یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
حقیقت موت: جدا شدن شأن اخروی از دنیوی
نکتهٔ دیگری در روایت چهارم کتاب الموت مرحوم مجلسی در بحار: تعریف موت. چنانکه در روایت چهارم دیدیم، امام صادق علیهالسلام حقیقت موت را جدا شدن شأن آخرتی از شأن دنیوی بیان کردهاند. حقیقت موت فنا و نابودی نیست؛ بلکه جدا شدن شأن اخروی از شأن دنیوی است و نکتهٔ دیگری که در این روایت هست در پس این تعریفی که از موت هست، همان حرف قشنگ و شیرینی است که حکما فرمودهاند.
جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء
نکتهٔ دیگر در پس این تعریف حرف شیرینی است که حکما فرمودهاند و کمتر به آن توجه شده؛ در همین حدیث مشهور: جسمانیة الحدوث بودن ما و روحانیة البقاء بودنمان. در متن حدیث میفرماید طرد شأن الآخرة الی السماء. وقت مرگ شأن اخروی رد میشود به سمت آسمان. این آسمان، آسمان مادی نیست؛ روح انسان و نفس ناطقه از جنس مجردات است نه ماده. آسمان یعنی مراتب عالیه. پیشتر گفته شد مراتب مافوق نسبت به مراتب مادون حکم سماء دارند. رزق شما نیز از بالاست؛ در ملکوت؛ نه در دست مدیر و کارفرما به ظاهر. اصل در آسمان است؛ ملکوت. اصلاً و ابداً نترسید از آنکه کسی رزق شما را قطع کند چون چنین فکری اصلاً شرک است. رزق شما دست مراتب مافوق است؛ از بالاست؛ دست مدیر و کارفرما به ظاهر است؛ اصل در آسمان ملکوت است نه این آسمان دنیا.
بدن ما نسبت به روح ما چون مرتبهٔ انزل وجود خود ماست عرض وجود ماست؛ نفس ما سماء وجود ماست چون مرتبهٔ مافوق است. حتی عرش مرتبهٔ مافوق است؛ به روح میتوانی بگویی مرتبهٔ عرش و به بدن تحت عرش. پس آنجا که امام صادق میفرماید شأن اخروی برمیگردد و به آسمان میرود یعنی به ملکوت میرود؛ اگر کسی ملکوتی زندگی کرده، آنجا جایش خوب است؛ خیلی راحت. به همین راحتی استفادههای اخلاقی از این حدیث میشود کرد. ملکوتی زندگی کرده یعنی توجه به ملک نکرده. حیات تجمع بین شأن اخروی و شأن دنیوی است؛ حیات در ارض. یعنی ما جسمانیة الحدوثیم؛ شروع زندگیمان در الارض یعنی زمین و دنیا رخ میدهد؛ حدوث انسانیت ما در زمینه است.
چون جسمانیة الحدوثیم از نطفه شروع شدیم و قوس صعودمان آغاز شد؛ پیشتر قوس نزول بود انا لله و اکنون انا الیه راجعون. نکتهٔ مهم: از دل همین جسم نفس و روح بیرون میآید و تعالی مییابد تا به سمت ملکوت پرواز کند. لذا ما روحانیة البقاءیم اما جسمانیة الحدوث. از کجا درمیآید؟ آنجا که فرمود فالحیاة فی الارض نشان میدهد جسمانیة الحدوثیم؛ والموت فی السماء؛ موت در آسمان است؛ جدا شدن شأن اخروی از بدن و شأن دنیوی؛ فی السماء روحانیة البقاء میشود.
اسفل سافلین و موت اختیاری
قرآن میفرماید:
«أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا» (نحل/۷۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالی که چیزی نمیدانستید.
جنینی بودید؛ مشاعرتان کار نمیکرد؛ ابتدای کار بود. و فرموده:
«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ» (تین/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به راستی انسان را در نیکوترین نظام آفریدیم.
اهریمن نمیتواند هیکل بدن ما را ایجاد کند چه رسد به روح. علوم تجربی ثابت کرده اگر فقط مغز انسان را بخواهند بسازند — که نمیتوانند — با کاربرد همین مغز، حجمش یک برابر و نیم کرهٔ زمین میشود. با این حال فرمود ثم رددناه اسفل سافلین؛ آوردیمش در اسفل سافلین یعنی همین دنیا. دنیا دنی و پست است؛ پست فلسفی؛ انزل مراتب که دل به آن بستهایم. سفر ما با موت آغاز میشود؛ خوشا به حال کسی که موت را پیش از آن موت اجباری بچشد؛ یعنی موت اختیاری؛ یعنی همینجا به حقیقت موت برسد؛ یعنی به ملکوتش دست پیدا کند. اینجا برداشتهای اخلاقی بسیار میشود کرد؛ الف گفت اگر کس است یک حرف بس است.
جسم اصل است یا روح؟
سؤال: جسم اصل است یا روح؟ مشخص است روح بالا میرود؛ جسم چون تمام شد به چرخهٔ طبیعت برمیگردد. چرا همهٔ اصل و اساس و شأنیت و افتخارات و اعتبارات را روی این جسم گذاشتهایم؟ مدیری که پشت میز مینشیند؛ در همین مجموعه چند جسم مدیر عوض شده؟ شاید پنج سال؛ پنج مدیر کل. جسمها عوض میشود؛ از آنان چه باقی ماند؟ بعضی بازنشسته میشوند و میروند؛ جسم اینجا تمام شد و متلاشی میشود. از روح حضرت علی چه اینجا باقی ماند؛ در اذهان چه جایگاهی داری؟ وقتی رفتی گریه میکنند برایت یا میخندند؟ فرمایش امیرالمؤمنین: طوری زندگی کن رفتی برایت گریه کنند نه بخندند. نگویند حاجی حرف از این حرفها کمی تخریبکننده است چون میگویند سمپاشی میکنی. فرمایش امیرالمؤمنین سمپاشی است؟ واقعاً که. الان مثلاً رفتیم به قول فرمایش امیرالمؤمنین طوری زندگی کن رفتی برایت گریه کنند نه بخندند.
از آثار باقیه در اذهان چه مانده؟ از ارتباط روحی با همکاران چه مانده؟ یکی از زحمتکشان خدمات از مدیرکلهای همینجا تعریف میکرد؛ چقدر آدم خوبی بود. امکان دارد یکی هم برود و فحش بشنود که راحت شدیم. اصل به چیست؟ به روح و روحانیت. موت یعنی همین؛ جنبهٔ روحانیت جدا میشود و میرود؛ جسم به چرخهٔ طبیعت برمیگردد چون از نان و آب است؛ نان و آب از جماد است؛ جماد اسفل السافلین؛ مرتبهٔ انزل هستی. بعد نبات، بعد حیوان، بعد انسان، بعد انسان کامل. نطفه از آنجا است؛ آمدهایم در پستترین جا و عجیب آنکه دلخوش شدهایم به همین پستترین جا؛ به جسممان؛ فکر میکنیم همه چیز به این جسم است.
اعتبارات جسم در محشر نمیآید
وقتی موت حاصل شد و شأن اخروی از بدن و دنیوی جدا شد، آن اعتبارات — مدرک تحصیلی، عنوان شغلی، شهرت و معروفیت — آیا به روح هم میدهند؟ اینها همه مال جسم بوده. جسم را در خاک گذاشتند؛ ملائکه نمیگویند صاحب مدارک حوزه و دانشگاه و دکتر و مهندس است یا مدیر کل یا میانی یا زیردست؛ بر اساس آن حساب نمیکنند. اتفاقاً بالعکس؛ آنان که مسئولیت دارند هرچه مسئولیتشان بالاتر با شدت بیشتری با آنان رفتار میشود؛ دستشان بسته وارد محشر میشوند. ما برعکس گرفتهایم. وقتی یکی این حرف را بزند نگویند آشوب و تخریب و سمپاشی است. فرمایش امیرالمؤمنین جامعه را سمپاشی نمیکند. انقدر این حرفها را نزدیم خراب شدیم. بعد یکی هم مثل ما این حرف را بزند یک وقت خدای ناکرده تو سرش نزنیم که این حرفها آشوب ایجاد میکند؛ تخریب میکند؛ سمپاشی میشود. این حرفها چیست؟ فرمایش امیرالمؤمنین جامعه را سمپاشی کند؟ انقدر این حرفها را نزدیم خراب شدیم. انشاءالله عاقبت ما ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.