ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 028

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

تذکر و ادبِ گفتن

پیش از ادامهٔ بحثِ موت، گوینده از نشستن در این جایگاه عذر می‌خواهد و می‌گوید برخی دوستان را می‌بیند که هم در حوزهٔ نظر و هم در حیثِ عمل از او بسیار پیش‌ترند. با این حال، به رسمِ آیه سخن می‌گوید تا خود نیز از گفتن سود ببرد؛ وگرنه حمد خدا را که شنوندگان از او جلوترند:

«فَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَىٰ تَنفَعُ الْمُؤْمِنِينَ» (ذاریات/۵۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس تذکر ده، که تذکر مؤمنان را سود می‌بخشد.

مطلبْ یادآوری است برای نفعِ ایمان، نه ادعا بر برتریِ گوینده.

موت؛ شکستنِ خودشیفتگی و رساندن به خشیت

بحث موت بر این محور است که خداوند به وسیلهٔ مرگ همه را فرو می‌زند تا از خودشیفتگی، مُعجَب شدن به نفس، تکبر و عُجب پایین کشیده شوند و به خشیت بیفتند. مرگ ابزارِ شکستنِ ارتفاعِ دروغینِ نفس است؛ تا انسان از نگاهِ از بالا به پایین جدا شود و به خشوع بازگردد. غفلت از موت، راه را برای همان بلاها — ریاست‌طلبی، آبروبَری، هزینه‌کردن برای قدرت — باز می‌کند؛ و آن‌که نکته‌سنج و حواس‌جمع است، آن‌به‌آن خدا را در کار می‌بیند و با او سخن می‌شنود.

ذلت و انکسار در لحظهٔ انتقالِ امامت

در فرمایشات امام صادق علیه‌السلام حدیثی است بسیار شگفت: از حضرت پرسیدند از کجا می‌فهمید که امام شده‌اید. مثالِ جلسه چنین است: اباعبدالله در گودیِ غسلگاه است و امام سجاد در خیمه، پرده نیز افکنده؛ در همان لحظه که امامِ پیشین از دنیا فارغ می‌شود، انتقالِ امامت رخ می‌دهد. امام صادق علیه‌السلام فرمودند در آن لحظه ذلت و خواری و انکساری در برابر حضرت حق در وجودشان پدید می‌آید که پیش از آن به این شدت نبوده است. امامِ منسوب از جانب حق، با ذلت به امامت منسوب می‌شود، نه با فخامتِ نفس؛ یعنی با خشیت.

از این نکته نتیجه می‌گیرند که کسانی که مدیریت یا مسئولیت می‌گیرند — و هرچه مسئولیت سنگین‌تر و درشت‌تر باشد — خشوعِ لازم در درون باید بیشتر باشد. آیا پیش از گرفتنِ بار به این حالت می‌افتند یا نه؟ رهبر انقلاب بارها فرموده‌اند رهبری را اصلاً نمی‌خواستند بگیرند و در جلسه به اصرار پذیرفتند؛ هرچه اصرار کردند نمی‌خواهم. این نشانهٔ آدمِ باتقواست، برخلاف کسانی که سر می‌شکنند، آبرو می‌برند و پول خرج می‌کنند تا ریاست بگیرند. این دو رفتار قابل جمع نیست. در دنیا چنین مکن؛ با غفلت از موت خود را عقاب مکن. موت خود مؤدب می‌کند؛ اما خوشا آن‌که پیش از مالیدنِ بینی به خاک، ادب بیاموزد.

فسخِ عظائم؛ خدا در کار است

امیر بیان، امیرالمؤمنین علیه‌السلام، فرمودند خدا را چگونه شناختم: «عَرَفْتُ اللَّهَ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ» — به گسستنِ اراده‌ها. انسان زور می‌زند تا اتفاقی بیفتد و نمی‌افتد؛ خداست و خدایی می‌کند. چرا از خدایی‌کردنِ خدا غافلیم و انگار دنیا به دست ماست و هرچه بخواهیم باید همان شود؟ نخیر.

یکی از وجوهی که ظهور امام عصر علیه‌السلام هنوز رخ نداده نیز همین است: خدا در کار است. وقتی گفته می‌شود امام عصر هنوز برای ظهورِ خود دعا نکرده‌اند، برخی تعجب می‌کنند. چرا؟ چون اگر یقین کنند رضایت حق در ظهور است — و ایشان اسم اعظم‌اند — لب تر کنند خدا می‌گوید لبیک. پس دعا نکرده‌اند که اتفاق نیفتاده. چرا دعا نکرده‌اند؟ چون هنوز رضایت حضرت حق را صددرصد در ظهور نمی‌بینند؛ وگرنه دعا می‌کردند. اما به ما می‌فرمایند زیاد دعا کنید برای تعجیل فرج؛ این فرجِ خودِ شماست نه فرجِ ایشان. در سجدهٔ شب جمعه نیز وقتی یقین کنند موقع رسیده، فرج را می‌طلبند. این خشیت بسیار مهم است.

خدا با هر کس به زبانی؛ داود و قورباغه

با همهٔ آدم‌ها به انواعِ مختلف خدا حرف می‌زند؛ با انبیا یک‌جور. دیروز بحث شیخ بهایی بود. هر طور است با هر کس یک‌جور. در حالات داود نبی آمده است که شبی جمعه تا سحر و دمِ بین الطلوعین عبادت و مناجات کرد؛ حالِ خوش و انبساطِ خاطر گاهی پیش می‌آید. در جواهر الثنیه فی احادیث القدسیه از شیخ راملی نقل است که در پستوی منزل به آسمان نگریست و در وجودِ خود گفت: آیا کسی بود که چنین شبی مثل من تا صبح…؟ این حالتِ خودشیفتگی است که گمان می‌کنیم در انبیا نیست؛ عجب گناه کبیره است و از انبیا به دور. سؤال تربیتی است. کنار ایشان قورباغه‌ای به صدا آمد. خدا صحبت می‌کند وگرنه قورباغه سخن نمی‌گوید. فرمود: داود، چگونه کسی نبود؟ من از وقتی خدا خلقم کرده هر شب تا صبح می‌گویم «سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَالرُّوحِ رَبُّنَا وَرَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَالرُّوحِ». قورباغه‌ای پیشی گرفت و داود به این شکل در حدّ خود متنبّه شد.

سلیمان و مورچه؛ تنبّه در حدّ خود

حضرت سلیمان نبی وقتی قحطی آمد، خدا می‌توانست ادعیهٔ مؤمنان را مستجاب کند. اهل ایمان نماز استغاثه و نیایش‌های خاص آن زمان را بسیار خواندند؛ خبری نشد. پس از مدتی باران شدید آمد. سرّش را از سلیمان پرسیدند؛ خود کشف کرده بود. فرمود روزی می‌گذشتم مورچه‌ای دیدم — نملی که زیر پا له می‌کنیم؛ مولا علی فرموده نکشیدش — دست به دعا برداشته بود: خدایا ما را به گناه بنی‌آدم عقاب مکن؛ چرا از ما دریغ می‌کنی؟ باران رحمتت را نازل کن. آنجا دیدم خدا دعای مورچه را اجابت کرد. سورهٔ نمل را باید خواند. سلیمان نبی به جهت یک مورچه متنبّه می‌شود. این‌ها همه حساب و کتاب دارد. آنان در حدّ خود و ما در حدّ خود: از عجب و تکبر خود را پایین بکشیم.

موت؛ بهترین اندرز و موعظه

چرا می‌گوید هر روز متوجه موت باش؟ بهترین اندرز و موعظه موت است؛ بدانی کارت تمام است. چشم بر هم زدی ریش سفید شد؛ تمام شد. بگو لا اله الا الله. آن‌که از اولِ صحبت تا حالا در گوشی حرف می‌زند نیز به موت می‌رسد؛ گوش ندهد هم می‌رسد. همگان — آنکه اینجا نشسته و مدعی است تا شنونده — باید حواسشان جمع باشد. به قول قدیمی‌ها شتری است که جلو درِ خانهٔ هر کسی می‌خوابد.

از روی کبر حاضر نیستیم با آدمِ بد صحبت کنیم. جالب آن‌که داود نزد گنهکاری که می‌خواستند اعدامش کنند و بر دار بکشند رفت و گفت مرا نصیحت کن. گفت هرگز گنهکار را سرزنش مکن. عجب موعظه‌ای به پیغمبر خدا. به مجرمی می‌گوید مرا موعظه کن؛ پیغمبر خدا. پس ما که گویی از دماغ فیل افتاده‌ایم، حوصلهٔ حرف شنیدن حتی از بی‌عملی را نداریم، چه رسد به دیگران.

شیطان و منبرِ نیم‌سوخته در معراج

پیامبر از معراج برمی‌گشت — معراجِ اصلی‌اش؛ زیرا شیخ طوسی در امالی صد و بیست معراج برای ایشان آورده است. یک معراج اصلِ کار است. در راه به شیطان برخورد. باید اعتنا نکند؛ اما شیطان گفت می‌خواهم نصیحتی کنم. پیامبر فرمود بگو. گفت یا رسول‌الله، در آسمانِ چهارم منبرِ نیم‌سوخته‌ای واژگون ندیدی؟ فرمود چرا دیدم. گفت آن منبرِ من بود. مگر شیطان هم منبر می‌رفته؟ بله. امروز نیز بسیار شیطان‌ها بر منبر می‌روند؛ دلیل نیست هر که بر منبر نشست کارش درست باشد. بسیار عمامه‌به‌سر نیز بر منبر می‌روند.

سخنِ درست آن بندهٔ خدا به کسانی که عمامه‌پرانی راه انداخته بودند این بود: چرا اینان را می‌زنید؟ این بیچاره‌ها که بیشترشان قشر مستضعف و گرفتار جامعه‌اند؛ بروید در زندگی‌شان بنگرند چه خبر است. پیرمردی عمامه‌به‌سر در اجتماع راه می‌رود؛ اگر راست می‌گویی برو عمامهٔ روحانیِ خائن را بپَران، حسن کلیدساز را بزن؛ به آن‌که در لباس دین خیانت می‌کند رأی می‌دهی و خراب می‌کنی، بعد اینجا زورت به ضعیف می‌رسد. بحث را آنجا نبریم.

شیطان گفت آن منبر من بود. شش هزار سال عبادت کردم؛ امام جماعت ملائکه شدم. وقتی تسبیح از دستم می‌افتاد ملائکه هجوم می‌آوردند تسبیح مرا به تبرک بردارند و به سر و رو بمالند. چه کردی که به چنین حال و روزی افتادی و سقوط کردی؟ خدا گفت گم شو. قرآنی‌اش «فَإِنَّكَ رَجِيمٌ» — نظام آفرینش: برو گم شو، خفه شو. به کی؟ به کسی که ملائکه تسبیحش را تبرک می‌بردند. چه کردی؟ شیطان به پیامبر — و به ما — می‌گوید: به خاطر تکبر. این تکبرِ درون را چه از بین می‌برد؟ در نهایت موت. وقتی دماغ به خاکِ قبر مالیده شد، متأسفانه آن موقع همه می‌فهمند؛ از تبختر و تکبر و فرعونیت می‌افتند پایین. یکی هم وقتِ بیماری است که در همین روایت آمده.

سه چیز در ابن‌آدم: مرض و موت و فقر

برای بهره از نورانیتِ روایت، این تکه را دوباره می‌خوانند: «لَوْلَا ثَلَاثٌ فِي ابْنِ آدَمَ مَا تَضَعْضَعَ شَيْءٌ: الْمَرَضُ وَالْمَوْتُ وَالْفَقْرُ؛ وَكُلُّهُنَّ فِيهِ وَإِنَّهُ لَمَعَهُنَّ وَثَّابٌ» — اگر سه چیز در فرزند آدم نبود چیزی او را فرو نمی‌کشید: بیماری و مرگ و فقر؛ و همه در اوست و او با آن‌ها جهنده است. این سه آمده‌اند تا به خشوع بیندازند؛ در حالی که اکثر باز نمی‌شوند.

بحثی نیز هست که ان‌شاءالله اگر توفیق باشد پیرامون مریضی و گرفتاری گفته شود: این‌ها لطف خدا به بنده‌اند، برعکسِ آنچه گمان می‌کنیم خدا کسی را می‌زند. نمرود را گفته‌اند تا آخر عمر یک سردرد هم نگرفت؛ ما باشیم بگوییم این آدم خیلی خوب است که سردرد ندارد. آخر پشه‌ای از پایش درآمد، به دماغش رفت و ضعیف‌ترین موجود فرعونِ زمان را زمین زد. همه حساب و کتاب دارد. اما ما را مریضی، درد، پریشانی، فقر و موت هی زمین می‌زند و دماغ را به خاک می‌مالد. حواس باشد: خداست و خدایی می‌کند؛ تفرعن مکن. بسیار مهم است که انسان اگر نگاه از بالا به پایین داشته باشد سقوط می‌کند. ان‌شاءالله عاقبت به خیر باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.