یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
حروف مقطعه تا حرف وجود
فرمایش عرشی علامه حسنزاده نگاه تازهای به انسان میدهد. میفرمودند اوایل گمان میکردیم فقط حروف مقطعهٔ قرآن رمزند — حم، عسق، الر، کهیعص و مانند آن — رمزی میان پیامبر و خدای منان. رفتهرفته متوجه شدیم چینش آیات، بافت، ازدواج حروف در کلمات، ازدواج کلمات در جملات و آیات، صدر و ذیل آیات، شروع و خاتمهٔ سور نیز همه رمزند. آیات قرآن همه حروف مقطعهاند؛ گمان میکنیم همان است که میبینیم.
دوباره دقت کردیم: تمام کلمات نظام وجود، همهٔ آیات ظهور حق در تکتک موجودات، همه حروف مقطعهاند. کدام یک به کنه وجود خود پی بردهایم که چیستیم و کیستیم؛ باطنمان چیست و کمون ذاتمان چه میگوید؟ میبینیم ما نیز حرف مقطعی از سمت حضرت حقایم. آسمان و زمین؛ جزئی از کلایم. چگونه احاطه پیدا کنیم؟
احاطهٔ علمی محال و حیمان
اهل بیت فرمودند علم به چیزی یعنی احاطه بر آن؛ محیط شدن. قرآن میفرماید:
«وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا» (طه/۱۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به او از نظر علم احاطه نمییابند.
مطلقاً نمیتوان به او احاطهٔ علمی یافت. نظام چنین است. تحیری و حیمانی پدید میآید که زبان لال میشود: کلت الألسن؛ کل آلة قاصرة عن غایة صفته. شبیه ملائکهٔ مهیمین و عالیین میشوی که در حیماناند؛ خبری جز خدا ندارند؛ خداست و خدایی میکند.
تکبر کجا؛ موت و فقر و بیماری
وقتی چنین نگریستی یکپارچه حیمان است؛ تکبر کجا بود که تمثیل آورند متکبر چون مورچه محشور میشود؟ روایت پنجم باب اول کتاب الموت میگوید خدا موت و بیماری و فقر را نهاده تا تکبر را به زیر کشد. سخن حق است؛ اما کسی که همه چیز را حق ببیند انانیتی برایش نمیماند.
شأن جدید هر آن
موت را فقط موت اجباری «إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» نمیبیند که نفس ناطقه از بدن جسمانی انصراف دهد و در بدن برزخی ادامه دهد. حیات و موت را آنبهآن میبیند. رسالهٔ شعنّیهٔ شیخ اکبر ذیل آیهٔ «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ» است: خدا هر روز — بلکه هر آن — در شأن و ظهور جدید است. عارف میگوید ظهور تو به من است؛ من ظهور توام؛ وجود من از توست. اسم ظاهر معطل نمیماند؛ ظهور تو شده من. اما تمام نشد؛ آنبهآن در تجلی و اماته و احیایی.
اسرافیل میدمد تا احیا شود و عزرائیل قبض میکند تا اماته رخ دهد — نه فقط در انسان، در تمام موجودات. دائم در حیات و مماتایم؛ موت دائم چون حیات دائم. سنگ را نیز در حرکت میبینی؛ هیچ چیز ثابت نیست؛ همه سیال است.
مثال رود و لامپ
کسی میگوید این کوه از یاد من همین شکل بوده؛ ثابت میبیند. حرکت جوهری فلسفه یعنی همین به زبان همهفهم. در رود ایستادهای و عکس خود را ثابت میبینی؛ اما آنبهآن آب میرود و آب جدید میآید. تجلی خدا در کائنات موت و حیات پیاپی است. لامپ روشن به ظاهر نور ثابت دارد؛ از نظر علمی الکترونها آنبهآن در تغییر و حرکتاند. چیزی ثابت نداریم؛ همه در احیا و اماتهاند. موت را منحصر در پایان دنیا یا پس از برزخ مکن؛ آنها شاخصاند وگرنه دائماً اماته و احیا هست. نگاه به موت و به قدرت احیاگری حق چنین عوض میشود.
داستان دانشکدهٔ فیزیک
یاد باد روزی در دانشکدهٔ فیزیک دانشگاه تهران روی تخته آیات نوشته میشد. دختری برخاست و داد زد استاد چه میگویی؛ آیه مینویسی؛ پیامبر من نیوتن است؛ پیامبر شما را قبول ندارم. گفته شد عجب؛ چرا نیوتن را پیامبر خود کردی؟ گفت کتابی خواندم. گفته شد کتاب را بیاور با هم بخوانیم؛ اگر پیامبر تو بهتر است من نیز همان را میگیرم. تعجب کرد. دختر دیگری ته کلاس دائم پک آرایش باز میکرد تا لج درآورد؛ نتوانست. یکی هم با پسران ارتباط داشت و برای لج آنان را میآشفت. شاهد نمازخانه، آن ترم که تمام شد هر سه چادری شدند و دم دفتر اشک میریختند که تازه راهمان را یافتیم. درونمایهٔ دین اگر با قرآن و اهل بیت محاجه شود جایی نمیماند؛ نگاه باید عمیق شود.
موت به مثابه رشد
کسی از موت میترسد و خدا را ظالم میپندارد که میخواهد بکشد. درست تعریف کن: برای درجات عالیه قبض صورت میگیرد؛ قابض الأرواح مجری اسم قابض حق است. چنانکه از رحم مادر به دنیا آورد، از این مرتبهٔ مادون به مافوق برزخ میبرد تا رشد دهد. نگاه عوض میشود؛ عاشق موت میشوی: فتمنوا الموت إن كنتم صادقین. نگاه باید در همه چیز عوض شود. انشاءالله عاقبت ختم به خیر؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
انانیت و مورچهٔ محشور
تمثیل متکبر به مورچه حق است؛ اما در نگاه حیمانی اصلاً انانیتی نمیماند تا تکبر معنا یابد. موت و بیماری و فقر ابزار شکستن گردنفرازیاند برای کسی که هنوز حق را یکپارچه ندیده است. کسی که هر طرف حق میبیند دیگر مجبور به نهیب نیست.
ظهور اسم ظاهر
عارف به خدا میگوید اگر تو نبودی من نبودم؛ اما اسم ظاهر نباید معطل بماند؛ ظهور تو شده من. این ظهور یکباره تمام نیست؛ هر آن تجلی جدید است که با آن قبلی یکی نیست. آنجا اماته رخ میدهد و حیات پیشین قبض میشود و دوباره اسرافیل میدمد. انسان و همهٔ موجودات پیوسته مرده و زنده میشوند.
شاخص بودن موت ظاهری
موت پایان دنیا و موت پس از برزخ شاخصاند؛ اصل جریان اماته و احیای دائم است. وقتی چنین نگریستی قدرت احیاگری حق را تازه میبینی و از بحث علمی آیات و روایات نمیهراسی. حرکت جوهری همان حقیقت سیال وجود است به زبان فلسفه.
محاجه با قرآن نه با دعوا
در کلاس فیزیک دعوا نبود؛ پیشنهاد خواندن همان کتابی که نیوتن را پیامبر کرده بود راه گشود. دختر آرایشگر و دختر محرک پسران نیز نتوانستند لج درآورند. پایان ترم اشک و چادر نشانهٔ قوت درونمایه است نه فشار ظاهر. موت را برای کودک بدبخت ظلم مخوان؛ رشد به مافوق بخوان تا فتمنوا الموت معنا یابد.
زبان قاصر از وصف
وقتی حیمان آمد زبان از کار میافتد. کلت الألسن یعنی زبانها کوتاه شدند؛ هر آلتی از غایت صفت او قاصر است. ملائکهٔ مهیمین در همین حالاند: جز خدا نمیبینند و خبری از غیر ندارند. انسان چون به حرف مقطعه بودن خود و همهٔ موجودات پی برد به همان حیمان نزدیک میشود و دیگر جای تکبر و انانیت نمیماند.
از رحم تا برزخ
چنانکه از رحم مادر به دنیا آمدی — از مادون به مافوق — قابض الأرواح میخواهد از دنیا به برزخ ببرد؛ باز از مادون به مافوق. این زنجیرهٔ رشد است نه کشتن از سر ظلم. کودک بدبخت که از موت میترسد اگر بشنود میخواهد به درجات عالیه رود نگاهش عوض میشود و چه بسا عاشق موت گردد؛ چنانکه قرآن صادقان را به تمنای موت فراخوانده است.
سیالیت کوه و آسمان
زمین و آسمان و سنگی که ثابت میپنداری همه در حرکتاند. تو ثابت میبینی چون نگاهت سطحی است. فیلسوف حرکت جوهری را ثابت کرده؛ استاد آن را به زبان رودخانه و لامپ ترجمه کرد تا از مباحث علمی نهفته در کنه آیات نهراسند. تجلی حق در من و تو و کائنات موت و حیات پیاپی میآفریند؛ تکرار میشود بیآنکه لحظهای با لحظهٔ پیش یکی باشد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.