ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 024

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

مبدأ نور؛ یبصر ویعمل بالنور فهو نور

یکی از نکات روایت چهارم از باب اول کتاب الموت این است که اگر مبدأ حرکت ما نور بود، خود صورتی از نور می‌شویم و اتحاد وجودی پیدا می‌کنیم و نور می‌شویم. متن حدیث می‌فرماید یبصر ویعمل بالنور. وجه ظاهرش آن بود که آنچه عمل می‌کنیم و می‌بینیم با نور است؛ اگر نور نباشد چگونه حرکت و عمل و دیدن؟ وجه باطنی‌اش این است که اصلاً عمل بر اساس نور است؛ بصیرت بر اساس نور است. اگر کسی الله نور السموات والارض را ببیند — دیروز گفته شد ابوه نور، پدر این‌ها نور است — و بر اساس آن حرکت کند، نوری شود نه ناری، چنین کسی مؤمن می‌شود. متن تصریح می‌کند یبصر ویعمل بالنور ثم فهو نور: هو به همان عمل‌کننده و بیننده برمی‌گردد؛ خودش نور می‌شود. این اتحاد عملی است؛ اتحاد عاقل به معقول.

«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (نور/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا نور آسمان‌ها و زمین است.

إنه عمل غیر صالح که به حضرت نوح دربارهٔ پسرش گفتند: پسرت عمل غیر صالح است؛ نگفتند صاحب عمل غیر صالح. ما اتحاد وجودی پیدا می‌کنیم با آنچه عمل می‌کنیم. اگر بر اساس نور بود مؤمن می‌شویم.

صورة نور؛ شیشه و رنگ نطفه

وحاله صورة نور: همه نور نیست؛ صورتی از نور است. خورشید می‌تابد؛ شبکه‌های پنجره‌های قدیمی هر کدام رنگی‌اند. نور واحد است اما بازتاب نسبت به رنگ شیشه صورت نور می‌شود. رنگ‌هایی در تو از نطفه آغاز می‌شود — بر اثر تغذیهٔ پدر و مادر یا هرچه بود — این رنگ در نطفه ایجاد می‌شود. بعد نور که می‌آید اگر نوری رفتار کنیم باز خرده‌شیشه‌هایی در ما هست که در علم اخلاق از آن سخن می‌رود. نکتهٔ مهم است.

اگر برعکس شود و کسی ناری رفتار کند — باز در متن حدیث است — یأکل ویشرب بالنار: بخورد و بیاشامد با نار. وجه ظاهری‌اش آن بود که گرمای معده خوراک را هضم می‌کند؛ حتی در هضم‌های چهارگانه به فرمایش ارسطو همه با آتش است. اگر در بدن این نار غلبه کند ناری می‌شود، کافر می‌شود؛ یعنی همه‌اش اهل خوردن و خوابیدن در اصطلاح اخلاق. بحث امروز معجونی از حکمت و عرفان به علاوهٔ اخلاق شده: پشت پردهٔ موت را می‌سنجیم اما با معانی فلسفی و عرفانی و اخلاقی عجین می‌شود. اگر به قول علامه همّ و غم پر کردن و خالی کردن شکم شود، متن حدیث معرفی‌اش می‌کند: خود نار است.

آن بالا می‌فرمود فهو نور یعیش بالعقل: عاقلانه زندگی می‌کند، می‌بیند، می‌شنود، لمس می‌کند، می‌بوید، تخیل و توهم می‌کند. اما کافر که ناری زندگی می‌کند همه چیزش بر اساس سردرگمی و حیرت است و خود نمی‌فهمد چه می‌کند؛ زشت و کریه و بدمنظر و ناشناس. مؤمن را ملائکه می‌گویند خدا این صدا در درگاه تو آشناست؛ اما آنکه تکی به درگاه بزند صدایش ناشناس است و ملائکه می‌گویند زود حاجتش را بده برود؛ تا حالا شنیده نشده.

صورة نار؛ غربال آخرالزمان

فهو صورة نار: کافر و مشرک و منافق و آدم بد نیز همه نار نیستند. تو کسی نیستی که خط‌کشی کنی و بگویی صددرصد جهنمی است. احتمال دارد روزی از آتش بیرون آید؛ همین‌ها ناگهان انقلابی درشان ایجاد می‌شود؛ بسیار دیده‌ایم. امام صادق علیه‌السلام فرمودند آخرالزمان در زمان آخرین یادگار ما زمان غربالگری است. مولا علی می‌فرمود مثل نخود و لوبیا در آش زیر شعله که بالا و پایین می‌شود: طرف تا دیروز صف اول جماعت و مهر بر پیشانی، ناگهان آن‌سویی می‌شود و بالعکس. عاقبت همه را خدا ختم به خیر کند. اتفاق جهانی که همهٔ انبیا منتظرش بودند رخ می‌دهد؛ هر بی‌سر و پایی اجازه ندارد پر طاووس به خود وصل کند؛ کرکس را راه نمی‌دهند. باید مراقب دل بود.

آموزش پس از مرگ؛ رزق شهدا معرفت است

اهل ایمان ان‌شاءالله عاقبت به‌خیر گرد هم می‌آیند. امام صادق فرمود محبین ما اولین کاری که خدا با آنان می‌کند ملکی را مأمور می‌کند — قطعاً آموزگار است — تا احکام و درون‌مایهٔ قرآن را که نرسیده‌اند آموزش دهد. آنان که اینجا ملک‌گونه و جبرائیلی رفتار کرده‌اند آن‌سو تدریس می‌کنند؛ عالم آن‌سو عالم معرفت است. إن أحیاء عند ربهم یرزقون — یادش بخیر حدود نوزده جلسه در فصل اول رسالهٔ سیر و سلوک سید بحرالعلوم شب‌های جمعه؛ آنجا رسیدیم که رزقی که شهدا می‌خورند معرفت است؛ دنبال حوری و قصر نرو. می‌گویند بنشین که برایت کار داریم؛ باز با آموزگاران برخورد می‌کنی.

حکایت جهانگیرخان و تار دل

خاطره‌ای از دوران طلبگی در اصفهان؛ دو سالی محضر آیت‌الله مظاهری. برای آنکه دانسته شود دل ناگهان عوض می‌شود: بسیار می‌رفتیم کنار قبر جهانگیرخان قشقایی بزرگ از ایل قشقایی سمیرام اصفهان؛ شاگردان بزرگی تربیت کرد مانند آقای بروجردی و حاج میرزا رحیم ارباب که اصفهانی‌ها نذر و حاجت می‌گیرند؛ لباس روحانیت نپوشید در حالی که عالمی بود. امروز اگر بگویند فلانی تار می‌زند فریاد برمی‌آورند که ته جهنم است؛ او تا حدود چهل‌سالگی در جوانی تار می‌زده. هر هفته سر قبرش توسل می‌شد که ما نیز مانند شما شویم — ما که لات نظام‌آباد بودیم.

پیشواز میلاد امام حسن عسکری؛ از او خواهش دستگیری. آمده بود اصفهان و تارش خراب شده بود؛ دنبال جا می‌گشت درست کند. پیرمردی ایستاده بود — یکی از علمای برجسته. گفت تارم خراب شده کجا ببرم؟ گفت ببر فلان محله آنجا درست می‌کنند. دو نقل شنیده شده: بعضی گفتند فرمود تار دلت را بنواز؛ بعضی گفتند مراقب باش اگر این تار ظاهری خراب شد دلت هم خراب می‌شود؛ مراقب تار دلت باش. پیداست صاحب‌نفس بوده. یک جمله گفت و تمام. رنگ طرف پرید: کجا تار دل را تعمیر می‌کنند؟ مدرسهٔ ملا عبدالله در اصفهان — اکنون خراب شده — راهنمایی‌اش کرد؛ رفت حوزه. در چهل‌سالگی حوزه رفت و بزرگان اهل معرفت را تربیت کرد.

حواسمان با جوان‌ها جمع باشد: پانزده‌ساله رپ گوش می‌دهد یا تار می‌زند؛ سریع مرزبندی و تخطئه. بدتر میان حزب‌اللهی‌ها و هیئتی‌ها: هیئت آن، مسجد آن، اداره و حزب و گروه. خدا عاقبت همه را ختم به خیر کند به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

این دوگانگی نور و نار در حدیث موت فقط تمثیل اخلاقی نیست؛ معادشناسی عملی است. آنکه مبدأ حرکت را نور الهی قرار دهد در دیدن و شنیدن و لمس و بویش و خیال و وهم نیز عاقلانه می‌زید؛ فهو نور. آنکه شکم را مدار کند یأکل ویشرب بالنار و خود صورت نار می‌گیرد — نه آنکه از رحمت یکسره بیرون باشد، بلکه شاکله‌اش آتشین شده است. غربال آخرالزمان همین را آشکار می‌کند: مهر پیشانی و صف اول ضمانت نیست؛ انقلاب باطنی ممکن است به سوی نور یا نار.

از سوی دیگر عالم پس از مرگ برای محبان میدان معرفت است نه تعطیل. ملکِ آموزگار درون‌مایهٔ نارسیدهٔ قرآن را می‌آموزد؛ و آنان که اینجا جبرائیلی زیسته‌اند آنجا می‌آموزانند. رزق عند ربهم یرزقون را سید بحرالعلوم معرفت خوانده نه کامجویی صرف. پس ترس از موت وقتی می‌ریزد که بدانیم موت قطع نور نیست برای مؤمن، و فرصت توبه تا غربال باقی است.

حکایت جهانگیرخان تمام این بحث را زمینی می‌کند: تار ظاهر در چهل‌سالگی ترک شد و تار دل به حوزه سپرده شد؛ پیر صاحب‌نفس یک جمله گفت و مسیر عمر عوض شد. امروز اگر جوانی سازی می‌زند یا شنوندگی‌ای دارد که خوشمان نمی‌آید، خط‌کشی زود هنگام بستن درِ نور است. هیئت در برابر هیئت و حزب در برابر حزب نیز همان صورت نار تفرقه است در لباس دین. حدیث می‌گوید به نور ببین و عمل کن تا نور شوی؛ مرزکشی بی‌رحم خلاف این اتحاد است.

بازگردیم به تمثیل شیشه: نور خورشید یکی است؛ رنگ از قابلیّت شیشه است. نطفه رنگ نخستین را می‌نهد؛ اخلاق و عادت خرده‌شیشه‌های بعدی را می‌افزاید یا می‌زداید. سالک نمی‌تواند بگوید من نور مطلقم در دنیا؛ می‌تواند بگوید می‌کوشم شیشه را صاف کنم تا صورت نور زلال‌تر شود. کافر نیز نمی‌تواند گفت همهٔ وجودش آتش صرف است؛ صورت نار دارد و صورت‌ها در غربال عوض‌شدنی‌اند. ازاین‌رو نه غرور مؤمنِ ظاهرنظام‌مند رواست نه نومیدی از آن‌که امروز ناری می‌نماید.

پیوند حکمت و اخلاق در این حدیث همان است که استاد می‌گفت: موت را می‌شکافیم و ناگاه به شکم و خواب و آشنا بودن صدا در درگاه می‌رسیم. ملائکه صدای مؤمن را می‌شناسند چون تکرار نور است؛ صدای بیگانه را زود رد می‌کنند چون تکرار نار است. آشنا بودن در ملکوت محصول عادت نوری در ملک است. پس هر عمل کوچک یا نور می‌افزاید یا آتش. جهانگیرخان با یک جمله از تار ظاهر به تار دل منتقل شد؛ ما با هزار جلسه گاه همان انتقال را به تأخیر می‌اندازیم. وقت تنگ است و غربال نزدیک؛ مبدأ حرکت را باید نور گرفت تا فهو نور راست آید.

خلاصهٔ حرکت حدیث چنین است: مبدأ نور → دیدن و عمل نوری → اتحاد و شدنِ نور؛ مبدأ نار → خوردن و آشامیدن آتشین → صورت نار. در میانه شیشهٔ وجود رنگ می‌گیرد از نطفه و عادت؛ مؤمن شیشه را صاف می‌کند و کافر تیره. غربال آخرالزمان رنگ‌ها را جدا می‌کند؛ معرفت پس از مرگ ادامهٔ کلاس نور است؛ و داستان تارِ دل نشان می‌دهد حتی در میان‌سالی می‌توان مبدأ را عوض کرد. این است درس روایت چهارم باب اول کتاب الموت.

نور واحد است و صورت‌ها بسیار؛ کار سالک صاف کردن صورت است نه انکار وحدت نور، و کار امت پرهیز از تفرقهٔ ناری در لباس دین. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.