یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
تتمیم روایت چهارم؛ نور مؤمن و نار کافر
به بحث نیمهکارهٔ دیروز پیرامون روایت چهارم بازمیگردیم. این روایت بسیار درونمایه دارد و دهها منبر میطلبد. با توجه به صدر و ذیل به اینجا رسیدیم که آنجا که میفرماید یبصر ویعمل بالنور — اگر کسی مبدأ اعمالش نور شد — کارش به جایی میرود که در ذیل روایت میفرماید فما کان من نفس المؤمن فهو نور. آنچه از نفس مؤمن باقی میماند خودش نور است؛ مؤید بالعقل؛ به عقل تأیید شده است.
و باز به صدر روایت دقت کنیم که یأکل ویشرب بالنار؛ اینها میخورند و میآشامند با نار با آتش. بعد ذیل روایت میفرمود و ما کان من نفس الکافر؛ آنچه از نفس کافر میماند چیست؟ فهو نار؛ خودش نار است؛ مؤید بنکر. بعد فهاله صورة نار و هاله صورة نور که توضیح اجمالی داده شد. این نکتهمان که این مؤید بنکر یعنی از طریق بدیها، شیطنت یا آن ابلیس درونش که نفس اماره است اینان تأیید میشوند. کیا نارند.
اصل رویداد در درون انسان
ما هی مینشینیم مثلاً میان این اشرار و آشوبگران میگردیم دنبال عوامل بیرونی در حالی که اصلش در خودشان است. یعنی اصل این خودش یک نکتهٔ مهم در روانشناسی تربیت است. هرچه اتفاق میافتد در درون خود انسان اتفاق میافتد. قیامت هم وقتی عده میریزند سر شیطان که تو مرا اغوا کردی، آنجا ابلیس اصلی میگوید ما فقط دعوت کردیم خودت خواستی. ما نبودیم که عمل کردیم؛ تو عمل کردی و هرچه هست در درون انسان رخ میدهد. لذا اینجا توضیح هم داده شد که فهو نور باز فهو نار.
کسانی که همّشان خوردن است؛ آیات حجر و محمد
حالا اینجا میفرماید آن کسی که بر اساس آن ذیل روایت، آن کسی که صرفاً همتش شده خوردن و خوابیدن به یک معنا. یأکل ویشرب؛ همهاش توجهش به چیست؟ این صدر روایت بود که چیست؟ شکم پر کند خالی کند به قول حضرت استاد. این بعد آخرش در ذیل روایت میشود فهو نار؛ خودش میشود آتش. آیا در آیات قرآن داریم که توجه ما را جلب کرده به اینکه چه کسانیاند که همهشان خوردن است، شکم پر کردن است. آیهٔ سه سورهٔ حجر:
«ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا وَيُلْهِهِمُ الْأَمَلُ ۖ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ» (حجر/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگذارشان بخورند و برخوردار شوند و آرزو سرگرمشان کند؛ بهزودی خواهند دانست.
میفرمود ذرهم؛ پیامبر اینان را رهایشان کن. چرا اینان را رها کنیم؟ اینکه میگوید ذرهم یعنی دیگر امیدی به اینان نیست. کارشان تمام است. چرا؟ چه اتفاقی افتاده که به اینان امیدی نیست؟ یأکلوا و یتمتعوا. اینها همهاش کارشان چیست؟ اینکه بخورند و تمتع دنیایی پیدا کنند و یلههم الأمل؛ اینها سرگرم آن آرزوهایشاناند. آرزوهایشان این چیزهاست. اگر در این آشوبها یکی را تحلیل میکنی، میبینی انتهای خواسته چیست؟ بعد میبینی آخر آخرش مثلاً عریانی است. این را آزادی میداند. یعنی حیوانی زندگی کردن را آزادی خودش میداند. این یعنی سرگرم همین. یعنی دقیقاً همین آیه دارد میزند به همین جا. که حالا باید به او گفت حضرت آدم و حوا اگر به آن میوهٔ ممنوعه نزدیک شدند، به محض اینکه از آن خوردند قرآن میفرماید چه اتفاقی افتاد؟ لباسشان افتاد، عریان شدند، زشتیهایشان آشکار شد. یعنی این یک تمدن نیست، این هنر نیست عریانی. یک چیز پلید زشت است از چشم خدا افتادن.
«إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ» (محمد/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند به باغهایی درمیآورد که از زیر آن نهرها جاری است؛ و کسانی که کفر ورزیدند برخوردار میشوند و میخورند چنانکه چارپایان میخورند و آتش جایگاه آنان است.
آیهٔ دوازده سورهٔ محمد را بخوانید. میفرماید یتمتعون و یأکلون. چگونه اینها اهل تمتع دنیایی و خوردناند؟ اینجا قشنگ بازش میکند. کما؛ مثل اینکه چه؟ تأکل الأنعام. چگونه انعام چهارپاها همهاش خوردن و خوابیدن است. اینان هم اینطوری میشوند. وقتی به این سوره البته در تفاسیر روایی اگر دقت کنید این منظور از این دسته آدم که قرآن از اینها به کفار یاد میکند، فرمودهاند مخلص کلام جان کلام در تفاسیر روایی فرمودهاند اینها دشمنان امیرالمؤمنیناند. کسانی که اصلاً کارشان این است. این نشان میدهد که از نور ولایت دور شدی میافتی تو آتش غضب خدا و انگار که پشت کردی به خورشید، سایه میبینی. رو کن به خورشید چه سایهای میبینی؟ همهاش نور است. پشت که کنی به خورشید ولایت همهاش تاریکی میبینی، آتش میبینی، خودت یکپارچه آتش میشوی.
جمجمهٔ کافر و سنگ چخماق؛ آشکار شدن باطن
«إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ» (توبه/۴۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بیگمان دوزخ بر کافران احاطه دارد.
در روایتی شخصی آمد پیش امیرالمؤمنین گفت شما گفتید آدمی که گناهکار است، کافر است، مشرک است، منافق است اینها خودشان آتش میشوند. حضرت فرمود بله قرآن دارد میفرماید. اتفاقاً این آیه هم آیهٔ چهل و نهم سورهٔ توبه هم این را میفرماید. ان جهنم لمحیطة بالکافرین. احاطهٔ کامل پیدا میکند. لام تأکید هم دارد، ان هم دارد؛ چند تا تأکید. قشنگ آتش با وجود اینان عجین میشود. اصلاً خودشان آتش میشوند. بعد حضرت فرمود بله قرآن میفرماید. این شخص یک جمجمهای از یک کافری را پیدا کرده بود. میدانست این شخص کافر بوده. این جمجمه را داد دست مولا علی گفت آقا مگر نمیگویید که این خودش آتش است؟ بنگرید چقدر سرد است این جمجمه استخوان این آدم کافر سرد است. چگونه آتش در درونش است؟ مولا هم خیلی قشنگ و شیرین یک سنگ چخماق آوردند. گفتند دست بزن به این سنگ ببینم دستت. گفت خیلی سرد است. گفت آره خنک است. حضرت این را زد به هم آتش زد بیرون فرمود دیدی در داخلش آتش است. چقدر زیبا فهماند به طرف. این شکلی. یعنی هرچه که هست در درون ماست.
موت سفر از ظاهر به باطن؛ بل الإنسان علی نفسه بصیرة
اصلاً موت یعنی سفر از ظاهر به باطن. آنجا مولا علی چه کار کرد؟ باطن این جمجمه را آشکار کرد. مثل سنگ چخماق که باطنش را آشکار کرد؛ اینطوری در درونش است. اکنون هم این شکلی است. در حقیقت اموات ما — دیگر مخلص جان مطلب در مورد روایت چهارم پروندهاش را ببندیم فعلاً در جلسهمان. جان مطلب چیست از موت؟ درست است کفار میروند به سمت آتش و اصلاً خودشان آتش میشوند و مؤمنین به سمت نور فهو النور خودشان هم نور میشوند. اما مخلص کلام چیست؟ از ظاهر به باطن رفتن است. از رقیقت که نشئهٔ طبیعت است به حقیقت سفر کردن است. یعنی هرچه که اگر موت یعنی از این نشئهٔ طبیعت از ملک به ملکوت رفتن، یعنی از اسم الظاهر به اسم الباطن سفر کردن. پس موت میشود از ظاهر خودت به باطن خودت سفر کنی. باطن خودت اکنون چگونه است؟ خودت بهتر از هر کسی میفهمی. نمیخواهد بدی اشراف تو را بررسی کند، پروندهات را باز کند. آنجا خیلیاش راست و دروغ است. معلوم نیست طرف پدرکشتگی با یکی داشته. متأسفانه هست در بوروکراسی اداری این چیزها هست. تهمت، غیبت، زیراب زدن. میخواهد مثلاً یکی را از چشم دیگران بیندازد. متأسفانه غضب نفسانیاش را خالی کند، میبندد. الکی از کاه کوه میسازد. شاید کاهی هم هست اما کوهش میکند. آنها را ول کن خودت آیا آیهای بر این داریم؟ بله.
«بَلِ الْإِنسَانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ» (قیامت/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه انسان بر نفس خویش بیناست.
آقا هر کسی به خودش بصیر است یعنی شدت آگاهی. بصیر بر وزن فعیل. هر کسی به شدت به خودش آگاه است. خودمان میدانیم در درونمان چه خبر است. ولی وقت موت خودمان میدانیم چه کارهایم و آن که میترسد، میلرزد، وحشت میکند اینها معلوم در درونش چه خبر است. اما نه آن که لحظهٔ موت — لحظهٔ موت. آن کسی مثل شهید حججی هی میزنندش که مثلاً اقرار به ندامت کند یا مثلاً خداینکرده به رهبر چیزی بگوید. اینان مثل شهید آرمان علیوردی. نه. تا اسم رهبر را بردند جسارت به رهبر کند گفت ایشان نور چشم ماست. من دیدم عین کلام ایشان. ایشان نور چشم ماست. شما بخواهید بزنید بزنید. یا این چگونه میشود که اینطوری میشود؟ بعد شهید حججی هی بزنند شکنجهاش بدهند هر بلایی سرش بیاورند. آخر آن عزیزی که تنها کسی که کلیپ لحظهٔ شهادتش را دیده ایشان است که کنار مزار شهید و پدر شهید دیدیمش. دیگر بعد پاک شد به دلایلی. دیگر هیچکس ندیده. هر که گفته دروغ میگوید. هر که هم رو کند چنین چیزی نیست. مال کسان دیگر است که وقتی کادر آن داعشی معلوم میکشد بنشیند روی سینهٔ شهید حججی بعد چند ساعت شکنجه، شهید حججی میخندد، لبخند میزند. یک آرامش عجیبی. پس این محصل چیست؟ بل الإنسان علی نفسه بصیرة. میداند چه کاره است. میداند دارد سفر میکند به باطن وجود خودش و هر اتفاقی میافتد آنجاست. این قبر که اینجا هست این قبر فقهی است، خاکی است. برای قبر برای جسم من و شماست. قبر واقعی بدن برزخیمان است که نفس و روح ما میرود در قالب آن قرار میگیرد. عاقبت به برکت صلوات بر محمد و آل محمد ختم به خیر باد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.