ددرس‌گفتارها

[صدای محیط] السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیه سه سلام علیکم و رحمة الله.

بعد از این وقفه‌ای که بین ما و شما در انتقال حقایق و معارف افتاد، نیت کردیم با توجه به بعضی از مسائل و گفت‌وشمودها و این‌ها بریم سراغ کتاب الموت بهار مرحوم مجلسی.

یه کتاب یکی از مجلدات ایشون هست که موت رو روایات و احادیث پیرامون موت رو میاره و متأسفانه یکی از علل اصلی اینکه ما غافل شدیم و توجهمون به دنیا خیلی زیاد شده و گرفتار غفلت شدیم بی‌توجهی به موت هست که یک حقیقتی‌ست که قطعاً رخ خواهد داد.

آیه هفت سوره یونس می‌فرماید [آیه قرآن] قطعاً اون‌هایی که امید ندارن لقای ما رو حواسشون نیست که قراره وقتی از این دنیا رفتن به لقای ما برسن [مکث]، [آیه قرآن] داره می‌فرماید که گره کجاست؟

میگه اینا به حیات دنیا راضی شدن [آیه قرآن] و اطمینان پیدا کردن.

اطمینان‌شون در دنیا اتفاق افتاد.

یعنی دیگه پشتوانه‌شون شد همون دنیا و مال و ثروت و مدیریت و مسئولیت و آنچه که در دنیا اعتبار شده و البته [آیه قرآن] این‌ها از آیات ما غافلن.

غفلت.

غفلتی که از لقای حضرت حق رخ می‌دهد اینجاست.

حالا نکته‌ای که خدا رحمت کنه حضرت ملاصدرا دارن در ذیل آیه [آیه قرآن] آیه شصت و دو سوره واقعه است.

خیلی شیرینه.

می‌فرماید [آیه قرآن] اون نشئه.

اونایی که میگن آقا چرا میگی نشئه طبیعت، نشئه برزخ، نشئه.

اینجا آیه قرآنه.

به قرآن هم اشکال کنیم؟

همه کلماتی که عرفا و حکما گفتن برخاسته از قرآنه.

یک نمونه‌اش همین [آیه قرآن].

اونجا وقتی ما رفتیم اونجا به اون میگن که شما شناختید نشئه اولی رو یعنی نشئه طبیعت رو یعنی دنیا رو [آیه قرآن] چرا متذکر نشدید؟

چرا غافل بودید؟

شما که دنیا رو شناختید.

ملاصدرا در اسرار الآیاتش می‌فرماید اگر کسی بخوا-- این نکته خیلی مهمیه و خودش یه منبر مستقل می‌طلبه.

برید اهلش تحقیق کنید.

می‌فرماید اگر کسی بخواد از دنیا خارج بشه، به سر سلامتی خارج بشه باید دنیا رو بشناسه [مکث].

و اگر کسی هم بخواد وارد آخرت بشه که همه قراره بریم دیگه لقای خود رب خودمون.

اونجا هم باید دنیا رو بشناسه که بتونه به سر سلامتی وارد آخرت بشه و مطلع همین سند همین آیه قرآنه.

اونجا میگن شما نشئه طبیعت رو نشناختید؟

شناختید دیگه.

[آیه قرآن] چرا متذکر نشدید؟

چرا غافل شدید؟

غفلت ما به جهت اینه که حواس‌مون نیست که موت بغل گوشمون بیخه.

به قول بعضیا ریشمونه.

قراره همه بدون استثناء فقیر و غنی، زیردست و مدیر، ها بالا و پایین همه الحمد لله خداروشکر یه دونه مال همه است.

دیگه رسمی و غیررسمی نداره.

آره مدیر و مرئوس و مسئول و غیرمسئول اینا نداره.

بالا و پایین نداره.

همه قراره سرشون رو بذارن رو اون خاک.

البته موت باید تعریف بشه.

اجازه بدید تو این فرصت کوتاه یه حدیث چون شما تشنه حدیثید بیشتر دوست دارید حدیث بشنوید.

بفرمایید اینم یه حدیث [مکث].

روایت اول رو براتون بخونم که البته باز عرض می‌کنم به واقع عرض می‌کنم این روایت خودش ده منبر می‌طلبه در اون مایع‌ش باز بشه.

اما من عرض می‌کنم میرم دیگه خودتون می‌دونید.

باب اول از کتاب الموت مرحوم بهار [مکث].

روایت امام صادق صلوات الله علیه فرمودند که [آیه قرآن] یه عده‌ای جمع شدن پیش پیغمبرشون.

این پیغمبر می‌تونه مال دوره‌های پیشین باشه نه دوره ما.

چون مشخص نکرده امام صادق تو دوره ما.

یه پیغمبری بود امت‌ش دورش رو گرفتن و گفتن که [آیه قرآن] دعا کن برای ما [آیه قرآن] پیش پروردگار خودت که [آیه قرآن] موت رو خدا از ما برداره.

خب [آیه قرآن] پیغمبر دعا کرد [آیه قرآن].

چی شد؟

موت رو خدا از بین این‌ها برداشت.

چه پیغمبر چه آبرویی.

خدا موت رو به خاطرش برداشت [آیه قرآن].

اینا زیاد شدن [آیه قرآن] تعدادشون زیاد شد.

منازلشون [آیه قرآن] منازلشون کوچولو شد.

تعدادشون زیاد شد دیگه و [آیه قرآن] نسلشون خیلی زیاد شد [آیه قرآن].

همین‌طوری آبا و اجداد و مادر پدرهاشون رو بچ‌کان کردن، روزی می‌دادن.

موت رو خدا برداشت نه زمین‌گیری رو، نه مریضی رو.

خب حالا طرف زمین‌گیر شده، گرفتار شده، این‌ها باید غذا بذارن دهنش تر و خشکش کنن.

همین‌طوری آبا و اجداد پشت هم کثرت [آیه قرآن].

اینا مشغول شدن به رسیدگی به این خانواده‌هاشون باز موندن از طلب معاش.

نتونستن برن سر کار گرفتار شدن [آیه قرآن].

دوباره برگشتن [آیه قرآن] یعنی سؤال کن خواهشیه.

سؤال کن ربکه از پروردگار خودت ای پیغمبر.

ای را، ای ردنا که برگردونه به ما چی رو الا آجالنا آقا همون موت رو به ما برگردون.

التي كنا عليها فسأل ربه عز وجل فرد فردهم إلى آجالهم دو بار برگشتن به همون حالت و موت برگشت اینو تازه فهمیدن چه حکمتی درش خوابیده.

چه مصلحتی در موت هست که ما متاسفانه توجه نداریم.

یه موت رو برداشت خدا نظام طبیعت ریخت به هم.

حالا در مصلحت موت و حکمت موت کتاب‌ها نوشتن.

ارباب عرض شود، کتب و صحف نوریه عرفانیه مطالب عالی ای گفتن.

ما هم قبلاً در پونزده مورد از حقایق موت و حقیقت موت رو که یکیش خروج از ظاهر به باطن دنیا بود رو بیان کردیم.

این حدیث اول که درش مطالب عالی ای داره، مخصوصاً اونجایی که میرن پیش پیغمبرشون اینم گوش بدید و بسه.

میگن که از پروردگار خودت بخواه.

حالا بعضی از شُرّاح مثل حضرت آقای عابدینی، حجت الاسلام عابدینی در کتاب زندگی تا ابدش تعبیرش اینه که اینا معلومه رب کلاً نسبت به رب و ربوبیت عالم ضعیف بودن که حالت مثلاً تمسخر وار به پروردگار خودت دعا کن بگو اینطوری.

اما تعبیر بنده این نیست.

بنده استنباط بنده اینه که نه، شاید اتفاقاً اطلاعاتشون خیلی بالا باشه.

از این حیث که یا ایها الانسان انک كادح الی ربك كتحنف ملاقهه آیه شش سوره انشقاق همه میرید تا رب خودتون رو ملاقات کنید.

قبلاً یه بحث مفصلی داشتیم که هرکی ربی دارد، اون کانال وجودیش که به دریای لایتناهی وجود و توحید الصمدی خدای منّان وصل می‌شه، اون کانال وجودیش رب بشه یا به یک معنا اون اسمی از اسامی خدا که در ما پیاده شده رب ماست و ما قراره وقتی بمیریم اون رب رو، اون اسم رو زیارت کنیم.

می‌تونه اون اسم، اسم جلالی باشه که مظهرش بشه جهنم.

می‌تونه اسم جمالی باشه که مظهرش بشه بهشت.

حالا من می‌تونم، من حالا تعبیر بنده اینه شاید اتفاقاً اطلاعات خیلی بالا و خوبی داشتن این‌ها که میگن از پروردگار خودت بخواه چون می‌دونن رب پیغمبر به مراتب خیلی بالاتره که حالا رب پیغمبر ما می‌شه الله.

لذا او به لقاء الله می‌ره نه به لقاء رب خودمون.

انشاالله که خدای منّان همین قلیل رو از ما بپذیره و تذکره‌ای بشه برای کندنمون از تعلقات.

مخصوصاً بعضیامون که از تو بحبوحه کار اداری و پشت میز و کثرت رفت و آمد مراجعین و چی و این‌ها میان، یه، یه تذکری باشه، تلنگری باشه برای هممون.

عاقبتمون انشاالله ختم بخیر باشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد