ددرس‌گفتارها

[هم پوشانی گوینده ها] یه نکته‌ی دیگه ای رو هم به فضل الهی تقدیم کنم پیرامون روایت دوم کتاب الموت و انشاالله بریم سراغ روایت سوم.

اگر دقت داشتید روایت دوم می‌فرمود الحیات والموت خلقان.

این‌ها دو تا خلق الهی‌اند.

بعد فرمودند که موت وارد نمی‌شه مگر اینکه قبلش حیات خارج می‌شه.

خب این رو اگر ما بخواهیم ببندیم به مطلق وجود انسان که اصلا با عقاید الهی ما سازگاری نداره که موت خارج-- وارد شد کلاً حیات خارج بشه.

یعنی موت به اون صورتی که کلاً حیات برداشته بشه اتفاق بیفته، این اصلا در قاعده نیست، در علم کلام ما و اعتقادات ما نیست.

پس این چیه؟

قطعاً برمی‌گرده به یک وجهش برمی‌گرده به مرتبه نازله خلقت ما.

مرتبه نازله ما.

حالا یک وجه هست، یک وجهش برمی‌گرده به اینکه ما یک وجود واحدیم، بدن ما، جسم ما همونطور که قبلاً بحثش گذشت مرتبه نازله نفس ناطقه ماست؛ یعنی حیات از مرتبه نازله خود ما خارج می‌شه.

یعنی بدن ما، جسمیت ما رو می‌گیرن، اون موت بهش حاصل می‌شه.

و الا نفس ناطقه که مجرده و حیات دائمی داره.

یک وجهش اینه.

یه وجهش هم می‌شه برگرده به عوالم.

یعنی اینکه ما همین که از یک عالمی به عالم دیگری حرکت می‌کنیم برای ما در اون نشئه ای که ازش خارج شدیم موت ایجاد می‌شه.

یعنی در نشئه طبیعت دقت بفرمایید یا در طبیعت جان ما یا در عالم طبیعت که ما در اون هستیم برای ما اسم المومیت حضرت حق پیاده می‌شه لذا ما خارج می‌شیم.

می‌ریم به عالم دیگری.

این دو تا وجهش.

که حالا در هر حال اونچه که مهمه ما بدونیم، بدانیم که از نظر اعتقادات صحیح حالا عرفان اسلامی، حکمت اسلامی، اعتقادات اسلامی، کلام، هرچه که بخواید بگید اصلاً این نظام هستی به قول مرحوم حاجی سبزواری علیه الرحمه تو منظومه‌شون می‌فرمایند "حیات تفور".

به به به چه لفظ شیرینی به کار بردن.

"حیات تفور" اصلاً حیات می‌جوشه.

موت چیه؟

موت برمی‌گرده به مرتبه نازله انسان.

همینطور حالا دو وجهش رو ما عرض کردیم.

و الا یکپارچه عالم هستی حیات است.

اصلاً حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه در درس صد و شصت شرح فصوص‌شون اونجا می‌فرمایند که به نقل از مدینه فاضله مرحوم فارابی که خیلی هم توصیه می‌کردند به این کتاب ناقلا کوچولو که خیلی عظمت داره.

فرمودند اونجا بخونید ماحصلش مضمون کلیش اینه که ان ها هنا مرحوم فارابی که می‌دونید در حکمت و فلسفه ابوعلی سینا جانشین ایشونه و در طب جانشین زکریای رازی، شیخ الرئیس.

حالا اونجا می‌فرماید که ان ها هنا یعنی این عالم لعلم، همش یکپارچه علمه.

لحیات، لاراده، لسمع، لبصر.

یکپارچه عالم بصره، یکپارچه شنوده، یکپارچه حیات، یکپارچه عقله.

اونجا تو مدینه فاضله مرحوم فارابی این رو اثبات می‌کنه.

خیلی شیرین که ما وقتی نگاهمون اینطوری باشه اصلاً موت به اون معنای از بین رفتن این‌ها دیگه معنا نداره.

همه چی هست حتی غذای اون چیزی که ما به بدنمون میدیم یه غذای مرده‌ست.

حتی غذای وجود ما یا غذای نفس ناطقه ما که اصل اون هویت ذاتی ماست، اون هم حیاته.

حضرت علامه حسن زاده میگه اصلاً غذای ما حیاته.

غذای ما برای نفس ناطقه مون کماله دیگه.

علمه.

حالا شما علم رو بگیری به-- بخوای سر رشته‌شو پیدا کنی که ام شیء الا عندنا خزائنه.

خزائنه علم هم ذات حضرت حقه.

اونم که حی مطلقه.

همه چی حیاته.

ما فکر می‌کنیم یه چیزهایی در عالم مردن.

این‌ها، این اصطلاحات جهت خروج و تبدیل و تبدله.

یکی وجه وجود ماست، یک خروج از ما، یک از یک عالمی به عالم دیگه‌ست که آیه قرآن هم در هر حال می‌فرماید اینا لیبلی و کو.

اینا ابتلا‌اند، بلا‌اند، امتحان‌اند که شما نسبت به حیات و ممات چگونه رفتار می‌کنید.

که حالا البته اون کسی که اسم المومیت رو در ما پیاده می‌کنه، صاحب این اسم است به نحو اتم.

اون کسی که اسم المحی، المحی رو در ما پیاده می‌کنه به اسم المحی حضرت حق حیات رو در ما پیاده می‌کنه، اونم صاحب اسم المحی حضرت حق است به نم-- به نحو اتم.

اون کیه؟

انسان کامل.

یعنی باز قابض الارواح وقتی میاد می‌میرانه، اون هم یک شأنی از شؤون انسان کامله.

اون هم حالا انسان کامل به یک معنا فاصله.

چون میاد بین نفس ناطقه ما و بدن و جسمیت ما فاصله می‌ندازه.

به وسیله عزرائیل.

به یک معنا جامعه‌ست.

چون میاد وقتی حیات می‌بخشه بین نفس ناطقه ما و بدن ما جمعيت اجتماع برقرار می‌کنه، مجتمع می‌کنه این‌ها رو.

باز کار انسان کامله.

اصلاً همه عالم سررشته‌ش دست انسان کامله.

حیات، ممات همه برای چیه؟

ما به توسط انسان کامل داریم امتحان پس می‌دیم.

اجازه بفرمایید اینجا این نکته رو در جمع‌بندی عرض کنم.

به نظر شما امتحان در داشتن است یا نداشتن؟

در حیات است یا ممات؟

حیات یعنی ممات امتحان نیست.

این اینجا در آیه‌ای که براتون قرائت کردیم آیه سوره، آیه دو سوره ملک چی می‌فرمود؟

اینو ببینید.

"الذي خلق الموت والحياة ليبلوكم أيكم أحسن عملا".

میگه چه مطلق حیات و چه مطلق موت برای امتحان شماست.

پس ممات هم امتحانه.

ممات هم امتحانه.

یعنی چی؟

یعنی این که دقت کنید این نکته خیلی به درد بخوره.

نه داشتن مهمه، نه نداشتن.

یعنی چه قنا، چه فقر، چه مریضی، چه سلامت، ها؟

چه قدرت، چه ضعف.

همه این‌ها.

چه ضعف داری، چه قدرت داری، چه توانگری داری، یعنی قنا داری، چه فقر داری، چه دور از جونت مریضی داری، چه سلامت داری، چه جهل داری، چه علم داری، هرچه که داری یا نداری مهم نیست.

اون امتحان نیست.

امتحان روی اون پیاده می‌شه.

یعنی چی؟

یعنی عکس العمل ما نسبت به اون داشتن و نداشتن چیه؟

تمام شد.

این معنای امتحانه.

عکس العمل ما نسبت به حیات، عکس العمل ما نسبت به ممات، عکس العمل ما نسبت-- ما چگونه رفتار می‌کنیم نسبت به فقر، نسبت به قنا، نسبت به جهل، نسبت به علم، نسبت به مریضی و سلامت.

اون می‌شه امتحان.

اون می‌شه نتیجه امتحان.

روی اون مریضی و سلامت امتحان پیاده می‌شه.

درست شد؟

اما مهم داشتن و نداشتن نیست اصلا.

در حالی که ما میاییم می‌گیم فلانی مدیره تحویلش بگیرید.

فلانی هیچ‌کس هست اصلاً سلامش هم خشک جواب میدیم.

فلانی پول داره تحویلش می‌گیریم، فلانی فقیره کاری باهاش نداریم.

اینطور نیست؟

در حالی که تو آموزه‌های ما فرمودن اگر کسی-- این حدیث رو ببینید بترسیم.

اگر کسی صرفاً به جهت پول کسی جلو پاش بلند شه ایمانش می‌سوزه.

پول چیه؟

اصلاً داشتن و نداشتن مهم نیست.

هر دو امتحانه.

همونطور که اینجا میگه هم ممات امتحانه هم حیات امتحانه.

مهم اینه که من و شما نسبت به حیات و ممات، مریضی و سلامت این‌ها چگونه رفتار می‌کنیم.

اون رفتار ما مهمه، اون برای ما نوشته می‌شه.

ان‌شاءالله عاقبتمون ختم به خیر بشه و برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد