ددرس‌گفتارها

[همهمه] بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

می‌رسیم سراغ بحثی که دیروز نیمه کارموند.

به فضل الهی دیگه شاید جمع کردیم دیگه بحثمون رو پیرامون روایت چهارم.

شما متوجه شدید دقیقا ما به گزاف نگفتیم این روایت بسیار درون مایه داره و می‌طلبه که ده‌ها منبر باهاش رفت.

با توجه به صدر و ذیل آیه به اینجا رسیدیم که اونجایی که می‌فرماد یبسر ویعمل بالنور اگر کسی این در صدر روایت اومده بود.

با-- اگر کسی مبدأ اعمالش شد نور، خب چنین کسی کارش به جایی میره که می‌رسه که در ذیل روایت می‌فرماید فما کان من نفس المؤمن فهو نور.

نفس مؤمن اونچه که از نفس مؤمن باقی می‌مونه خودش نوره.

که البته مؤیدٌ بالعقل به عقل تأیید شده‌ست.

و باز به صدر آیه دقت کنیم که يأکل ويشرب بالنار روایت ببخشید.

این‌ها می‌خورند و می‌آشامند با نار با آتش.

بعد ذیل روایت می‌فرمود که وما کان من نفس الكافر.

آنچه که از نفس کافر می‌مونه چیه؟

فهو نار خودش ناره.

مؤیدٌ بنکر که بعد فها له صورت نار و هاله صورت نور.

که حالا توضیح اجمالی دادیم.

این نکته‌جامون که این مؤید بنکر یعنی از طریق بدیه‌ها شیطنت یا اون ابلیس درونش که نفس اماره‌ست اینا تأیید می‌شن.

کیا نار.

ما هی می‌شینیم مثلا بین این اشرار و آشوبگران و چه و اینا می‌گردیم دنبال عوامل بیرونی در حالی که اصلش تو خودشونه.

یعنی اصل این خودش یک نکته مهمی در روانشناسی تربیته.

هرچه اتفاق میفته در درون خود انسان اتفاق میفته.

قیامت هم وقتی عده می‌ریزن سر شیطان که آقا یا ابالسه یا حالا شیطان خودشونو پیدا می‌کنن میگن آقا تو من رو اغوا کردی، اونجا ابالسه مخصوصا اون ابلیس اصلی میگه آقا ما فقط دعوت کردیم خودت خواستی.

ما نبودیم که عمل کردیم، تو عمل کردی و هرچه که هست در درون انسان رخ میده.

لذا اینجا توضیح هم دادیم که فهو نور باز فهو نار.

حالا اینجا می‌فرماید اون کسی که بر اساس اون ذیل روایت، اون کسی که صرفا همتش شده خوردن و خوابیدن به یک معنا.

يأكل ويشرب همش توجهش به چیه؟

این صدر روایت بود که چیه؟

شکم پر کنه خالی کنه به قول حضرت استاد.

این بعد آخرش در ذیل روایت میشه فهو نار خودش میشه آتش.

آیا در آیات قرآن ما داریم که توجه ما رو جلب کرده به اینکه چه کسانی‌اند که همشون خوردنه، شکم پر کردنه.

بفرمایید آیه سه سوره حجر.

می‌فرمود و ارهم پیغمبر اینا رو رهاشون کن.

چرا اینا رو رها کنیم؟

اینکه میگه و ارهم یعنی دیگه امیدی به اینا نیست.

کارشون تمومه.

چرا؟

چه اتفاقی افتاده که به اینا امیدی نیست؟

يأكل و يتمتع.

این‌ها همش کارشون چیه؟

اینکه بخورن يأكل و يتمتع تمتع دنیایی پیدا کنن و ای و فرمود و یلههم العمل.

این‌ها، این‌ها سرگرم اون آرزوهاشونن.

آرزوهاشون این چیزاست.

اگر تو این آشوب‌ها می‌بینی یکی رو مثلا تحلیل می‌کنی، می‌بینی انتهای خواسته تو چیه؟

بعد میبینی آخر آخرش مثلا عریانیه.

اینو آزادی می‌دونه.

یعنی حیوانی زندگی کردن رو آزادی خودش می‌دونه.

این یعنی سرگرم همین.

یعنی دقیقا همین آیه داره می‌زنه به همین جا.

که حالا باید بهش گفت بابا حضرت آدم و حوا اگر به اون میوه ممنوعه نزدیک شدن، به محض اینکه از اون خوردن قرآن می‌فرماید که چی-- چه اتفاقی افتاد؟

لباساشون افتاد، عریان شدن، زشتی‌هاشون آشکار شد.

درسته؟

یعنی این یه، یه تمدن نیست، این هنر نیست عریانی.

یه چیز پلید زشته از چشم خدا افتادنه.

آیا باز آیه دیگه‌ای داریم؟

حالا بله من یکی دو تا چون وقت کمه تبرکی به شما میگم و الا زیادن.

آیه دوازده سوره محمد صلى الله عليه و آله وسلم رو برید بخونید.

[همهمه] می‌فرماید يتمتعون و يأكلون.

چگونه این‌ها اهل تمتع دنیایی و خوردنن؟

اینجا قشنگ بازش می‌کنه.

كما مثل اینکه چی؟

تأكل الأنعام.

چگونه اانعام چهارپاها همش، همشون خوردن و خوابیدنه.

اینام اینطوری می‌شن.

وقتی به این سوره البته در تفاسیر روایی اگر دقت کنید این منظور از این دسته آدم که قرآن از این‌ها به کفار یاد می‌کنه، فرمودن مخلص کلام جان کلام در تفاسیر روایی فرمودن مخ-- این‌ها دشمنان امیرالمؤمنینن.

کسایی که اصلا کارشون اینه.

این نشون میده که از نور ولایت دور شدی میفتی تو آتش غضب خدا و انگار که پشت کردی به خورشید، سایه می‌بینی.

رو کن به خورشید چه سایه‌ای می‌بینی؟

همش نوره.

پشت که کنی به خورشید ولایت همش تاریکی می‌بینی، آتش می‌بینی، خودت یکپارچه آتش میشی.

حالا جالبه که در یک جایی دیدم که در روایت حالا هرچی امروز بررسی کردم پیداش نکردم که یه جا نا-- یادداشت کردم منبعش هم بود پیداش نکردم که کجا دیدم.

که شخصی اومد پیش امیرالمؤمنین گفت شما گفتید که مثلا آدمی که گناهکاره، کافره، مشرکه، منافقه این‌ها خودشون آتش میشن.

حضرت فرمود بله قرآن داره میفرماد.

اتفاقا این آیه هم آیه چهل و نهم سوره توبه هم اینو میفرماید.

"ان جهنم لمحيطة بالكافرين".

احاطه کامل پیدا میکنه.

لام تأکید هم داره، ان هم داره چند تا تأکید.

قشنگ آتش با وجود اینا عجین میشه.

اصلا خودشون آتش میشن.

بعد حضرت فرمود بله قرآن میفرماید.

این شخص یک جمجمه‌ای از یک کافری رو پیدا کرده بود.

می‌دونست این شخص کافر بوده.

حالا مثلا بخواد نچ مولا ما رو بگیره.

این جمجمه رو داد دست مولا علی گفت آقا مگه نمیگید که این خودش آتشه؟

ببینید چقدر سرده این جمجمه استخوان این آدم کافر سرده.

چگونه آتش در درونشه؟

مولا هم خیلی قشنگ و شیرین یه سنگ چخماق آوردن.

گفتن دست بزن به این سنگ ببینم دستت گفت س-- خیلی سرده.

گفت آره خنکه.

حضرت اینو زد به هم آتش زد بیرون فرمود دیدی در داخلش آتشه.

چقدر زیبا فهموند به طرف.

این شکلی.

یعنی هرچی که هست در درون ماست و اصلا موت عزیزان گوش بده عزیزم.

نیومده اینجا با هم گفت‌وگو کنیم.

گفت‌مان ما یه جای دیگه‌ست.

اینجا صحبت فعلا یه طرف است.

ما آخوندها میگیم شما گوش بدید.

بعد از جلسه گفت‌وگان-- گفت‌مان می‌کنیم، یقه همدیگه رو می‌گیریم دوست داشتید.

اینجا عزیز دلم داره چی رو اثبات می‌کنه؟

اینکه حتی موت هم یعنی سفر از ظاهر به باطن.

اونجا مولا علی چی کار کرد؟

باطن این جمجمه رو آشکار کرد.

مثل سنگ چخماق که باطنش را آشکار-- اینطوری در درونشه.

الانم این شکلیه.

در حقیقت اموات ما دیگه مخلص جان مطلب در مورد روایت چهارم دیگه پرونده‌شو ببندیم فعلا تو جلسه‌مون.

جان مطلب چیه از موت؟

درسته کفار میرن به سمت آتش و اصلا خودشون آتش میشن و مؤمنین به سمت نور فهو النور خودشان هم نور میشن.

اما مخلص کلام چیه؟

از ظاهر به باطن رفتنه.

از رقیقت که نشئه طبیعته به حقیقت سفر کردنه.

یعنی هرچه که اگر موت یعنی از این نشئه طبیعت از ملک به ملکوت رفتن، یعنی از اسم الظاهر به اسم الباطن سفر کردن.

پس موت میشه از ظاهر خودت به باطن خودت سفر کنی.

باطن خودت الان چگونه است؟

خودت بهتر از هر کسی می‌فهمی.

نمی‌خواد بدی اشراف تو رو بررسی کنه، پرونده‌تو باز کنه و اینا.

اونجا خیلیاش راست و دروغه.

معلوم نیست طرف پدرکشتگی با یکی داشته.

جسارت به شما نشه.

متاسفانه هست تو بوروکراسی اداری این چیزا هست.

تهمت، غیبت، زیراب زدن.

اوه، اوه می‌خواد مثلا یکی رو از چشم خودش به از چشم دیگران بندازه.

اون متاسفانه غضب نفساش-- نفسانیش رو خالی کنه، می‌بنده.

الکی از کاه کوه می‌سازه.

شاید کاهی هم هست اما کوهش می‌کنه.

اونا رو ول کن خودت آیا آیه‌ای بر این داریم؟

بله.

بل الإنسان على نفسه بصيرة.

آقا هر کسی به خودش بصیر هم یعنی شدت آگاهی.

بصیر بر وزن فعیل.

هر کسی به شدت به خودش آگاهه.

خودمون می‌دونیم در درونمون چه خبره.

توجه کردید؟

ولی وقت موت خودمون می‌دونیم چی کاره‌ایم و اون که می‌ترسه، می‌لرزه، وحشت می‌کنه اینا معلوم در درونش چه خبره.

اما نه اون که لحظه موت ها لحظه موت.

اون کسی مثل شهید حججی هی می‌زننش، هی می‌زننش، هی می‌زننش که مثلا اقرار به ندامت کنه یا مثلا خدای نکرده به رهبر چیزی بگه.

اینا مثل شهید آرمان علی‌وردی.

نه.

تا اسم رهبر رو بردن جسارت به رهبر کن گفت ایشون نور چشم ماست.

من دیدم عین کلام ایشون.

ایشون نور چشم ماست.

شما بخواید بزنید بزنید.

یا این چطور میشه که اینطوری میشه؟

بعد شهید حججی هی بزنن شکنجه‌ش بدن هر بلایی سرش بیارن.

آخر اون عزیزی که تنها کسی که کلیپ لحظه شهادتشو دیده ایشونه که ما کنار مزار شهید و پدر شهید دیدیمش.

دیگه بعد پاک شد به دلایلی.

دیگه هیچکس ندیده.

هرکی گفته دروغ میگه.

هرکی هم رو کنه همچین چیزی نیست.

مال کسای دیگه‌ست که وقتی کادرو اون داعشی معلوم می‌کشه بشینه رو سینه شهید حججی بعد چند ساعت شکنجه، شهید حججی می‌خنده، لبخند می‌زنه.

یک آرامش عجیبی.

خب این محصل چیه فکر می‌کنی بل الإنسان على نفسه بصيرة.

می‌دونه چی کاره‌ست.

می‌دونه داره سفر می‌کنه به باطن وجود خودش و هر اتفاقی می‌افته اونجاست.

این قبر که اینجا هست این قبر فقهیه، خاکیه.

برای قبر برای جسم من و شماست.

قبر واقعی بدن برزخی‌مونه که نفس و روح ما میره در قالب اون قرار می‌گیره.

انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد