یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
ارذل العمر؛ زنگ آمادگی برای مرگ
بحث به ارذل العمر رسیده است. در موضوع موت، در باب دوم از مقدمهٔ باب دوم کتاب الموت بحار گفته شد که کارکرد ارذل العمر آماده کردن انسان برای مرگ است؛ پستترین حال عمر که برخی بدان میرسند و گرفتاریهای جسمیشان چون هشدار است: آماده باش؛ چیزی نمانده. بانگ همگامی بلند شود که لا إله إلا الله بگو و کار تمام است.
اکنون روایات مرحوم مجلسی بررسی میشود: آیا نشانههایی دارد؟ آیا سن خاصی است؟ آیا ما در آن مقطعیم؟
روایت صباح و شکاف کوه احد
نخستین روایت را مجلسی از خصال شیخ صدوق — جلد یک صفحهٔ هشتاد و هشت — آورده است. صباح، غلام آزادشدهٔ امام صادق علیهالسلام، میگوید با آقا میرفتیم. چون از کوه احد گذشتیم حضرت فرمود آن شکاف را میبینی؟ ثقب یعنی شکاف. گفتم آری میبینم. فرمود اما من آن را نمیبینم.
ظاهر روایت شگفتآور است و باید هم باشد. آیا امام معصوم چیزی را نمیبیند و چشمش تار میشود؟ شیخالرئیس در نمط دوم اشارات در بحث اعتدال امزجه مطالبی دارد؛ اما اعتقاد ما این نیست که چنین نقصی برای معصوم باشد. باید دنبال مراد روایت رفت.
سه علامت کبر سن
سپس حضرت فرمود علامة الکبرة — علامت زیاد شدن سن و به یک معنا ارذل العمر — سه چیز است: کلال البصر؛ چشم سنگین میشود و نورش کم. کلال یعنی سنگینی؛ نگو بار خود را بر دوش دیگری مگذار. وانحناء الظهر؛ پشت خمیده میشود؛ برخی آرامآرام بدان نزدیک میشوند. ورقة القدم؛ پا رقیق و سست میشود و با احتیاط قدم برمیدارد. اینها نشانههاست.
نهی از کنار گذاشتن آسان روایت
در میان بحث کسی گفت این روایت به نظرم درست نیست. نباید به این آسانی روایتی را کنار گذاشت. ما اهل درایت حدیث و رجال نیستیم؛ کار ما نیست. یکی از اشکالات اساسی که علامه حسنزاده بر بسیاری از ناقلان احادیث وارد میکردند همین بود که تا چیزی را متوجه نمیشوند میگذارند کنار و میگویند جعل است و غلط. باید سراغ درایه رفت.
امر امیرالمؤمنین به درایت
در همین خصوص حدیثی از مولا علی علیهالسلام در کنز الفوائد جلد دو صفحهٔ سی و یک آمده است: علیکم بالدرایة؛ بر شما باد فهم عمیق باطنی روایات؛ لا بالروایات؛ نه آنکه فقط روایت را حفظ کنی و بخوانی و بگذری. قابل توجه کسانی که میگویند روایت را بخوان و برو؛ چرا اینقدر توضیح میدهی؟ مولا میفرماید این غلط است. همّة السفهاء الروایة؛ همت سفیهان نقل ظاهر است. و همّة العلماء الدرایة؛ همت عالمان فهم حدیث است. پس باید حدیث را فهمید؛ اگر نمیفهمیم زانوی ادب بزنیم تا بزرگان پنبهٔ حدیث را بگشایند و درونمایه را بنمایانند.
حروف مقطعه بودن عالم و روایت
استاد میفرمودند همهٔ عالم حروف مقطعه است؛ نه فقط حروف مقطعهٔ قرآن. همهٔ آیات و روایات رمزند. باید از رمز به درونمایه پی برد. پس این روایات نیز رمزی دارند.
مخاطبشناسی؛ سخن به قدر عقول
چرا بعضی میگویند روایت ضعیف است؟ یکی آنکه امام صریحاً گفته من نمیبینم؛ دیگر آنکه بسیاری پیر میشوند و این سه نشانه در آنان نیست. نباید از یاد برد مخاطب که بوده است. اهلبیت فرمودهاند ما گروه پیامبران مأموریم با مردم به قدر عقولشان سخن بگوییم. آن غلام آزادشده با حضرت میرفت؛ حضرت در حد او موضوع را بیان میکند که این سه نشانه هست.
حتی کوچکترین سخن اهلبیت از نظر ما چون وحی است. اگر بپرسند نامت چیست و بگوید جعفر بن محمد، آن نیز وحی یوحى در حق ایشان است؛ زبانشان جز به ارادهٔ رب نمیگردد.
وجوه معنایی «اما انا فلست اراه»
میتوان مراد حضرت را چنین فهمید: چنانکه رمیله تب کرد و حالش بد شد و امیرالمؤمنین فرمود شما بیمار نمیشوید مگر آنکه ما بیمار شویم؛ نه آنکه واقعاً با هر شیعه بیمار شود، بلکه کاملاً درک میکند مثل پدر. پس «من نمیبینم» بیان ندیدن آن شخص است از مقام جمعی امام که همهٔ حقایق در او مندمج است. امام انسانالعین و مردمک چشم است؛ هرچه میبینیم از چشم امام عصر میبینیم و خدا نیز از آن چشم میبیند. این بحثها پیشتر گذشته است.
معنای دیگر: غلام لاف میزند و ادعای جوانی میکند که میبینم؛ حضرت میفرماید من نمیبینم — یعنی در تو چنین دیدنی نمیبینم؛ راستگو باش. این سه نشانه برای تو نیز هست؛ چرا بیهوده میگویی میبینم؟ نحوهٔ نگرش به روایت بسیار مهم است: منظور از منطوق چیست؟
امانت محفوظه و احتیاط فقها
عالم میرود نود سال در حجره رنج میبرد و سرانجام میگوید احتیاط کن و حکم صریح نمیدهد؛ چون امانتدار امانت محفوظهٔ الهی است و تقوای شدید دارد. آنگاه ما روایتی را که نمیفهمیم به راحتی کنار میگذاریم؛ اینها غلط است.
تا همین مقدار امروز بسنده میشود تا وجوه دیگر روایت بیان شود و اینکه آیا آن سه نشانه صرفاً ظاهریاند یا نشانههای باطنی نیز مراد است. این روایت را دنبال کنید که به کار میآید. عاقبت ختم به خیر باد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
پیوند ارذل العمر با ادب موت
ارذل العمر فقط افت جسم نیست؛ مدرسهٔ ادب موت است. وقتی دیده سنگین میشود، پشت خم میگیرد و قدم سست میشود، فرصت توبه و ذکر تنگتر مینماید. روایت احد این هشدار را در قالب گفتوگوی ملموس امام و غلام مینشاند تا شنوندهٔ عادی نیز بیدار شود. انکار ظاهر بدون درایت، هم به میراث حدیث جفا میکند هم انسان را از این زنگ بیدارگر محروم میسازد.
علامه مجلسی این روایت را در تراز کتاب الموت آورده تا نشانههای نزدیک شدن به آخر خط را از زبان معصوم بشنویم. سه علامت ظاهری میتواند اشارت باطنی نیز داشته باشد: سنگینی دیدهٔ دل در دیدن حقایق، خمیدن قامت از بار گناه یا از شکستگی نفس، و سستی قدم در مسیر سلوک. حمل ظاهر و باطن با هم، با روش اهل درایت سازگارتر است تا ردّ شتابزده.
ادب مواجهه با نصوص مشکلنما
هرگاه نصّی با پیشفرض ما از عصمت ناسازگار نمود، دو راه خطاست: یکی کنار گذاشتن نص، دیگر تأویل بیضابطه. راه سوم، پرسش از اهل فن و خواندن متن با قواعد مخاطبشناسی و مقام جمعی امام است. جملهٔ «من نمیبینم» در این افق یا بیان همدلیِ ادراکی است یا ردّ لافِ مخاطب؛ نه اثبات نقص حسّی در معصوم. همین روش را باید در دیگر روایات موت نیز به کار برد تا کتاب الموت بهجای داستانهای ترس، دستگاه تربیتی بیداری باشد.
عالم ربانی که پس از عمری درس میگوید «احتیاط کن»، نشان میدهد امانت دین سنگینتر از جرئت فتوای عجول است. ما نیز در فهم روایت باید همان سنگینی را رعایت کنیم: نفهمیده رد نکنیم؛ نفهمیده جزم نکنیم؛ بفهمیم و عمل کنیم. این ادب، خود بخشی از آمادگی برای موت است که ارذل العمر فریاد میزند.
ادامهٔ تأمل در نشانههای ظاهری و باطنی
آیا هر که چشم و پشت و پایش این سه حال را یافت لزوماً به ارذل العمر رسیده است؟ نه لزوماً؛ و آیا هر که این سه را ندارد از هشدار موت معاف است؟ نیز نه. روایت برای غلامِ در راه احد به زبان حس سخن گفته است؛ برای اهل معنا میتواند نقشهٔ باطن باشد. کلال بصر باطنی همان کمسویی دل در دیدن آیات است؛ انحنای ظهر همان خم شدن زیر بار انانیّت یا زیر بار ندامت؛ رقّت قدم همان احتیاط اضطراری پس از عمری شتاب در معصیت. این معانی رقیب ظاهر نیستند؛ لایههای فهماند.
در مسیر کتاب الموت، این جلسه حلقهٔ روش است: پیش از انباشت روایات ترس از مرگ، باید آموخت چگونه روایت را خواند. درایت، مخاطبشناسی، حفظ حرمت عصمت، و پرهیز از حذف آسان، چهار ستون این روشاند. با این ستونها ارذل العمر از «پیریِ بد» به «فرصتِ بیدارباش» بدل میشود و انسان پیش از آنکه بانگ برنخیزد خود لا إله إلا الله را در عمل تازه میکند.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.