د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲۶
دارای متن همگام
سه چیز که سر را فرود میآورد
بحار. کتاب الموت ۲۶
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۰:۵۹
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲ سرفصل
## سه چیز که سر را فرود میآورد
۰:۱۴
## گسترش مطلب 026/5
۵:۴۹
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
و بهین استعین. السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیات. سلام علیکم و رحمة الله.
بالاخره از روایت چهارم
بیرون اومدیم و میریم سراغ روایت
پنجم از باب اول کتاب الموت مرحوم مجلسی
علیه الرحمة. ببینیم درون مایه این روایت چیست.
البته ایشان از دعوات راوندی آورده این روایت رو که
پیغمبر عزیز عالم فرمودند "لولا ثلاثة
في ابن آدم" اگر سه تا چیز در
فرزند آدم نبود
"ما تعتع رأسه
شیئاً" سر فرود نمیآورد به هیچ وجه جلوی
هیچ چیزی. حالا تو زیارت
جامعه کبیره میگیم تعتع با طای دسته دار
"کل شریف لشرفه کن"
یعنی همه خاضعاند، سرها پایینه.
هر با شرافت در برابر شرف شما
سرش پایینه. این تعتع یعنی
ریشهاش از سر به
فرودی و سر به پایین بودن میاد.
میفرماید حالا اگر این سه تا چیز در فرزند آدم نبود،
در برابر هیچ چیزی سر فرود نمیآورد؛
یعنی خضوع نداشت. اون سه تا چیز چیه؟
"المرض والموت
والفقر وكله نفيه".
خیلی جالبه باز تاکید میکنه که این سه تا درش هستا "كله نفيها
و انه لمعاهن"
همراهشه "وثاب وثاب".
با اینکه همراهشه باز طغیان میکنه.
خیلی جالبه این سه چیز چیه؟
مرض مریضیه، موت هم که مشخصه دربارهش داریم صحبت میکنیم و فقر.
فقرش هم که ذاتیه دیگه اصلاً یه نیاز درونیه.
سرمنشاء همه اینها هم البته
نیازه که این نیاز
یکی از محبتهای الهی به بندشه برای اینکه رو به او کنه
که اگر این نیاز نبود ما کی رو به خدا میکردیم؟
اتفاقاً صریح آیه پونزده سوره فاتحه
که این خیلی من این آیه رو دوست دارم که "یا ایها الناس الناس" همه مردم همه بدونید
که "انتم الفقراء
الى الله والله هو الغني الحمید".
همون هوی که تو نماز میگی "قل هو الله احد"
همون تو نیاز
ذاتی به او داری. بعد
خیلی شیرین که به چی من نیاز دارم؟
فقرا به چی؟ الى الله.
یعنی ما فقر ذاتی به الله داریم.
نیاز داریم که چون اسم جامعه
اسماء الهی رو در خودمون پیاده کنیم
که اصلاً چیزی که در زندگی ما متاسفانه تعطیله همینه.
اصلاً اسماء الهی کجا بود؟
کی من رئوفم؟ کی رحیمم؟
کی ره-رحمانم؟
کی رحمان یعنی به همه خیر برسونم حتی به بدام
بخوام دست اونا هم بگیرم.
کی من کریمم؟ کی جوادم؟
اوه، اوه، اوه. این سمت که بریم که دیگه اصلاً.
کی ستارم؟ عیب میپوشونم.
بالعکس. حالا بماند بحث ما چیز دیگهست.
آیه چهل و دو سوره انعام رو ببینیم.
اصلاً زیربنای این مشکلات و سختیها در دنیا من جمله
این سه تا چیزی که ظاهراً انسان رو در زيق قرار میده
چیه؟ به چه خاطره؟
چرا خدا این کارو داره با ما میکنه؟
چرا مرگی گذاشته؟ چرا مریضی گذاشته؟
آقا خدا چرا ما رو فقیر محض،
فقیر محض به سمت خودت خلق کردی؟
"ولقد ارسلنا الى امم
من قبلکم". میگه، می فرمود به تحقیق ما رسولانی رو فرستادیم به امتهای پیشین "فأخذناهم بالبعثى والراء".
اصلاً این سنت الهیه که ما اینها رو گرفتار
بلا و سختی و پریشانی و مصیبت کردیم.
که چی بشه خدایا؟ چرا بلا میاری؟
چرا مصیبت میریزی سر بندگانت؟
آقا جون خیرخواه ماست "لعلهم يتبرعون"
برای اینکه بیان زاری کنن "تبرع لعلهم" بلکه آنها "يتبرعون"
به تضرع بیفتن. خدا دوست داره این حالت بندهش رو.
دوست داره بنده سر به زیر باشه از اون علو و
خودبرتربینی، خودشیفتگی بیاد بیرون.
اتفاقاً انقدر چون کبریاi مخصوص خداست
سر سوزنی وقتی خدا در بندهای که دوسش داره روایات داریم
خودشیفتگی حالا به یک معنا عُجبه
ببینه، اینجا چیکار میکنه؟
سریع اون چیزی که باعث خودشیفتگیش شده رو ازش میگیره.
هرچی میخواد باشه حتی نماز شبش باشه، حتی نماز
اول وقتش باشه اینا میگیره ازش.
روایت صریح داریم. چرا؟
انقدر که بدش میاد خدا از این
کبریاi، تبختر، این حالت نگاه بالا به پایین، نگاه بالا پایین فقط مال خداست.
کبریاi مخصوص خداست.
لباس خاص خداست
که متاسفانه بعضی از بندگان خدا این رو به تن میکنند.
حالا وقتی میبینیم که
امیرالمومنان اونم کی؟
قربونتون برم. کی؟
بالاخره هر کدوم از ما توی برههای از زندگیمون یا مدیر بودیم یا هستیم یا خواهیم شد.
بالاخره مدیر زندگی خودمون،
پدر که هستیم، عقل زندگیمون که هستیم
فکر میکنیم دیگه اینا مال منن.
من سوار بر اونام. هر کاری بخوام بکنم دیگه بدتر از اون که دیگه
بعضی از مسئولین و مدیران ما
نگاههای بالا به پایین بیچاره کرده مردم رو از بعضیاشون.
که امیرالمومنان وقتی نگاه میکنی این روایت رو کی اتفاق افتاده تعجب میکنی.
وقتیه که نفر اول مملکته
تو دوران حکومتش این اتفاق افتاده.
تو بازار، میبینی یه کارگری داره بار میبره یهو کفشش، یه لنگه کفشش از پاش در میاد.
این داره میره، یه لنگه کفش، انقدر بارش سنگینه نمیتونه برگرده.
مولا بدو بدو به قول ما میره همینطوری که عباش به زمین کشیده داره میشه میسم-- میدوه به سمت این
باربر کفششو برمیداره و خم میشه به پای این کارگر میکنه.
یکی اون که گلگی میکنه آقا در شان شما نیست، شما شخص اول رئیس مملکت فلان.
فرمود ما اصن برای همین اومدیم.
ما اومدیم برای همین که بار از رو دوش دیگران برداریم
و نمیدونم بعضیا چگونهست که خدای نکرده اینا
کسی که ظرفیت نداره بره
یه وقت خدای نکرده مسئولیتی بگیره، مدیریتی بگیره، در اتاقش بستهست احس-- اهدی نمیتونن ببیننش.
حتی یه عدهای اصن جماعتها رو هم ترک میکنه، نماز جماعتشم دیگه نمیاد.
آقا تو چه جور مسلمانی؟ تو چه جور--
مگر قرآن نمیفرماید
وقتی تمکن در زمین پیدا کردن،
یه معناش حالا به یک معنا به یک وجه میتونه این باشه که به شما توکن دادن که مدیر شدی.
اولین نشونهش اقامه صلاته.
یعنی میخوای ببینی حال یه ارا-- اداره خوبه یا نه، حال یک شرکت خوبه یا نه،
خب جایی بری موس-- استخدام شی.
حال اون شرکت خوبه یا نه؟ حال اون سازمان خوبه یا نه؟
حال اون مدرسه، اون دانشگاه،
اون هیئت، یهو اذان داده خادما دارن دیگ میشورن.
ببین اقا-- اقامه صلاة رخ میده یا نه.
اگر رخ نمیده اینا حالشون خرابه.
اینا احساس نیاز نمیکنن.
این برای اصن این موت برای اینه میگم از موهبتهای الهیه که ما رو بکشونه به سمت حضرت حق دیگه.
اگر این نباشه که وای بر ما.
و چه عجیب که متاسفانه
ما وقتی میافتیم به تضرع که دیگه کار تمومه.
دیگه میبینیم قابض الارواح تشریف آوردن اون موقع دیگه فایده نداره که.
در آیه شصت و نه سوره عنکبوت میفرماید
این آیه رو زیاد توجه کنیم. وقتی سوار کشتی شدن چون موج بالاخره موج دریا میزنه، کشتی خطرناک رو آب
به شدت با خلوص خدا رو میخونن.
آی خدا فلان کمک کن اینطور نیست؟
تو مشکلات و مصائب.
اما قرآن داره میگه من نمیگم
به محض اینکه نجاتشون دادیم بردیمشون،
بردیمشون کجا؟ توی خشکی.
اونجا چه اتفاقی میافته؟
دوباره برمیگردن به اون حالت قبل و شرک میورزن.
اینه که میبینی انبیا قربونت برن مثلا حضرت
موسی گشنشه، تشنه شه.
میره نمیگه خدایا نون بده.
خدایا مثلا آب بده.
چیکار میکنه؟ چی، چیکار-- همین دعایی که ما تو قنوت هر روز میخونیم.
خیلی شیرینه. میره زیر سایه درخت تکیه میده به درخت رو به آسمون میگه
علامه میگفت اینو بکشید. فقیرررر.
خیلی من فقیرم. این سره دیگه داره اعلام میکنه.
بعدم خدا بهترین، بهترین مقدرات رو براش ناظر میکنه.
یا حضرت یونس این ذکر یونسیه که خیلی شریفه
. چقدر ما کم اینا رو میگیم.
یا حتی ذکر حضرت ایوب.
اینا چقدر از تلمذه علیه الرحمه تاکید میکردن به این ادعیه قرآنی.
حضرت ایوب به خدا گفت.
خدا من به من پریشونی رسیده
. یعنی اون پیغمبر خدا اینطوری سر به زیر سرشو انداخته پایین.
اصن فلسفه موت اینه.
موت اومده برای اینکه من و شما رو سرمونو بندازه پایین.
جالبه که در یک حالا
اِاِاِ مقاله ای میخوندم که جهانی بود، خیلی سالهای پیش،
که تنها چیزی که تو کل دنیا
بیشترین معتقد رو به خودش اختصاص داده حتی از توحید و یگانگی حق هم جلو زده.
یعنی کیا بیشتر از همه مثلا معتقد به چیان؟
کثرت اعتقاد روی یه نقطه متمرکز و تجمع شده،
متمرکز شده. اون چیه؟ مرگه.
یعنی همه نمیگم باور دارن، نه.
قبول دارن که میمیرن حداقل علم فکریشو دارن.
باز این وضع ماست. باز این وضع ماست که متاسفانه تکبرها، خودبرتربینیها، خودشیفتگیها
که اگر این نبود که ما مثل مولامون علی افتاده حال بودیم.
واقعا بار از رو دوش دیگران برمیداشتیم.
یه پدر خوب میشدیم برای بچههامون که اینا امانتهای الهی دست ما هستن.
خدا به ما و همهمون ایشالا رحم کنه.
ایشالا عاقبتمون ختم به خیر بشه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهumma صلي على محمد
جلسه قبل
جلسه بعد