ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 008

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

روایت سوم باب اول؛ مکروه بودنِ «استأثر الله بفلان»

روایت سوم باب اول کتاب الموت مرحوم مجلسی، از محمد بن سکیت نقل شده است. از امام صادق علیه‌السلام دربارهٔ مردی پرسیدند که می‌گوید «استأثر الله بفلان». مقصود آن است که چون کسی از دنیا رود، در زبان مردم چنین گویند که خداوند او را برای خود برگزید، پیش خود برد، خواستش، انتخابش کرد. این‌گونه الفاظ میان ما رایج است؛ پرسش آن بود که آیا گفتن چنین سخنی دربارهٔ مرگ رواست؟

امام فرمودند: این سخن مکروه و ناپسند است؛ اشتباه است. سپس پرسیدند اگر بگویند فلان «یجود بنفسه» — یعنی جانش را بخشید، جوادگونه خود را تسلیم کرد و آمادگی یافت — چگونه است؟ فرمودند: لا بأس؛ اشکالی ندارد.

یفتح فاه عند موته؛ دیدن ثواب الهی

آنگاه توضیح دادند: أما تراه — آیا ندیده‌ای — یفتح فاه عند موته مرتین أو ثلاثاً؛ هنگام جان‌دادن دهانش را دو یا سه بار می‌گشاید و می‌بندد، ناخودآگاه. فذلک حین یجود بها لما یری من ثواب الله عز وجل؛ آن دم همان لحظه‌ای است که از ثواب الهی چیزی می‌بیند و جان را می‌بخشد. گویی عظمت آنچه بر او نمایان می‌شود دهان را گشوده می‌دارد؛ در زبان مردم نیز گفته می‌شود چیزی دیدم و دهانم باز ماند. آنچه به محتضر نشان می‌دهند گاه چنان است که دهان بی‌اختیار باز و بسته می‌شود.

تفصیل تأویل این حالت و صورت دیدن ثواب در این مجلس نیامد؛ روز شهادت امام حسن عسکری صلوات‌الله‌علیه نیز بود و اتصال کوتاهی به آن ماجرا در نظر بود. دو پرسش همچنان می‌ماند: دهان چرا باز و بسته می‌شود و دیدن ثواب به چه شکل است؛ و چرا نمی‌توان گفت خدا کسی را برگزید.

چرا نمی‌گویند خدا او را برگزید؛ همه ظهور حق است

گزینش به معنای انفعال در حق تعالی راه ندارد. همه چیز از آنِ اوست.

«لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (بقره/۱۰۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست.

پرسش «لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ» — امروز ملک از آنِ کیست؟ — را خود حق پاسخ می‌دهد: «لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ». واحدیت در کنار قهاریت به مرتبهٔ احدیت اشاره دارد؛ فرق احدیت و واحدیت پیش‌تر بیان شده است. هرچه هست ظهور حق است؛ عالم اطوار وجودی اوست. هر انسان شأن و جلوه‌ای از حضرت حق است که پیوسته از او تجلی می‌یابد و چیزی جدا از حق نیست. این نکته به مباحث پیشین می‌پیوندد: تعبیر «برداشت برای خود» و «انتخاب کرد» با توحید سازگار نیست. همه برای اوست، مال اوست، از اوست، به اوست و در اوست.

خروج روح از پا تا بینی؛ گشودن دهان

دربارهٔ گشودن دهان هنگام مرگ نیز نکته‌ای هست. روایات بسیار می‌گویند وقتی انسان می‌خواهد جان دهد و حضرت قابض الأرواح می‌آید، روح را از نوک انگشتان پا — از شست — آغاز می‌کند و به‌تدریج بیرون می‌کشد. روح حقیقتی کلیه است و تجزیه‌پذیر نیست؛ تعبیر به خروجِ جزءبه‌جزء تنها تقریب بیان است، به ضرب من البیان. آن بخش‌های بدن که از این حقیقت خالی می‌شود از پا آغاز می‌گردد تا به سر رسد. گشودن دهان نشان می‌دهد که تا گلوگاه و زیر دهان دیگر بی‌روح شده و در آن لحظه روح تنها در سر مانده است؛ آخرین گذرگاه بینی است و عجیب آنکه روح از بینی خارج می‌شود.

در خواب و مرگ نیز گاه برای بینی و دهان اتفاقاتی می‌افتد؛ خرخر از دهان است یا از بینی. برای مؤمن مرگ را به خرخری کوتاه تشبیه کرده‌اند: اندکی چنین کند و تمام شود. این‌ها همه تأویل می‌طلبد؛ معنای دقیق و حکمت آن مجال دیگری می‌خواهد. مهم آن است که آنچه به محتضر نشان می‌دهند مختلف است: برخی مراتب بهشتی می‌بینند؛ برخی پیامبر عزیز عالم را. روایت آمده است: «مَنْ یَمُتْ یَلْقَنِی» — هر که بمیرد مرا می‌بیند؛ مولا علی و امام عصر خود را نیز هر کس می‌بیند، مؤمن باشد یا کافر. فرق نمی‌کند. یک وجه گشوده‌ماندن دهان، دیدن وجه خداست.

از اکراه به شوق؛ پیش از گشودن دهان

شگفت آنکه پیش از آن دم که دهان گشوده شود، شخص مدیون مرگ بود؛ از مردن ناخوش بود و دوست نداشت بمیرد. چون دهان باز ماند و آنچه باید دید، با شوق جان می‌دهد. آن سوی پرده غوغاست؛ از این روایات نباید به‌سادگی گذشت.

صد جزء رحمت؛ نود و نه جزء آن‌سو

در جواهر الثمینه شیخ حر عاملی آمده است که خداوند رحمت را صد جزء کرده؛ یک جزء آن در قالب رحمت دنیاست. حتی جاذبه میان قطب‌های مخالف از همین رحمت است؛ حتی علاقهٔ حیوانات به یکدیگر از همین است؛ علاقه میان زن و شوهر، پدر و فرزند، مادر و فرزند، رفیق به رفیق — همه جذب و نظام جاذبهٔ عالم، شقوق همین رحمت‌اند. غوغاست. این یک جزء رحمت خداست؛ نود و نه جزء را برای آن سو نهاده است. می‌خواهد چه کند که در لحظهٔ مرگ دهان از عظمت آنچه می‌بیند باز بماند؟

از این رو شرع بسیار توصیه کرده فرزند کنار پدر یا مادر حاضر باشد؛ حتی پس از مرگ فرزند جایی بنشیند که پدر یا مادر بیشتر حضور داشته و آنجا برای او نماز بخواند. در این‌ها حرف‌های عجیبی هست؛ بزرگان رمزگشایی‌هایی کرده‌اند که حوصله و مجال می‌طلبد.

شهادت امام عسکری؛ فرزند به بالین پدر

چه عجیب که شب شهادت امام حسن عسکری علیه‌السلام — پدر امام عصر — همین رخ داد. برای همهٔ اهل‌بیت اگر دقت شود پسر آمد به بالین پدر. امام عصر تشریف آوردند و سر مبارک پدر را در آغوش گرفتند. دیدند پدر تشنه است؛ رفتند دمنوشی — روایتی مستکی و مانند آن را یاد می‌کند — فراهم کردند تا کام پدر عطشان نماند. دستورات شرع نیز هست که اگر میت تشنه شود حتماً آب برسانند. با دست مبارک جام را نزدیک دهان پدر آوردند و کوشیدند پدر سیراب شود. حال امام چنان نزار بود که دندان به جام می‌خورد و صدا بلند می‌شد؛ اما کوشش کردند، هرچند ظاهراً بیش از یک دو جرعه نشد.

آنگاه هر دو گریستند. توصیهٔ خود اهل‌بیت آن است که شیعه هرگاه آب گوارا نوشید یاد عطش حسین کند: «شیعتی ما شربت ماءً عذباً فاذکرونی». پس خودشان در آن دم این را ترک نمی‌کنند. قطعاً هر دو زیر لب سلام می‌گفتند: السلام علی من سکن کربلا؛ السلام علی من بکتْه ملائکة السماء. با هم گریستند.

تشییع و تدفین؛ اشک و نظر امام عصر

سپس تشییع با عظمت بود. کفن خوب و قیمتی آوردند. شیعیان جمع شدند؛ اگرچه در محاصره بودند، تشییع زیبایی انجام شد. امام عصر پنج‌ساله بر پدر نماز خواند؛ غسل و کفن و تدفین با شکوه صورت گرفت. السلام علی من دفنه أهل القری؛ سلام بر آن آقایی که چنان غریب بود که مردم دهات آمدند بدن او را بردارند. السلام علی مقطع الأعضاء؛ السلام علی الرأس المرفوع. یا أبا محمد یا حسن بن علی یا زکیّ آل عسکری ابن رسول الله؛ یا حجة الله علی خلقه؛ یا سیدنا و مولانا. انا توجهنا واستشفعنا… یا وجیهاً عند الله اشفع لنا عند الله.

اشکی که ناگهان در شادهان جاری می‌شود هدیهٔ راه پسرش مهدی است. خدا رحمت کند؛ گفته‌اند هرگاه اشک بی‌اختیار جاری شد، بدان که امام زمان یاد کرده، نگاه افکنده و توجه نموده است. دل نمی‌شکند مگر به توجه امام عصر. در آن حال خوش باید دست آقا را بوسید و سلام رساند؛ به یاد اربعین حسین و زیارت أبا عبدالله:

السلام علیک یا أبا عبدالله و علی الروح التی حلّت بفنائک. علیک منی سلام الله أبداً ما بقیتُ و بقی اللیل والنهار، ولا جعلهُ الله آخر العهد منی لزیارتک. السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی أولاد الحسین و علی أصحاب الحسین. سه صلوات برای شهدا و یاران شهید، و سه صلوات برای سلامتی امام عصر.

جمع‌بندیِ فقهی و معرفتیِ روایت

بدین ترتیب روایت سوم دو حکم روشن می‌گذارد: یکی نهی از تعبیری که انفعال و «برگزیدن برای خود» را به حق تعالی نسبت می‌دهد؛ دیگر جواز تعبیری که جان‌دادن را بخشش و جود محتضر می‌شمارد. توضیح امام، این بخشش را به مشاهدهٔ ثواب گره می‌زند، نه به اختیارِ استقلالیِ میت در برابر خدا. از سوی دیگر، پیوند این حالت با خروج تدریجیِ روح و با دیدن وجه پیامبر و حجت زمان، نشان می‌دهد که لحظهٔ نزع صرفاً حادثه‌ای پزشکی نیست؛ لحظهٔ کشف و لقاست. رحمت صدپاره نیز افقی می‌گشاید که دهانِ گشودهٔ محتضر را از حیرتِ دنیا فراتر می‌برد: آنچه می‌بیند از نود و نه جزءِ آن‌سوی پرده است. و ماجرای شهادت امام عسکری یادآور همان توصیهٔ حضور فرزند است؛ کودکِ پنج‌سالهٔ عصر، سر پدر را در آغوش گرفت، کام تشنه‌اش را سیراب کرد، گریست و بر او نماز خواند — و اشکِ بی‌اختیارِ شیعه را نشانِ نظر مهدی دانستند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.