ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 041

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

ارذل العمر؛ چرا سن‌ها در روایات یکی نیست

بحث در کتاب الموت مرحوم مجلسی پیرامون موت به قصهٔ ارذل عمر کشیده شد. دیروز تا حدودی گفته شد یکی از علل اینکه در روایات دوم و سوم و چهارم و پنجم — و نیز در برخی روایات دیگرِ همین کتاب و جاهای دیگر — سنِ ارذل عمر، یعنی پست‌ترین حالتی که انسان گرفتارش می‌شود، متغیر آمده، اختلاف مزاج آدمیان است. پیرامون اهمیت مزاج و ربطش با روح بخاری سخن رفت که به یک معنا معرفت نفس است. اگر بخواهند بر هر یک از این احادیث و مطالب پافشاری کنند، موضوع مزاج خود ده‌ها جلسه می‌طلبد؛ اما چون موضوع اصلی موت است از آن می‌گذرند و به چیزهای مرتبط اشارتی کوتاه می‌کنند.

طعام و نگاه به خوراک

«فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَىٰ طَعَامِهِ» (عبس/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس انسان باید به خوراک خویش بنگرد.

روایات دارند و حتی در آیات هست. وجهی از ظاهر آیه طعام بدن است؛ وجهی باطن، علم. همین نشان می‌دهد تغذیه در رسیدن به سن ارذل عمر تأثیرگذار است. منابعی هست؛ از آن می‌گذرند. کتاب‌های مزاج‌شناسی اصیل را باید بررسی کرد. در روایت ششم به‌عنوان نمونه مرحوم مجلسی موضوعی دربارهٔ خربزه‌خوردن آورده؛ اگر امروز نرسند جلسهٔ بعد. خربزه و دیگر خوراک‌ها در جدول گرم و سرد و تر و خشک مزاج را جابه‌جا می‌کنند و بنیه را برای پیریِ زودرس یا دیررس می‌سازند.

آب‌وهوا و آلودگی محیط

آب‌وهوا بسیار در سن ارذل عمر و در مزاج تأثیر دارد. قطعاً کسانی که در تهران با این آلودگی محیطی زندگی می‌کنند زودتر به ارذل عمر می‌رسند. عقل انسان این را تأیید می‌کند؛ تجربه تأیید می‌کند. نیازی نیست کسی بگوید این حرف‌ها چیست که شیخ‌الرئیس گفته یا علامه زده؛ تجربهٔ ما همین را می‌گوید.

نطفه، نسب، پوشاک و بستر

خودِ مزاج تأثیر مستقیم دارد. نطفه — از چه صلب و چه رحمی — بسیار مهم است؛ از مهمات آن است که بنیهٔ جسمانی انسان چه اندازه است و سخت به اجداد وابسته است. ازاین‌رو امیرالمؤمنین پس از حضرت صدیقه سلام‌الله‌علیها خواستند ازدواج کنند و عقیل را فرستادند؛ چون نسب‌شناس بود. رفت دنبال ام‌البنین؛ فرمود شما قبایل را می‌شناسی. خصوصیاتی که در تاریخ آمده — زنی بسیار شجاع و نترس و در عین حال نجیب و عفیف — چه نشانه‌هایی دارد حتی در روایات آمده است؛ حتی از جهت جسمی روایاتی هست که زنی که بنیهٔ خوبی دارد — یعنی فرزندانش قوی بار می‌آیند — چه خصوصیت‌هایی دارد. اینها هست. متأسفانه روایات اهل‌بیت در زندگی خاک می‌خورند اگر به کار نیایند.

و پوشاک — آنچه می‌پوشند یا با آن ارتباط و تماس دارند — و حتی فرش. فرش‌های ماشینی چه بلایی آورده‌اند یا حتی بستری که بر آن می‌خوابند. هر یک جای بحث و بررسی دارد. چون موضوع موت است ورودِ تفصیلی نمی‌کنند؛ گرچه پیش‌تر پیرامون مزاج‌شناسی چیزهایی گفته‌اند.

تطابق آدم و عالم

موضوع بسیار مهم تطابق میان انسان — آدم — و عالم است. اگر میان آدم و عالم تطابقی که باید باشد نباشد، مزاج به هم می‌ریزد و در نتیجه ارذل عمر زودتر خود را نشان می‌دهد. تطبیق میان آدم و عالم به چه شکل است پیش‌تر گفته شده؛ در سیر بحث چیزک‌هایی آمده و از آن می‌گذرند.

حدیث پنجم؛ عقل کمتر از هفت‌سالگی

حدیث پنجم نکتهٔ خوبی دارد. حضرت فرمودند أن أرذل العمر أن یکون عقله أقل من سبع سنین. هر وقت — چه در چهل‌سالگی، چه شصت، چه صد — آن حالت ارذل عمر رسید نشانه‌اش چیست؟ فرمود عقلش مانند کودک هفت‌ساله می‌شود. این نیز موهبت الهی است. چرا؟ چون حدیث دارند قیامت هر کس نسبت به عقلش سنجیده می‌شود. عقل مقدس‌ترین چیزی است که خدا آفریده؛ مرحوم کلینی اعلی‌الله‌مقامه در کتاب شریف کافی آورده مقدس‌ترین چیزی که خدا خلق کرده عقل است. بسیار مقدس است. کسی بی‌حرمتی به مقدسات کند حرمت حریم الهی را شکسته و با او برخورد جدی می‌شود. لذا کسانی که تا آخر عمر این حالت برایشان پیش می‌آید، لطف خداست؛ یعنی در حد خود حسابشان می‌کنند. اینها همه از موهبت‌های الهی است.

تکلیف به وسع؛ فرق وسع و طاقت

«وَلَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ وَلَدَيْنَا كِتَابٌ يَنطِقُ بِالْحَقِّ ۚ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ» (مؤمنون/۶۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ کس را جز به اندازهٔ وسعش تکلیف نمی‌کنیم؛ و نزد ما کتابی است که به حق سخن می‌گوید؛ و آنان ستم نمی‌بینند.

تفاسیر زیبا اینجا قلم زده‌اند. اولاً ولا نکلف نفسا إلا وسعها — هر کس تکلیف نشده مگر به وسعش. وسع گفته نه طاقت. این نیز موهبت الهی است. طاقت بالاتر از وسع است. شکم طاقت دارد سه پرس غذا بخورد؛ جا می‌شود، پر می‌شود، باد می‌کند مانند بادکنک. معده این توان و این طاقت را دارد؛ اما وسعش یک پرس است. اگر بیش خورد طاقت آورده اما بیچاره می‌شود و کارش به بیمارستان می‌کشد. پس آن وسع نیست. وسع همراهش آرامش است. مانند آنکه از اینجا تا خانه طاقت دارد بدود؛ می‌دود اما چون رسید پنچر می‌شود و به بی‌هوشی می‌رود. آن طاقت است نه وسع. خدا رحم کرده و فرموده إلا وسعها. وسع هر کس به اندازهٔ عقل اوست؛ و خدای منان لطف کرده بدن را نیز دخیل دانسته است.

چهار خصلت استطاعت از امام رضا

ذیل همین آیهٔ شریفه در کتاب تفسیر اهل‌بیت جلد ده صفحهٔ هشتاد و چهار روایت آمده؛ تفسیری روایی مانند البراهین. این روایت در کافی نیز دیده شده؛ بسیار کهن است. عن علی بن اسباط؛ می‌گوید سألت ابا الحسن الرضا عن الاستطاعة — از امام رضا دربارهٔ استطاعت پرسیدم؛ از این وسعی که در آیه خدا فرموده یعنی چه؟ فقال یستطیع العبد بعد اربع خصال — بنده پس از چهار خصلت مستطیع می‌شود. یعنی برای شناختنِ وسع باید این چهار را دید.

اول: مخلص السرب — راه برایش باز باشد؛ آن راهی که از او توقع می‌رود. مانند وقتی مدتی مکه بسته شد؛ دیگر وسعِ حج نیست؛ خدا تکلیف نمی‌کند و چوب نمی‌زند که چرا نرفتی حج. باید راه باز باشد. مثال را تعمیم دهید. دوم: صحیح الجسم — تندرست باشد؛ بدن درست و سالم. سوم: سلیم الجوارح — اعضا و جوارح سالم باشند. نکته این است که یک جا تندرستی می‌گوید و یک جا اعضا و جوارح؛ می‌شود کسی اعضا و جوارحش سالم باشد اما جسمش مشکل داشته باشد — بنیهٔ جسمانی‌اش ضعیف باشد؛ اعضا سالم‌اند اما بنیه ضعیف است؛ پا می‌شود سرش گیج می‌رود؛ طاقت روزه ندارد. اینها با هم فرق می‌کنند. چهارم: له سبب وارد من الله — سببی از جانب خدا برسد؛ حجتی از خدا به او برسد. این حجت چیست؟ از کودکی در کتاب‌های دینی می‌خواندند: خدا حجتی بیرونی دارد — حجج الهی: پیامبران و ائمه — و حجتی در درون: عقل. این نیز تصریح می‌کند به همان برداشت از حدیث پنجم: به میزان عقل — البته در کنار جسم و باز بودن راه — وسع مشخص می‌شود و بر اساس آن تکلیف می‌شود.

ارذل العمر به‌مثابهٔ لطف پیش از موت

یکی از کمک‌هایی که خدا به بندگانی که به آنان لطف می‌کند دارد این است که وقتی می‌بیند کار ممکن است به بیراهه و گمراهی و گناه و معصیت بکشد، ناگهان به ارذل الامور گرفتارش می‌کند؛ عقلش را طبق این روایت مانند کودک می‌کند. دیگر حرجی بر او نیست؛ خدا سخت نمی‌گیرد. این از الطاف الهی است. چرا؟ چون موت در پیش است؛ قرار است برای همیشه برود؛ آماده‌اش می‌کند برای آنجا.

ادب استناد و حکایت نوزده‌سالگی

آنچه گفته می‌شود اگر استنباط شخصی باشد اعلام می‌شود؛ جز آن یا قرآن است یا روایت اهل‌بیت یا نظرات بزرگان. باید حواس جمع باشد. کسی دیروز میان نماز اشکالی کرد و برخی ناراحت شدند و خرده گرفتند؛ نخستین سخن این بود: شما بهتر می‌فهمید یا علامه حسن‌زاده؟ شما بهتر می‌فهمید یا شیخ‌الرئیس؟ شما بهتر می‌فهمید یا حاجی سبزواری؟ انصاف باید داد.

خود علامه حسن‌زاده فرمود ظاهراً نوزده‌سالگی‌شان بوده؛ کتاب منظومهٔ ملاهادی زیر بغل. آدمی — ظاهراً شیخِ ناآگاهی — بخشی از کتاب را می‌خواند و — بحث معاد بود — می‌گوید این کفر است و خطرناک است؛ مخوان. علامه می‌گوید ریختم؛ مأنوس شده بودم با کتبی که سیر تفسیر انفسی قرآن‌اند — عرفانی و فلسفی و حکمی. خانه رفتم؛ چیزی نجاتم داد: نشستم فکر کردم. چه اندازه اهل تدبر و تفکر بودن نجات می‌بخشد. حسن — خودش می‌گوید حسن‌زاده — گفت: حسن، تو بیشتر عالمی یا شیخ‌الرئیس؟ علمت بیشتر است یا ملاصدرا؟ یا مرحوم حاجی سبزواری؟ یا خواجه طوسی؟ تقوای آنان بیشتر است یا تو؟ مراقبهٔ آنان بیشتر است یا تو؟ هرچه نشست و اندیشید دید از هر جهت آنان از او سرترند. گفت سمعاً و طاعة. چرا سری که درد نمی‌کند دستمال ببندم؟

زیربنای بحث؛ حسن‌زاده

ازاین‌رو توجه دهند که زیربنای این مباحث علامه حسن‌زاده است؛ چون جامع‌الاطراف‌تر از او در معاصر نیافته‌اند — نیافته‌اند و نیافته‌اند. لذا پشت سر ایشان با خیال آسوده راه می‌افتند. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.