ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 023

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

ابوهن نور و امهن رحمة

در ادامهٔ بحثِ موت و با نظر به حدیثِ چهارم از بابِ اول گفته‌اند در بازگشت به جایگاهِ اصلی «أبوهن نور وأمهن رحمة»: به یک معنا به سوی پدر و مادر بازمی‌گردیم؛ پدر نور است و مادر رحمت. پدر مقامِ دهش دارد و مادر مقامِ پذیرش؛ الولد سرّ أبیه. الله نور السموات والأرض؛ و مصداقِ اتمِّ اسمِ جامع در بیرون پیامبر و انسانِ کامل است؛ بازگشت به همان سو است.

چرا مادر رحمت است حتی برای آنکه به جهنم می‌رود؟ رونده به جهنم به سوی اسماءِ جلالی می‌رود — ذو انتقام، شدید العقاب، قهار — نه جمالی؛ با این حال مادرش رحمت است یعنی حتی آن مسیر نیز در بسترِ رحمت است. امام خمینی فرموده‌اند جهنم نیز از رحمتِ خداست: یا من سبقت رحمته غضبه. مبنایِ جهنم بر بسترِ رحمت است؛ تبعیدگاهی برای آماده‌سازی و تصفیه تا به بهشت روند؛ غالب و قریب به اتفاقِ انسان‌ها در نهایت به بهشت می‌رسند و خلودِ قلیل بحثی جداست.

رحمانیتِ جهنم و رحیمیتِ بهشت

«وَإِن مِّنكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا» (مریم/۷۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ‌یک از شما نیست مگر آنکه واردِ آن می‌شود.

چون ورود همگانی است و از جهنم می‌گذرند و به بهشت می‌روند، رحمتِ جهنم رحمانیه است؛ بهشت رحمتِ رحیمیه. پس حتی رفتن به جهنم بازگشت به مادر — رحمت — است. علامه فرموده‌اند جهنم تجلیِ جلالِ سیدالشهدا و بهشت تجلیِ جمالِ اوست؛ باز بازگشت به انسانِ کامل.

روح ردت؛ نفس توفی و اخراج

در این بازگشت یک روح داریم و یک نفس. دربارهٔ روح آمده: فردّت الروح والنور الی القدرة القدس الاولی. روح هویتِ ذاتی و کانالِ وجودی از رب است و بازمی‌گردد. اما نفس — برزخ میانِ روح و بدن که تعلقِ روح به بدن از آن راه است — چه می‌شود؟ آیا می‌ماند یا از میان می‌رود؟

در فلاح السائل و نجاح المسائلِ سید بن طاووس — که استاد بسیار بدان توصیه می‌کردند — صفحهٔ صد و هفتاد و سه، دعایی از حضرت زهرا علیهاالسلام آمده است: وبشرنی من کرامتک قبل أن تتوفّی نفسی. تکلیفِ نفس با واژهٔ توفی روشن می‌شود. قرآن نیز می‌فرماید:

«اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا» (زمر/۴۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا نفوس را هنگامِ مرگشان به‌تمامی می‌گیرد.

توفی یعنی به طورِ کامل گرفتن. حضرت زهرا ادامه می‌دهد: وتقبض روحی — دربارهٔ روح واژهٔ قبض؛ قابض الأرواح مجریِ اسمِ قابض است. وتسلط ملک الموت علی إخراج نفسی — ملک‌الموت بر اخراجِ نفس مسلط می‌شود. پس برای نفس: توفی و اخراج؛ برای روح: قبض و ردت. روح مستقیماً دست نمی‌خورد؛ هر چه با آن کرده‌ای همان‌جا تمام شده و قبض می‌شود. الدنیا مزرعة الآخرة؛ تکاملِ برزخی نیز بر بسترِ دنیا رخ می‌دهد. صورِ برزخی چون صورِ خواب از ملاتِ ملکاتِ نفس‌اند.

خروجِ نفس؛ ورود به بدنِ برزخی

اخراج یعنی از میان رفتن نیست؛ خارج می‌شود و جایی وارد می‌شود. چون روح دیگر به جسمِ خاکی تعلق ندارد جسد فاسد می‌شود و به چرخهٔ طبیعت بازمی‌گردد؛ اما در آن سو نیز بدن هست — نه آنکه فقط روح باشیم. هم‌اکنون بدنِ برزخی موجود است؛ اهلش می‌بینند و همراه است. توجهِ نفس به بدنِ دنیا غالب است؛ در خواب توجه کم می‌شود و با بدنِ برزخی سیر می‌کند. بدنِ برزخی، اخروی، قیامتی — بدن‌ها در طولِ هم، الی ما شاء الله. اگر روح باید آن بدن‌ها را تدبیر کند لاجرم نفس نیز هست؛ زیرا برزخ میانِ روح و بدن همان نفس است و از طریقِ نفس روح بدن را مدیریت می‌کند.

برخی ارواح چنان بزرگ‌اند که تعلقی میانِ روح و این بدن دیرتر برداشته می‌شود و بدن سالم می‌ماند؛ در انتهایِ دوره‌ها آن تعلق نیز برداشته می‌شود چنان‌که پیش‌تر گذشت.

ساختنِ بدن و جان با عمل و معرفت

نفس خارج می‌شود تا برزخِ میانِ روحِ رفته و بدنِ برزخی باشد؛ شکلِ بدنِ برزخی را اکنون با اعمال می‌سازیم — مجسمه‌سازی؛ چنان‌که علامه در انسان در عرفِ عرفان بارها فرموده است. جان را با اعتقادات و معارف می‌سازیم. این دوره بسیار حساس است: خود خود را می‌سازی؛ خود به سوی بهشت یا — خدای‌نکرده — جهنم می‌روی.

«اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَىٰ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا» (اسراء/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کتابت را بخوان؛ امروز نفسِ خودت برای حسابرسی‌ات بس است.

ملائکه به یک معنا قوایِ وجودیِ خودِ انسان‌اند — سامعه و باصره و دیگر قوا. انسان با آنچه هست مواجه می‌شود. در مرکزِ تشییع، برادرِ شهیدان طوقانی جمله‌ای حکیمانه گفت: اوضاعِ کفِ خیابان ثابت می‌کند شهادت دور از دسترس نیست به شرطِ پایِ ولایت ماندن. این معارفِ موت و نفس نیز از جنسِ همان جدیت‌اند که باید چشید نه بازی کرد؛ حرف‌های امام صادق است و قرار است قیامت دررسد. عاقبت به برکتِ صلوات ختم به خیر باد.

پیوندِ رحمت و انسان کامل

پدر نور است چون مادهٔ اولیه و دهش از افقِ نور است؛ الله نور السموات والأرض و مصداقِ اتم در بیرون انسانِ کامل. مادر رحمت است تا معلوم شود حتی مسیرِ جلالی نیز از رحمت بریده نیست. سبقتِ رحمت بر غضب مبنایِ نهادنِ جهنم برای تصفیه است نه برای لذت از عذاب. واردها بودنِ همگان رحمانیت را نشان می‌دهد؛ بهشت که ویژهٔ رحیمیت است مقامِ قربِ بیشتر است. تجلیِ جلال و جمال در سیدالشهدا همان بازگشت به انسانِ کامل را تکرار می‌کند: مبدأ و معاد در یک حقیقت می‌گنجند.

تمایزِ اصطلاحیِ قبض و توفی

دقتِ واژگانیِ دعای حضرت زهرا راهگشاست. وقتی سخن از روح است قبض می‌گوید؛ وقتی سخن از نفس است توفی و اخراج. قرآن نیز توفی را برای انفس نهاده است. این تمایز نشان می‌دهد روح هویتِ ارتباطی با رب است و با ردت به قدرتِ قدسِ اولی بازمی‌گردد؛ نفس واسطهٔ تدبیر است و با خروج از بدنِ عنصری به بدنِ لطیف‌تر منتقل می‌شود نه آنکه معدوم گردد. ازاین‌رو بازی با این معارف خطرناک است؛ قیامت با همین ذخیره‌ها برپا می‌شود و دنیا مزرعه است.

بدن‌های طولی و توجهِ نفس

انسان یک بدن ندارد. بدنِ طبیعی، بدنِ برزخی، بدن‌های قیامتی در طولِ هم‌اند. روح اگر بخواهد هر مرتبه را اداره کند به نفسِ متناسبِ همان مرتبه نیازمند است. در بیداری توجه به بدنِ طبیعی غالب است؛ در خواب به بدنِ برزخی. اهلِ معنا بدنِ برزخی را حتی در بیداری می‌بینند. فسادِ جسد به معنیِ پایانِ انسان نیست؛ قطعِ تعلق از خاک است. برخی اجساد به سببِ عظمتِ روح و دیریِ انقطاعِ تعلق سالم‌تر می‌مانند؛ این نیز در افقِ همان قاعده فهمیده می‌شود.

ملکات؛ خمیرمایهٔ صور

هر چه در برزخ از صورت می‌بینیم — چنان‌که در خواب — خمیرمایه‌اش ملکات است: عادت‌هایی که تکرار شده و قوهٔ خیال بر آن‌ها صورت بسته است. عمل مجسمهٔ بدنِ برزخی می‌سازد و معرفت مجسمهٔ جان. اقرأ کتابک یعنی همین خودنوشت را خواندن. ملائکهٔ حساب به یک معنا همان قوایِ خودِ انسان‌اند که با انسان سخن می‌گویند. پایِ ولایت ماندن — چنان‌که برادرِ شهیدان گفت — شهادت را نزدیک می‌کند؛ و فهمِ موت و نفس نیز از لوازمِ همان پایمردی است.

جمعِ بحثِ نفس و روح

پس سه کلیدواژه کنار هم می‌نشیند: ردت و قبض برای روح؛ توفی و اخراج برای نفس؛ فساد برای جسدِ عنصری. روح به قدرتِ قدس بازمی‌گردد، نفس برای تدبیرِ بدنِ برزخی منتقل می‌شود، جسد به طبیعت. انسانِ کامل مبدأ نور و مقصدِ جمال و جلال است؛ رحمت مادرانه حتی جلال را در خود می‌گیرد. هشدارِ جلسه آن است که این‌ها را بازی نینگارند؛ میدانِ تجربهٔ شهیدان نشان می‌دهد مرگ و شهادت با پایِ ولایت نزدیک است و معارفِ موت باید پیش از چشیدنِ خاموشی فهمیده شود. علامه در انسان در عرف عرفان بارها فرموده شکلِ برزخی با عمل ساخته می‌شود؛ تکرارِ این سخن از فرطِ اهمیت است نه از فرطِ تکرارِ بیهوده.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.