یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
صور علمیه برای فهم روایت موت
برای فهم روایت چهارم باب اول کتاب الموت مرحوم مجلسی نکتهای گفته میشود. بیرون از ما اشیاء و موجوداتیاند؛ نسبت به آنها علم و آگاهی داریم و در ذهن صورت و شکلی از آنها هست. این دانستهها صور علمیهاند؛ در فلسفه و عرفان همین اصطلاح رایج است. صور علمیه در نفس و در کمون ذاتاند. چون چیزی را در مقام مرئی مینگریم عین آن را نمیبینیم؛ نفس در درون خود عکس آن را میبیند.
صور علمیه در ذات حق؛ اعیان ثابته
چنین چیزی در خدا نیز هست — پیش و پس برای سهولت فهم است وگرنه کان الله و لم یکن معه شیء، الآن کما کان. خدا هست و خدایی میکند؛ هرچه هست شئون اوست. نمیشود اسم الباطن باشد و اسم الظاهر پیاده نشود؛ یعنی خلائق نیز در ذات حق صورتهایی دارند. آیا خدا به اشیاء علم دارد؟ پیش از خلقت به ما علم داشت؟ آن علم، صور اشیاء در طبع ذات ربوبی است؛ در فلسفه ماهیات و در عرفان اعیان ثابته. ما عین ثابتی در ذات حق داشتیم که علم خدا به ما بود. پیش از ظهور به اسم الظاهر، در علم الهی صورت علمیهای داشتیم.
هرچه به سمت وحدت و توحید لا اله الا هو روی قدرت میگیرد؛ اسم اعظم به یک معنا قدرت محض است. اول علم بودیم در ذات حق، سپس عین شدیم؛ آن فیض اقدس است. اکنون که تنزل یافتهایم فیض مقدس است؛ انا انزلناه فی لیلة القدر. در زیارت حضرت زهرا: السلام علیک یا ممتحنة امتحنک الذی خلقک قبل ان یخلقک؛ پیش از خلقت امتحان پس دادی. آیا خدا میدانست عمر او بیست است؟ علم داشت؛ عین علم در صقع ذات، صورت علمیه و فیض اقدس. چون به دامن ممکنات آمد و حد و قید یافت، فیض مقدس شد.
روح و نور در متن حدیث موت
این علم همان روحی است که خدا به انسان میدهد: و نفخت فیه من روحی. روح و نور بازمیگردند؛ در متن حدیث: ردت / فردت الروح والنور. به ذات حق بازمیگردند؛ به یک معنا روح و به یک معنا نور. حضرت صادق حقیقت موت را چنین بیان کرده: ترک الجسد؛ جسد در دنیا میماند و فاسد میشود چون از نان و آبی است که پدر و مادر خوردهاند و نطفه در چرخهی طبیعت شکل گرفته؛ صورت عنصری و به یک معنا صورت شیطانی همینجاست و باید بماند. سپس فردت الروح والنور؛ روح و نور جدا میشوند و دم و شهوت و صورت حیوانی میماند. روح و نور به اصل خلقت بازمیگردند: تکلم نور و تکلم روح و امتزاج آن دو.
الی القدرة؛ بازگشت به قدرت و انسان کامل
بازگشت الی القدرة است. هرچه به وحدت توحید روی قدرت میگیرد. موت بازگشت به سمت شدت نور، انسان کامل است. در زیارت جامعهی کبیره: ایاب الخلق الیکم؛ بازگشت خلق به سوی شماست. موت یعنی بازگشت به پیامبر عزیز عالم.
مراتب نور تا بیرنگی
پس از امتزاج روح و نور، مراتب رنگها در بحث لا اله الا الله شب جمعه آمده: نور سبز سادات؛ سپس نور خورشیدی، شمس با سین، شمس پیامبر؛ فراتر بیرنگی است. پیامبر فرمود: لی مع الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب ولا نبی مرسل؛ اوقاتی با خدا که نه ملک مقرب هست نه نبی مرسل. خود پیامبر نبی مرسل بود؛ یعنی آنجا دیگر دوگانگی نیست، هرچه هست حق است؛ بیرنگی؛ لیس عند ربک صباح و مساء؛ شب و روز نیست؛ مقام انسان کامل. ما به سمت آن شدت نور بازمیگردیم.
جمع مقدمه و حدیث
صور علمیه در نفس ما آینه فهم صور علمیه در ذات حقاند. عین ثابت پیش از ظهور، فیض اقدس است؛ ظهور مقید، فیض مقدس. موت ترک جسد عنصری و رجوع روح و نور به قدرت و وحدت است؛ و نهایت رجوع، ایاب به انسان کامل. از این رو روایت کتاب الموت با این مقدمهی فلسفیعرفانی خوانده میشود تا فردت الروح والنور و الی القدرة روشن گردد.
جسد و چرخهی طبیعت
جسد از نطفه است و نطفه از نان و آب نشئهی طبیعت؛ از این رو در دنیا میماند و فاسد میشود. صورت عنصری به طبیعت وابسته است و با موت روحانی قطع نمیشود مگر به فساد تدریجی خاک. آنچه میرود روح و نور است که از تکلم حق آمدهاند؛ آنچه میماند صورت حیوانی و شهوی است اگر انسان در حیات خود جز آن نساخته باشد. موت آشکار میکند چه ذخیره کردهای برای رجوع الی القدرة.
قدرت در وحدت
قدرت در کثرت ضعیف میشود و در وحدت لا اله الا هو قوت میگیرد. اسم اعظم به یک معنا همین قدرت محض است. رجوع روح و نور به قدرت، رجوع به وحدت توحیدی است نه به مکانی دور. انسان کامل مظهر آن شدت نور است؛ از این رو ایاب الخلق الیه و الیهم در زیارت جامعه معنای موت را تمام میکند.
کان الله و شئون اسماء
کان الله و لم یکن معه شیء؛ الآن کما کان. خدا بود و هست و خدایی میکند. هرچه هست شئون اوست. اسم الباطن بدون اسم الظاهر ناقص میماند؛ از این رو خلائق در علم حق حاضرند پیش از آنکه در ملک ظهور کنند. ترس از واژهی عین ثابت و ماهیت بیجاست؛ مقصود علم خدا به ما پیش از خلقت است. حضرت زهرا پیش از خلق امتحان شده؛ علم حق به او عین ثابت اوست.
فیض اقدس و فیض مقدس
صورت علمیه در ذات، فیض اقدس است؛ چون به ممکنات آمد و حد یافت فیض مقدس شد. تنزل «انا انزلناه» همین عبور از اطلاق علمی به تقید خلقی است. روح دمیدهشده همان پیوند ما با آن اصل است. هنگام موت روح و نور از امتزاج با جسد عنصری جدا میشوند و به قدرت بازمیگردند؛ قدرت در وحدت توحیدی است.
رنگها و شمس نبوت
در سلسلهی انوار، پس از سبز سادات نور خورشیدی میآید؛ شمس پیامبر است. فراتر بیرنگی و مقام لی مع الله است که در آن نبی و ملک گنجایش ندارند چون دوگانگی رخت بربسته. موت سالک رجوع به آن شدت نور است؛ ایاب الخلق الی الانسان الکامل. جسد میماند چون از چرخهی نان و آب طبیعت است؛ روح و نور میروند چون از تکلم حقاند.
پیوند با متن حدیث چهارم
مقدمهی صور علمیه برای آن است که فردت الروح والنور الی القدرة در روایت صادق غریب نماند. قدرت همان اوج وحدت است؛ رجوع به آن رجوع به اصل علمی و نوری خلقت است. بدون این مقدمه حدیث به ترک بدن جسمانی فروکاسته میشود؛ با آن، موت سفر به انسان کامل و زیارت جامعه معنا مییابد.
ترک جسد و فساد دنیا
انما فسد الجسد فی الدنیا؛ جسد در دنیا فاسد میشود. علت آن وابستگی به چرخهی طبیعت است. روح و نور از آن چرخه نیستند؛ از تکلماند. از این رو موت تجزیهی ترکیب موقت است: عنصر میماند و نور بازمیگردد. دم و شهوت اگر غالب بوده باشند صورت حیوانی را نگه میدارند؛ اما اصل رجوع روح و نور به قدرت است و نهایت به انسان کامل.
ترک جسد و فساد دنیا
علم پیش از خلقت و ظهور اسم الظاهر
سؤال این است: پیش از آنکه خدا ما را خلق کند به ما علم داشت یا نه؟ آری. آن علم صور اشیاء در صقع ذات ربوبی است. از واژهی ماهیت و عین ثابت نباید ترسید؛ مقصود همین علم است. ما پیش از ظهور بر اساس اسم الظاهر در علم الهی بودیم. درس توحید میگوید کثرات ضعف میگیرند و هرچه به وحدت لا اله الا هو روی قدرت میگیرد؛ لا هو الا هو. اسم اعظم به یک معنا همین قدرت محض است. جایگاه قدرت با علم خدا به اشیاء و صور علمیه پیوند دارد. اول علم بودیم در ذات، بعد عین شدیم؛ فیض اقدس. اکنون که تنزل یافتهایم فیض مقدس. انا انزلناه فی لیلة القدر همین تنزل است.
ممتحنه پیش از خلق
در زیارتنامهی حضرت زهرا آمده ممتحنه امتحنک الذی خلقک قبل ان یخلقک. پیش از خلقت امتحان پس داده. آیا خدا میدانست عمر او حدود بیست است؟ میدانست. عین آن علم در صقع ذات صورت علمیه است؛ فیض اقدس. چون به دامن ممکنات آمد و حد و قید یافت از صورت کلی خارج شد و فیض مقدس گشت. این علم همان روح دمیدهشده است. و نفخت فیهم من روحی. روح و نور بازمیگردند؛ ردت / فردت الروح والنور در متن حدیث. به ذات حق بازمیگردند. چرا روح و نور جداگانه؟ پیشتر گفته شده؛ به متن حدیث بازمیگردیم.
بیان صادق از حقیقت موت
حضرت صادق نخست ترک جسد را میگوید؛ جسد در دنیا فاسد میشود چون از نان و آب پدر و مادر و چرخهی طبیعت است؛ صورت عنصری باید همینجا بماند. سپس فردت الروح والنور؛ دم و شهوت و صورت حیوانی میماند. روح و نور به اصل بازمیگردند: تکلم نور و تکلم روح و امتزاج آن دو در خلقت. انتها الی القدرة. قدرت همان اوج وحدت است که پیشتر گذشت. موت بازگشت به سمت شدت نور انسان کامل است. ایاب الخلق الیکم در زیارت جامعه؛ موت بازگشت به پیامبر است. مراتب نور تا سبز و شمس و بیرنگی همان سفر رجوع است. لی مع الله وقت… مقام بیرنگی انسان کامل است؛ لیس عند ربک صباح و مساء.
نفس و دیدن عکس اشیاء
چون چیزی را مینگریم عین بیرونی را نفس نمیبیند؛ عکس آن را در درون میبیند. صور علمیه در نفس پناهگاه آگاهی ماست. همین الگو در علم حق به اشیاء جاری است بیآنکه پیش و پس زمانی بر ذات حمل شود. فهم این آینه، روایت فردت الروح والنور را از سطح ترک بدن جسمانی بالا میبرد به رجوع نوری به قدرت.
از کثرت به وحدت قدرت
هرچه به کثرت روی ضعف میگیری و هرچه به وحدت لا اله الا هو روی قوت. قدرت جایگاه اسم اعظم به این معناست. رجوع روح و نور الی القدرة رجوع به همان قوت وحدت است. انسان کامل مظهر شدت آن نور است؛ ایاب الخلق الیه تمامکنندهی معنای موت در زیارت جامعه است. جسد عنصری میماند؛ نور میرود؛ سالک بداند چه ساخته برای آن رجوع.
شب و روز در مقام بیرنگی
پیامبر فرمود لیس عند ربک صباح و مساء؛ نزد پروردگار صبح و شام نیست. مقام انسان کامل فراتر از گردش زمان ملک است. موت سالک نزدیک شدن به آن شدت نور است نه سقوط در تاریکی. از سبز سادات تا شمس نبوت تا بیرنگی، نقشه رجوع روح و نور ترسیم میشود. حدیث کتاب الموت با این نقشه خوانده میشود تا فردت الروح والنور الی القدرة و ایاب الخلق الیکم یک سخن باشند.
فایدهی مقدمه برای روایت
بدون صور علمیه و اعیان ثابته، ترک جسد فقط مرگ زیستی مینماید. با مقدمه، روشن میشود آنچه میرود از جنس علم و نور حق است و آنچه میماند از جنس عنصر طبیعت. امتزاج موقت گسسته میشود و هر جزء به اصل خود بازمیگردد. این بیان صادق با زبان فلسفه و عرفان جلسه، کلید فهم باب اول کتاب الموت است.
عاقبت به خیر باد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. موت رجوع است نه فنا؛ رجوع روح و نور به قدرت و به انسان کامل.
این نکتهی مهم امروز برای سهولت فهم روایت چهارم باب اول گفته شد؛ جرح و تعدیل بیشتر در جای خود.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.