یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
حقیقت موت؛ انتقال از سرایی به سرای دیگر
بحث موت بحث بسیار مهم و پیچیدهای است. اطلاعات ما نسبت به موت متأسفانه خیلی ناقص و بعضاً اشتباه است. پیامبر عزیز عالم فرمودند إنما تنتقلون من دار إلی دار. اصلاً حقیقت موت این است که شما را از داری به دار دیگر میبرد. منتقل شدن است؛ انتقال است. مرگ، موت به معنای فنا و از بین رفتنی نیست. لذا بسیار پیچیده است. اگر ما به احادیث موت مقداری در آن تأمل بیشتری کنیم به نفع همگان است.
روایت کثیرالفروع؛ فساد جسد در دنیا
این روایت بهویژه روایت مرتبط با کتاب ولایت بسیار کثیرالفروع است. اهلش میتواند بیست سال با این روایت باشد؛ واقعاً چنین است. یکی از موهبتهای حضرت حق به نظام هستی و خاصه در مشرق طریقت اصلاً همین نکتهای است که در این روایت آمده که فرمود و إنما فسد الجسد فی الدنیا. جسد تو دنیا فاسد میشود.
حالا بعد ادامهٔ روایت در همین روایت میفرماید و یرجع کلٌّ… چه روح و نور برگردند، چه جسم از روح خارج شود که درستش این است. بگوییم جسم از روح خارج میشود، نه روح از جسم. چون جسم در دل روح است. ما برعکس فکر میکنیم. چه این اتفاق بیفتد — اینجا میفرماید حالا چه جسم باشد چه روح — ارجاع به کجاست؟ رجوع جسم به کجاست؟ رجوع روح به کجاست؟
یرجع کلٌّ إلی جوهره الأول
اینجا میفرماید و یرجع کلٌّ إلی جوهره الأول. این جوهرهٔ الاول همان است که دیروز پیرامون جوهرهٔ ما، آن ابتدا، آن مادهٔ اولیهٔ ما، آن جوهر اول، آن صادر اول، صادر مخصوص، آن نفس الرحمن، آن برزخ میان حق و خلق — که نه خلق صرف است نه حق صرف — گفته شد. جوهرهٔ روح چیست؟ اینجا میگوید کلاً برگشت ما به آنجاست. که دیروز گفتیم این میشود نظام مقدس، فیض مقدس، نه ابتر که علم الهی.
حالا نکته کجاست؟ جسم به کجا برگردد؟ آن هم به جوهرش، به آن سهٔ اولیهاش که چیست؟ ماده است. همین مشرق. باید برگردد. این جسم نمیشود منتقل شود به آنور چون آنور عالم مجردات است؛ اینجا ماده است، اینجا بُعد دارد، اینجا وسعت دارد. اصلاً نمیشود. لذا اینجا باید دانست از موهبات الهی این فاسد شدن است. این را میخواهیم بگوییم. این تجزیهشدن و برگشتن به عناصر اولیه از موهبات الهی است که تعبیر دیگری میگفتند اگر این نبود — همین یک دانه موهبت الهی که اینجا امام صادق سلاماللهعلیه شیرین فرموده و رفته رد شده برای اهلش واگذار کرده — نبود.
اگر بدنها و نباتات تجزیه نمیشدند
یعنی قرار بود بدنها نپوسد اصطلاحاً، تجزیه نشود. یا حتی درختها، نباتات، حیوانات؛ اینها را فکر کنید تجزیه نمیشدند. وقتی که بدن به آن استعدادش به تمامه به فعلیت رسید، حالا سنش هر جا باشد تمام میشود. کار تمام میشود. وقتی این استعدادها، آن قوای وجودیاش بالفعل شد، هرچه تو بدن هست فعلیت پیدا کرد، آن قوا ریخت بیرون، تمام میشود رابطه. روح از بدن جدا شد. این میخواهد آن را به کمال برساند. تمام میشود و روح بدن را رها میکند اصطلاحاً. روح جسم را رها میکند یا جسم از روح خارج میشود. جسم باید برگردد. جسم از روح خارج میشود؛ روح باید برگردد به سمت جوهر اولش که صادر اول است. جسم باید برگردد به طبیعت.
و اگر این اتفاق نمیافتاد حتی در نباتات، یعنی درخت، درخت هم وقتی به آن حد کمال خودش رسید میمیرد. درخت هم میمیرد، حیوان هم میمیرد، انسان هم میمیرد. اگر اینها تجزیه نمیشدند یک عالم متعفنی داشتیم که اصلاً حیات ادامه پیدا نمیکرد. شما تصور کنید که بدن انسانها — اکنون چقدر ما آدم روی کرهٔ زمین مردهاند، دفن شدهاند. دورههای پیشین هم تازه در نظر بگیریم. هر دوره چند میلیارد آدم؛ ما نمیبینیم. ألف ألف دوره امام صادق فرمود دیگر. ألف ألف دوره داشتهایم و خواهیم داشت. هزاران دوره. لایتناهی. چقدر آدمها آمدهاند.
نفوس قوی و بقای بدن؛ ابنبابویه و حر
حتی اگر بگوییم به جهت بزرگ شدن روح عدهای عظمت روحیشان — و این را بعداً توضیح میدهیم در قسمتهای بعدی — و تعلق روح به بدن که نامش نفس است. تعلق روح به بدن که اسمش نفس است یعنی میخواهد بدن را مدیریت کند. از این جهت کسانی که روحشان قوی است یا نفسشان قوی است میبینید بدنشان را هم هنوز مدیریت میکنند. یعنی چه؟ مثل ابنبابویه که قبرش که تخریب شد آمدند بسازند دیدند جسدش سالم است. مثل حر؛ حر در عراق. قبرشان که جدید است؛ قبلاً خیلی بد بود، خیلی داغون، قدیمی بود، خیلی خشتی؛ اکنون تمیز شده. چرا؟ تخریب شده بود قسمتی از قبر؛ داخلش معلوم بود. باز کردند دیدند بدن سالم حر شهید کربلا؛ تن شهیدی که سر از تنش جدا نشده بود؛ سر در بدن بود راحت آنجا بود. و حتی دستمال زردی که اباعبدالله به پیشانیاش بسته بود هنوز آن حال است. این را در تاریخ عراق نوشتهاند و عجیب است که این دستمال برکت میدانستند. در روایت آمده دستمال آقا بسته بود؛ کمی از پیشانی خون پاشیده بود. خونی تازه از پیشانی حر زد بیرون. نه؛ هرچه دستمال بستند نمیشد تا مجبور شدند دوباره همین دستمال امام حسین را بستند؛ خون بند آمد. این چه میشود؟ این بزرگ شدن روح است.
اگر بگوییم ألف ألف دوره آمده و رفته، آدم آمده و رفته، بدنهای اینها اگر همینجور باقی بمانند در زمین — چقدر انبیا داشتهایم، اولیا داشتهایم برای ائمهٔ پیشین؛ دورههای پیشین بر اثر رد و فتح تمام شدهاند — این بدنها حتی اینانی هم که روحشان بزرگ شده حتی انبیا اگر روحشان میمانده بدنشان در همین دنیا میمانده باشد چه اتفاقی میافتد؟ پس آنها هم بالاخره تجزیه میشوند. اینطور نیست که بگوییم بدنی به جهت عظمت روحش میماند ولی فوقش تا انتهای دورهٔ خودش میماند. یعنی دورهٔ ما تمام شد بالاخره این بدنها تجزیه میشوند.
بدن معطر و بدن محروم؛ طیب و خبیث
این است که بعضیها را میبینی بدنشان بوی خوش دارد. اینها را با احتیاط میگوییم. اگر بعضیها خوشعطر بدنشان است پس یک عطر خاصی دارند. یا مثلاً بدنشان برکت دارد. همین جسمشان. زیاد تردد میکنند در محیطهای معنوی. این بدن هم راز دارد. هر بدنی لیاقت ندارد برود حرم سیدالشهدا، برود تو هیئت، برود تو مسجد. این بدنها — همین جسمت — روحت که میگوید هیچ؛ همین بدن. این بدن بالاخره از کجاست؟ از عناصر اولیه. درست است؟ از آن جوهر اول. آن از کجاست؟ از آب و نان مادر است. یعنی جماد؛ یعنی همین خاک.
«وَاللَّهُ أَنبَتَكُم مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا» (نوح/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا شما را از زمین رویانید، روییدنی.
آیهٔ قرآن است که ما را از همین خاک انشا کرده. این خاک چیست؟ چقدر بدنها تو این خاک تجزیه شده؟ اگر آن آب حلال که پدر و مادر خوردهاند شد نطفهٔ من و تو، از اضافه از آن خاک گل بدن اولیا، انبیا، مؤمنین بوده. الطیبات للطیبین والطیبون للطیبات. اینها چقدر قابل بررسی است، باز شدن اینها. این است که میبینی بدن یکی خاص میشود. بدن یکی معطر است، بدن یکی اصلاً روزی معنویاش زیاد است. برعکس یکی بدنش اصلاً حق ندارد بیاید تو حرم اهلبیت، حق ندارد بیاید تو مسجد و هیئت. چرا؟ الخبیثات للخبیثین.
چرخهٔ عناصر پس از مرگ؛ رمز روایات
یکبار گفته شد ما عاقبت خاک گل کوزهگران خواهیم شد. درست است؟ این بدن، این جسم ما — روح که فرار کرد؛ روح و نور آن برمیگردد به سمت همان جوهر اولیاش که صادر اول؛ کاری به آن نداریم. جسم را میگوییم. این هم حسابکتاب دارد. یعنی ما این بدن تجزیه میشود میرود تو خاک. یک درختی همین خاک من و تو را از ریشه میگیرد؛ عناصری که تو بدن من هست میبرد تو خودش میشود میوه. آن میوه را یک آدم میخورد. میشود نطفهٔ یک آدمی. یعنی این عناصری که اکنون تو وجود من از جهت مادی میرود میشود تو بدن یکی دیگر.
نه اصلاً از آن گل — معذرت — کاسهٔ توالت درست میکنند. یعنی این جسم ما نسبت به اینکه چه میانهای تغذیهاش بده، آیا میانه حلال خورده یا حرام، این عناصر برمیگردند میروند اگر طیب انشاءالله آن حلاله با طیبات جمع میشوند میرود خشت حرم یکی از اولیای خدا یا بدن او میشود. اما اگر خبیث، خبیثش کردی با آن حرام، همهٔ عالم حسابکتاب دارد. میشود چه؟ میشود مثلاً اگر خبیث بوده میرود مثلاً کاسهٔ توالت یک سلطان فلان جا. میشود لباس تن یک آدم کافری. اینها همهاش حسابوکتاب دارد. اینهایی که اهلبیت علیهمالسلام در روایت آوردهاند به همین سادگی و رد شدن همهاش رمز، همهاش گنج است.
لذا حالا ادامهٔ بحث انشاءالله فردا. حضرت استاد علامه حسنزاده روحش شاد میفرماید — این را خوب گوش دهید — تمام روایات اهلبیت حرفبهحرفشان رمز و گنجاند، رمزند. باید عبور کنی از ظاهر به باطنش که ما متأسفانه دستمان کوتاه است. شاید عاقبتمان خیر باشد. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.