ددرس‌گفتارها

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

بسم الله الرحمن الرحیم و بینا الصدین.

[نفس عمیق] السلام علیکم یا اولیاء الله و رحمت الله.

سلام علیکم و رحمت الله.

نکته‌ای پیش اومد که حتی در نمازمون تاثیر گذاشت و این رو خیلی من و من می‌کنم بگم یا نه فقط به جهت اینکه انشاالله تاثیرگذار باشه و متوجه بعضی از حقایت بشیم عرض می‌کنم.

و الا از این مسائل خب زیاد هست.

به جهت اینکه بعضی از دوستان ما که ما هم خیلی ارادت داریم بهشون و دوسشون داریم از رو دلسوزی گفتن آقا مثلا این مباحث قبلا یه مقدار سنگین بود، کمتر شرکت می‌کردن.

از وقتی بحث موت یه مقدار رقیق‌تر شده همه فهم‌تر شده مثلا بیشتر میان دوست-- بیشتر رغبت دارن و حتی مثلا به کانال هم حدود دو هزار نفر مثلا اضافه شد وقتی م بحث کتاب الموت مرحوم مجلسی شروع شد اینها.

بله حرف درسته اما اجازه بفرمایید با ذکر یک مثال عرض کنم که اگر ما صرفا دنبال کثرت باشیم و مطالب همه فهم و که همه با اون مثلا حالت متعارف جامعه عامه فهم و اینا بخوان پیش برن یه نوع خیانت کردنه به نظرم.

اولا اینجا رسانه‌ست باید خیلی سطح رسانه حفظ باشه.

بعد جمع شما جمع خاصین از نظر من شاید شما قبول نکنین اما از نظر من جمع خاصیه اینجا هر جایی نیست اینجا.

زبده‌ها، چکیده‌ها، گلچین‌ها، خلاصه‌ها اینجان.

باید اینطوری باشه.

قاعده اینه.

و اگر فکر می‌کنید نیست یه فکری به حال خودتون بکنید.

ما قاعده رو بر این قرار دادیم که اینچنین.

ثالثا اینکه خب بارها ما تاثیر مباحث عقلی رو گفتیم که هیچ چاره‌ای از اون نداریم.

اونچه که می‌خوام به عنوان یک تجربه عرض کنم در کنار خود شما پیش اومده این مثال رو خوب گوش بدید.

همین اخیرا یکی از بچه‌های فنی سازمان اومد ما چهره جدیدی بود.

ندیده بودیمش خیلی نورانی و چهره جوون و خیلی با دقت گوش میداد.

ما یه نکته‌ای رو پیرامون عقل عرض کردیم که ارتباط عقل با خواب.

ایشون شاخک‌هاش به قول ماها تیز شد.

خیلی براش جالب بود.

اومد ما رو ول نکرد.

بعد از جلسه اومد یه فکر می‌کنم یک ساعتی نشستیم با هم صحبت کردیم و ایشون جرقه خورد تو وجودش.

حالا قصه‌ای بود من خیلی خلاصه بگم که گفت آقا من چند ساله توسل سنگینی به سیر و شهدا کردم.

هر روز زیارت جام-- زیارت عاشورا رو با صد سلام و lehنش می‌خونم.

کدوم که ما هم چه عرضه‌ای داریم ببخشید.

حالا آقا چی می‌خوای شما؟

امام صادق وعده کرده هرکس این کارو بکنه قطعا حاجتشو می‌گیره.

شما چی می‌خوای؟

گفته بود که آقا من از شما هیچی نمی‌خوام جز علم.

یه کلمه‌ای، یه جمله‌ای، یه بابی از علم و معرفت به روی ما باز کن.

جواب ظاهرا نگرفته بود.

امسال که اربعین میره خیلی دیگه توسل سنگین و گریه و اینا که آقا چرا خبری نمیشه؟

یه دست نوشت می‌ندازه تو ضریح که حالا چون ایشون امروز نیست استثناً، مخصاً امروز دارم میگم نگاه کردم جمعتون نیست ایشون.

می‌ندازه، می‌ندازه تو ضریح که آقا اگر ندی حاجتمو میرم به همه اعلام می‌کنم من هر روز صد سلام و لهن عاشورا اینا خوندم جواب نگرفتم.

به همه میگم.

بی ادبی می‌کنم.

ظرفیتو اعلام می‌کنم.

میرن کاظمین با مادرشون چون می‌دونین خواجه نصیر طوسی این محقق عظیم الشأن و برجسته جهان اسلام یه ریاضیدان عجیبی‌ست.

قهار، یک عالم، یک فیلسوف و عارف.

متأله یعنی ااا فیلسوف و عارف.

دو تاشو با هم جمع کرده.

یعنی هم علوم عقلی هم شهودی و کشفی.

محضر به مادرش میگه تو خانماست ایشون برو از حریف از طرف من به ایشون سلام برسون بگو که آقا سفارش ما رو به ارباب بکن.

ما نامه دادیم فلان.

خلاصه تموم میشه میان.

ایشون خواب می‌بینه اخیرا که بعدا میاد تو جلسه با ما صحبت ما رو می‌شنوه.

اینا همش با هم مرتبط‌اند.

یعنی رزق از جایی دیگه.

"فسما رزق کن و ما توکل".

خلاصه اومد ما یک ساعت صحبت کردیم.

ایشون تو خواب محضر اه یه آقاهه خیلی نورانی شکل و شمایلش هم گفتن.

حالا من شناختم ولی بهش نگفتم کی بوده.

ما رو بردن پیش یه جوون تحریش چه-- میز طلبگی گذاشته خیلی نورانی و درس ریاضیات می‌گفت که اون خواجه نصیر بوده.

رسیدیم محضر ایشون و ایشونم شروع کرد خب بفرمایید شما مگه نمی‌خواستی بفهمی؟

ما نشستیم و خلاصه با ما کار کرد.

یه مقدار ریاضیات کار کرد و عدد پی رو بهش گفته بود این شکلی به دست میاد و اشتباه می‌کنن میگن نهایت نداره انتها داره.

یه سری صحبت‌ها بعد یه عددی رو و یک کلمه انگلیسی رو به صورت کد و رمز به ایشون میدن.

ایشون دنبال اون می‌گشت.

هاج و واج که این چیه؟

هرچی هم خیلی جالبه چقدر کتاب بخونه اینور بره تو همین فرصت کوتاه با این با اون مشورت بگیره به نتیجه نرسیده بود تا الحمد لله خدا لطف کرد گره اینجا باز شد.

به چه صورت؟

وقتی اینو برای ما گفتن ب-- حالا اون علم اجمالی، آگاهی اجمالی که به علم حروف و عدد و این‌ها داشتیم در حروف حالا علم جبر که هیچ وقتم ازش استفاده نکردیم قابل توجه شما.

ما به ایشون نشستیم قشنگ کارگاهی گفتیم این عدد این رو داره به شما معرفی میکنه این حرف میزنه به این.

همینطوری خلاصه از دلش با ارتباطات یه جمله انگلیسی رو درآوردیم که اینها داره حکا-- محاکات از این جمله میکنه.

حالا اینو میدونی یعنی چی؟

حالا معلوم بود که انگلیسیش خوبه.

گفت نگاه کرد گفت این جمله انگلیسی یعنی شناخت خود.

گفتم این یعنی معرفت نفس.

همه این زحمات رو کشیدی جوابش به تو اومد.

جوابش اینه که برو دنبال معرفت نفس.

اشکی چشای ایشون جمع شد خیلی به هم ریخت و اینا.

گفتم دیگه دنبال نگرد.

برو بسم الله راه رو بهت نشون دادم حرکت کن.

گفت آقا چیکار کنم؟

گفتم بسم الله این سه تا جلد کتاب معرفت نفس حضرت علامه به مباحث عقلیه شروع کن.

شروع کن.

نگو به به چه حرف قشنگی.

بسم الله بگو و اگر میخوای بالاخره یه مقدمه‌ای داشته باشی برای فهم این حقایق عقلی که ورزش فکریه تا تو رو به اون استیاد حقایق از عالم باطن و ملکوت برسونه.

حالا آدرس کانال رو که اینجا چند سال پیش تاسیس شد چهار ساله شاید سه چهار ساله راه افتاد از سی چهل نفر شروع شد الان ماشاالله به سیزده هزار نفر چهارده هزار نفر رسیده.

دادیم گفتیم شروع کنیم مباحث رو ما از مقدمه قلب در قرآن اینجا از همینطوری قطره چکانی گفتیم اومدیم جلو.

خلاصه وصل شد و اینطوری.

میخوام بگم که این مصداق.

آیا به نظر شما یه نفر، دو نفر، سه نفر که من میتونم بگم حداقل یه نفر هر روز ما این شکلی داریم که یه دفعه جرقه میخوره و راه رو پیدا میکنه این باشه قشنگ‌تره یا نه ما حرفای متعارف و قصه و داستانه باید بگیم که همه جا هم هست و شما هم بگید به به چه عجب چه خوب بود چه آقا قشنگ حرف زد و فلان.

این، این به نظرم ارزشش بالاتره.

جا نمونیم.

بریم سراغ مب-- حالا وقت ما گذشت.

اشاره‌ای کنم به روایت چهارمی که در دست داشتیم که راه نموند.

یه اشاره چون فرصت نیست دیگه فقط اشاره کنیم.

توضیح مقصودش انشاالله جلسه بعد وقت شما رو هم نگیریم.

دقت بفرمایید در ادامه متن حدیث چهارم از باب اول کتاب الموت مرحوم مجلسی، امام صادق علیه السلام ادامه دادند که "و یرجع کل الی جوهره الاول".

بحث موته که حضرت بیان میکنه این رو ارجاع کل به عنصر اولیه ش میگه که ما حالا روح رو گفتیم یعنی برمیگرده به سمت حضرت حق.

به چه شکل؟

و جسم هم که گفتیم اینجا میمونه برمیگرده به تجزیه‌‌ش رو میده به اون جوهر اولش و عنصر اولیه.

و ادامه حضرت اینجا ادامه مبحث "و تحرکت الروح بن نفس".

الله اکبر.

تحرکت الروح بن نفس.

روح با چی حرکت میکنه؟

با نفس.

خیلی جالبه.

خیلی شی-- آقا اینو امام صادق فرموده رد شده رفته ولی غوغاست تو این کلمات.

من یه وجهش رو عرض کنم و توضیح مقصودش باشه بعدا.

که اینجا نشون میده که روح با نفس یه فرقی داره.

درسته؟

اینایی که میگن آقا روح همون نفسه، نفس همون روحه، چطوری اینجا حضرت میفرماید و تحرکت الروح بن نفس با نفس، روح حرکت میکنه.

پس پیداست دو شأنن.

دو، دو چیزن.

حالا خلاصه‌ش رو به شما بگم که ببینید ما اون روح که کانال اصلی ارتباط ما با فیاض علی الاطلاقه و اون فیض اولین فیضی که از فیض مقد-- اقدس نازل شد به فیض مقدس تبدیل شد که توضیحش رو دادیم.

اولین عبارتی، اولین رزق ما به رزق وجود ما بود.

وجود پیدا کردیم.

موجود شدیم.

خب این موجودیت ما از طریق کانال روح ماست.

اون ذات ماست.

اون سرشت ماست.

اون دست نمیخوره.

یعنی اون باقیه برقراره که بر اساس اسم الباقی حضرت حق که اگر اون دست خشک بشه یعنی اون بخواد نشه، اصلاً دیگه ما اصلاً نابود باید بشیم.

نابودیه چون اون را-- کانال ارتباطی ما با اون دریای لایتناهی حضرت حقه.

ما یه قطره‌ایم از اون دریا.

خب این از این.

پس نفس چیه؟

اگر روح اون کانال اصلیه، مجرای ارتباطی ما با خالقمون نفس اینجا چی کار-- چی کار هست؟

که جالبه که خدا هم نفس داره.

داره یا نداره؟

داره.

کجاست؟

کجا میگیم تو دعاها؟

الله معرفی نفس.

پس خدا نفس داره.

نفس چیه اینجا؟

نفس اینو خوب دقت کنید جای جر و تعدیل و بحث داره.

نفس اون شأنی از روحه که روح میخواد بدن رو این جسم رو تدبیر کنه بکشه بالا مدیریتش کنه این بدن رو.

به عبارتی نفس میخواد احکامش رو پیاده کنه، روح میخواد احکامش رو پیاده کنه در ببخشید بله در بدن.

روح میخواد احکامش رو پیاده کنه در بدن.

از چه طریقی روح احکام خودش رو در بدن پیاده میکنه؟

از طریق نفس.

یعنی تعلق خاطر روح به بدن میشه نفس.

این شأنشه.

مثل این که الان شما بدن داری یا نداری؟

چرا بدن داری؟

چون نفس ناطقه یعنی همون روحت میخواد احکام خودش رو پیاده کنه در از عالم باطن به عالم ظاهر.

از روح به بدن.

یه کانال ارتباطی میخواد، یک برزخ میخواد، یه رابط میخواد.

نفس کانال ارتباطی روح و بدنه.

لذا خدا نفس داره.

ارتباط داره خدا با اشیا، با خلائق یا نه؟

خدا ارتباط داره با ما یا نه؟

از چه طریقی؟

از طریق نفسش.

منتها تعلق خاطر خدا به ما دون از رو احتیاج نیست، از رو عشقه، شه، حب بشه.

اما تعلق خاطر روح ما به بدن از رو احتیاجه.

یعنی بدن نیاز داره که نفس ناطقه در داخل این بدن ارتقاء وجودی پیدا کنه، رشد کنه، ما از او نیازیم.

اما خدا از او عشقشه.

حالا اینو بعدا توضیح میدیم.

این جمله آخر رو خیلی خوب توجه بکنید خیلی به دردمون میخوره.

که اگر روح جمله آخر خوب گوش بدید، اگر روح احکامش رو از طریق نفس اماره پیاده کنه در بدن آدم میشه نار.

"فهو من نار" که حالا در حدیث اومده تو همین حدیث اومده توضیحش میدیم انشاالله الان وقت نیست.

اما اگر روح احکامش رو از طریق نفس مطمئنه پیاده کنه در بدن میشه نور، میشه بهشتی.

این فرقشه.

پس این نفس است.

حالا چرا قرآن میگه نفس رو ما میگیریم به تمامه اما روح رو ارجاع میدیم.

این نفس چراش باشه انشاالله جلسات بعد.

انشاالله که عقبتمون ختم به خیر بشه و به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد