عجل فرج.
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته سلامٌ علیکم و رحمة الله.
رسیدیم به روایت پنجم از باب اول کتاب الموت مرحوم مجلسی علیه الرحمه.
در این روایت همونطور که عرض شد سه تا چیز رو پیغمبر عزیز عالم برشمردن که اگر اینها نبود هیچ کسی در برابر چیزی سر تعظیم فرود نمیآورد.
در حقیقت بندگی صورت نمیگرفت.
یکیش موت بود.
موت در این روایت بین دو چیز قرار گرفته: مریضی و فقر.
که ظاهراً سختترینش هم فقره.
شاید از این حیث بعد از موت آورده پیغمبر فقر رو که مرحوم شیخ بهائی کتابم دارن به نام موت ابیض.
بعضیا از اون موت اختیاری رو که بعضیا سؤال میکردن چگونه است؟
یه راهش همینه که موت ابیض، مرگ سفید، یه نوع موته.
فقر و گرسنگی اینها یه نوع به یک معنا موته.
حالا موت سفید بهش گفتن.
علت اینکه اینها رو خدای منان ایجاد کرده، نوشته برای دنیای ما اینه که از اون حالت اینطور که پیغمبر میفرماید علو و علو درونی و ذاتی که در ما هست به سمت حضرت حق و کرنش و تواضع بیفتیم.
البته اون علو، اون حالت علو خواهی که در درون انسان هست یک چیز خدادادیست.
منشأش الهیه.
چون در فطرت و نهاد ماست و "کل مولود یولد على الفطره" کسی از این مستثنی نیست.
منتها اینکه جهتش چی باشه، به چه سمتی بره این مهمه.
[نفس عمیق] یه کسی وقتی پشت میز میشینه مدیر میشه علو میگیرش.
خودش رو برتر از دیگران میبینه.
یکی مثلاً با عبادت، یکی پولش زیاد میشه اینطوریه.
یعنی ظرفیتها مهمه، ظرفیتها.
چـ-چگونهست که بین دو تا مدیر مثلاً یکی پشت میز میشینه متواضعتر میشه.
داریم نمونههاشو.
یکی هم بالعکس فکر میکنه دیگه همه زیردستشن.
نه با-- این چه، به چی برمیگرده؟
ها؟
به اون ظرفیت وجودیش.
حالا این سه پیغمبر فرموده اومده که این علو رو به س-- جهت ببخشه که انسان بره به سمت ارتقاء وجودیش و در حقیقت حرص بزنه در بندگی.
حتی حرص هم چیز بدی نیست ذاتاً.
حرص در وجود انسان چیز بدی نیست.
خوبه اما جهتش کجا مصرف بشه؟
این علو کجا مصرف بشه؟
انقدر خدا بدش میاد از برتری طلبی بندگان و این نگاه بالا به پایین که عرض کردیم از یعنی مخصوصاً میره اول سراغ اونایی که پیشش محبوبن.
خدا هرکیو خیلی دوست داره گرفتارش میکنه.
یکی از علتهایی که گرفتاری بین اهل ایمان زیاده است هم اینه که خدا اینا رو خواسته به قول مرحوم دولابی چشم خوردن، خدا چششون زده.
تو چشم خدا افتادن.
خدا اینا رو چشم زده لذا گرفتاری زیاد براشون پیش میاد برای اینکه به خشوع بیفتن.
اصل اینه.
اصل اصلاً اینه.
لذا یه روای-- یه آیه من امروز داشتم با یکی از همکارامون میگفتم ببینین آیه اصلاً چقدر آیه عجیبیه اما ما توجه بهش شاید نکنیم.
آیه سی و سه تا سی و پنج سوره ذخرف رو برید تو خلوتتون ببینید.
دیگه صریحتر از این خدا بگه؟
برای کسایی که میگن چرا مثلاً اون وریا همه وضعشون از این وریا بهتره مثلاً.
ها؟
دقت بفرمایید.
آیه سی و سه سوره ذخرف "ولولا ان يكون الناس امه واحده" اگه این نمیشد که همه یک امت واحدهای بشن بر علیه خدا یعنی رو در رو خدا بایستن، متکبر بشن، دست از وحدانیت بکشن.
اگه اینطور نبود "لجعلنا لمن یکفر بالرحمن" برای اون کسایی که کفر ورزیدن به خدای رحمان چی کار میکردیم براشون؟
"لبیوتهم سقفاً من فضة ومعارج عليها یت Haroon" یه کاری میکردیم سقف خونههاشون و پلههاشون از نقره باشه.
الان کیو ما داریم سقف خونهش از نقره باشه، پلههاش از نقره؟
خدا میگه اگر این اهل ایمان مثلاً متزلزل در ایمانشون و وحدانیتشون نمیشدن این کارو من میکردم.
یعنی این نشون میده که دنیا چقدر در نظر حضرت حق دنیه، پسته، دنیاست دیگه.
لذا ارزشی نداره.
میده به اونایی که بی ارزشن پیش خدا.
چون اهلش رو برای خودش میخواد.
بعد انتهای آیه هم آیه بعدش، آیه دو، دو تا آیه بعد تأکید میکنه خدا.
آیه سی و چهار ادامه میده "ولبیوتهم ابوابا" چند تا در، ابوابا.
به خونههاشون چند تا در میدادم.
یعنی انقدر بزرگشون میکردم.
"وسرراً عليها يتکئون" تختهایی بهشون میدادم، تخت، اونجا تکیه بکنن، کیف کنن.
و آیه سی و پنج دو مرتبه ادامهش "و زخرفاً" یه زر و زیورهایی بهشون میدادم "وان کل ذلک لما متاع الحياة الدنيا".
حواستون باشه اهل ایمان که این متاع دنیاست ها.
مال اینجاست.
دنیا خودش دنیه.
انزل مراتب.
پست فلسفیه.
اینم پسته.
چه به-- دلتو به چی خوش کردی؟
و البته برای اهل تقوا چی؟
"والآخرة عند ربک".
به به، به به.
مقام اندیسه.
برای کی؟
"للمتقین".
حواست باشه من اونورو برای تو اختیار کردم.
اینجا لذا در حد معمولاً مگر استثنا که یکی میخواد واقعا دستگیری کنه، خیریه زده فلان، نه اونجا خدا کمکش میکنه.
اما وقتی کسی این کارم نمیکنه خدا برای اهل ایمان معمولا در حد کفاف میده.
مگر اینکه خودش، خودش رو به زیغ بندازه "و من أعرض عن ذکری فإن له معیشة ضنکا".
وقتی از ذکر خدا دوری کنه زن که معیشتی براش پیش میاد ربطی به خدا نداره.
خودت خودتو زدی و الا در غیر این صورت اگر اهل تقوا باشی "و من یتق الله يجعل له مخرجا و يرزق من حيث لا يحتسب" میرسونه خدا براش.
در غی-- و اگر کسی ااا هی میخواد انباشته کنه، پول پارو کنه، اگر خدا دوستش داش-داشته باشه معمولا نمیذاره.
مگر در حیث برکتش.
یعنی چی برکت؟
ببین اموال ما قبلا هم گفتیم هرچی که ما داریم اگر ازش استفاده میکنیم رزقمونه.
استفاده نمیکنیم رزق ما نبوده، مال کس دیگهست.
توجه کردید؟
برکت اینجا چی میشه؟
اون مقدار دارایی ما که دیگران ازش بهره میبرن برکته، برکت رزقه.
حالا شما اونچه که داری اگه فقط خودت داری استفاده میکنی رزقته.
استفاده نمیکنی که رزقت نبوده.
اگر دیگران هم دارن ازش استفاده میکنن مثلا یه خونه وسیع داری توش جلسات قرآن و هیئت و اینها میگیری، بله این برکته برزک-- معلومه زندگیت پربرکته.
در غیر این صورت نه.
اگر یه کسی پشت میز ریاست و مدیریت میشینه، دیگران بهرهمند میشن از قلمش، از حکمی که صادر میکنه، از جهتگیریهاش، از رسیدگیهاش، از پدرانه رفتار کردنش.
این برکتشه.
اما اگر برعکس باشه به زیغ بندازه کارمنداشو این برکت نیستش که این بیچارهگیه و اون ور هم میافته تو زیغ.
حالا این بحث رو ما دیروز یکی از دوستامون که ما خیلی هم دوسش داریم و چهره، چهرهی ملکوتی اینها به ما گفتن حاج آقا ما یه درخواستی داریم در بین این صحبتهای مثلا به قول خودشون عرفانی و فلسفی و چه و اینها پیرامون دروغ هم یه مقدار صحبت کنید.
ببینید ااا من ااا برای خودم احساس تأسف میکنم که بیام در جمع شما از دروغ حرف بزنم.
اما چون درخواست کردن به حرمت دوستانی که گفتن عرض میکنم به نظر بندهی حقیر این بسیاری از این آدمهایی که رفتن افتادن به تلههای دنیایی رفتن و دیگه برنگشتن از دروغ شروع کردن.
دروغ.
چرا؟
حاج آقا به چه استنادی اینو میگی؟
باور کنید خیلی از اینایی که حتی علیه السلام بودن مقدس هم بودن با دروغ شروع کردن.
[نفس عمیق] دیشب یه سورهای رو میخوندم به نام مرسلات.
چند سالمه من؟
پنجاه و یک سالمه.
انگار اولین بار بود این همه قرآن خوندی من این سوره رو دارم یا آیات رو دارم.
تنم لرزید.
دیدم عجب اولین باره بعد پنجاه سال دارم میفهمم.
تو سوره مرسلات ده بار خدا نهیب زده وای بر، وای بر، وای بر اونایی که دروغ میگن.
کجا؟
"وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ".
خدا بگه وای اون روز وای بر اونایی که اهل دروغاند.
ده بار واقعا تنم لرزید.
دیشب این سوره رو میخوندم بعد یاد اون حدیث افتادم.
این مأخذ حرفم و استنباط خودمه که امام صادق سلام الله علیه فرمود، مرحوم کلینی در کتاب اصولش آورد، اصول کافی.
میفرما تمام بدیها، زشتیها و گناهان و شرارتهای عالم رو جمع کردن تو داخل یک خونه و کلید این در و قفل این خونه دروغه.
یعنی چی؟
اگر کسی دروغ گفت دیگه منتظر سر خوردنش به سمت گناهان دیگه هم باشه.
البته یه سؤال، آیا خدا برای کسی که از محبین اهل بیته عواسش نیست یا به دروغ میافته، آیا شما چون گفتید که خدا دوست داره اینها رو مثلا میندازشون به فرق که به خشوع بکشونشون یا موث رو هی جلوی چشمشون میاره، عزیزانش میمیرن، خودش مریض میشه.
اینها برای اینکه به خشوع بیفتن.
آیا خدا کاری میکنه برای کسی که به دروغ میافته که اونم نجات بده؟
بله.
الان چیکار داره میکنه با ماها؟
خودم برای خودم و من برای شما، شما برای دیگران.
آیه "وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ" الان گفته شد.
این یکی از نهیبهای الهیه.
یعنی اگر کسی واقعا گوش شنوا داره و این آیه به گوشش میخوره باز دروغ بگه با لجاجت بر خدا بلند شده.
یعنی سرپرستی و ولایت خدا رو تو زندگیش قبول نکرده.
خدا نهیبشو میزنه.
اما اگر این هی اصرار کنه، اصرار کنه ضمانتی نیست.
یهو میبینیش چپ کرد و رفت اونوری دیگه تا آخرشم میره.
لذا نهیبها رو دقت بفرمایید چی عرض میکنم نهیبها رو حواسمون جمع باشه از همون نمازی که میخونیم "ایاک نعبد و ایاک نستعین" چه دروغ بزرگی.
به خودما خودم به خودم نهیب بزنم.
ببین از اینجا شروع میکنیم از جهت عرفانی دروغ نگو اینو با خودم.
الله اکبر.
خدا بزرگتر از آنچه که بتوانم وصفش کرد.
حدیث داریم ملائکه میزنن تو صورت کسی که اینطور نیست بهش میگن دروغ گو، دروغ نگو.
حدیثه.
اصلا پایه همه شرارتها دروغه.
توجه کردید این دروغهای رسانهای ببین چندین هزار، سی و شش هزار اگه حالا عددش رو اشتباه نکنم دروغ رسانهای تو این چند روز کشف شد.
خیلیه.
گفت اینا از کجا میاد؟
از کجا شروع شده؟
بعد نتیجهش میشه این شرارتها.
بله خدا میزنه.
از اون طرفم هی خدا کسایی که حالا از جهت عبودیت بندگیشون میافتن به عجب و علو به خودشیفتگی.
اونا رو هم یه جور میزنه.
با نماز شبش میافته، اونا رو هم یه جور میزنه.
[نفس عمیق] اون کسی که مسئولیت یه دستش میافته فکر میکنه خبریه، اونام یه جور میزنه.
خدا همه رو یه جوری میزنه تو صورتشون اگه دوسشون داشته باشه که نخو-- نگرفت، نگرفت، نگرفت در نهایت با چی میزنه؟
سیلی محکم خدا که دیگه گنده، گنده، گنده هاشو میزنه زمین موت [مکث] میاد میزنش زمین.
حالا کسی زرنگ بود قبل از اون موت اجباری با موت اختیاری خودش خودشو میکشه.
قتل فعل مجهوله دیگه.
کی کشت؟
شاید خودش خودشو کشت، نفس خودشو کشت.
حتی کسایی که حتی بزرگان ما.
یه نکتهای اینجا بگم لاپارانتز اینو خوب گوش بدین انتهای بحث حالا که بحث مقدار داغ شد این به دردتون میخوره.
میخواید بدانید حال شما نزد خدا چگونه است؟
درجه شما نزد خدا چگونه است؟
اعتبار من و شما پیش خدا چقدره؟
با یه امتحان ساده.
خدا چجوری ما رو میزنه؟
از اونجا میفهمید.
یکی رو نماز صبحش قضا میشه، یکی نه نماز شبش قضا میشه، یکی نه حال نماز شبشو میگیرن.
توجه بفرمایید چی دارم میگم.
یعنی اینا با هم متفاوتن.
آیا بزرگان رو هم خدا میزنه؟
بله اگه گرفتار هوس بشن میزنه اما زدن اونها با زدن ما فرق میکنه.
همه رو با موت میزنه همه رو.
اما در نشئ طبیعت همه رو یه جور نمیزنه.
مثلا یه جا چیز جالبی براتون بگم از شیخ بها.
ببینید مثلا شیخ بهائی دیگه از بزرگترین علمای ماست دیگه.
ایشون رو خدا چجوری زده به نظر شما؟
ایشون هم زده خدا.
خود شیخ بها میگه بر اساس اون کتاب موت ابی ازش اول خودشون عمل میکردن.
مثل من نبودن فقط حرف بزنن.
چهلهی موت ابی از گرسنگی.
میگیره چهل روزه میگیره فقط گیاهی میخوره.
حیوانی اونجا دستورالعملش تو اون کتاب اومده.
حیوانی نمیخوره.
سیوشش روز روزه بوده.
میره از آه-- بازار آهنگرهای اصفهان عبور کنه.
یه کبابی اونجا بوده.
این کبابیهام دیدی دنبه رو میندازن بوش میزنه یه وضعیتی بالاخره بوی کباب میزنه آدمم روزه باشه سیوشش روز روزه چله گرفته بوی کباب زد به خلاصه مشام شیخ بها هوس کرد.
خودش مینویسه میگه من هوس کباب کردم.
دیدم نمیتونم باهاش مبارزه کنم.
گفتم حالا یه پرس بخورم فعلا دوباره چلهام رو از رو، از نو شروع میکنم.
دو مرتبه به خودم تازه نهیب زدم.
شیخ بها سیوشش روز زحمت کشیدی میخوای با یه کباب بدی بره؟
گفتم نه نمیکنم این کارو.
باز به خودم نهیب ز-- تو سیوشش روز روزه گرفتن رو به رخ خدا میکشی.
مگه چیکار کردی که میگی سیوشش روز؟
ببین چجوری در درون خودشون درگیرن.
بعد میگه خب حالا باید خودمو عقاب کنم.
الله اکبر.
بعد خدا چجوری میزنش؟
میره یه از این پیرمردای چال vidar میگفتن خیلی بار میکشیدن، قوی بودن.
میگه میرم یه تنه به این میزنم اینم یه پس گردنی میخوابونه پس، پس کلهی من عقاب میشم.
این رفت یه دونه تنه زد به این چال vidare بارکشه اومد برس-- خودشو آماده کرده بود برای پس گردنی دید صدای این کارگره بلند شد شیخ بها دلت کباب میخواد چرا تنشو به ما میزنی؟
الله اکبر.
این تنش به لرزه افتاد.
اینطوری خدا اینو زده.
چجوری؟
گوششو میگیره میگه حواست باشهها یه کارگر از تو جلو زده.
خب اون مقام شیخ بهاست.
اما من نه.
من اصلا محیط گناه یهو میوفتم تو گل.
با گناه گوشمو میپیچونه که حواست باشه پ رو نشو تو اینی.
این نکته مهمی بود عرض کردم.
انشاالله عاقبت همهمون ختم به خیر بشه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل