د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳۳
دارای متن همگام
موت؛ از کرسی تکبر به خشوع
بحار. کتاب الموت ۳۳
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۲:۳۹
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۷ سرفصل
## موت؛ از کرسی تکبر به خشوع
۰:۰۰
## سرکشی به فقرا؛ اکرم القوم خادمهم
۱:۴۸
## مرام امام در جماران
۴:۰۴
## سیر معنوی و مرام خانوادگی امام
۵:۱۷
## طلحه و زبیر؛ تکبر و حسد و حرص
۶:۴۹
## موسی و شیطان؛ أبا استکبر
۸:۴۶
## عظیم در رکوع؛ اعلی در سجده
۱۱:۲۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
و بهین استعین. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
قصهی موت از حیث اینکه جعل شده تا ما رو به خشوع بکشونه و از تکبر بیرون بیاره رو باید جدی گرفت.
یعنی اصلاً فلسفه 创 造
و خلق خود م--
موت همونطور که عرض کردیم خلق الهیه
و خلق موت
در کنار مریضی و فقر
کشوندن ما از کرسی تکبر به زیره، به خشوعه.
که به یک معنا اگر کسی واقعاً به خشوع لازم برسه به اون موت
اختیاری حتی میرسه.
یعنی همینجا خودش نفس
امارهشو میکشه و به موت رسیده
و میتونه به ملکوت دسترسی پیدا کنه.
از اون طرف تا کسی نه اینکه اونور دقت بفرمایید، یه وجهش اونوره.
احادیث اهل بیت باید تأویل بشه، هزاران وجه داره.
اگر میفرماید سر سوزن تو که دیروز عرض کردیم تکبر در وجود کسی باشه
وارد بهشت نمیشه، همین جام اینطوریهها.
همینجا هم اینطوریه. بهشت
گفتیم که یه رشههاییش هم در دنیا هست.
وقتی انسان انبساط خاطر داره حالش خوشه،
حال بندگی داره، حرم میره، هیئت میره، نماز با نشاط میخونه.
اینا رشههای بهشته، سایه بهشته این حالات خوب.
اینجا هم اگه کسی تکبر داشته باشه ورود به بهشت نمیکنه یعنی چی؟
یعنی مزه انبساط خاطر و
اون سعی وجودی و نشاط در عبادت و اینا رو نمیچشه، نمیچشه.
محاله. یعنی اینجا هم توجه داشته باشید به این قصه.
انقدر مهمه. برای همین
سرکشی به فقرا، همنشینی با فقرا اینا خیلی تأکید شده.
حالا علیرغم اینکه متأسفانه ماها معمولاً جلوی کسایی خم و راست میشیم
که یا وضع مالیشون خوبه که فرمود ایمان رو ذوب میکنه.
جلوی کسی به خاطر پولش، به خاطر شهرتش، به خاطر مقامش، به خاطر مدیریتش.
ما اینطوریم. یا باید پول داشته باشه یا قلم به دست باشه.
مثلاً یه مدیری باشه، یه رییسی باشه، یه کارهای باشه.
مثلاً الان شما تصور کنید یه مدیرکل وارد
اتاق کار ما بشه. خداوکیلی هممون تمام قد
بلند نمیشیم. خبر داد مدیرکل.
ولی حالا یه چایی ریز بیاد. یه کس بخواد بیاد اتاقتو
طی بکشه، انصافاً جلوش بلند میشی؟
من امروز رفتم تو سه تا
اتاق مدیرکل رفتم.
حالا جلساتی بود، صحبتهایی.
هر چایی ریزی که اومد، حالا چایی میارن دیگه مهمون که میاد.
وقتی جلوی این بنده خدا
آبدارچیها پا میشدم تمام قد، میدیدم همه با تعجب منو نگاه میکنن.
چرا باید با تعجب نگاه کنن؟ مگر حدیث نداریم؟
اکرم القوم خادم. گرامیترین
هر قومی خادمه اونه.
مگه اینا خادم نیستن؟ اصلاً نظام ما باید نگاهش عوض بشه.
چرا اینا باید خیلی تحت فشار باشن
تو اضافه حقوقشون، چه میدونم اضافه کاریشون چی و خیلی چیزاشون.
چرا اصلاً اینا باید شرکتی باشن؟
دیگر این قراردادی و رسمی.
حالا ور-- ورود نکنم به این بحث که آقا شما حرف آخوندیتو بزن برو.
ولی دین که از سیاست جدا نیست که.
باید حرف حق رو بزنیم. خدا
لعنت کنه باعث و بانیشو که خیلی شاید حدود س--
بیست و پنج سال پیش این حدودا این قانون گذاشته شد.
نه اینجا، تو شرکتها، تو سازمانها، چه چه.
مگه ما چه-- ما تخم دو زردهایم؟
مثلاً رسمی و غیررسمی مثل تخم مرغ رسمی و غیررسمی.
اینا چیه؟ این بازیها چیه؟ اونور وقتی بخوابوننت تو خاک، ما رو بخوابونن تو خاک دیگه این حرفا برداشته میشه.
آقا شما کجا بودی؟ پشت میز م-مینشستی یا زیر میز بودی یا بالای میز و روی میز بودی.
این حرفا نیستش که. عملکردت چی بوده؟
توجه کردی؟ حالا اینا همه اومده برای چی ما رو به زیر بکشونه.
مثلاً حضرت امام من خیلی برام جالب بود.
تو خاطراتش میخوندم که ایشون
بالاخره سربازای جماران پست میدادن.
هوای سرد. اینا یه روز میاد سرکشی میکنه.
سحر میبینه سربازی که باید مثلاً مراقب ورود و خروج جماران باشه، امام
قدم میزد سحرا، دید این خ-- چرتش گرفته.
خوابش برده بیچاره سربازه.
خدایی من اگه بودم چیکار میکردم؟
حالا نه رئیس مثلاً مملکت.
مثلاً چه بگم مثلاً اون رئیس شیفت بودم.
لوح اینو تنظیم کرده بودن که ایشون شیفت بده.
گوشش رو میپیچوندم دو روز انفصال از خدمت.
معرفیش میکردم به اداری چه چه.
امام چیکار کرد؟ گنده ما، بزرگ ما چیکار کرد؟
بدون اینکه بیدارش کنه
یواش، یواش این اسلحهشو از گوشتش برداشت وایساد به جاش پست داد.
ظاهراً یه نیم ساعت، چهل و پنج دقیقه میگذره، یهو از خواب بیدار میبینه امام وایساده داره پست میده به جاش.
میگه آقا من شرمندهم ببخشید، این افتاده به پاش.
میگه نه چیه؟ شرمنده چی؟
خسته بودی. برو استراحت کن من به جات وا نیستم.
آخه این مرام انقلاب ما کجا باید دیدش؟
شما بفرمایید. یعنی این یه همچین کسی.
بله ما محضر یکی از بزرگان از اهل معرفت رسیدیم.
در حرم امام. خیلی موقع
رفته بودم یه هفته در حرم امام بیتوته کرده بودم فقط نون و نمک میخوردم که
دانشگاه قبول شم. فقط درس میخوندم شبانه روز.
حالا خدا لطف کرد اون موقع پزشکی دانشگاه تهران قبول شدیم.
بعد ولش کردم اومدم حوزه.
یه هفته پیش امام بودم. یکی از بزرگان رو اونجا ما دیدیم.
ایشون میر-- سیر کرده بود بره، ایشون خودش گفت.
سیر کرده بود که مثلاً بره این
مقامات معنوی بزرگان رو ببینه در آسمان.
خب همه رو دیده بود حتی علامه مجلسی رو
دیده بود. شیخ کلینی رو. اما دستش به ا-- دستش به امام ما نرسیده بود.
برگشته بود. بهش گفته بود من اگه دنبال سید روح اللهی که تو ایران قیام کرده برو.
تو نمیتونی به اون برسی این اونجا داشت به ما میگفت.
چرا این مرامنامه امام،
مرام امام، مرام سیاسیش، مرام
عرض شود اخلاقیش، اعتقادیش، مرام اجتماعیش، فردیش، خانوادگیش که بدون زنش
هیچوقت غذا نمیخورد. صبر میکرد تا همسرش بیاد.
آخه این مرام کی میخواد بیاد تو
زندگیهای ما؟ اماممون کجاش تکبر تو وجودش بود؟
اصلاً موت اومده ما رو چی کار کنه از تکبر بکنه
و این یکی از اصلاً اساسیترین و ریشههای
ری-- دقت بفرمایید ریشههای
مهم در جهنمی شدن تا جایی که از مولا علی
پرسیدن آقا چی شد یکی مثل طلحه و زبیر،
بابا پیغمبر در خصوص زبیر داره شمشیر زبیر رو توصیف کرد به چی؟
میدونید دیگه سيف الإسلام.
مثل تعاریفی که بعضیا مثلا
امام از بعضیا داشت اینجا تا
نهضت زنده است تا هاشمی زنده است.
خب این منظور خود شخص هاشمی نبود که افکار اون موقعش بود.
ولی وقتی منحرف شد امام فرمود ملاک چیه؟
حال فعلی افراده. پیغمبر هم این حرفو داره.
اینایی که اشکال به امام میکنن و کردن.
پیغمبر داره سيف الإسلام شمشیر زبیر.
امیرالمؤمنین بالاتر از این فرمود از زبیر و من لا اهل البيت.
همون چیزی که در مورد سلمان گفت. اما اون وقتی منحرف شد چی؟
اینا آدم باید بدونه. باید تاریخ اسلام رو خوب مرور کنه.
بعد چی شد؟ یا علی زبیر، طلحه جلوی تو ایستادن.
بعضی موقعها اوه، اوه، اوه فلانی هم جلوی رهبر ایستاد.
پس حتما تا نباشد چیزکی مردم ن Go نکنند این حرفا چیه؟
تو اسلام شناسیت ولایت شناسیت دقیق نیست.
امیرالمؤمنین فرمود سه چیز اینا رو در مقابل من قرار داد.
آقا جون اینا رو جدی بگیرم من.
فرمود تکبر، حسد، حرص،
تکبر، حسد، حرص.
موت میاد اینا رو قطع کنه. مثلاً فلسفه موته تو روایت پنجم
باب اول کتاب الموت مرحوم مجلسی همینو زده این رو-- روایت.
همین رو داره مثل موشکهای نقطه زن همین رو داره میزنه.
ر-- تکبر ریشه، برای همین که تکبر ریشهکن بشه اصلاً خدا اینو خلق کرده
و این ریشهش در شیطانه. میخوای شیطانی زندگی کنیم ما؟
بفرمایین. چرا بعضیا از این حرفای من بدشون میاد؟
چرا بعضیا به من میگن شما تو نمازخونه
سمپاشی میکنی؟ این سمپاشیه مرام اماممون رو بگیم مرام رهبرمون رو بگیم این سمپاشیه؟
اگه کسی شیشه خرد نشده داره چرا ناراحت میشه؟
به شیطان حضرت موسی بالاخره پیغمبر کلیم الله دائم در تکلم با خداست.
از اسامی حضرت حق المتکلم.
من و شما ببخشید من زبانم بسته فقط در دنیا باز میشه.
دائم با خدا حرف میزد که آی خدا آخه
بابا این شیطانو ببخش دیگه.
حالا یه خطایی کرد
ب-ببخشش. پیغمبر خداست.
مظهر رحمته دیگه. خب بله حرف درست.
خدا هم چقدر قشنگ فرمود باشه من حرفی ندارم.
بسم الله. بهش بگو بیاد همین الان
بره سجده کنه به قبر آدم.
شیطان مگه نمیگی ببخشش. بره سجده کنه به قبر آدم.
اگر این کارو کرد نه خودشو همه کسایی هم که اغوا کرده من میبخشم.
جواب شیطان چی باشه خوبه؟
این ملعون إلى الأبد
چی گفت؟ کاش میرفت
کاش میرفت .
شیطان چی جواب داد؟ گفت
من اون موقع که تحمل کرد گفت اون موقع که
زنده بود من بهش سجده نکردم .
الان که مرده تو خاک و تو گوره برم بهش سجده کنم.
ببین نگاهو. باز یه بار دیگه حضرت موسی باز به جوش اومد رحمتش.
اینم بگم و بسه امروز.
گفت آخ خدا بابا رحم کن ببخش اینا بالاخره.
میانجگری کرد. بعدش البته قبلش شیطان اومد با موسی صحبت کرد.
مفصله وقتتون رو میگیره. چی گفت بماند.
بعد موسی دوباره رفت در خونه خود.
گفت خدایا شیطانو دیگه ببخشش.
یه غلطی کرد اینا. خدا فرمود باش
من حرفی ندارم. همین الان پاشه بیاد جلوی تو اقرار کنه که غلط کرده من هم خودشو و هم همه طرفداراشو میبخشم.
چی گفته باشه شیطان خوبه؟
این نماد تکبر. أبا استکبر.
میدونید چی گفت؟ یه مقدار باز تحمل کرد.
جالب توجه بعضیا که بدون تحمل حرف میزنن.
شیطان هم تحمل میکنه حرف میزنه.
بعضیها همینطوری قلمو میگیره.
اِ جسارت کردی برو اداری تا پدرتو دربیارم.
یه ذره تحمل کن، یه صحبت بکن،
دست سرش بکش، پدرانه رفتار کن.
بعد چیکار کرد؟ چی گفت؟
گفتش که من هرچی نگاه میکنم تو این عالم میبینم موسی برو به خدا بگو سر من شلوغتر از خداست.
خدا بیاد پیش من. الله اکبر.
الله اکبر. آخه ببین چی گفته.
این، این یعنی چی؟ آقا این درست بش-- نیست.
این تکبر سر سوزنی اگه در کسی باشه کارش تمومه.
تو همین دنیا چه برسه اونور.
موت اومده که این کار دماغ ما رو به خاک بمالونه.
حالا بسم الله همینجا قبل از اینکه اونجا به خاک بمالون خودت به خاک
بمالون. أقم الصلاة لذکری.
دماغتو تو نماز به خاک بمالون.
چه جالب وقتی شما در رکوع میگی سبحان ربی العظیمه.
چرا تو سجده میگی أعلی؟ چرا؟
به نظر شما چرا؟ سرشو من از حضرت علامه حائری یزدی علیه الرحمه هدیه کنم به شما.
چرا تو سجده میگی أعلی تو رکوع میگی عظیم.
اینا اسرار عبادته. هر جایی به دست نمیاد.
آفرین. احسنت. از ما جلوتری.
چون من از علامه شنیدم شما نشنیده گفتی
. تو رکوع یه نیمچهای کمرتو شکستی.
به خاک نیفتادی. میگی عظیم.
خب؟ نمیگی أعظم.
ولی وقتی افتادی به خاک
دیگه انگار به مقام شهود، اینقدر نزدیک میشی به خدا میگی أعلی.
نمیگی علی، میگی أعلی.
نه چون میفتی به خاک اجازه میدن خدا رو به صفت افعلش صدا بزنی.
اینا اسرار عبادته. بدنتو تا به خاک نمالی با موت به خاک میمالونن.
انشاءالله عاقبت بخیر بشه و برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
جلسه قبل
جلسه بعد