السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
السلام علیکم و رحمه الله.
بحث ما در کتاب الموت مرحوم مجلسی، پیرامون موت کشیده شد به قصه ارزلال عمر و دیروز تا حدودی عرض کردیم یکی از البته علل اینکه چرا در روایات دوم و سوم و چهارم و پنجم همینطور بعضی از روایات هم کتاب الموت هم روایات دیگه سن ارزلال عمر رو یعنی اون پنج-- پسترین حالتی که انسان گرفتارش میشه رو متغیر گفتن.
یه دلیلش اختلاف مزاج انسانهاست.
پیرامون اهمیت مزاج و ربطش با روح بخاری صحبت کردیم که به یک معنا معرفت نفس بوده عزیزان.
حالا ببینید ما بخوایم رو هر کدوم از این احادیث و مطالبی که داریم عنوان میکنیم پافشاری کنیم خودش همین موضوع مزاج او ده ها جلسه میطلبه.
اما اجازه بدید چون موضوع ما موته رد شیم.
اشارتاً خیلی کوتاه عرض میکنم چیزهای دیگهای که مرتبطاند با این قصه.
تغذیه انسان.
روایات داریم حتی تو آیات.
"فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَىٰ طَعَامِهِ".
آیا انسان به اون طعامی که میخوره، حالا یه وجه ظاهرش البته اینه، باطنش علمه، نگاه نمیکنه.
این نشون میده که تغذیه در رسیدن به سن ارزلال عمر تأثیرگذاره و منابعی هم داریم ما ازش رد میشیم.
بروید کتابهای مزاج شناسی اصیل رو بررسی کنید متوجه میشید که حالا البته اینجا تو روایت ششم به عنوان نمونه مرحوم مجلسی یک موضوعی رو آوردن در خصوص خربزه خوردن.
اگر رسیدیم امروز میگیم نشد که جلسه بعد.
آب و هوا خیلی تأثیر داره در اون سن ارزلال عمر و در مزاج.
آب و هوا.
قطعاً آدمهایی که تو تهران با این آلودگی محیطی زندگی میکنند، اینها زودتر به ارزلال عمر میرسند.
اینو عقل انسان هم اینو تأیید میکنه، تجربه تأیید میکنه.
نیازی نیست یکی بگه آقا این حرفا چیه شیخ رئیس گفته؟
این حرفا چیه علامه زده؟
اینها تجربه ما داره اینها رو میگه.
خود مزاج تأثیر مستقیم داره.
نطفه، نطفه که عرض کردیم پدر و مادرت از چه رحیمی، از چه سلبی.
اینها خیلی مهمن.
یعنی از مهمات اینه که انسان این بنیه به اص-اصطلاحاً بنیه جسمیش چقدره.
خیلی ربطه به اون عرض شود اجداد و جداد انسان داره.
چرا امیرالمؤمنین خواستن ازدواج کنن بعد از حض-حضرت صدیقه سلام الله علیها چرا فرستادن عقیل رو؟
چون نسب شناس بود رفت دنبال ام البنین چون فرمود که شما میشناسی قبایل رو.
حالا اون خصوصیات که تو تاریخ ذکر شده، یک زنه که خیلی شجاع و نترس و در عین حال نجیب و عفیف باشه چه نشانههایی داره حتی تو روایات اومده.
حتی از جهت جسمی، از جهت جسمی روایاتی اومده که یک زنی که مثلاً بنیه خوبی داره یعنی بچههاش قوی بار میان.
چه خصوصیتهایی داره؟
اینا هست.
ماها متأسفانه روایات اهل بیت داره خاک میخوره تو زندگیمون.
و پوشاک.
اونچه که میپوشی [سرفه] یا باهاش ارتباط و تماس داری یا حتی فرشت.
فرشی که چه بلایی سر ما این فرشهای ماشینی آورده یا حتی بستری که روش میخوابی.
اینا ببین هر کدوم جای بحث و بررسی داره.
دیگه من واقعاً چون بحث ما موته اینها رو خیلی ورود نمیکنیم.
اگرچه قبلاً پیرامون مزاج شناسی چیزهایی ما گفتیم قبلاً.
و موضوع خیلی مهم تطابق بین انسان یا آدم و عالم.
اگر بین آدم و عالم تطابق که باید باشه نباشه، مزاج میریزه به هم.
میریزه به هم.
در نتیجه ارزلال عمر زودتر خودش رو نشون میده.
حالا باز تطبیق بین آدم و عالم به چه شکله؟
ما قبلاً گفتیم.
اینا رو باز یه چیزکهایی در سیر بحث گفتیم.
اینا ازش رد میشیم.
اجازه بدید که حدیث پنجم رو بگیم.
اینم نکته خوبی درش هست که حضرت فرمودند "أن أرزل العمر أن يكون عقله أقل من سبع سنین".
حالا هر وقت چه پنج-- چهل سالگی، شصت سالگی، چه صد سالگی.
اون حالت ارزلال عمر کسی رسید نشونش چیه؟
فرمود عقلش مثل یه بچه هفت ساله میشه.
اینم باز موهبت الهیه.
چرا؟
شما بفرمایید چرا موهبت الهیه؟
به جهت اینکه ما حدیث داریم قیامت هر کسی نسبت به عقلش سنجیده میشه.
یعنی اگر کسی با عقل، با شدت عقل یعنی عقل هم که مقدسترین-- مرحوم کلینی اعلا الله مقامه الشریف در کتاب شریف کافیش میاره که مقدسترین چیزی که خدا خلق کرده عقله.
خیلی مقدسه.
کسی بیحرمتی به مقدسات کنه، حرمت قرین الهی رو شکسته.
حرمت شکسته و باهاش برخورد جدی میشه.
لذا اینایی که میبینید تا آخر عمر این حالت براشون پیش میاد مثلاً لطف خداست.
یعنی در حد خودش حساب کتابش میکنن قیامت.
اینا همش میشه گفت موهبتهای الهیه.
یه آیه هم در قرآن هست که میفرماید "ولا نكلف نفساً إلا وسعها" آیه شصت و دو سوره مؤمنینم-- مؤمنون.
"ولدينا كتاب ينتقم بالحق وهم لا يظلمون".
تفاسیر زیبا اینجا قلم زدن.
اولاً این "ولا نكلف نفساً إلا وسعها" رو هر کسی تکلیف نشده الا به وسعش.
وسع گفته نه طاقت.
اینم باز موهبت الهیه.
طاقت بالاتر از وسعه.
یعنی چی؟
گوش بدید عزیزان.
طاقت یعنی اینکه من الان بارها مثال زدم.
الان مثلاً شکم ما طاقت اینو داره که سه پرس غذا بخوره.
جا میشه، پر میشه، باد میکنه مثل بادکنک.
معده این توان رو داره دیگه این طاقت رو داره.
اما وسعش چقدره؟
وسعش یه پرسه.
خوردی طاقت داشتی خوردی اما بیچاره میشی بعدش.
رونهی بیمارستان میشی.
پس این وسع نیست.
وسع همراهش آرامش هست.
مثل اینکه من از اینجا تا خونه میتونم طاقت دارم بدوم، میدوم اما رسیدم پنچر میشم.
میافتم به حالت بیهوشی میرم.
این که طاقت این وسع نشد، این طاقت منه.
خدا رحم کرده فرموده الا وسعها.
حالا این وسع هر کسی به اندازهی چیه؟
به اندازهی عقلشه.
عقلش.
که البته خدای منان لطف کرده اومده بدن رو هم دخیل کرده.
ذیل همین آیه شریفه از کتاب تفسیر اهل بیت جلد ده صفحه هشتاد و چهار روایت-- تفسیر رواییه این تفسیر.
مثل البراهین.
اونجا همین روایت اومده.
به کتاب کافی هم حتی دیدم این روایت هست.
خیلی قدیمیه.
فرمود کی این دو فرموده؟
عن علی بن اسبات.
ایشون میگه نقل میکنه که قال سألت ابا الحسن الرضا از امام رضا صلی الله علیه پرسیدم عن الاستطاعة از این استطاعت پرسیدم از این وسعی که تو این آیه خدا فرموده این یعنی چی؟
فقال چقدر قشنگ حضرت حدودش رو مشخص کرده.
فقال يستطيع العبد بعد اربع خصال بعد چهار تا خصلت استطاعت هر کسی مشخص میشه.
یعنی پیداست که باید به این چهار تا خصلت هر کسی نگاه کنی وسعش معلوم میشه.
خب حضرت امام رئوف بفرما این چهار تا خصلت چیه؟
ما استطاعت، استطاعت خودمونو بسنجیم که براساس اون خدا تکلیف کرده.
فرمود ان يكون مخلص السرب صحيح الجسم سليم الجوارح له سبب وارد من الله اولیش اینه که فرمود راه براش باز باشه.
اون راهی که باید بره ازش توقع هست راه براش باز باشه.
مثل الان کسی که یه مدت بود مکه بسته شد.
خب دیگه وسع این-- وسع در وسع کسی نیست.
لذا اینجا خدا تکلیف نمیکنه.
چوب نمیزنه.
چرا نرفتی حج که.
باید راه باز باشه.
حالا یه مثال ما زدیم.
تعمیمش بدید.
دو فرمود تندرست باشه.
سه اعضا و جوارهش سالم باشن.
حالا اینم نکتهست که این یه جا میگه تندرست یعنی جسمش سالم باشه.
یه جا میگه اعضا و جوارح.
میشه یه وقت کسی اعضا و جوارحش سالمه اما جسمش مشکل داره.
بنیهی جسمیش ضعیفه.
اعضا و جوارح سالماند.
بنیهی جسمیش ضعیفه.
پا میشه سرش گیج میره.
طاقت روزه نداره.
اینها با هم فرق میکنند.
سه فرمود و حجتی از خدا بهش برسه.
این حجت چیه؟
از بچگی میخوندیم تو کتابای دینی مدارس.
خدا یه حجت بیرون، بیرونی داره.
حجج الهیاند.
پیغمبران و انبیا و ائمه و امامانند.
یه حجت هم در درون ما داره.
عقله.
عقل.
اینم باز داره تصریح میکنه که اون برداشتی که ما از اون حدیث پنجّم کردیم.
یعنی به میزان عقلت البته در کنار جسمت و اون که راه برات باز باشه اینها، وسعت مشخص میشه و براساس اون تکلیف میشی.
یکی از کمکهایی که خدا به بندگانی که بهش لطف میکنه داره اینه که به یه حالتی رسید که دیگه به هر حال میبینه این س-- رو مرض افتاده.
احتمال داره یهو به بیراهه بره، به گمراهی بکشه کارش اینا.
خدای نکرده به گناه و معصیت و کفر و چیزای-- یهو چیکار میکنه؟
به ارز الامور گرفتارش میکنه.
عقلش رو طبق این روایت مثل بچه میکنه.
دیگه حرجی براش نیست.
یعنی دیگه خدا سخت نمیگیره به یه همچین کسی.
این از الطاف الهیه.
چرا؟
چرا این لطف رو میکنه؟
برای اینکه موت در پیشه.
قراره بره برای همیشه.
آمادش میکنه برای اونجا که قبلاً عرض کردیم.
لا非ه پرانتز این آخر سر یه نکتهای هم تأمل کنید بگم.
گه-- جانم؟
سؤال پرسیدین.
گهگاه داریم ما چیزی میگیم بعد بعضیا اِاِ یه وقت سؤال هست فرق میکنه.
سؤال رو خب بعد از منبر یا حتی بین منبر اگه سؤال خیلی سریع بشه جوابش داد در خدمتم.
اما جسارت به حریم نباید کرد.
به حریم ما.
این چیزایی که من دارم میگم اگر استنباط خودم باشه میگم.
میگم این استنباط بندهست.
به غیر از این یا قرآنه یا روایت اهل بیته یا نظرات بزرگانه.
لذا حواسمون جمع باشه.
من از عزیزی هم که دیروز یه اشکالی کرد وسط نماز و بعضیا هم ناراحت شدن به ایشون خرده گرفتن اولین حرفی که زدم اینو گفتم.
شما بهتر میفهمید یا علامه حسن زاده؟
شما بهتر میفهمید یا شیخ الرئیس؟
شما بهتر میفهمید یا حاجی سبزواری؟
انصافاً ببینید یه مثال بزنم تمام.
خود علامه حسن زاده فرمود ظاهراً نوزده سالشون بوده.
کتاب منظومه ملا هادی زیر بغلش بوده.
یه آدم حالا ظاهراً شیخ نادانی میگیره یه بخشی از این کتابو میخونه میگه این کفر و فلان که بحث معاد بوده بماند.
میگه این کتابو نخون و خطرناکه و فلان.
علامه میگه من ریختم و مأنوس شده بودم با این کتابهایی که سیر تفسیر انفسی قرآناند.
این کتابهای عرفانی و فلسفی و حکمی.
رفتم خونه یه چیز نجاتم داد.
نشستم فکر کردم.
این چقدر آدم اهل تدبر و تفکر باشه نجات پیدا میکنه.
حسن خودش میگه حسن زاده.
حسن تو بیشتر عالمی یا شیخ الرئیس؟
علم تو بیشتره یا ملا صدرا؟
علم تو بیشتره یا مرحوم حاجی سبزواری؟
علم تو بیشتره یا خواجه طوسی اینا؟
تقوای اونا بیشتره یا تو؟
نمیدونم مراقبه اونا بیشتره یا تو؟
ها؟
فهم علمی-- هرچی نش-نش-نشستم فکر کردم دیدم خب از هر جهت اونا از من سرترند.
گفتم سمعاً وطاعة.
چرا بس دیگه من سری که دردم کنه چرا دستمال ببندیم؟
برای همین اینکه ما اینجا عزیزان توجه کنن ما مباحث زیربنای بحثمون علامه حسن زاده است چون ما جامع الاطرافتر از ایشون در معاصر نیافتیم که نیافتیم که نیافتیم.
لذا پشت سر ایشون راه میافتیم با خیال راحت.
انشاءالله عاقبتمون ختم به خیر بشه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد