یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز کتاب الموت؛ غفلت از لقاء و رضایت به دنیا
پس از وقفهای که در انتقال حقایق و معارف افتاد، نیت شد با توجه به بعضی مسائل به سراغ کتاب الموت بحار مرحوم مجلسی برویم؛ یکی از مجلدات ایشان که روایات و احادیث پیرامون موت را میآورد. متأسفانه یکی از علل اصلی آنکه غافل شدیم و توجهمان به دنیا خیلی زیاد شده و گرفتار غفلت شدیم بیتوجهی به موت است که حقیقتی است که قطعاً رخ خواهد داد. آیهٔ هفت سورهٔ یونس میفرماید:
«إِنَّ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَرَضُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ آيَاتِنَا غَافِلُونَ» (یونس/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که به لقای ما امید ندارند و به زندگی دنیا راضی شده و بدان آرام گرفتهاند و کسانی که از آیات ما غافلاند.
قطعاً آنهایی که امید ندارند لقای ما را حواسشان نیست قرار است وقتی از این دنیا رفتند به لقای ما برسند. گره کجاست؟ میگوید اینها به حیات دنیا راضی شدند و اطمینان پیدا کردند؛ اطمینانشان در دنیا اتفاق افتاد. یعنی دیگر پشتوانهشان شد همان دنیا و مال و ثروت و مدیریت و مسئولیت و آنچه در دنیا اعتبار شده؛ و اینها از آیات ما غافلاند. غفلتی که از لقای حضرت حق رخ میدهد اینجاست.
نشئهٔ اولی؛ شناخت دنیا شرط خروج و ورود سالم
نکتهای که خدا رحمت کند حضرت ملاصدرا دارند ذیل آیهٔ شصتودو سورهٔ واقعه بسیار شیرین است:
«وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولَىٰ فَلَوْلَا تَذَكَّرُونَ» (واقعه/۶۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بهراستی نشئهٔ نخستین را دانستید؛ پس چرا متذکر نمیشوید؟
آن نشئه. آنهایی که میگویند چرا میگویی نشئهٔ طبیعت، نشئهٔ برزخ — اینجا آیهٔ قرآن است. به قرآن هم اشکال کنیم؟ همهٔ کلماتی که عرفا و حکما گفتهاند برخاسته از قرآن است؛ یک نمونهاش همین. آنجا وقتی رفتیم آنجا به آنان میگویند شما شناختید نشئهٔ اولی را یعنی نشئهٔ طبیعت را یعنی دنیا را؛ فلولا تذکرون؛ چرا متذکر نشدید؟ چرا غافل بودید؟ شما که دنیا را شناختید. ملاصدرا در اسرار الآیات میفرماید اگر کسی بخواهد از دنیا خارج شود به سر سلامتی خارج شود باید دنیا را بشناسد. و اگر کسی هم بخواهد وارد آخرت شود — که همه قرار است برویم لقای رب خودمان — آنجا هم باید دنیا را بشناسد که بتواند به سر سلامتی وارد آخرت شود؛ و مطلع همین سند همین آیهٔ قرآن است. آنجا میگویند شما نشئهٔ طبیعت را نشناختید؟ شناختید دیگر. چرا متذکر نشدید؟ چرا غافل شدید؟ غفلت ما بهجهت آن است که حواسمان نیست موت بغل گوشمان بیخ است؛ به قول بعضیها ریشمان است. قرار است همه بدون استثنا — فقیر و غنی، زیردست و مدیر، بالا و پایین — همه الحمدلله یکدانه مال همه است؛ رسمی و غیررسمی ندارد؛ مدیر و مرئوس و مسئول و غیرمسئول ندارد؛ بالا و پایین ندارد. همه قرار است سرشان را بگذارند روی آن خاک. البته موت باید تعریف شود.
روایت اول؛ قومی که خواستند موت برداشته شود
در این فرصت کوتاه حدیثی — چون تشنهٔ حدیثاید — روایت اول باب اول از کتاب الموت مرحوم بحار. روایت امام صادق صلواتاللهعلیه فرمودند عدهای جمع شدند پیش پیامبرشان — این پیامبر میتواند مال دورههای پیشین باشد نه دورهٔ ما؛ چون مشخص نکرده امام صادق در دورهٔ ما — امتی دور پیامبرشان را گرفتند و گفتند دعا کن برای ما پیش پروردگار خودت که موت را خدا از ما بردارد. پیامبر دعا کرد. چه شد؟ موت را خدا از میان اینها برداشت. چه پیامبر چه آبرویی؛ خدا موت را بهخاطرش برداشت. اینها زیاد شدند؛ تعدادشان زیاد شد؛ منازلشان کوچک شد؛ نسلشان خیلی زیاد شد. همینطور آبا و اجداد و مادر و پدرهاشان را بچهگانه کردند؛ روزی میدادند. موت را خدا برداشت نه زمینگیری را نه بیماری را. طرف زمینگیر شده گرفتار شده باید غذا بگذارند دهانش تر و خشکش کنند. همینطور آبا و اجداد پشت هم کثرت. اینها مشغول شدند به رسیدگی به این خانوادههاشان؛ بازماندند از طلب معاش؛ نتوانستند بروند سر کار گرفتار شدند. دوباره برگشتند؛ سؤال کن از پروردگار خودت ای پیامبر؛ برگرداند به ما آجال ما؛ همان موت را به ما برگردان التی کنا علیها. فسأل ربه عز وجل فردهم إلی آجالهم؛ دوباره برگشتند به همان حالت و موت برگشت. این را تازه فهمیدند چه حکمتی درش خوابیده؛ چه مصلحتی در موت هست که متأسفانه توجه نداریم. یک موت را برداشت خدا نظام طبیعت ریخت به هم. حالا در مصلحت موت و حکمت موت کتابها نوشتهاند؛ ارباب کتب و صحف نوریه عرفانیه مطالب عالی گفتهاند. قبلاً در پانزده مورد از حقایق موت — که یکیاش خروج از ظاهر به باطن دنیا بود — بیان شد.
ربک؛ رب پیامبر و لقاء الله
این حدیث اول که در آن مطالب عالی دارد مخصوصاً آنجا که میروند پیش پیامبرشان میگویند از پروردگار خودت بخواه. بعضی از شراح مثل حجتالاسلام عابدینی در کتاب زندگی تا ابد تعبیرشان این است که اینها معلوم است نسبت به رب و ربوبیت عالم ضعیف بودهاند که حالت تمسخروار به پروردگار خودت دعا کن بگو اینطوری. اما استنباط گوینده این نیست؛ شاید اتفاقاً اطلاعاتشان خیلی بالا باشد از این حیث که:
«يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ» (انشقاق/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان تو بهسوی پروردگارت رنجیکنان روانهای پس او را ملاقاتکنندهای.
همه میروید تا رب خودتان را ملاقات کنید. قبلاً بحث مفصلی بود که هرکس ربی دارد؛ آن کانال وجودیاش که به دریای لایتناهی وجود و توحید صمدی خدای منان وصل میشود؛ آن کانال وجودیاش رب اوست یا به یک معنا آن اسمی از اسامی خدا که در ما پیاده شده رب ماست و ما قرار است وقتی بمیریم آن رب را، آن اسم را زیارت کنیم. میتواند آن اسم، اسم جلالی باشد که مظهرش جهنم شود؛ میتواند اسم جمالی باشد که مظهرش بهشت شود. شاید اتفاقاً اطلاعات خیلی بالا و خوبی داشتهاند که میگویند از پروردگار خودت بخواه چون میدانند رب پیامبر به مراتب خیلی بالاتر است که حالا رب پیامبر ما میشود الله. لذا او به لقاء الله میرود نه به لقاء رب خودمان.
امید که خدای منان همین قلیل را بپذیرد و تذکرهای شود برای کندن از تعلقات؛ مخصوصاً بعضی که از بحبوحهٔ کار اداری و پشت میز و کثرت رفتوآمد مراجعین میآیند؛ تذکری باشد، تلنگری باشد برای همگان. عاقبت انشاءالله ختم به خیر باشد؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.