یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
سه علامت کهولت و آمادگی مرگ
در روایت نخست باب دوم کتاب الموت، امام صادق علیهالسلام به غلام آزادشدهاش سباح سه علامت بر انحطاط امور و کهولت سن بیان میکنند که آمادگی برای درک و پذیرش مرگ است؛ یکی از الطاف الهی بر بندگان تا دل از تعلقات بکنند. آن سه علامت: کلال البصر — کمسویی یا خستگی یا سنگینی چشم؛ انحناء الظهر — خمیدگی پشت؛ و رقت القدم — نازکی و سستی قدم.
«اما انا فلست اراه»؛ آیا امام نمیدید؟
پیش از بیان این سه علامت، حضرت به غلام میفرمایند: اما انا فلست اراه — من آن را نمیبینم. مقصود، ثقد است؛ شکاف درون کوه احد. پرسش پیش میآید: آیا امام معصوم شکاف را نمیدید؟ آیا چشم امام کمسو میشود؟ پاسخ مطلقاً منفی است. با براهین — دستکم یک برهان — ثابت میشود چنین چیزی نیست؛ سپس وجوه دیگر را باید دید.
وجوه قبل از برهان؛ باطن لفظ یا خطای راوی
پیش از ارائهٔ برهان که چند جلسه انتظار آن بوده، وجوه متعدد یاد میشود. یکی به باطن لفظ بازمیگردد: مقصود از «من آن را نمیبینم» چیست؟ دیگر آنکه شاید در متن حدیث اشکال رفته باشد؛ همهٔ راویان امانتدار نبودهاند و گاه اشتباه رخ داده. بسیار است که چند روایت هممضمون را کنار هم نهند و یکی لفظی دیگر آورده باشد؛ این نشان خطای برخی راویان است.
اگر این را نپذیریم باید تأویل کرد. نمونهای از تأویل: قرآن میفرماید به شتر و آسمان و زمین و جبال بنگرید. حضرت شاید به غلام میگوید آنقدر بازیگوش مباش؛ با شکاف کوه چه کار داری؟ کوه را بنگر. «شکاف را نمیبینم» یعنی توجه به شکاف ندارم؛ کوه را میبینم. این نمونهای از گشودن منظر تأویل است؛ اما پاسخ اصلی بر برهان استوار است که امام معصوم کمسو نمیشود.
اعدل امزجه؛ شرح اشارات و علامه حسنزاده
کتابی از گنجینههای حکمت متعالیه در دست است: شرح اشارات شیخالرئیس؛ شیخ طوسی و علامه حسنزاده بر آن شرح نوشتهاند — نور علی نور. در پایان نمط دوم، شیخالرئیس اعتدال مزاج انسانی را مطرح میکند.
کلام علامه حسنزاده این است: انسان کامل که از اعدل امزجه — معتدلترین مزاج — برخوردار است، قطب عالم امکان است؛ قطبالاقطاب. سر سوزن نقص به قطب راه ندارد که وارد شود؛ نه به جسم و نه به روح، نه به ظاهر و نه به باطن. او مظهر اتم اسم شریف الله است و ظاهر و باطن امام از هم منفک نیست؛ ظاهر عنوان باطن است.
نسبت جسم با باری که روح میکشد مطرح است. چرا عالمانی چون مرحوم بهجت تا بالای صد سال بیعینک و سرحالتر از بسیاری بودند؟ جسم مطابق روح بزرگ میشود و روح جسم را با خود میکشد. اهلبیت قطعاً جسمشان مطابق روحشان بوده و با دیگران فرق داشته است. دربارهٔ حضرت صدیقه طاهره نیز آمده که رشد و قوت جسمیشان از دختران معمولی عرب چندین برابر بوده است. جسم همتراز روح پیش میرود.
ضعف جسم از خروج مزاج است
کمسویی چشم از خروج از اعتدال مزاج است. مزاج بر جسم اثر مستقیم دارد؛ چون از اعتدال بیرون رود ضعف در جسم رخ میدهد. امام اعدل امزجه است؛ پس هیچ ضعفی از درون در جسمش وارد نمیشود. مگر از بیرون: شهادت، زهر، تب امام حسن و امام حسین — اینها از بیرون آمده نه از فساد درونی مزاج. چشمزخم نیز از همین قبیل است: لیزلقونک بأبصارهم.
او آیتالله به معنای حقیقی و مصداق اکمل است:
«وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُّبِينٍ» (یس/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر چیزی را در امامی آشکار برشمردهایم.
همهچیز — حتی جسم امام — در او مندرج است.
شاکله و قوام عالم به امام
«قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِ» (اسراء/۸۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو هر کس بر شاکلهٔ خویش عمل میکند.
عالم ظاهر و باطن دارد. باطن عالم بر شاکلهٔ باطن امام است و قیام ظاهر عالم به قوام ظاهر امام. اگر سر سوزن لطمه به شکل و جسم امام برسد، عالم متزلزل میشود. امام حسین را که کشتند چرا زلزله و باد سرخ و دود زمین و زمان آمد؟ چون آسیب به شکل امام، آسیب به شکل عالم است و بلا نازل میشود. نشدنی است که شکل امام نقص درونی داشته باشد.
ردّ تنقیص ظاهر امیرالمؤمنین
کسانی که میگویند امیرالمؤمنین — استغفرالله — کوتاهقد یا کچل یا فلان بوده، هیچکدام پذیرفته نیست. باید با برهان عقلی پیش رفت. آنکه بر منبر برای مُد روشنفکری چنین میگوید، خود امتحانی برای شیعیان است: آیا از چنین کسی تبعیت میکنند؟ چرا نگاه عقلی نباشد و مولا را بهبهانهٔ ابتلای مردم تنزل دهند؟ بدن مولا در بهترین و زیباترین شکل بوده است.
حتی صدای واقعی اهلبیت را احدی جز خودشان تاب نیاورده؛ ملکوتیان را به هم آشفته میساخته. ظاهر و باطنشان در هم تنیده است و همهچیز در کتاب مبین مندرج.
امّی در برابر پیامبر
«هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ» (جمعه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که در میان درسنخواندگان رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان میخواند و پاکشان میسازد و کتاب را به آنان میآموزد.
علامه میفرماید تمام عالمان و حکیمان و عارفان و انبیا را در برابر پیامبر جمع کنی، امّیاند — یعنی بیسواد. آنگاه چگونه پیامبر یا امام نقصی چون کمسویی چشم داشته باشد که شکاف کوه را نبیند؟ باید مراقب این سخنان بود.
پیوند سه علامت با ندیدن شکاف
سه علامت کهولت برای بندگانِ عادی لطف است تا مرگ را بپذیرند؛ اما همان روایت نباید دستاویز پندار نقص در دیدگان امام شود. جملهٔ «نمیبینم» یا باطنِ اعراض از بازیگوشی است یا خطای نقل؛ در هر صورت با برهان اعدلامزجه جمع نمیشود که چشم قطب عالم از درون ضعیف شده باشد.
ظاهر عنوان باطن است
چون ظاهر امام عنوان باطن اوست، سخن از کچلی و کوتاهی قد و زشتی اندام با منطق مظهریت اتم ناسازگار است. آنکه برای پسند روز، معصوم را تا حد ابتلای عوام پایین میآورد، خود آزمونی برای شنوندگان است. بدن مولا در زیباترین هیئت بوده و صوت حقیقی اهلبیت نیز از طاقت خلق بیرون.
جسم اولیا و رشد صدیقه
روایات رشد جسمی حضرت زهرا سلاماللهعلیها نشان میدهد کالبد اولیا هموزن روح حرکت میکند. عالمان ربانی نیز گاه تا سالیان دراز بیعینک و با نشاط ماندهاند؛ این اثر روح بر جسم است، نه انکار پیری بندگان عادی. فرق آنجاست که پیری و کلال بصر برای غیرمعصوم لطف آمادهسازی است و برای معصوم، ضعف درونیِ مزاج راه ندارد.
جمع برهان
پس مسیر بحث چنین بسته میشود: علامات سهگانه را برای خود غنیمت دان؛ از «فلست اراه» نقص دیدگان امام مگیر؛ با اعدلامزجه و قطبیت و شاکله و احصاء در امام مبین، هر دعویِ عیبِ ذاتی در کالبد معصوم را رد کن؛ و آسیبهای بیرونی را از فساد درونی جدا بدار.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.