ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

السلام علیکم و رحمة الله.

بحث ما رسیده بود به ارذل العمر.

در موضوع موت در باب دوم مقدمه باب دوم کتاب الموت بهار عرض کردیم که کارکرد ارذل العمر اینه که انسان رو آماده‌ی موت می‌کنه.

یعنی اون پس‌ترین حالت عمر انسان که عده‌ای به اون حالت می‌رسن و گرفتاری‌های جسمی براشون پیش میاد که به یک معنا آلارم آمادگیشونه برای موت.

یعنی آقا آماده باش، خانم آماده باش چیزی دیگه نمونده.

هم‌غریبی بانگ بلند بشه که بلند بگو لا اله الا الله تمام.

این اول العمر حالا بخوایم روایاتی که مرحوم مجلسی آورده رو بررسی کنیم.

ببینیم که آیا نشانه‌هایی داره؟

آیا سن خاصیه این حالت؟

آیا ما در اون مقطع قرار گرفتیم یا نه؟

اولین روایتی که مرحوم مجلسی اتفاقاً از کتاب خصال شیخ صدوق آورده، جلد یک صفحه هشتاد و هشت از خصال آورده این روایته.

شخصی بوده به نام صباح یا صبّاح هم تلفظ شده غلام آزاد شده امام صادق علیه السلام بوده.

میگه با آقا داشتیم می‌رفتیم و عبور کردیم فلما مررنا به احد از کوه احد می‌گذشتیم.

قال ترى الثقب الذی فیه مولا فرمود که امام صادق فرمود که صباح اون شکاف رو می‌بینی؟

ثقب شکاف.

اون شکاف داخل کوه احد رو می‌بینی؟

قلت نعم.

گفتم بله می‌بینم.

قال حالا حضرت فرمود قال اما انا فلست اراه اما من نمی‌بینم.

قطعاً برای شما این تعجبه.

این روایت ظاهرش تعجب‌برانگیزه که و باید هم باشه.

حالا بحث می‌کنیم.

و اینکه آیا واقعاً امام معصوم، امام معصوم می‌شه چیزی رو نبینه؟

چشمش تار بشه؟

که حالا امروز فرصت نمی‌شه احتمال زیاد.

این کتاب شیخ الرئیس رو آوردم.

این کتابی که بغل منه اشارات، اشارات شیخ الرئیس.

تو نمت دوم این بحث رو ایشون خیلی قشنگ در بحث اعتدال امزجه بیان کرده که حالا ما معتقدیم نه چنین چیزی نیست.

باید بریم دنبال اینکه منظور از این روایت چیه.

بعد حالا حضرت فرمودن که علامة الكبره علامت کبر سن زیاد شدن سن به یک معنا ارذل العمر این سه تاست.

فلاف چیه؟

اول فرمود کلال البصر چشم آدم سنگین می‌شه.

میگه کله بر کسی نشو یعنی بارت رو روی دوش کسی ننداز.

سنگینی بر دوش کسی نکن.

کلال یعنی چشم سنگین می‌شه، نورش کم می‌شه.

وانحناء الظهر پشت انسان منحنی می‌شه.

انحنای پشت که بعضیامون الان به این داریم می‌افتیم دیگه یواش یواش.

سه فرمود رقة القدم.

پاهاش رقیق می‌شه.

به یک معنا سست می‌شه.

با احتیاط قدم برمیداره.

این‌ها نشانه‌هایه.

حالا عزیزی جالب که داشتیم بحث می‌کردیم سر این روایت، یه عزیزی گفت حاج آقا این به نظرم این روایت درست نیست.

من می‌خوام عرض کنم که اولاً ما نباید به این راحتی یک روایت رو بگذاریم کنار.

ما اولاً اهلش نیستیم.

درایت حدیث می‌خواد، علم رجال می‌خواد.

ما کار ما نیست.

ما باید به همین راحتی، خب حالا یکی از اشکالات اساسی که حضرت استاد علامه حسن زاده به بسیاری از راویان احادیث نقل می‌کنه، اشکال وارد می‌کنه همینه که به راحتی تا یه چیزی رو متوجه نمی‌شن میذارن کنار.

می‌گن این جعله، این درست نیست، این غلطه.

نه عزیزم باید رفت سراغ درایه حدیث.

اتفاقاً در همین خصوص یه حدیث تقدیم می‌کنم از مولامون علی علیه الصلاة والسلام.

کنز الفوائد جلد دو صفحه سی و یک این روایت رو می‌تونید ببینید.

امیرالمؤمنین فرمود آقا امیر ما، مولای ما، جلودار پیشوای ما داره به ما تذکر میده که علیکم بالدرایت بر شما باد که به فهم، به فهم روایات.

علیکم بالدرایت، درایت، درایه فهم عمیق باطنیه.

لا بالروايات نه اینکه یه روایتو فقط حفظ کنی، بیان کنی بری.

قابل توجه بعضیا که میگن آقا روایتو بخون برو دیگه.

انقدر دیگه هی چرا توضیح میدی؟

مولامون فرموده نه، نه، نه، نه این غلطه.

فقط روایت.

نه درایت.

فهم عمیق حدیث.

بعد حضرت ادامه میدن همة السفهاء الرواية روایت کردن اینکه حالا منطوق یک روایت یا حدیثی رو همینجوری بخونی و رد شی بری همتت این باشه این میگه مال سفهاست.

مولا می‌فرمود و همة العلماء همت علما چیه؟

الدرایة فهم حدیثه.

پس ما باید حدیث رو بفهمیم.

اگر نمی‌فهمیم بریم زانو بزنیم جلوی بزرگانمون حلاجی کنن برای ما.

پنبه حدیثو بزنن قشنگ بازش کنن ببینیم درون مایه ش چیه؟

مگر عرض نکردیم که حضرت استاد فرمودند که همه عالم حروف مقطعه است نه فقط حروف مقطعه قرآن، همه آیات، همه روایات همه حروف مقطعه‌اند.

یعنی رمز‌اند.

باید از این رمز پی برد به درون مایه.

پس این روایات هم عزیزان دلم رمزی داره.

نکته‌ی بعد این که چرا ما این که مثلاً میگیم آقا این روایت ضعیفه، ظاهرش مثلاً به دو جهت یکی اینکه میگه امام معصوم صراحتا گفته من نمی‌بینم.

دو اینکه خیلیا پیر میشن این سه تا نشونه هم توشون نیست.

ها؟

میگیم که آقا جان چرا شما نمیذارید به حساب اینکه اون مخاطب کی بوده؟

مگر اهل بیت نفرمودن نهش-- "نحن معاشر الأنبياء نکلم الناس على قدر عقولهم" ما "انا امرنا" اصلا امر شده به ما که ما به قدر عقل مردم باهاشون حرف بزنیم.

حالا اون غلام آزاد شده حضرت داره باهاش میره، حضرت در حد اون داره بیان میکنه موضوع رو.

که این ش-- سه تا نشونه هست.

این هم یه نکته‌ست.

توجه داشته باشید که مخاطب این فرمایش مولا کی بوده.

درسته حتی کوچک‌ترین چیز رو هم اهل بیت بگن از نظر ما مثل وحیه.

حتی اولیا گفتن شما هر سوالی از امام معصوم ب-- آقا شما اسمت چیه؟

ها؟

بگه انا جعفر بن محمد بن صادق مثلا.

این هم وحیه.

یعنی "انه هو الا وحی یوحى" در حق، در حد همشونه.

اون هم حتی به امر الهی و اراده‌ی رب به زبانش جز به اراده‌ی رب نمی‌چرخه.

این‌ها رو توجه داشته باشید.

نکته‌ی بعد اینکه حالا ما همه رو امروز نمی‌تونیم بگیم وقت می‌گذره اما این‌ها رو توجه داشته باشید.

اگر امروز که قطعا نمی‌رسیم ق-- حتما دنبال کنید این بحثی که روی این روایت داریم می‌کنیم خوب به دردتون می‌خوره.

نکته‌ی بعد اینکه ما می‌تونیم منظور حضرت رو از اینجا این چنین برداشت کنیم که حضرت فرموده من نمی‌بینم.

اینکه مثلاً داریم رميله تب کرد مریض شد حالش خیلی بد شد.

امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام بهش فرمود شما مریض نمی‌شید مگر اینکه ما مریض می‌شیم.

این نه یعنی اینکه واقعاً این همه شیعه الان همه مریض بشن مثلا یا یکیشون هم مریض شه امام هست واقعا مریض می‌شه.

منظور اینه که ما کاملا درک می‌کنیم شما رو.

نه اینکه ما هم پا به پای شما مریض شیم.

یعنی ما، ما می‌چشیم مثل پدریم، مثل نه، پدر شماییم.

ما درک می‌کنیم دقیقا شما الان چی داری می‌کشی.

این می‌تونه منظور از چی باشه؟

اینکه حضرت داره در حقیقت ندیدن این شخص رو بیان می‌کنه که آقا من که پدر توام.

من که می‌دونم تو نمی‌بینی.

حضرت میگه من نمی‌بینم، او کلمة الله دیگه.

او مقام جمعی داره.

همه‌ی حقایق مندمجن درش.

همه‌ی حقایق عالم، همه‌ی انسان‌ها.

این‌ها شعون وجودی امام معصومن.

اصلا او در حقیقت انسان العین، مردمک چشمه.

هرچی، هرچی ما می‌بینیم از چشم امام عصر می‌بینیم.

او می‌بینه که ما می‌بینیم.

خدا هم از چشم امام عصر می‌بینه.

این بحث‌ها قبلا گذشته بین ما.

این می‌شه این باشه که آقا این آقا، این غلامه داره یه لافی می‌زنه.

می‌خواد ادعای جوونی مثلا بکنه.

بگه آره آقا ما می‌بینیم حضرت بفرما که آقا ما که می‌بینیم تو نمی‌بینی.

توجه کردید چی شد؟

ما که می‌دونیم تو نمی‌بینی.

این یک معنا.

که می‌تونه اینطوری باشه.

چون حضرت می‌فرماید که "قال اما انا فلست اراه".

من نمی‌بینم.

یعنی من نمی‌بینم یعنی می‌تونه این باشه که من دیدن تو رو در تو نمی‌بینم.

مثل اینکه یکی ادعایی بکنه.

خب بگه من هرکول زمین می‌زنم.

تو میگی آقا من نمی‌بینم همچین چیزی رو.

من نمی‌بینم یعنی چی؟

یعنی در تو نمی‌بینم.

می‌تونه معنیش این باشه که امام صادق داره تصریح می‌کنه که آقا راستگو باش.

چرا ادعای جوون‌ها رو در میاری؟

این هم سه تا نشونه که برای شما بگم علامتی که بر سنه.

در تو هم حتما هست.

چرا الکی میگی من می‌بینم؟

این می‌تونه یه معنیش باشه.

توجه کردید چی شد این‌ها؟

نحوه‌ی نگرش ما به روایت خیلی مهمه که ما چگونه روایت رو ببینیم.

منظور از، یعنی منظور از این منطوق چیه؟

اینکه یه عالم میره نود سال، هشتاد سال، هفتاد سال عمر میذاره تو حوزه‌های علمیه، توی حجره‌ی namun، پدر خودش رو در میاره.

آخر هم میگه احتیاط کن.

حکم صریح نمیده برای چیه؟

چون امانت داره.

امانت المحفوظه.

امانت محفوظه الهیه این حقایق.

جرات نمی‌کنه حکم بده.

میگه احتیاط کن.

این تقوای شدیدش رو می‌رسونه.

بعد ما بیاییم به راحتی یه روایتی که نمی‌فهمیم میذاریم کنار، این‌ها غلطه.

حالا تا همین مقدار امروز بسنده می‌کنیم تا انشاالله وجوه دیگر این روایت رو بیان کنیم و اینکه آیا اون سه تا نشونه هم صرفا همین نشانه‌های ظاهری‌اند یا منظور حضرت نشانه‌های باطنی هم هست.

انشاالله دنبال کنید این روایت رو به دردمون می‌خوره.

عاقبتهم ختم به خیر بشه انشاالله به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد