و بهین استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.
سلام علیکم و رحمة الله.
[صدای محیط] یکی دیگه از نکات جالب توجهی که در متن روایت چهارم از باب اول کتاب الموت هست این هستش که اگر مبدأ حرکت ما با توجه به متن حدیث، مبدأ حرکت ما نور بود، ما خودمون میشیم صورتی از نور و خود اتحاد وجودی پیدا میکنیم و نور میشیم.
از کجا میگی اینو؟
خود متن حدیث میفرماید که "یبصر و يعمل بالنور".
اینو حضرت فرمودن.
خب یه وجه ظاهرش این بود که آنچه که ما عمل میکنیم و میبینیم با نور میبینیم، با نوره که اگر نور نباشه ما چگونه حرکت کنیم؟
چگونه عمل کنیم؟
چگونه ببینیم؟
این وجه ظاهرش بود که صحبت شد.
اما وجه باطنیش اینه که اصلا عمل بر اساس نوره.
دیدن، بصیرت، دیدن بر اساس نوره.
اگر کسی الله نور السماوات والارض دیروز هم عرض کردیم که ابوه نور، پدر اینها نوره.
اگر کسی ببینه این نور رو و بر اساس اون حرکت کنه، نوری بشه نه ناری، چنین کسی میشه مؤمن.
چیز عجیبی نیست.
خود متن حدیث تصریح میکنه که "یبصر و يعمل بالنور" بعد میفرماید "فهو نور".
دقت بفرمایید "فهو".
هو به کی بر میگرده؟
همون کسی که داره عمل میکنه، میبینه "فهو نور".
خودش میشه نور.
عجب!
این اتحاد عملی، اتحاد عاقل به معقول دیگه.
"انه عمل غير صالح" که به حضرت نوح گفتن پسرت عمل غیر صالحه.
عمل غیر صالحه.
نگفتن صاحب عمل غیر صالح.
اصلا عمل غیر صالحه.
ما اتحاد وجودی پیدا میکنیم با اونچه که عمل میکنیم.
حالا اگر، اگر بر اساس نور بود میشیم مؤمن.
بعد دوباره خیلی جالب اینو بخ-- نمیدونم رد شم خیانته، بایستم فرصت نیست.
"وحاله صورة نور".
حالا اینجا دیگه صورت نور چیه؟
اینجا هم یه بحثی درشه که حالا یه وجهش اینه من عرض کنم برای اهل تأمل که یعنی همه نور نیست، صورتی از نوره.
دقت بفرمایید حالا خورشید که میتابه وقتی به این شبکههایی دقت کردیم پنجرههای قدیمی هر شبکهش یه رنگه.
نسبت به اینکه این شیشه چه رنگی داره خورشید که به اون میتابه یک وجود واحده، یک نور واحده اما از اون طرف بازتابش نسبت به نوریه که یعنی رنگیه که این شیشه داره.
یعنی صورت نور.
یعنی باز یه رنگهایی در تو که از نطفه آغاز میشه این رنگها بر اثر حالا اونچه که پدر مادر تغذیه کردن یا هرچی که بود اینها، این رنگ در نطفه ایجاد میشه.
بعد نور که میاد باز اگر من و تو نوری هم رفتار کنیم باز یه رنگهایی اصطلاحاً در قالب علم اخلاق میگیمش، اِاِ-- جسارت میکنم، یه شیشه خردههایی در ما هست.
باز همه نور ما نمیشیم.
صورت، صورت من نور.
اینم خیلی نکته مهمیه که حالا گفتیم و رد شدیم.
"وحاله صورة نور".
بعد اگر برعکس بشه کسی ناری رفتار کنه باز تو متن حدیثه، اینا از من نیست.
"و يأكل" فرمود "يأكل ويشرب بالنار".
اگر کسی بخوره و بیاشامه با نار، با آتش که حالا وجه ظاهریش این بود که گفتیم اصلا اون گرمای معده داره خوراک رو هضم میکنه حتی در هضمهای چهارگانه به نه-- به فرمایش ارسطو که قبلاً گفتیم همه با آتشه.
اما وجه باطنیش یعنی چی؟
اگر چنانچه کسی در بدنش این نار غلبه کنه میشه ناری، میشه کافر.
حالا یعنی چی غلبه کنه؟
خود متن حدیث داره میگه.
چگونه است؟
"يأكل ويشرب".
ببینید "يأكل ويشرب بالنار".
یعنی چی؟
یعنی همش اهل خوردن و خوابیدن بشه اصطلاحاً در علم اخلاق.
یک معجونی بحث امروز ما از مسئله حکمت و عرفان به علاوه اخلاق شده.
یعنی اینکه ما داریم پشت پرده موت رو میسنجیم اما عجین میشه از این سمت حالا معنای فلسفی و عرفانی موت رو میسنجیم از این طرف خودش داره عجین میشه با مباحث اخلاقی.
اگر چنانچه کسی به قول حضرت استاد علامه علیه الرحمه بشه هم و غمش بشه پر کردن و خالی کردن شکم.
چنین کسی ناریست.
حالا خود متن حدیث معرفیش میکنه.
"يأكل ويشرب بالنار".
حالا این بعد ادامه میده انتهای حدیث.
میفرماید "فهو نار".
اگر کسی اینطوری رفتار کرد خود ناره.
خودش میشه آتش.
"معید بن نکر".
اون بالا یه میفرمود "فهو نور معید بالعقل".
عاقلانه زندگی میکنه، عاقلانه میبینه، عاقلانه میشنوه، عاقلانه لمس میکنه، عاقلانه میبویه، عاقلانه تخیل میکنه، عاقلانه توهم میکنه.
همش بر اساس عقله.
اما کافر چی که ناری زندگی میکنه؟
فرمود "فهو نار معید بن نکر".
یعنی همش همه چیزش بر اساس یک سردرگمیه، حیرتیه و خودشم نمیفهمه چیکار داره میکنه.
زشته، کرihe، بدمنظره، ناشناسه، اصلا شناخته شده نیست.
مؤمن رو ملائکه میگن آخ خدا ما اینو تا صداش بلند میشه خدایا این صداش در درگاه تو آشناست.
حدیث داریم.
اما کافر نه.
حالا یه تقی بتوقی بخوره در درگاه خدا بره انقدر صداش ناشناسه در درگاه خدا ملائکه میگن زود حاجتشو بده بره.
بگو گمشو این اصلا صداش تا حالا شنیده نشده در درگاه تو.
خدا بده بره.
اینا همش حساب کتاب داره.
بعد دو مرتبه میفرمود "فهو صورت نارن".
دو مرتبه حواستون باشه این کافره، این مشرکه، این منافده، این آدم بده، اینم همه نار نیستا.
تو کسی نیستی که بخوای خطکشی کنی بگی این صد در صد جهنمیهها.
صورت ناره.
احتمال داره از آتش بیاد بیرون یه روزی.
تو چه میدونی؟
همینها یه دفعه میبینی چنان انقلابی درشون ایجاد میشه ما زیاد دیدیم.
بالعکسشم دیدیم.
الان اصلاً داره اتفاق میافته.
خیلی جالبه که بدانید امام صادق صلی الله علیه فرمودن آخرالزمان در زمان آخرین یادگار ما، زمان غربالگریه.
اصلاً زمان غربال ما اون موقع است.
جاها عوض میشه.
مولا علی میفرمود مثل نخودی که نخود و لوبیا که تو آش زیر شعله پخ-- میپزه داره بالا پایین میشه.
همینطوری جاها عوض میشه.
طرف تا دیروز صف اول جماعت جای می-- مهر رو پیشونیش یهو اونوری میشه از اون طرف بالعکس آدمای اون طری-- شما زیاد دیدید.
ما هم زیاد داریم میبینیم.
عاقبت هممون رو خدا ختم به خیر کنه.
خیلی دوران عجیبیه.
مال الانه.
غربال الانه به خاطر چی؟
چون داره اون اتفاق جهانی رخ میده که همه انبیا منتظرش بودن.
هر بیسر و پای اجازه نداره که پر طاووس به خودش وصل کنه که همه کرکسیاند.
او طاووس اهل جنت.
المهدی طاووس اهل الجنه.
اون طاووس اهل بهشته.
هرکسی رو راه نمیدن که اون که پر کرکس داره که راه نمیدن.
خیلی باید مراقب، مراقب دلمون باشیم.
حالا تا اینجای که رسیدیم بحث اگرچه اِاِاِ نیمه کاره میمونه این بحث هم مهمی نداره.
فردا رو که ازمون نگرفتن.
نشد برزخ رو که ازمون نگرفتن.
اونجا هم قراره دور هم جمع شیم.
اونجا ما اهل ایمان ایشالله عاقبت به خیرشن دور هم جمع میشیم میگیم آخ، اوخ، اوخ اینا [خنده] اونورم ما رو ول نمیکنن.
اونورم با ما کار دارن [خنده].
اونجا هم باید ما رو تحمل کنید.
حدیثه.
امام صادق فرمود محبین ما اولین کاری که خدا باهاشون میکنه یه ملکی رو مامور میکنه که حالا اون م-ملکه قطعاً آخونده، یه عمامهای به سرشه [خنده].
میان اون احکام و حالا د-- فرموده قرآن، اون درون مایه ای که از قرآن رو بهش نرسیدن رو آموزش میده.
حالا اونایی که اینجا خودشون ملک گونه بودن و رفتار جبرائیلی داشتن [خنده] اونا چی میشه؟
خب خودش بلد بوده مثلاً ها.
چی اینم همینجوری از بین میره؟
نه اونور آموزش هست چون همه به کنع قرآن که نرسیدن.
اما این میشه خودش استاد.
اوه، اوه، اوه.
چشم ابلد اون طرف دوباره ما یه آخوندا.
اونا میشینن تدریس و اصلاً اونور عالم، عالم معرفته.
حالا اون "ان درک بهم یرزقون" یادش بخیر فکر میکنم نوزده جلسه ما تو همون فصل اول رساله سیر و سلوک سید بحر العلوم grupای جمعه داشتیم موندیم متأسفانه ایشالله توفیق شه ادامهش بدیم.
اونجا رسیدیم که سید بحر العلوم بارها عرض کردیم اون رزقی که شهدا "ان درک بهم یرزقون" میخورن، اون معرفته.
رزق معرفته.
دنبال حوری و قصر و اینا [خنده] نرو.
سرت کلاه میره.
آخرش میذارنت تو سرت.
میشняяت میگن بشین که برات کار داریم.
دوباره گیر گرفته رو هر طرف بری با آخوندا برخورد میکنی.
آخرش [خنده] خدا عاقبت هممون رو به خیر کنه [خنده].
آره.
حالا که وقت زیاده، بله.
حالا که کامتون شیرین شد، یه خاطره براتون بگم از دوران طلبگیمون تو اصفهان.
یه دو سالی اونجا محضر حضرت آیت الله مظاهری بودیم.
این رو عرض کنیم که بدونیم یعنی چی یهو دل عوض میشه اینا شاید دیده باشید، شنیده باشید.
ما خیلی میرفتیم محضر، یعنی میرفتیم کنار قبر حضرت جه-- حضرت حالا بعضیا گفتن علامه، آیت الله جهانگیر خان قشقایی بزرگ از ایل قشقایی از اهل سم-سمیرم اصفهان بودن ایشون.
اِمم شاگردان بزرگی رو تربیت کردن مثل آقای بوجردی مثل مثلاً حاج رحیم ارباب که مردم اصفهان خیلی بهش مثل میرزا قومی بزرگ تو قم که نذر و نیاز میکنن حاجت میگیرن اصفهانیها به حاج میرزا رحیم ارباب.
ایشون هم یه بزرگی بود.
بسیار آدما رو تربیت کرد و اصلاً هم لباس آخوندی نپوشید.
فقط یه عبا مینداخت.
در صورتی که م-- برای خودش یه عالمی بود.
خب اینا شاگرداش بودن.
بسیاری از بزرگان.
حالا ایشون کی بود؟
تار میزد.
باورتون میشه؟
الان به من و شما بگن فلانی تار میزنه.
اوه، اوه، اوه این دیگه ته جهنمه.
تار میزنه؟
اصلاً فلان.
در صورتی که ایشون تار میزد.
تا کی؟
بیست سالگی، بیست و مثلاً بیست و پنج سالگی سی-- مثلاً جوونی، جوونی که تا چهل سالگی تار میزده.
باورتون میشه این عالمه بود.
من هر روز، هر هفته میرفتم سر قبر ایشون و توسل میکردم که ما هم میشه مثل شما بشیم ما.
حالا ما یه لات نظام آباد بودیم.
شما برای خود تارزن بودی.
شبیه هم بودیم.
بعضیا خوششون میاد این حرفو.
معلومه هم جنس ما.
لات کدوم محلهاید شما؟
[خنده] خلاصه- هرکی بگه یه جو محلهست شما نظام آبادید [خنده].
[خنده] آره این که مسلمه.
اِاِاِ فردا، پس فردا تولد حضرت امام حسن عسکریه ظاهراً یا جمعه اگه اشتباه کنم.
حالا ما پیشواز رفتیم و خلاصه میرفتیم ازش خواهش کردیم دست ما رو بگیره.
ایشون اومد خستتون نکنم، اومد اِاِاِ اصفهان تارش خراب شده بود.
دنبال یه جا میگشت که تارشو درست کنه.
یه تار خیلی خوبی داشت.
اِاِ بعد هی اینور اونور زد.
یه پیرمردی دیده یه جا وایستاده.
بعضیا من دو تا نقل شنیدم.
یه جا گفتن یکی از علمای برجسته اون زمان رو بعضیا میگن یه پیرمردی ایستاده بود.
گفت آقا شما این تارم خراب شده کجا ببرم؟
این پیرمردها گفت ببر فلان محله، اونجا تار رو درست میکنن.
اما باز اینجا دو تا نقل من شنیدم.
دو تاشو به شما میگم صدق حرف باشه.
بعضیا گفتن فرمود که تار دلت رو بنواز.
مراقب تار دلت باش نه این تار.
بعضیا گفتن نه مراقب باش اگه این تار ظاهری خراب شد دلت هم خراب میشه.
مراقب تار دلت باش که اون خراب نشه.
حالا هرچی گفته مضمون اینه.
ایشون یهو منقلب میشه.
پیداست که اون پیرمرد خیلی صاحب نفس بوده.
مثل من نبوده اینجا خودشو بکشه و به سر از من خبری نشه [خنده].
خیلی صاحب نفس بوده.
گفت و گفت خلاصه این یه جمله گفت و تموم شد.
ایشون رنگش پرید و گفت خب کجا تار دلو تعمیر میکنن؟
گفت اینا اینجا.
یه مدرسهای بود ملا عبدالله، مدرسه ملا عبدالله اگه اشتباه نکنم تو اصفهان که دیگه الان ت-- خراب شده اون مدرسه.
خلاصه ایشون رو راهنمایی کرد رفت تو حوزه علمیه.
چه سالی، چه سالی از عمرش، چهل سالگی رفت تو حوزه علمیه.
شد کسی که چی؟
بزرگان اهل معرفت رو تر-تربیت کرد.
حالا حواسمون جمع باشه تو این جوونا اینا پونزده سالشه حالا مثلاً رپ گوش میده نمیدونم تار میزنه اینا اخ، تخ تو دیگه فلانی سریع مرزبندی میکنیم.
اینا خیلی بده.
دیگه بدتر از اون بین ما Hezbollahیا و هیئتیها که هیئت اون، مسجد اون، اداره اون، حزب اون، گروه اون.
حالا اینا دیگه خدا عاقبت هممون رو ختم به خیر کنه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.