثل هندی هست که شاید شنیده باشید.

میگن شمشیر تیز و سنگین و برنده غلافش رو خورد خورد می‌خوره.

اصطلاحاً میگن شمشیر تیز غلافش رو می‌سوزونه.

جان قوی، نفس قوی، بدن رو می‌سوزونه.

یعنی رفته رفته بدن به جایی می‌رسه که دیگه توان کشیدن همچین نفس و روحی رو نداره.

چون هرچی سن میره بالا بدن به کهولت میره.

نفس بالعکس قوی می‌شه.

عقل قوی می‌شه که بحثش گذشت.

اما این برای کیاست؟

برای کسایی که تطابق بین بدن و نفس رو یا تطابق آدم و عالم رو رعایت نکردند که بحث بسیار دقیق و مهمی‌ست که قبلاً درباره‌ش ما سخن گفتیم.

خیلی مهمه تطابق که لذا انسان کامل ما معتقدیم انسان کامل یعنی امام عصر صلوات الله علیه که الان با بدن عنصری زندگی می‌کنند در این نشئه طبیعت، ایشون به جهت رعایت تبا-- تطابق بین نفسشون و بدنشون هیچ‌وقت بدنشون نمی‌سوزه، رو به کهولت نمیره.

و اون اعتدال مزاج و اینا که بحثاش گذشت.

اما در غیر این صورت چرا میره؟

حالا چون ماها بلد نیستیم متأسفانه دستمون از دامان وحی کوتاه شده.

خدا لعنت کنه اونه که غصب کردند مقام رو.

مقام رو که غصب نکردند، ریاست ظاهری رو غصب کردند و الا ولایت در کل جهان ساری و جاریست و دست ما کوتاه شد والا ما هم می‌شد به اینجا بریم.

علت اینکه امم پیشین دوران انبیای پیشین عمرها هزار ساله بوده یکیش این بوده که حالا اینم خودش یک موضوعیه بماند.

مثلاً مرحوم در حالات مرحوم خدا رحمت کنه مرحوم بهاری همدانی، انصاری همدانی.

مرحوم انصاری همدانی یکی از عرفا و بزرگان کمال شیعه بود.

ایشون زودم از دنیا رفت.

اینطور که یادمه زیر سن چهل سال.

حالا اگه اشتباه نکنم زندگی‌نامه‌شون رو خیلی سال پیش خوندم.

پزشکی که ایشون رو قلبشون رو عمل کرده بودند رفته بودند نمی‌دونستن حالا خیلی ارتباط با مسئله معنوی ظاهراً نداشتن.

به نزدیکان این بزرگوار گفته بودند که ظاهراً ایشون خیلی عاشق کسی هست.

عاشق کسی شده اینا حواستون باشه.

چرا؟

حدود قلبش تکه تکه است، پاره پاره است.

اصلاً قلبش سوخته.

ببینید تأثیر روح در بدن.

اینطوری هست وقتی که نفس قوی می‌شه، روح بزرگ می‌شه، دیگه این بدن کشش اونو نداره.

لذا رفته رفته موت به صورت تدریجی شروع می‌شه.

موت تدریجی شروع می‌شه.

که حالا اهل بیت فرمودند دیگه از پنجاه سالگی خودت رو دیگه میت بدون.

إنك ميت و إنه ميت.

تمام کار.

این کار دیگه تمومه.

یعنی موت آغاز شده.

قوای وجودی سفرشون رو با آخرت شروع کردن.

یک یک قوای وجودی دارن میرن رو به ز-- زوال و ضعف میریم.

اما در انسان کامل اینطور نیست.

حالا اینجا اگر یک منظومه‌ای رو شما بخواید توجه کنید، یه هندسه‌ای رو از حیث موت و مراتبش دقت کنید، یه روندی رو ما تا اینجا اومدیم جلو.

اینو دقت کنید.

یک بار گفتیم که موت تو کل عمر یک بار اتفاق میفته.

اینو که دیگه همه می‌پذیرند.

بعد بر اساس روایات و آیات اومدیم گفتیم که آقا نه، مثل همین روایت هفتم باب-- کتاب الموت.

از پنجاه سالگی به بعد هم موت تدریجی شروع می‌شه.

اینم یه موته.

دوباره قبلاً سخن گفته بودیم که آقا جان چون انبیای پیشین می‌خواستن زندگی پس از این زندگی رو به مردم تفهیم کنند، نمی‌فهمیدند خداوند بنابر فرمایش ملا محسن فیض در وافی‌شون که روایت شریفی هم اونجا میاره، خدای من یه روایته یعنی ما نمیگیم.

خداوند منان جعل چی کار کرد؟

جعل خواب رو کرد.

ایجاد کرد خواب رو.

که حدیث هم داریم "النوم أخو الموت" و اون آیه شریفه که "الله يتوفى الأنفس حين موتها" این خدا توفی می‌کنه در ادامه‌ش می‌فرماید و کسی که در خواب رفته و این عرض شود خدمتتون که نشون می‌ده که کسی هم که به خواب رفته در، در حقیقت موت براش اتفاق افتاده.

منتها اونی که قراره برای همیشه بره دیگه برگشت براش نیست.

اون که خوابیده و قراره برگرده دو مرتبه نفس و روح برمی‌گرده.

حالا پس این در صریح آیات و این‌ها هم هست که نشون میده که ما نه مثل این که از پنجاه سالگی به بعد نه مثل اینکه هر شب داریم می‌میریم و زنده می‌شیم.

احیا این حیات و موت هر-- belki کسی که روزی چند بار هم بخوابه روزی چند بار اتفاق میفته.

بعد میریم جلوتر میبینیم نخیر دقیق‌تر از این چیه؟

اصلا در هر نفسه، در هر نفس حضرت امام علیه الرحمه در ذیل شرح دعای شریف سحر، [مکث] اونجا یه روایتی رو میاره مقصود خیلی شیرین بحث میکنه که ما در هر نفس در حال اماته و احیا ایم.

قوای عزرائیلی میان اینو حضرت امام می‌فرماید بر استنباطش از اون روایت.

قوای عزرائیلی میان قبض می‌کنند، قوای اسرافیل میاند نفخ می‌کنند، می‌دمند.

یعنی در هر دم ما در هر دم در حال احیا باز دم [نفس عمیق] وقتی میدیم بیرون تمام اماته رخ میده.

یعنی قوای اسرافیل در حقیقت عزرائیل و اسرافیل دائماً در ما در حال کارند، در حال پیاده شدن در نظام هستی هستند.

بازم جزئی‌تر از این هم داریم دقیق‌تر از این.

بله اصلاً در کائنات حرکت جوهری بر اساس فلسفه‌ای که ذیل آیات و روایات تبین شده وجود داره.

یعنی اینکه آن‌فآن اینو بحثا بین ما گذشته دیگه.

"فکل یوم هو فی شأن".

آن‌فآن چون صورت جدیدی میخواد ایجاد بشه در هر شیئی، [مکث] اون صورت قبلی باید بمیره و الا این صورت قبلی چگونه احیا بشه؟

لذا اون صورت قبلی که الان من دارم یک آن بعد از این، این می‌میره، اماته.

یک آن بعد از این صورت جدیدی برای من احیا می‌شه توسط حضرت اسرافیل.

اماته و احیا پس بر اساس این نکته آخر که دائماً آن‌فآن داره در کائنات رخ میده نه فقط در من، [مکث] که اماته و احیا در کارند بر اساس نظرات بزرگان ما دائماً داریم می‌میریم و زنده می‌شیم.

"یخرج الحي من المیت و یخرج المیت من الحي".

آیه شریف قرآن استناد بر همین داره.

خب این یعنی که چی؟

اصلاً چرا خدا این‌ها رو جعل کرده؟

ما بارها عرض کردیم وقتی تنه بحث فلسفی‌مون می‌خوره به بحث‌های اخلاقی میگیم سرش اینه که انسان بیفته به خشوع و کندن از تعلقات.

همین.

اصلاً سرش در اینه که انسان بیفته به خشوع از اون حالت تبختر بیاد پایین، بیفته به خاک و دماغش رو قبل از اینکه در قبر بخواب-- بمالونن خودش با عبادت به خاک بمالونه و بیفته به چی؟

تواضع و خشوع.

یعنی از تعلقات کندن.

این یکی از مهم‌ترین فلسفه‌های جعل موته.

اونم آن‌فآن.

برای اینکه ما از تعلقاتمون بکاهیم.

آقا تعلقات پدر ما رو درآورده.

بارها هم عرض کردیم یکی تعلق شاید مثل من مثلاً به این لباس و جایگاه و چه می‌دونم اینا داشته باشه یکی به میز ریاست و مدیریتش، یکی به پست و یکی به مدرک تحصیلی و مشهوریتش و یکی به پولش و زن و بچه و نسب و اصلش و هرکی به یه چیز.

بدبخت کسیه که اصلاً بر چیز نداشته‌ش دل ببنده.

بر چیزی که نداره تعلق داشته باشه.

اونکه دیگه هیچی.

پس موت میاد ما رو از تعلقات بکنه.

شما ببینید امروز سالروز سردار، شهادت سردار دلها حضرت شهید سلیمانی عزیزم هست روحش شاد.

ما زبانمون قاصره از این بزرگوار حرف بزنیم.

تسلیت عرض می‌کنیم امروزا.

واقعا من در اون حد نمی‌بینم خودم رو.

[مکث] گناه می‌کنم از ایشون بخوام حرف بزنم.

اما چه کنیم؟

شما عاشقید، دوست دارید یه چیزکی عرض کنیم.

یه فیلمی داشتم می‌بینم، می‌دیدم از لحظه‌ای که ایشون داشت نیروها رو توجیه می‌کرد برن بزنن به مثلاً کمین بزنن به داعشی‌ها همه آماده شهادت بودند.

سردار خودش هم آماده بود.

یه چند جمله‌ی خیلی شیرین با اینا صحبت کرد.

مثال زد.

گفت می‌دونید چرا من و شما از مرگ نمی‌ترسیم؟

نمی‌ترسیم مثلاً از داعشی‌ها نمی‌ترسیم.

و چرا آمریکایی‌ها انقدر از ما می‌ترسند که با وجود اینکه یک میلیون نیرو در منطقه پیاده کردند باز پوشک میارن برای نیروهاشون.

پوشک!

جسارتاً پوشک به نیروهاشون، سربازاشون دادن که تو تانک وقت نیاز به تخلی پیدا کردن همونجا فلان کنن تو پوشکشون از ترس اینکه وقت از تانک پیاده نشن با ما مواجه بشن.

اما ما این ترسا نداریم.

ما همینطوری با دل شیر میریم تو دلشون.

چرا؟

سردار اینجا رمزگشایی کرد برای اونا فرمود به جهت اینکه ما از دادن جان دریغ نداریم.

چی بالاتر از جان؟

الان به پیرمرد فرتوت نود ساله، صد ساله می‌گی آقا داری می‌میری کار تمومه.

داره جون میده در حال نزع جان کندنه میگه آخ خدایا تو رو خدای امیاژیم برا من بخورید.

من دوست دارم دوباره بیشتر تو این دنیا بمونم.

تعلقه دیگه.

توجه کردی؟

اصن همه دوست دارن بمونن.

اما چرا حاضره بره؟

کندن از تعلقات.

کسی که جان که عزیزترین و شریف‌ترین چیزشه حاضره بده پس هیچ تعلقی نداره.

اصلاً رمز و راز پرواز شهدا اون کندن‌شون از تعلقاته قربونتون برم.

که می‌تونن اینجوری حماسه بیافرینن.

این رمزو اونجا سردار دلها رمزگشایی کرده.

حالا به نظر بنده یکی از قشنگ‌ترین سخن‌هایی که ااا الحمدالله عزیزان حالا اساتید ما اخیراً پیرامون سردار سلیمانی گفتن، یه تشبیهی، تمثیلی، تنزیری بود بین کار ایشون و حضرت موسی با صحرای فرعون.

فرعونه زمان اومدن دعایش رو راه انداختن تسخیر کنن مردم رو به دین قلابی بکشونن، اسلام قلابی.

اما ایشون اژدهای مقاومت رو که رها کرد، رها کرد نیروهای مقاومت رو تونست به صحرای فرعونه زمان چیره بشه و دل‌ها رو تسخیر کنه.

این یک معجزه بود در قرن ما.

چی باعث می‌شه قربونتون برم؟

به خدا قسم فقط کندنه از تعلقاته.

آیا به نظر شما سردار سلیمانی نمی‌تونست بالاترین جایگاه‌های سیاسی رو تو کشور ما به دست بیاره؟

بالاترین رانت‌ها، بالاترین رسیدن به جایگاه‌های حالا پولی، اقتصادی، نبض اقتص-- هر جا اراده می‌کرد می‌تونست برسه.

اما نکرد.

اون نامه‌ای که به دخترش نوشته بود دیگه ختم کلامه دیگه.

فرموده بود من نشستم فکر کردم-- کردنه خودشم راه رو برای خودش باز می‌دیده.

هر طرف بخوام برم، برم دنبال پول، مقام، شهرت همه هست اینا.

برم سکه جمع کنم یه چند تا سکه، پولی چیزی.

آخرش چی؟

خلاصه خستتون نکنم.

خودش به دخترش میگه من خدا رو انتخاب کردم.

تمام.

و تو اون دست نوشته‌هاشم که الحمدالله شهرداری کار قشنگی کرده ماهانه نقد می‌کنیم کارهای قشنگشونم بدیم.

توی بزرگراه تهران زده این دست خطو بارها هی زده که خدایا عاشق دیدارتم.

سردار سلیمانی، عاشق دیدارتم.

اینطوری می‌شه که خدا می‌برش.

بعد اون کسی که خود سردار وصیت کرده بود که منو ایشون دفن کنه، وقتی که دفنش کردن چند روز بعد از دفن سردار ازش پرسیدن از این پیرمرد نورانی ریش سفید که شما خواب سردارم دیدی اینا، گفت بله.

دو سه شب بعد از دفنش بهش گفتم سردار اون لحظه‌ای که شما مورد حمله قرار گرفتید چه حالتی داشتید، چی به شما چی گذشت؟

فرمود ما اصلاً اون لحظه هیچی نفهمیدیم.

یک آن به ما گفتن که مولى الموحدین کار داره با شما صداتون زده.

ما رفتیم محضر امیرالمؤمنین در آغوش امیرالمؤمنین محضر مولا بودیم.

برگشتیم دیدیم تمام بدن‌ها و اشلاشو رو زمین ریخته بود.

این می‌شه وقتی کندی از تعلقات ببین به کجا می‌رسی و همه هم دوسش دارن.

دشمنان براش با عظمت یاد می‌کنند از یادش رو یعنی با عظمت ازش ذکر می‌کنند.

انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد