ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.

السلام علیک ای داعی الله و ربانی ایاته سلام علیکم و رحمة الله.

قبل از اینکه ادامه بحث رو بدم عذرخواهی می‌کنم از اینکه بنده حقیر در این جایگاه می‌شینم واقعا بعضی از دوستان رو که می‌بینیم در عمل هم در حوزه نظر هم در حیث عمل از ما خیلی جلوترن.

[سرفه] ببخشید ما جسارت می‌کنیم به رسم "فَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنفَعُ الْمُؤْمِنِينَ" ما این مطالب رو عرض می‌کنیم.

یه نفعی هم خود ما با گفتنش ببریم و الا الحمد لله شما از ما جلوترید.

بحث موت بود که اینکه خدا به وسیله موت بالاخره همه رو می‌زنه تا اون‌ها رو از خودشیفتگی، معجب شدن، از تکبر، عجب اینا بکشونه پایین و به خشیت بندازه.

و عجیب که در فرمایشات امام صادق [ص] هست بارها عرض کردیم خیلی عجیبه این حدیث که از حضرت سؤال کردن شما از کجا می‌فهمید که امام شدید؟

مثلا ابا عبدالله تو گودی غسلگاه امام سجاد تو خیمه‌ست.

پرده هم انداخته‌ست.

از کجا متوجه شد یک لحظه امام شد؟

اون لحظه که امام از دنیا فارغ شد امام، امام سجاد تو خیمه‌ست.

[مکث] امام صادق [ص] عجیبه فرمودن که اون لحظه یک ذلت و خاری، انکساری، ذلتی در برابر حضرت حق در وجود ما ایجاد می‌شه که قبل از اون این شدت نبوده.

یه امام که منسوب از حضرت حقه [نفس عمیق] با ذلت منسوب می‌شه به سمت امامتش.

خیلی عجیبه یعنی با این خشیت.

حالا کسایی که مدیریت می‌گیرن، مسئولیت می‌گیرن و هرچی این مسئولیت سنگین‌تر و درشت‌تر، اون خشوع لازم در درون باید بیشتر باشه که قبلش به این حالت می‌افتن یا نه.

مثلا رهبر عزیزمون خودشون بارها فرمودن من اصلا نمی‌خواستم [نفس عمیق] رهبری رو دست بگیرم.

به اصرار آقاست تو جلسه هرچه من اصرار کردم نمی‌خوام.

این نشانه آدم باتقواست.

علارغم آدمایی که سر کله می‌شکنن، آبرو می‌برن، چقدر پول خرج می‌کنن تا ریاست بگیرن.

اینا خیلی قابل جمع نیست.

خب نکن آقا تو این دنیا نکن.

خودت خودت رو عقاب نکن، مؤدب نکن با موت می‌شی، با موت.

واقعا کسی که غافل از موتش می‌شه این بلاها هم سرش میاد.

اما نه، آدمایی که چیز فهم‌ن، نکته سنج‌ن، حواسشون جمعه، آن به آن خدا داره با اونا صحبت می‌کنه.

آقا حالا دیگه بالاتر از اینکه امیر بیان، امیرالمؤمنین [ع] فرمود که عرفت الله.

آقا من و شما خدا رو چگونه شناختیم؟

مولا چگونه شناخت؟

فرمود عرفت الله من شناختم خدا رو به چی یا مولا؟

فرمود به فسخ العظائم.

عجب.

به فسخ کردن اراده‌ها.

زور می‌زنی یه اتفاقی بیفته نمیفته.

خداست و داره خدایی می‌کنه.

چرا ما غافلیم از خدایی کردن خدا؟

انگار که دنیا دست ماست هرچی ما می‌خوایم باید همون بشه.

نخیر.

اصلا یه دلیلی که ظهور آقا ظهور امام عصر هم اتفاق نمیفته چون خداست و داره خدایی می‌کنه.

برای همین بعضی از ما بعضی او-- وقتی اینو می‌گیم تعجب می‌کنیم که آقا ما معتقدیم امام عصر هنوز برای ظهور خودش دعا نکرده.

چرا؟

چون اگر یقین کنه که رضایت-- چون اسم اعظمه لب تر کنه خدا میگه لبیک.

پس دعا نکرده که اتفاق نیفتاده.

چرا دعا نکرده؟

چون هنوز رضایت حضرت حق رو صد در صد در ظهورش نمی‌بینه و الا دعا می‌کرد.

ولی به ما میگه شما دعا کنید "فأكثروا الدعاء بتعجیل الفرج" زیاد هم دعا کنید که این فرج خودتونه.

این فرج خودتونه نه فرج من.

[خنده] آخرم خودش تو سجده شب جمعه فرجش رو از خدا طلب می‌کنه.

یقین می‌کنه که دیگه به هر حال موقعش رسیده طلب می‌کنه.

این خشیت خیلی مهمه.

با همه آدم‌ها به انواع، به انواع مختلف خدا حرف می‌زنه.

با انبیا یه جور.

دیروز بحث حضرت شیخ بهائی رو عرض کردیم دیگه.

هر طوریه با هرکی یه جور.

مثلا حضرت داود در حالاتش می‌خوندم که یه شب جمعه‌ای تا سحر تا دم بین الطلوعین عبادت کرد، مناجات کرد.

حال خوش، انبساط خاطر بعضی موقع‌ها پیش میاد.

[نفس عمیق] خود حضرت داود میاد می‌فرماید که این در "جواهر الثنیه فی احاديث القدسیه" شیخ راملی‌ست.

میاد حالا در اون پستو منزلش یه نگاه به آسمون می‌کنه تو وجود خودش میگه آیا کسی بود که یه همچین شبی مثل من تا صبح...

اینم حالت خودشیفتگی که ما فکر می‌کنیم نیست.

عجب نیست چون عجب گناه کبیره است و از انبیا به دوره.

سواله.

آیا کسی بود اینطور باشه امشب؟

بغل پای ایشون یه قورباغه به صدا در میاد.

خدا داره صحبت می‌کنه و الا قورباغه که نمی‌تونه حرف بزنه که.

می‌فرماید داود چگونه کسی نبود که من از وقتی که خدا خلقم کرده هر شب تا صبح دارم میگم "سبحون القدوس رب الملائكة والروح ربنا ورب الملائكة والروح".

یه قورباغه اما جلو می‌زنه.

حضرت داود به این شکل متنبّه می‌شه حالا در حد خودش.

یا حضرت سلیمان نبی وقتی قحطی اومد [نفس عمیق] خب خدا می‌تونست مستجاب کنه ادعیه مؤمنین رو.

اهل ایمان رفتن چقدر نماز استغاثه اون نیایش‌های خاص اون موقع.

خبری نشد.

بعد یه مدتی گذشت باران شدید.

سرش رو از حضرت سلیمان پرسیدن.

حضرت خودش کشف کرده بود.

فرمود یه روزی من رد می‌شدم دیدم یه مورچه، نمل که ما زیر پا لهش می‌کنیم.

مولا علی فرمود اینو نکشید مورچه دست به دعا برداشته داره به خدا میگه خدایا ما رو به گناه بنی آدم عقاب نکن.

چرا از ما دریغ می‌کنی؟

باران رحمتت را نازل کن.

و اونجا دیدم که خدا استجابت کرد دعای مورچه رو.

سوره نمل رو بخونید.

این حضرت سلیمان نبی متنبّه میشه به جهت یک مورچه.

اینا همش حساب کتاب داره که چی؟

حالا اونا در حد خودشون من و شما هم در حد خودمون.

حالا ما در حد خودمون میگیم از عجب و تکبر بکشیم خودمونو پایین.

چرا میگه هر روز متوجه موت باش؟

بهترین اندرز و موعظه موته.

که بدونی کارت تمومه ها.

چقدر لب-- یعنی چشم رو هم زدی ریشات سفید شد، تموم شد.

بلند بگو لا اله الا الله.

تو هم رو دستایی که داری از اول صحبت تا حالا در گوشی حرف می‌زنی تو هم به م-- به موت می‌رسی.

حالا گوش نده.

به موت می‌رسی.

هممون، هممون من که اینجا نشستم مدعی‌ام تا شما.

حواسمون جمع باشه این یک به قول قدیمی‌ها میگن شتریه که جلو در خونه هر کسی می‌خوابه.

عذرخواهی می‌کنم اینو میگم از رو کبر و تکبر خودمون حاضر نیستیم با یه آدم بد صحبت کنیم.

جالبه که حضرت داوود به یک گنهکاری که می‌خواستن اعدامش کنن بالا دار بکشنش رفت پیشش گفت منو نصیحت کن.

اذنی.

گفت هرگز گنهکار رو سرزنش نکن.

عجب موعظه‌ای کرده به پیغمبر خدا.

به یه گنهکار میگه منو موعظه کن.

پیغمبر خدا.

بعد ما نمی‌دونم از دماغ فیل افتادیم از دماغ شتر افتادیم چیزی.

اصلاً حوصله‌ی حرف شنیدن و صحبت شنیدن حتی از یه آدم بی‌عملی مثل من رو که نداریم که هیچی دیگه چه برسه به دیگران.

چی می‌خواستم بگم پیغمبر از معراج برمی‌گشت.

عجب شبی معراج.

اون معراج، معراج اصلی‌ش‌ها.

چون صد و بیست معراج رو مرحوم شیخ طوسی در امالی‌ش میاره برای ایشون، برای پیغمبر.

یک معراج اون اصل کارش که برمی‌گشت تو راه برخورد به شیطان.

خب باید بره دیگه پیغمبر اعتنا نکنه.

ولی شیطان گفت من می‌خوام به شما یه نصیحتی کنم.

پیغمبر فرمود بگو.

گفتش که یا رسول الله شما رفتی تو آسمون چهارم یه منبر نیم‌سوخته ندیدی که واژگون شده بود؟

پیغمبر فرمود چرا دیدم.

گفت اون منبر من بود.

مگه شیطان هم منبر می‌رفته؟

بله.

خیلی الان شیطان‌ها هستن منبر میرن.

دلیل نداره که هر کی رو منبر نشست کارش درست باشه که.

خیلی شیطان‌های عمامه به سر منبر میرن.

یه حرف قشنگی که یه بنده خدایی به این در جواب بعضیا که حالا عمامه پرونی راه انداخته بودن خیلی کم بهشون گفت آقا چرا اینا رو می‌زنید؟

این بیچاره‌هایی که اکثرشون هم قشر مستضعف و گرفتار جامعه برید تو زندگی‌هاشون ببینید چه خبره.

تو اجتماع داره یه پیرمرد عمامه به سر راه میره.

راست میگی برو عمامه روحانی رو بپرون.

اون کله‌ش اون حسن کلیدسازو بکن بپرون.

فلانی رو بپرون.

اینو اونو حرف خوبی داره می‌زنه.

اگه راست میگی به اونا بزن.

چرا زورت به این می‌رسه؟

اونی که داره در لباس دین خیانت می‌کنه میری بهش رای میدی خراب می‌کنی کارو بعد میای اینجا.

حالا بحثمون اونجا نره.

شیطان گفت اون منبر من بود.

شش هزار سال عبادت کردم شدم امام جماعت ملائکه و وقتی تسبیحم-- شیطان داره به پیغمبر میگه وقتی تسبیحم از دستم می‌افتاد ملائکه هجوم می‌آوردن که تسبیح منو تبرکی بردارن به سر و روشون بمالن.

خب تو چه کردی که به یه همچین حال و روزی افتادی؟

سقوط کردی.

خدا بهت گفت گم شو [مکث] حالا نظام آفرینش انگار که خدا میگه برو گم شو.

قرآنی‌ش فَاِنَّكَ رَجِیم نظام آفرینش برو گم شو خفه شو.

ها؟

همینه.

به کی؟

به کسی که ملائکه می‌ریختن تسبیحشو به تبرک بردارن.

چه کردی که اینطوری شد؟

شیطان داره به پیغمبر من و شما میگه به خاطر تکبر.

بخاطر که تکبره.

این تکبری که تو وجود منه.

این چی این رو از بین می‌بره به نظرتون؟

در نهایت موت.

وقتی دماغ ما به خاک قبر مالیده شد، متأسفانه اون موقع دیگه همه می‌فهمن.

همه از اون حالت تبختر و تکبر و فرعون و این‌ها می‌افته میان به پایین.

یکی هم وقت مری- مریضیه که حالا در این روایت فرموده که برای اینکه از نورانیتش هم بهره بگیریم این تیکه‌ش رو یه بار دیگه براتون بخونم که فرمود "لولا ثلاث في ابن آدم ما تعترع شيئا المرض والموت والفقر وكلهن فيه وإنه لمعهن وثاب." این سه تا تازه اومده تو رو بکشونه پایین به خشوع بندازه.

در حالی که اکثراً باز نمی‌شن.

بله.

که حالا اهل یه بحثی هم هست.

انشاالله بعدا اگه خدای منّان توفیق داد پیرامون مریضی، مرض، گرفتاری اینا لطف خدا به بندشه.

برعکس که ما فکر می‌کنیم خدا می‌زنه یکی رو.

اصلاً فر-- نمرود تا آخر عمرش میگن یه سردرد هم نگرفت.

نمرود.

یه سردرد نگرفت.

ما باشیم بگیم این آدم خیلی خوبیه که هیچ سردرد...

آخر یه پشه از پاش درآورد رفت تو دماغش و ضعیف‌ترین موجود یه فرعون زمانو زمین زد.

این همش حساب کتاب داره.

اما ماها رو مریضی، درد، پریشانی، فقر، موت که تو این روایت داره میاد چی می‌شه؟

هی ما رو زمین می‌زنه.

هی دماغامونو به خاک می‌مالونه.

حواست باشه خداست داره خدایی می‌کنه.

تفرعن نکن.

این خیلی مهمه که انسان از نگاه به بالا، از نگاه بالا به پایین اگه باشه سقوط می‌کنه.

انشاالله عاقبت بخیر باشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل