یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
باب دوم کتاب الموت؛ عنوانِ متنبّه
به فضل الهی سراغ باب دوم از کتاب الموت بحار مرحوم مجلسی علیهالرحمه میرویم. ابتدا عنوان باب را باید دانست؛ این باب بسیار متنبّهکننده است و پیگیری مباحثش تنبّه و بیداری میآورد؛ گوش را میپیچاند تا حواس جمع باشد. عنوان چنین است: علامات الکبر و انما بین الستین الی السبعین معترک المنایا و تفسیر ارذل العمر. بحث ارذل العمر همان پستترین حالات زندگی انسان است که اصطلاحاً خرف شدن و پیر شدن گویند؛ علامت زیاد شدن عمر و کبر سن. چند روایت میآورد. متأسفانه برخی کتابهایی که کتاب الموت را شرح دادهاند روایاتِ اول باب دوم را نیاوردهاند؛ عجیب است و دربارهاش سخن میگوییم.
فعلاً در مقدمه، مرحوم مجلسی وقتی عنوان را میآورد دو آیه میآورد سپس به روایات میرود.
آیهٔ هفتاد نحل؛ توفی و ارذل العمر
اول آیهٔ هفتاد سورهٔ نحل:
«وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ ثُمَّ يَتَوَفَّاكُمْ ۚ وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَىٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْ لَا يَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَيْئًا ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ قَدِيرٌ» (نحل/۷۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا شما را آفرید سپس شما را میمیراند؛ و از شما کسی است که به پستترین [دورهٔ] عمر بازگردانده میشود تا پس از دانستن هیچ نداند؛ همانا خدا دانای تواناست.
والله خلقکم: خدا شما را خلق کرده؛ ثم یتوفاکم: سپس میمیراند؛ توفی میکند همهٔ آن هستی شما را که روح شماست میگیرد. این مال کسانی است که عمرشان سر میرسد و کارشان تمام میشود. اما عدهای هستند — و منکم — که بهزودی نمیمیرند؛ من یرد الی ارذل العمر: خدا آنان را میکشاند تا پستترین حالت عمر. نشانهٔ خرفی و پیری و ارذل العمر چیست؟
یاد است بر اساس آیهٔ پنج سورهٔ حج — که اکنون میرسیم — گفته شد این آلزایمر که امروز میگویند چهارصد سال پیش پیامبر در قرآن فرموده؛ گمان میکنند هنر کردهاند. همینجا میفرماید لکی لا یعلم بعد علم شیئا: هیچ چیز یادتان نمیآید؛ همه فراموش میشود؛ آن هم پس از آنکه علومی پیدا کردید و آگاهیهایی داشتید. این قدرتنمایی پروردگار عظیمالشأن است که اصلاً به آن توجه نمیکنیم. فکر میکنیم همین که هست و به قدرت خود مینازیم؛ همه را خدا میگیرد تا از کرسی تکبر به زیر و به خشوع بکشاند. بله إن الله علیم قدیر.
همهٔ آن علیم شدتِ علم است؛ همهٔ علم پیش خداست. در نظام وجود — در عینیت وجودی که اکنون در آنیم — خدا علیم یاد میشود. در اعیان ثابته یا افقِ ذات یا علم خدا، آنجا خدا أعلم است. در ذات غیبالغیوب عین علم است. اسمائی که آیات با آن تمام میشوند مطابق موضوع آیهاند. موضوع آیه چه بود؟ اینکه عدهای را زود نمیکشد و به ارذل العمر میبرد. چرا؟ چون علیم قدیر: اولاً همهٔ علم پیش خود اوست؛ ثانیاً قدیر است و قدرتنمایی میخواهد.
اصلاً بنگر که هر کسی یکجور میمیرد قدرتنمایی خداست؛ همه یک شکل نمیمیرند. شاید در حیوانات خیلی مشهود نباشد — البته در آنان هم هست — مثل آنکه حیوانات همه شبیهاند؛ گلهٔ گوسفند را بریز همه شبیهاند مگر از رنگ به سختی تشخیص دهی. اما انسان نه؛ هیچکس عین آن یکی نیست؛ همه با هم متفاوتاند.
آیهٔ پنج حج؛ اگر در ریب بعثاید
آیهٔ بعدی بسیار پررمز و راز است؛ به واقع جدی باید گفت مثل همان روایت که یک سال میطلبید، این آیه نیز همانگونه است. آیهٔ پنج سورهٔ حج:
«يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَيِّنَ لَكُمْ ۚ وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ۖ وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّىٰ وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَىٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا» (حج/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای مردم، اگر از برانگیخته شدن در شکاید، ما شما را از خاک آفریدیم سپس از نطفه سپس از علقه سپس از مضغهٔ شکلیافته و شکلنیافته تا برای شما روشن کنیم؛ و آنچه بخواهیم در رحمها تا سرآمدی معین پایدار میداریم؛ سپس شما را کودک بیرون میآوریم تا به نیرویتان برسید؛ و از شما کسی است که جانش گرفته میشود و از شما کسی به پستترین عمر بازگردانده میشود تا پس از دانستن هیچ نداند.
یا ایها الناس: حواستان باشد؛ خدا به همهٔ الناس رو میکند. إن کنتم فی ریب من البعث: اگر در شکاید که روزی مبعوث میشوید — یعنی اگر بیندیشند همین دنیاست و تمام شد و زندگی پس از مرگ نیست. ظاهراً به کافران؛ باطناً میتواند به ما نیز باشد که معتقدیم اما اعتقادمان متزلزل است. اگر باور داشتیم بعد از این مرگ زندگیای هست شاید اینگونه زندگی نمیکردیم.
بدانید فانا خلقناکم من تراب: اولین مرحلهٔ خلق از خاک است. ابو تراب به امیرالمؤمنین میگویند پدر خاک؛ کأنّه او پدر خلایق است. اگر ما را از خاک آفریده و او ابو تراب است پس پدر ماست. یادتان باشد گفته شد أبوهم نور و أمهم رحمة؛ همه به سمت آن پدر و مادر حرکت میکنیم هنگام موت.
ثم من نطفة: اسرار این آیات را برخی تفاسیر بعد میگویند. مرحوم اصفهانی در مفردات میگوید آب کم، آب قلیل، کمتر از قطره را نطفه گویند. ثم من علقة: علقه را خون بسته گفتهاند. یکی از خوشترین حرفهای اهل معرفت این است: همه بدون استثنا چه خوب چه بد علائقی داریم؛ علقهها و تعلقات. اصلاً موت یکی از مهمترین فلسفههایش این است که ما را از تعلقاتمان بکند. پیشتر گذشت: کسی که در برزخ زیاد معطل میشود کسی است که تعلقات زیاد دارد؛ کم معطل تعلقات کم؛ اصلاً تعلق ندارد به سرعت برق برزخ را طی میکند چون باید عالم مثال را طی کند تا به عالم عقول برسد. هر میزان علقه و وابستگی در دنیا، همان مقدار در برزخ گرفتاریم. ثم من علقة: اصلاً یکپارچه علقهاید؛ منتها به چه دل بستهاید مهم است.
بهشت در آسمان و نار در زمین
حدیثی شریف: دو یهودی آمدند پیش امیرالمؤمنین علیهالسلام — داستان مفصل است — و گفتند بهشت کجاست؟ جهنم کجاست؟ فرمود الجنة فی السماء والنار فی الارض. علامه طباطبایی علیهالرحمه بسیار شیرین فرمودند این آسمان را بشکافید: یعنی معرفت، نور، رحمت، انبساط خاطر، حسنات، علم، شهادت، شجاعت؛ هرچه خوب است جنسش از آسمان است؛ این بهشتی است. عرض تنگ سجین است — مبالغهٔ زندان؛ به شدت تنگ. جهنم از ارض یعنی چه؟ یعنی هرچه دل ببندی به این زمین و ما فیها جهنمت میشود. لذا خدا میفرماید ثم من علقة: چون قلب دارید و قلب دایرهٔ تعلقات شماست باید حواستان جمع باشد به چه دلبستگی پیدا میکنید. حرف اول و آخر بعد از موت همان دلبستگیهاست. القلب حرم الله لا تسکن حرم الله غیره؛ در حرم الهی چیزی جا ندهید جز الله؛ که متأسفانه همه چیز جا دادهایم جز الله.
ثم من مضغة: خاک، نطفه، علقه، مضغه چهار جلوه. مضغه گوشتی جویدهشدهٔ تکهتکه. مضغة مخلقة و غیر مخلقة: برخی ناقص برخی کامل در این مرحله. لنبین لکم: تا شما را آگاه کنیم. و نقر فی الارحام ما نشاء: ماییم که در ارحام نطفه و جنین را استقرار میدهیم؛ همه را خدا به خود نسبت میدهد. الی اجل مسمی: تا وقت مشخص؛ دست خداست نه شما. ثم نخرجکم طفلا: مرحلهٔ پنجم. ثم لتبلغوا اشدکم: شدت میگیرید یعنی بالغ میشوید. و منکم من یتوفی: عدهای در بلوغ یا جوانی یا میانسالی از دنیا میروند. و منکم من یرد الی ارذل العمر: عدهای را نگه میداریم و به پیری و خرفی میکشانیم؛ لکی لا یعلم من بعد علم شیئا: همان فراموشی سورهٔ نحل.
و تری الارض خاملة فإذا انزلنا علیها الماء اهتزت و ربت و انبتت من کل زوج بهیج: زمین خشک با آب سرسبز میشود؛ زوجیت در نباتات نیز هست؛ نر و مادگی به یک معنا. اینها را بنگرید تا مطمئن شوید.
دائماً در معرض اماته و احیا
یکی از مهمترین چیزها اینجا: آخرین بحث پیرامون موت این بود که آنفاً در حال اماته و احیا هستیم؛ در معرض اماته و احیا؛ به توسط مجاری آن — حضرت عزرائیل در احیا و اماته. هر مرحله اماته رخ میدهد میروی به مرحلهٔ بعد احیا. یعنی فقط موت یکی در انتهای دنیا نیست. همهٔ این هفت مرحله اولش احیا دارد انتها اماته. دائماً در معرض اماته و احیاییم و این قدرتنمایی حضرت حق است. لذا آخر آیه فرمود إن الله علیم قدیر. چشمها را به روی قدرت خدا باز کنیم؛ از تکبر به زیر بیاییم؛ به خشوع بیفتیم. انشاءالله لقا ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.