ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 029

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

ذیل روایت پنجم؛ بیش از یک موت

ذیل روایت پنجم باب اول کتاب الموت باید دانست که ما فقط همین یک موت را نداریم. نشئهٔ ملک سایهٔ ملکوت است؛ ملکوت سایهٔ جبروت؛ جبروت سایهٔ لاهوت؛ و همین‌گونه تا مراتب عالیه. هرچه در این دنیا می‌بینیم مثل و ظل و جلوه و رشحه‌ای از آن چیزی است که در مافوق و باطن عالم است.

بدن دنیوی در طول بدن برزخی

بدن دنیوی در طول بدن برزخی است و بدن برزخی هم‌اکنون نیز هست؛ ابدان متعدد داریم. در آیات، اهل ایمان در بهشت می‌گویند آنچه روزی‌شان شده — اطعمه و اشربه — شبیه همانی است که در دنیا داشتند. این نشان می‌دهد اکل و شرب آنجا مرتبهٔ مافوق اینجاست؛ اینجا سایه است و اصل آنجاست. هرچه بالاتر روی اصل است و اینجا فرع. متأسفانه به فرع چسبیده‌ایم و اصل — ملکوت — را رها کرده‌ایم. در همهٔ شئون چنین است.

آسمان و زمین و نور؛ رشحه از اصل

حتی آسمان و زمین و شب و روز اینجا رشحه‌ای از آنجاست. حیات و موت نیز چنین‌اند؛ جهنم و بهشت؛ نور و نار. دنیا نسبت به آخرت تاریک است؛ اینجا نیز نور هست — الله نور السماوات والأرض — اما رشحه‌ای از نور اصلی. و أشرقت الأرض بنور ربها؛ آنجا به نور رب روشن می‌شود که امام است. حاج سبزواری می‌فرمود اینجا با چه نوری؟ خورشید. و شمس — و هی — را فرموده‌اند پیامبر است؛ اینجا خورشید رشحه‌ای از نور پیامبر است. همه چیز آنجاست.

مثل آتش جهنم

حتی آتش جهنم را پیامبر چگونه بفهماند؟ مثل می‌زند؛ تلک الأمثال نضربها للناس. گفته‌اند آتش جهنم را هفتاد بار با آب بشوی آتش دنیا شود؛ یا آتش دنیا را خدا هفت بار در آن دمید تا آتش جهنم شد و هر بار رنگی گرفت تا سیاه. معانی در این‌ها نهفته است: اصل آنجاست؛ حواست باشد.

رشحهٔ بهشت و جهنم در دنیا

آیا بهشت و جهنم را اینجا داریم؟ بسیار رخ می‌دهد که انبساط خاطر و شرح صدر و ذوق و سرور حاکم شود؛ این رشحه‌ای از بهشت است. در هیئت و حرم و مسجد و مجالس اهل ایمان و اجتماعات علمیه چشیدن بهشت بیشتر است. وقتی همه رفیق‌اند و غیبت و دروغ و زیرآب‌زنی نیست، آیهٔ آخر مریم را به یاد آر:

«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَٰنُ وُدًّا» (مریم/۹۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، خدای رحمان برای آنان محبتی قرار می‌دهد.

ایمان و عمل صالح که آمد، خدا میانشان مودّت شدید می‌نهد. جهنم نیز هست: وقتی عصبی می‌شوی و به هم می‌ریزی و چهره سیاه می‌شود، همان آتش سیاه جهنم است. حدیث می‌گوید غضب از دوزخ است. قدیم می‌گفتند چه جهنمی شد قیافه‌اش؛ حساب داشت.

تب مؤمن؛ حداکثر بهره از جهنم

حدیث است تب مؤمن حداکثر بهرهٔ مؤمن از جهنم است. خدا گناهان را با آتشی که به جان مؤمن می‌اندازد می‌ریزد اما برای او تب است؛ حداکثر همان. باز رشحه‌ای از جهنم. پس همه چیز اینجا هست اما سایه. باید در جمع خود بهشت ببینیم نه جهنم؛ اهل ایمان و انقلاب و ولایت و مسجد و هیئت. چه چیز جمع را جهنم می‌کند؟ دروغ، غیبت، آبروریزی.

حیات و موت دنیا سایهٔ اصل

حیاتی که اکنون داریم رشحه‌ای از حیات کل است؛ حتی موت اینجا سایهٔ آن موت است. آیا قرار است دوباره بمیریم؟ آری. آیهٔ یازدهم غافر:

«قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَىٰ خُرُوجٍ مِّن سَبِيلٍ» (غافر/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گویند: پروردگارا دو بار ما را میراندی و دو بار زنده کردی؛ پس به گناهانمان اعتراف کردیم؛ آیا راهی برای بیرون شدن هست؟

صریح آیه به دو مرگ و دو احیا اشاره دارد. بیشتر مفسران گفته‌اند احیای اول آغاز برزخ است و احیای دوم آغاز قیامت؛ موت اول مرگ دنیوی و موت دوم در انتهای برزخ با نفخ صور اسرافیل که همه به معنایی می‌میرند و به باطن‌تر از برزخ — عالم عقول و مفارقات — می‌روند. اهل دوزخ آرزو می‌کنند فهل إلی خروج من سبیل؛ حالی که ما اکنون در آن خروجیم و غرق نعمتیم بی‌آنکه بدانیم.

آیات حسرت بازگشت

شعراء: هل إلی مردّ من سبیل — آیا راه بازگشتی هست؟ زمر ۵۸: لئن أنّ لی کرّةً فأکون من المحسنین — ای کاش بار دیگر بودم تا از نیکوکاران باشم. مؤمنون ۱۰۷: ربنا أخرجنا منها فإن عدنا فإنا ظالمون. مؤمنون ۱۰۰: رب ارجعون لعلی أعمل صالحاً. سجده ۱۲: فارجعنا نعمل صالحاً. اکنون که عده و عُده و زمان و مکان هست، چرا عمل صالح نکنیم؟

تذکر رهبری به جانبازان و سخن علامه

رهبری به جانبازان فرمودند: آرزوی شهادت داشتی؟ گمان کن شهید شدی و دوباره برگشتی؛ رب ارجعون. جانبازان شهدایند که مهلت دوباره یافته‌اند. علامه حسن‌زاده پس از تشییع عزیزی فرمود: گمان کنید آنجا که اوست مرده‌اید و دوباره برتان گردانده‌اند؛ فرصتی دوباره؛ بسم الله شروع کنید.

اماته و احیای آن‌به‌آن

پس بحث موت هنوز ادامه دارد. در نگاه فلسفی دائم در معرض اماته و احیاییم؛ کل یوم هو فی شأن: خدا آن‌به‌آن تجلی می‌کند؛ ظهور پیشین می‌رود — اماته — و تجلی جدید می‌آید — احیا. نظام هستی در اماته و احیاست و ما بی‌خبریم. عاقبت به برکت صلوات ختم به خیر باد.

جمع سایه و اصل در ادب زندگی

اگر ملک سایهٔ ملکوت است، ادب زندگی آن است که به سایه چون اصل نچسبیم. بهشتِ هیئت و مسجد را با غیبت جهنم نکنیم؛ غضب را رشحهٔ نار بشناسیم و تب را هشدار رحمت. دو موتِ آیهٔ غافر نقشهٔ مسیر است: از دنیا به برزخ و از برزخ به قیامت. حسرت اهل آتش برای کرّه، سرمایهٔ امروز ماست. جانباز و تذکر علامه همان رب ارجعون عملی است. آن‌به‌آن تجلی حق، موت و حیات را از واقعهٔ یک‌باره به جریان دائمی بدل می‌کند.

نور امام و شمس دنیا

أشرقت الأرض بنور ربها را با تفسیر امام به‌عنوان نور رب بخوان؛ آنگاه خورشید دنیا رشحهٔ شمس نبوت می‌شود. آتش دنیا مثل است نه اصل. با این نقشه، روایت پنجم الموت فقط از مردن تن سخن نمی‌گوید؛ از سلسلهٔ اظلال سخن می‌گوید تا مؤمن بداند هر شادی و رنج اینجا خبر از مافوق می‌دهد.

چسبیدن به فرع و رها کردن اصل

استاد تأکید می‌کند که مصیبت ما چسبیدن به ملک و رها کردن ملکوت است. بدن را می‌بینیم و از بدن برزخی که هم‌اکنون هست غافلیم. خوراک دنیا را اصل می‌پنداریم در حالی که بهشتیان می‌گویند روزی آنجا شبیه همین است؛ یعنی شباهت از آن‌سو به این‌سو آمده نه برعکس. شب و روز و آسمان و زمین نیز همین‌گونه‌اند: خبر از مافوق می‌دهند اگر گوش باطن باز باشد.

دوستی اهل ایمان؛ وُد رحمان

آیهٔ مریم شرط مودّت را ایمان و عمل صالح می‌گذارد. پس آنجا که هیئت و حرم و مسجد از غیبت و تهمت پاک است، انسان رشحهٔ بهشت را می‌چشد؛ و آنجا که جمع به دروغ و آبروریزی آلوده شود، جهنمِ لحظه‌ای را می‌بیند. تسبیح به‌دست بودن بدون ادب جمع کافی نیست؛ باید میان خود بهشت ببینیم.

معنای دو موت نزد مفسران

نظر مشهور: موت اول همان مرگ دنیا؛ احیای اول ورود به برزخ؛ موت دوم نفخ صور در پایان برزخ و انتقال به نشئهٔ عقول؛ احیای دوم قیامت. اهل آتش پس از این سیر می‌گویند فهل إلی خروج من سبیل. ما که هنوز در دنیا و بیرون از آن ضیقیم، اگر حتی در رنج باشیم رنجمان سایهٔ جهنم است نه اصل آن؛ و همین فرصت، همان کرّه‌ای است که آنان آرزو می‌کنند.

رب ارجعون در عمل امروز

سخن رهبری به جانباز و سخن علامه پس از تشییع یک پیام دارند: گمان کن مرده‌ای و برگشته‌ای. این تذکر فلسفی نیست؛ برنامهٔ روزانه است. هر صبح می‌توان گفت فرصتی دوباره داده‌اند. آن‌که این را بشنود و باز به غیبت و غضب و حرص چنگ زند، همان کسی است که فردا رب ارجعون خواهد گفت.

تجلی آن‌به‌آن و غفلت ما

کل یوم هو فی شأن را اهل معرفت به تجدد امثال و تعاقب ظهورات خوانده‌اند. هر لحظه ظهوری می‌رود و ظهوری می‌آید؛ موت و حیات در مقیاس خرد. بی‌خبری ما از این جریان، همان بی‌خبری از موتهای بزرگ‌تر است. روایت پنجم الموت با این افق خوانده شود: بحث فقط جنازه نیست؛ بحث سلسلهٔ اظلال و آمادگی برای کشف اصل است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.